تبليغاتX
... پری سای خسته ... - گفت و گو های دی ماه - قسمت سوم
آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

  

در مورد انتقاد هايی که به فمنيزم وارده، می شه گفت که تعدد گرايشات در فمنيزم نشانه ی ناسازگاری، اختلافات، عدم تحمل و نقد درونی حاميان آن در اين مکتب است. در ميان گرايشات فمنيستی، فمنيزم راديکالی (= افراطی) مخرب ترين و عقب افتاده ترين جنبش دهه ی 60 است.[1] [در کتاب: 87] اگر چه ديگر گرايشات همگی نيازمند نقد هستند، اما آن چه امروزه نقد آن از اهميت لازم برخوردار است، فمنيزم راديکالی است. نقد اين جنبش نيازمند فرايندی عمقی و در حوزه های معرفتی همچون هستی شناسی، شناخت شناسی، انسان شناسی و غيره است، در حالی که ديگر گرايشات فمنيستی عموماً نيازمند نقدی سطحی و روئين در مسأله ی فمنيزم هستند، چرا که اساساً نقد هايی که در حوزه ی معرفتی و انديشه ای بر مکاتب ليبراليزم، مارکسيسم، سوسياليسم و پست مدرن وارد می شود به گونه ای طبيعی مسأله ی فمنيزم را نيز در بر خواهد گرفت. در حالی که وضعيت فمنيزم راديکال بدين گونه نيست، فمنيزم راديکال مکتب يا به عبارت بهتر جنبشی است که بالأصاله، در باب زنان و رهايی آنان شکل گرفته است. از اين نظر شايد حق را به کسانی داد که معتقدند فمنيزم واقعی، همان فمنيزم راديکال است.[2] [در کتاب: 88] با اين حال، اين جا در صدد نقد عمقی به جنبش فمنيزم نيستم و تنها تلاش می کنم به برخی از ابعاد و معضلات سياسی، اجتماعی و فرهنگی اين جنبش که عموماً از زبان غربی ها بيان شده، به طور فهرست وار اشاره کنم:

 

1-      جنبش فمنيزم منظری تک بعدی به تمام جنبه های زندگی انسان دارد. اين جنبش تمام بدبختی ها و شرور جهان را در اثر تسلط مرد ها بر زنان دانسته و خواهان حذف مردان در تمام عرصه های اجتماعی است، در حالی که زندگی در اين جهان و بقا و تداوم آن ناگزير از تعامل زن و مرد در زندگی اجتماعی است. بنابراين عدم توجه به «مکمل» بودن زن و مرد و برتری يا فرودستی هر يک از دو جنس بزرگ ترين خطای اين دسته از فمنيست ها است.

2-      روح حاکم بر جنبش فمنيستی، همان روح توتاليتر و ديکتاتوری است. فمنيزم به فرد اجازه نمی دهد تا برای خود تصميم گيری نمايد و بينديشد، حتی در تفکر خصوصی اشخاص هم مداخله می کند، به فرد اجازه ی ابراز وجود نمی دهد و کوچک ترين فعاليت های افراد را تحت نظر دارد؛ چرا که اساساً اين جنبش مدعی کنترل تمام بخش های مختلف زندگی بشر است.[3] [در کتاب: 89] آنان در آن واحد ضد بورژوا، ضد کاپيتاليست، ضد خانواده، ضد دين و ضد روشنفکر اند.[4] [در کتاب: 90] لحن و زبان اين جنبش هم، روحيه ی فاشيستی آن را نشان می دهد، کلمات زشت و وحشتناک و سخنرانی های فاجعه آميز فمنيست های راديکال نشان دهنده ی اشتياق آن ها برای لطمه زدن به ديگران است. يکی از مجلاتی که منعکس کننده ی طرز تفکر فمنيست های افراطی است به نام «Now» و يا «سازمان ملی زنان» روی جلد يکی از شماره هايش اين چنين اعلام می دارد:

 

