چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 19:45 توسط:بوسه
سلام
پریسا!
من اگر اینجا کامنتی میگذارم منتظر جواب نیستم مگر اینکه سوال کرده باشم.اگر سوالم مربوط به خود شما باشه انتظار جواب از شما خواهم داشت کامنتهای من اصلاً مربوط به شما نبود که شما بخواهید الان بنویسید جواب به بوسه،ستاره و ... من به ستاره جان جواب دادم شاید چون در بلاگ شما بوده این شبهه ایجاد شده که شما باید جواب بدهید.
پس تیتر نوشته هایت را عوض کن به جای جواب به بوسه بنویس نظرم در مورد کامنت بوسه.به خاطر اینکه من سوالی نپرسیدم که جواب بگیرم،نظرم را گفتم.
چون در کامنت گیر بلاگ من گفته بودی بیام اینجا و به روز هستی و منتظر!در مورد پست گفتگوهای های مهرماه(قسمت اول دوم سوم) شما نظرم را میگم:
اینجا بیشتر شبیه سازمان دفاع از حقوق همجنسگرایان شده که جای تعجب داره! واقعاً دلیلی وجود نداره اینقدر مشکلات هوموسکشوآل ها مطرح بشه آن هم در وبلاگی که اول در مورد ترانس ها بود اما کم کم مسیرش داره عوض میشه.به اندازه کافی ترانس سکشوال ها مشکلات دارند و هوموسکشوآل ها هم خیلی بیشتر از ترانس سکشوآل ها وبلاگ و سایت دارند که بخواهند مسائل خود را مطرح کنند.لزومی نداره مسائل آنها توسط ترانس سکشوآل ها مطرح شود.
ما اگر بتوانیم مشکلات خودمان را به درستی مطرح کنیم هنر کرده ایم.
اما مثل اینکه خود ما هنوز نمیدونیم ترانس سشکوال ها چه طور افرادی هستند.
و با درج مطالبی که از آگاهی کافی برخوردار نیست دید دیگران را نسبت به افراد ترانسسکشوال به سمتی که به ضرر ما هست تغییر می دهیم.
مخصوصا در مورد ما،به اندازه کافی مردم دید اشتباه نسبت به ترانس سکشوال ها دارند لازم نیست شما به آنها کمک فکری بدی!!!
این که در جواب به نظر من مینویسی:
اما در جواب به بوسه ی عزيز، راستش وقتی که گفتی که «ما بعد از جراحی دیگه ترنسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم)» بايد بگم که نه ... اين يه هپروته (متأسفانه!)
بعد مینویسی:
وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم.!
پریسا جان آخه اینا یعنی چی؟یعنی تا آخر عمر حتی بعد از جراحی هم ما در عالم هپروت خواهیم بود؟باور کن این چنین نیست و کاملاً اشتباه فکر میکنی.
شاید تو عادت نداری همه چیزو خوب و گل گلی نشون بدی واقعیت هم این است که نباید اغراق آمیز نوشت اما نباید خودمون با تبر به جون خودمون بیافتیم.و همه چیزو بدتر از آن چیزی که هست نشون بدی.
اگر گفتم مجلات معتبر تر از چراغ هست به خاطر اینکه اون مجله مطعلق به سازمان همجنسگراهاست نباید از منابع اونا استفاده بشه چون دیدمردم نسبت آنها بده نباید خودمونو قاطی اونا بکنیم چون نه آنها و نه ما ربطی به آنها نداریم.سایه هم مسلماَ اشتباه کرده با اون مجله مصاحبه کرده.
یک ترانس سکشوال اگر واقعاَ ترانس باشه هیچ وقت نمیگه فیزیولوژیکی پسر هستم شاید زیاد درست نباشه اما جزوی از خصوصیات یک ترانس هست.چون باید همیشه در انکار جسم خود باشه.مگه ما ادعا نداریم دختر هستیم پس کجای حرف من اشتباه بوده؟باز هم میگم ما دخترانی هستیم با یک عضو زائد!
نه پسری با احساسات دخترونه.!اگر اینجوری هستید دلیلی بر تغییر جنسیت ندارید.
متاسفانه وبلاگت به جای اینکه به نفع ترانس سکشوآل باشه به ضرر آنهاست.
من واقعاَ ناراحتم چون از کسی که میگه ترانس هستم انتظار ندارم حرفهایی بزنه که به ضرر ما بشه.باز میگم به اندازه کافی مردم اشتباه فکر میکنن لازم نیست شما کمکشون کنی.