«حالا زمان آن فرا رسيده تا کنترل زندگيمان را در دست گيريم. حالا زمان برای آزادی پرثمر برای زنان از تمام گروه ها و طبقات اجتماعی، فرهنگ ها و سنين مختلف و گروه های گوناگون جنسی فرا رسيده و حالا ديگر زمان شبيه سازی ما و بوروکرات هايی که همچون عروسک های خيمه شب بازی اند و خواهان کنترل و زجر دادن زنان، کشتن و تجاوز به جسم ما، به سر رسيده است. در حال حاضر زمان برای ضربه زدن و با نوک چکمه به زير شکم پدرسالاران کوبيدن فرا رسيده! و حالا زمان برای مبارزه ی ما فرا رسيده است.» «نه خدا، نه آقا و نه هيچ گونه قانونی نمی تواند سد راهمان باشد.»[5] [در کتاب: 91]

 

به نظر می رسد همين پاراگراف کوتاه نشان دهنده خشم و غضب، لذت طلبی و نامفهوم بودن «فمنيزم» راديکال باشد و اوج ديکتاتوری و فاشيستی آنان را نشان دهد. آن ها حتی به کاربرد های زبانی هم رحم نمی کنند. کلمه «Women» را به کلمه «Wimin» تبديل کرده اند چرا که به خيال خود معتقدند هر کلمه ای که به Men ختم بشود، همان ادامه ی مردسالاری و تسلط مردان بر زنان است، بنابراين بايد از کاربرد چنين واژه هايی پرهيز کرد. آنان به نهاد هايی حمله می کنند که درجه بندی و رعايت سلسله مراتب در ذات آن ها نهفته است، اساساً هدف آنان قصد تغيير مرز ها و معيار های تعيين شده ی اجتماعی است؛[6] [در کتاب: 92] و در مقابل، خواهان مستقر ساختن مرز ها و معيار هايی هستند که تنها خود از آن حمايت می کنند، و اين در واقع همان روح ديکتاتوری و توتاليتری است که در درون اين جنبش قرار دارد.

3-      فمنيزم مسئوليت های سنگينی را بر زنان تحميل کرده است. زنی که در گذشته روش و شيوه ی زندگيش، انتخابش و اصولاً برنامه ی ادامه ی حياتش در اين جهان برای وی مشخص و معلوم بوده، امروز بايد در کليه ی موارد تنها خودش تصميم گيرنده ی اصلی باشد و اين همه مسئوليت ها و تصميمات که هر زنی در جامعه امروزی با آن مواجه است به حدی سنگين است که برای عده ی بسياری از زنان در غرب به مرز غيرقابل تحملی رسيده است.[7] [در کتاب: 93] اساساً در اختيار قرار دادن آزادی ها و انتخاب های بی شمار به زنان نه تنها موجب رهايی آنان نگرديد، بلکه آنان را در سيستم نامشخص و مبهمی قرار داد که در واقع هر گونه آزادی و انتخاب را از آنان سلب کرده است. با مشکلات زيادی که جنبش فمنيزم بر زنان تحميل کرده و آزادی ها و انتخاب های بی شماری را در اختيار آنان قرار داده است، برخی زنان جامعه ی امروزی را مجبور کرده تا برای تسکين آلام خويش تئوری کهنه و قرون وسطايی «توطئه مردان عليه زنان» را بپذيرند.[8] [در کتاب: 94]

4-      فمنيزم باعث رشد فزاينده ی استفاده ی ابزاری مردان از زنان گرديده است. امروزه در غرب و حتی در برخی از جوامع شرقی، زن به مثابه ی کالای جنسی در تبليغات تجاری مورد استفاده قرار می گيرد.[9] [در کتاب: 95] زن که حقيقتاً دارای هويت و منزلت والايی در جامعه است، تحت آماج فريبنده ی تبليغاتی، به طور مستقيم و غيرمستقيم، ناچار است بزرگ ترين تحقير ها و بی حرمتی ها را در استفاده ی ابزاريش تحمل نمايد. شرکت ها و بنگاه های تجاری و اقتصادی برای زيبا جلوه دادن کالا های تجاری و فرهنگی شان، زيبايی زن را به قربانگاه می برند تا از آن طريق بتوانند به نان و نوايی برسند.