ضمناَ منتظر جوابت نیستم چون سوال نکردم ازت.میدونم خوشحالی برای اینکه یک سوژه شد برای پست ماه بعدت.
خدانگهدار
چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 21:50 توسط:تینا ترنس
سلام
من کلاً جایی نظر نمیدم اما در ادامه حرفه های بوسه عزیز باید یک نکته ای اضافه کنم.
اگر این اعضا برای ترنس ها زائد نیست پس چرا میرند جراحی میکنند؟
شما پسر بمون کسی نگفت تو بری دختر بشی و بشین با اندامی که خدا بهت داده زندگی کن.
جواب به بوسه (= نظرم در باره ی نظر بوسه): اول از همه می خواستم بگم که، واقعاً ناراحت شدم که چنين برداشتی از اين بخش بلاگ شده ... من فقط می خواستم که يه فرصت گفت و گو پيش بياد ... نه دنبال موضوع بودم و نه قصد بالای منبر رفتن داشتم ... همون طور که قبلاً در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه هم گفتم، اين بخش، بخش پرسش و پاسخ نيست که کسی سؤال کنه و کسی جواب بده ... داريم با هم گفت و گو می کنيم و توی گفت و گو هم هر کسی نظر خودش رو ميگه ... فکر کنم از عنوان مطلب، مفهومش مشخص باشه! ... به هر حال، اگه بد برداشت شدش، اميدوارم که منو ببخشيد ...
از بحث هوموسکشوال ها که - به دليل تکراری بودنش - بگذريم ... در مورد مطالبی هم که اين جا عنوان ميشه، خدا خودش بهتر می دونه ... نيازی به توضيح دادن نمی بينم چون که تا حالا هر چی نوشتم سعی کردم منابعش رو هم اعلام کنم و اگه منبعی از مطالب غيرعلمی استفاده کرده بود (مثل پست زندگی در سايه ی ترديد)، ذکر کردم فقدان مرجعيتش رو ... چون به هيچ عنوان قصد دفاع از ترنسکشوال ها رو ندارم و فقط می خوام اطلاعات درست رو پخش کنم و دفاع از ترنسکشواليزم رو فدای حقيقت نمی کنم (توجه کنيد، نگفتم واقعيت) ...
اما در مورد بحث اين که ما چه قدر با جنسيت ثانويه مون هم جنس هستيم، بايد بگم که همون طور که در پست گفت و گو های مهر ماه - قسمت اول گفتم، «ترنسکشواليزم در حقيقت اختلال هويتی هستش نه يه اختلال جنسی. بنابراين مربوط ميشه به هويت شخص در نزد خود، خانواده و اجتماع. حال آن که، با عمل تغيير جنسيت، فقط از بين فاکتور های مورد نظر، از نظر اجتماعی هويت مورد نظر رو به دست مياريم. وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم. به عنوان مثال، از نظر ژنتيک تغييری در ژنوم ساختاری بدن ايجاد نميشه (البته شايد - و حتماً - بعداً با پيشرفت علم اين هم ممکن باشه). از طرفی، به قول دکتر ميرجلالی، اين عمل و مخلفات اون فقط يه شبيه سازی هستش و نه يه تبديل. بنابراين، هر چی تلاش کنيم هم، باز هم به هويت مورد نظر - به طور آرمانی - نمی رسيم. ولی خب، می تونيم توقع رو پايين بياريم و بگيم تقريباً می تونيم عادی زندگی کنيم. ولی نه کاملاً مثل آدمای عادی» ...
اصلاً فرض کنيم که علم اين قدر پيشرفت بکنه که اين عمل بدون کوچک ترين تفاوتی با جنسيت ثانويه، جسممون رو تغيير بده ... ولی خب ... مسايل ديگه ای هم هست ... نمی دونم چه مقدار با سيستم عصبی مغز آشنايی داريد؟ ... سعی می کنم ساده بگم که زياد تخصصی نشه ... بحث تشخيص هويت مختص قسمتی از هيپوتالاموس هستش که مسئوليت تطبيق هويت جنسی ذهنی (= sujet) و هويت جنسی واقعی (= objet) رو به عهده داره ... اگه اختلالی در اين تطابق ايجاد بشه باعث به هم خوردگی تعادل شخصيتی ميشه ... حال اين که، اين قسمت فقط هويت رو تشکيل ميده و بقيه ی مسايل، از قبيل رفتار های هويتی و غيره در قسمت های ديگه ای شکل می گيره ...