5-      بها ندادن به شريف ترين حرفه ی زنان يعنی «مادری» و «خانه داری»، يکی از کريه ترين و زشت ترين چهره ی فمنيست هاست. حرفه ای که اساساً به لحاظ توانايی های جسمی و روحی، تنها زنانند که می توانند به خوبی از عهده ی آن برآيند و مردان هرگز قادر به اداره ی آن نيستند. مگی گالاگر می گويد: «فمنيزم با دروغ بزرگی که به زنان و مردان گفت، به يک پيروزی بزرگ دست يافت.» نقش يک خانم خانه دار در خانه، دست کمی از زنان در مشاغل ديگر ندارد. آن ها تصور می کنند اگر زنی کاشف دارو باشد و راه معالجه ی بيماری سرطانی را نشان دهد و يا اخلاقيات جديدی را در جامعه باب کند می تواند سر و صدای بيشتری را در جامعه بر پا کند در حالی که کار های يک خانم خانه دار بازتابی در مطبوعات و راديو و تلويزيون ندارد اما بايد دانست که دارای ارزش کم تری هم نيست و از نظر ارزش کاملاً با دستاورد های بزرگ ديگر هم سنگ است.[10] [در کتاب: 96] اساساً زنان به همان ميزان که در صحنه ی اجتماع گرفتار شدند، به همان ميزان مزايای خانه و خانواده را از دست داده اند.[11] [در کتاب: 97] فمنيست ها در اين باره تصور می کنند به زنان آزادی حق انتخاب بخشيده اند، در حالی که فمنيزم در واقع زنان را در تشکيل و ادامه ی خانواده به سبک و روش سنتی منع کرده و بسياری از انتخاب های آزاد را از آنان سلب کرده است.[12] [در کتاب: 98]

6-      فمنيزم باعث ايجاد ترديد و عدم اعتماد به نفس در دانشجويان و تحصيل کردگان دانشگاهی گرديده است. در صورتی که دانشجويان ديگر، مشغول تحصيل تاريخ، ادبيات، علوم، زبان های خارجی و ديگر مواد درسی هستند، دانشجويانی که مشغول تحصيل در رشته ی زنان اند در واقع تلاش می کنند تا برخورد های ستيزه جويانه ای را بياموزند که اين برخورد ها توأم با اطلاعاتی دروغين است.[13] [در کتاب: 99] آنان يکی از شرايط عضويت در جنبش را ابراز خشم و نارضايتی در همه چيز می دانند، در حالی که همين نارضايتی و خشم و آتش زدن به دامنه ی تنفر است که ديواری ميان واقعيت و ادعا های فمنيست ها به وجود آورده است.[14] [در کتاب: 100] اساساً اين نوع طرز تلقی، دانشجويان را نه تنها برای زندگی آينده آماده نمی سازد بلکه آنان را دستخوش ترديد و عدم اعتماد به نفس می کند.[15] [در کتاب: 101]

7-      روح جنبش فمنيستی «همجنس گرايی» است. خانم تی. گريس اتکينسون که خود يکی از فمنيست های سرسخت است، اعتراف می کند که «فمنيزم به مثابه ی تئوری و همجنس بازی در حکم و عمل است.»[16] [در کتاب: 102] اين دسته از فمنيست ها که از ريشه با مردان سر ناسازگاری دارند، به صراحت اعلام می دارند که بايد حتی در روابط خصوصی نيز به جای آن که با مردی سپری کنند، با همنوعان خود به سر برند. اگر چه اين عمل از آن جا که مخالف طبيعت است، تنها در مقام شعار است و آنان در خلوت ناچارند نياز طبيعی خود را تنها با مردان برطرف سازند. اساساً بسياری از رهبران جريان فمنيستی شخصيت بسيار منفی داشته اند. آنان به جای آن که به دنبال ارتقای منزلت زن و تحقق شعار های فريبنده خود باشند، در واقع به دنبال تئوريزه کردن و معقول جلوه دادن راه های بی بند و باری خويش برآمدند. برخی از فمنيست های مطرح مانند خانم بتی فريدن در کتاب «ابهت و جاذبه فمنيستی» به جای آن که به دنبال ارايه ی ديدگاه های علمی از فمنيزم باشد، به دنبال نشان دادن جاذبه های شخصی خويش هست.[17] [در کتاب: 103]

8-      مبارزه با فمنيزم امری بسيار مشکل است. فمنيزم حقيقتاً استعداد مؤثری در تهديد و ايجاد وحشت در ديگران دارد. برای مردان جلوگيری از رشد فمنيزم و برشمردن حرف های خلاف واقع آنان بسيار مشکل است. اگر مردان خطر رويارويی با فمنيست ها را ناديده بگيرند و مشت بسته آنان را باز کنند، مسلماً‌ مورد اتهامات دشمنی و خصومت با زنان و حقوق آنان قرار خواهند گرفت. آنان مردان را متهم خواهند کرد که با ناديده گرفتن حقوق زنان قصدشان خوارشماری آنان و بازپس گيری حقوقی است که تا به حال به آنان تفويض کرده اند، آنان ادعا خواهند کرد که مردان علاقمندند تا زنان را دوباره به موقعيت گذشته يعنی «فرمانبرداران مطيع مردان» بازگردانند. اين در حالی است که مردانی که از اين اتهامات وحشت دارند، حزم و احتياط را برگزيده اند.[18] [در کتاب: 104]