حالا يه سؤال: اگه به درخت سيب قلمه ای از درخت بِه بزنيم آيا درخت سيب از صفات خودش می افته؟ ... در مورد انسان هم همين طوره ... همه ی انسان ها طيف رفتاری ای از زن و مرد رو در شخصيت خودشون دارند ... و اين مسأله ربطی به جنسيت ظاهری شون و يا هويت جنسی شون نداره ... اين يک مطلب رفتاری-شخصيتی هستش نه يک مطلب فيزيکی و نه يک مطلب هويتی ...
اصلاً فرض می کنيم که همه ی اين حرفا غلط ... حرف های خودتون رو قبول داريد که؟! ... همون طور که از نظرات بلاگم - به عنوان يه جامعه ی آماری - در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه می تونيد ببينيد، بيشترين تعداد تهاجمات به ترتيب زير بود:
|
گروه |
درصد افراد |
درصد نظرات |
درصد کل تهاجمات |
درصد تهاجم نظرات گروه |
|
ترنس M2F |
14.10 |
39.95 |
38.71 |
7.45 |
|
ترنس F2M |
8.97 |
12.65 |
3.22 |
1.96 |
|
زن |
19.23 |
20.60 |
9.68 |
3.61 |
|
مرد |
33.33 |
12.90 |
16.13 |
9.62 |
|
هومو |
2.56 |
3.97 |
0.00 |
0.00 |
|
نامشخص |
21.79 |
9.93 |
32.26 |
25.00 |
که اين شباهت زياد بين نظرات ترنس های M2F رو با مرد ها و شباهت نظرات ترنس های F2M رو با زن ها نشون ميده (آمار کامل رو می تونيد در همون پست ببينيد) ... به قول اميد: اگه يکی بياد به يه زن بگه مو هات رو درست کن، سريع جمعش می کنه موهاشو ... ولی اگه به يه M2F چنين چيزی بگه، روسری اش رو کامل بر می داره و ميگه بد حجابی اينه! نه اونی که تو گفتی ... و همين طور همون قدر که زن ها در رفتار هاشون محافظه کارانه رفتار می کنند، F2M ها هم همين طور اند و سعی می کنند که همه چيز تا جايی که ممکنه مرتب باشه و چيزی از روابط و معيار ها تا جای ممکن به هم نخوره ... البته اين يه نظر افراطی و شوخی وار هستش ولی خب، تقريباً با خلق و خوی ترنس ها همسان هستش ...
تفاوت عمده ی شخصيتی ديگه ای که بين مرد و زن وجود داره، در ديدشون نسبت به دنيا و محيطه ... مرد ها دنيا رو به صورت يک کل نگاه می کنند. به عبارتی، دنيا رو به صورت يک سيستم کامل می بينند و به جزئيات چيز ها زياد دقت نمی کنند. به همين دليل هم هست که در پست های مديريتی سطح بالا مردان کارايی بالا تری دارند (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد سيستمی). حال آن که زنان به جزئيات يک سيستم دقت می کنند و برای هر جزيی، توجهی خاص قايلند. به عبارتی، زنان برای مديريت سطح پايين مناسب ترند که با جزئيات سيستم سر و کار دارد (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد تحليلی). نمونه ی اين وضعيت رو می تونيد توی انجمن های بچه های ترنسکشوال - چه توی بهزيستی و چه توی انجمن خانوم جهان آرا و ديگران – و ديگر گروه ها ببينيد ...
تفاوت های ديگه هم تفاوت های ادراکات حسی هستند که از اين قرارند:
1- ادراک شنوايی: زن ها ادراک شنوايی بالا تری از مردان دارند. زن ها از هر 100 محرک ذهنی، هر ۱۰۰ تا رو می شنوند. به عبارتی، زن ها همه ی صدا های ديگران رو می شنوند و آن ها رو فراموش نمی کنند و همين امر موجب آشفتگی اون ها ميشه. مرد ها حساسيت کم تری نسبت به زن ها در مقابل صدا ها دارند. به عبارتی، زن ها ادراک جزيی دقيق تری نسبت به مرد ها دارند و در مقابل ادراک کلی ضعيف تری نسبت به مرد ها دارند. ادراک جزيی بيش از اندازه موجب پريشانی و آشفتگی می شود. بنابراين، زن ها انرژی بيشتری رو صرف اين امور می کنند.
2- ادراک بينايی: قدرت بينايی زن ها نيز مانند شنوايی شون از مرد ها قوی تر هستش. ريزبينی خانوم ها اون ها رو نسبت به آقايون حساس تر می کنه. مرد ها در شناخت رنگ ها بيشتر از اون چيزی که فکرش رو هم می تونيد بکنيد مشکل دارند. ادراک مرد ها از رنگ ها بسيار ناقص هستش. زن ها چون همه چيز به ويژه جزئيات رو می بينند، همه چيز نزد اون ها ناقص به نظر مياد. نمونه ی اين مطلب رو می تونيد توی شکل، رنگ، فونت، غالب و غيره ی بلاگ های بچه های ترنسکشوال ببينيد. اکثر ترنسکشوال های M2F به صورت ناخودآگاه، از قالبی ساده، با فونتی ساده و به کرّات نامرتب و بدون حاشيه بندی های مناسب، کم عکس، بدون تزئينات صفحه، بدون موسيقی، بدون کُد های تزئينی اسکريپتی و ... استفاده می کنند و در مورد ترنسکشوال های F2M اين موضوع عموماً بر عکس است ...
3- ادراک بويايی: حس بويايی زن ها هم قوی تر از مرد ها است. اين تفاوت در زندگی خصوصی زن و مرد تأثير زيادی می گذاره. به طوری که بعد از يک دهه زندگی زناشويی، اون ها رو دچار مشکلاتی می کنه. مرد ها از کاستی دقت در بويايی رنج می برند، اما دقت اون ها به مرور زمان افزايش پيدا می کنه.
4- ادراک چشايی: توانايی چشايی زن ها نسبت به مردان قوی تر است. خانوم ها می تونند هر پنج مزه رو همزمان درک کنند! خانوم هايی که اين قدرتشون بيشتره، توانايی بالا تری در سفره چينی و سفره آرايی دارند.
5- ادراک لامسه: باز هم تفاوت عمده ای که وجود داره در حساسيت های عصبی مرد و زن هستش ... تعداد نقاط حساس بدن زن ها 3000 نقطه هستش ... حال اين که در مردان حداکثر به 75 نقطه می رسه (مرجع: کتاب آقای پاک نژاد، ببخشيد، سال ها پيش خوندمش و از روی اون نکته برداری کردم واسه ی همين هم اسم دقيق کتابش يادم نيست!)
البته همه ی اين ادراکات حسی و قدرت و ضعف اون ها اکتسابی هم ميتونه باشه و بر اساس ميزان دلمشغولی های فکری قابل تغيير هستند.
مطلب بعدی ای که بايد بگم اينه که بين انکار هويت جنسی فيزيکی با انکار واضحات و رفتار غير منطقی خيلی فرق داره ... درسته که ما ترنسکشوال هستيم ولی چيزی به عنوان قوه ی تشخيص هم داريم ... درسته که ما هويت جنسی جنس مقابل رو داريم، ولی نمی تونيم روز روشن رو انکار کنيم و بگيم که از لحاظ فيزيولوژيکی هم با جنسيت ثانويه مون تطابق داريم! ... مگه ما ها آزمايش ژنتيکی نداديم؟ مگه ما ها آزمايش هورمونی نداديم؟ ... اينا رو می تونيم انکار کنيم؟ ...
يکی از چيزای ديگه ای که به نظرم خيلی جالب اومد، طرز حرف زدن و نوشتن ترنس هاست، ترنس های مرد به زن، معمولاً توی نوشته هاشون و حرفاشون کلمات «فلان کس جون»، «خيلی رمانتيک»، «اِوا»، «قوربونت برم» و ... زياد به چشم می خوره، ترنس های زن به مرد هم کلمات «ای ول»، «دمت گرم بابا»، «حال کرديم»، «عزت زياد»، «يا علی» ، «يا حق»، «خيلی باحالی» و ... خيلی زياد ديده ميشه که کاملاً قابل پيش بينی هست. همين طور در رفتار های تصويری بچه ها، ترنس های مرد به زن معمولاً با دست های با حالت پرانتز باز (يعنی به صورت: «) (» ) و ترنس های زن به مرد با دست هايی به حالت پرانتز بسته (يعنی به صورت: «( )» ) راه ميرند. همين طور، ترنس های مرد به زن معمولاً نوعی عشوه ی افراطی در رفتارشون قابل مشاهده هست و در مورد ترنس های زن به مرد، نوعی حالت سنگينی و يا وارفتگی در راه رفتن و همين طور سيگار کشيدن و ... در رفتارشون مشهوده که اين هم قابل پيش بينی هستش.