 

بنابراين، هرگز نبايد يک فمنيست را به چالش و شک و شبه نسبت به کنه مرام خود فرا خواند. زيرا در جايی که شواهد، قراين و منطق، همه، عليه آن هاست، ضرورت ايجاب می کند تا فمنيست ها ادعا کنند که هر گونه مخالفتی با مرام شان و عليه انقلاب فمنيزم، مشوق بازگشت به وضعيت موجود است. آنان هر زمان که ببينند حقايق و طرز تفکر معقولانه موجب ناکامی آنان می گردد، فوراً به فلسفه قديمی خود باز می گردند و هر گونه حقيقتی را زاييده ی «ساختارهای مردسالارانه» می خوانند. به عنوان مثال، دختر دانشجويی همه ی ايراد های وارده بر پژوهش هايش را به اين دليل که همه ملهم از «روحيه ی مردانه‌» است را مردود خواند.[19] [در کتاب: 105]

 

اما همکاری نهاد های سياسی و فرهنگی به ويژه حضور مؤثر زنان خواهد توانست به ترميم لطمه ها و صدماتی که فمنيست ها بر پيکر جوامع وارد کرده اند بپردازد.[20] [در کتاب: 106] رابرت ايچ بورک منتقد بزرگ انديشه، اخلاق و فرهنگ غربی و امريکايی درباره ی فمنيزم معتقد است: «اگر غرب به ويژه امريکا همين روند را در پيش گيرند، فمنيزم افراطی آنان را در سراشيبی به سوی «گومورا» فرا خواهد خواند.» گومورا (به عربی يعنی: عموره و سدوم) دو محل مجاور در بحرالميت هستند که بنا به نقل تورات، محل عذاب قوم لوط به خاطر فساد و شهوت رانی آنان بوده است. وی معتقد است با توجه به مشابهت های اخلاقی و فرهنگی ميان جامعه ی کنونی امريکا و مردم «گومورا» سرنوشت مشابهی برای جامعه ی مزبور قابل پيش بينی است و جوامع غربی - به ويژه امريکا - در سراشيبی منتهی به «گومورا» هستند.

 

پی نوشت: متن حاضر درباره ی نقد فمنيزم به نقل از کتاب زير آمده است:

-          پايان جنسيت، محسن رضوانی، باشگاه انديشه، زمستان 1384

 



1- رابرت ايچ. بورک، در سراشيبی به سوی گومورا، ليبراليسم مدرن و افول آمريکا، الهه هاشمی حائری، تهران، حکمت، 1379، ص439.

2- همان، ص443.

3- همان، ص454.

4- همان.

5- همان، ص456.

6- همان، ص454.

7- همان، ص441.

8- همان، ص442.

9- روث سيدل، به سوی جامعه ای نوع دوست تر، مؤسسه ی فرهنگی طه، پيشين، ص54. (مقاله ی ترجمه شده از روث سيدل در کتاب نگاهی به  فمنيسم، مؤسسه ی فرهنگی طه)

10- بورک، پيشين، ص504.

11- نيکلاس ديويدسن، نقايص نظريه ی فمنيسم، مؤسسه ی فرهنگی طه، پيشين، ص57. (مقاله ی ترجمه شده از نيکلاس ديويدسن در کتاب نگاهی به  فمنيسم، مؤسسه ی فرهنگی طه)

12- بورک، پيشين، ص461.

13- همان، ص419.

14- همان، ص458.

15- همان، ص491.

16- اندرو هی وود، درآمدی بر ايدئولوژی های سياسی، محمد رفيعی مهر آبادی، تهران، وزارت امور خارجه، 1379، ص444.

17- نيکلاس ديويدسن، پيشين.

18- بورک، پيشين، ص505.

19- همان، ص455 و ص456.

20- همان، ص505.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:54  توسط پری سا عابدی  |