راستش، از اين قضيه می خواستم به يه چيز ديگه ای برسم: ما ترنس ها هم خودآگاه، و هم ناخودآگاه سعی می کنيم که با جنسيت مقصدمون بيش تر مشابه بشيم و بيشتر در جنسيت مقصد فرو بريم. از طرفی در ادا در آوردن، ساده ترين راه روش راديويی، يا به عبارتی استفاده از عباراتی است که احساسات و افکار را به صورت برجسته نشون بده، و رفتار های تئاتری که هر کسی از دور ببينه بگه که: ... آره ... اين يه مرده، يا ... آره ... اين يه زنه ... ولی می خواستم بگم که به نظر من مرد بودن و زن بودن به اين نوع حرف زدن و اين نوع رفتار نيست ... چه بسا خيلی مردا هستند که از خيلی زنا هم پاستوريزه تر حرف می زنند و رفتار می کنند و چه بسيارند زنانی که توی حرف زدنشون و راه رفتنشون قر و اطوار نمی آيند.
به هر حال، به نظرم بهتره که کمی به رويکردمون فکر کنيم ... شايد به چيز های تازه تر و بهتری برسيم که زندگی رو دلچسب تر کنه واسه مون و ما رو در رسيدن به آرامش در زندگی مون ياری کنه ...
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
یکشنبه 13 آبان1386 ساعت: 17:23 توسط:سارا
سلام دوباره. یه سوال دیگه: بلوغ شما به شکل یه دختر بروز کرد؟
جواب به سارا: نه عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفته بودم، ترنسکشوال ها از لحاظ جسمی درست مانند ديگر افراد جنس اوليه ی خودشون هستند: M2F ها از لحاظ بلوغ مانند مرد ها، و F2M ها از لحاظ بلوغ مانند زن ها. مشکل و ناهمخوانی از لحاظ روحی و احساسی است، نه جسمی ...
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
شنبه 19 آبان1386 ساعت: 12:31 توسط:آیینه
سلام
متاسفانه مدتیه توی خونه دسترسیم به اینترنت دچار مشکل شده. به همین دلیل خیلی کم می تونم سر بزنم.
دوست دارم توی وبلاگت بچه ها از تجربه هاشون به عنوان یک ترنس در مبارزه با افسردگی و احساس پوچی حرف بزنند. این مشکلیه که دست به گریبان خیلی از ماست و حتی خیلی ها رو تا مرز خودکشی می رسونه. ژیشنهاد می دم در یکی از گفتگوها سو}ه بحث این باشه.
راستی وبلاگمو بروزرسانی کردم. تشریف بیارید
جواب به آيينه: خب ... اين جا با اين موضوع، ديگه شد يه بخشی که بچه ها هم بايد کمک کنند تا مفيد بشه ... من از خودم شروع می کنم و هر کسی دوست داشت توی نظرا از تجربه ی خودش بگه:
راستش ... منم مثل خيلی های ديگه مون، سال ها پيش سرشار از افسردگی و يأس و نااميدی و پوچی و حرکت دورانی به دور عَدَم بودم ... ولی با مرور زمان و تا اندازه ای رشد فکری، به اين نتيجه رسيدم که اولاً دنيا رو هر چه قدر سخت تر بگيری، سخت تر برات می گرده. ثانياً به همون تعريف زندگی يک کرم ابريشم رسيدم ... و اين احساس باعث شده که با اين که تلاش می کنم که پروانه بشم ... ولی از کرم بودن خودم هم استفاده ی لازم رو می برم ... البته با اين اميد که روزی پروانه بشم ... می دونيد؟ ... من اصولاً توی هيچ کدوم از مسايل زندگی ام به مقصد زياد فکر نمی کنم ... بيشتر به مسير فکر می کنم و لذت بردن از اون برای رسيدن به هدف ... يه جور دم را غنيمت شماری ... آخه نمی دونم چه قدر عمر می کنم ... واسه ی همين هم سعی می کنم که از گل های مسير لذت ببرم. البته، اين ديدگاه منه ... هر کسی ممکنه ديدگاه خودشو داشته باشه ... خب ... بچه ها ... شما بگيد ... برای مبارزه با افسردگی چی کار می کنيد؟ ...
(ادامه دارد ...)
![]()