پيش از دستور: سلام دوستای خوبم ... منو ببخشيد که اين چند وقته اين قدر کم کار شدم ... راستش سعی می کنم که بيام ... ولی خب ... بگذريم ... از همه تون هم به خاطر اين که مدت هاست بهتون سر نزدم معذرت می خوام ... به خاطر دلخوری يا چيز ديگه ای نيست ... منو ببخشيد به خاطر اين مدت ... سعی می کنم بهتون سر بزنم ... منو ببخشيد ...
بخش اول: نگاهی به ترنسکشواليزم در ادبيات
نام اثر: جنسيت گم شده
نويسنده: فرخنده آقايی (1335 - )
سال انتشار: 1379
انتشارات: البرز
«جنسيت گم شده» اولين رمان آقايى است که موضوعى جسورانه دارد. آقايى تلاش کرده است در اين رمان از مشکلات آدم هايى بگويد که جامعه آن ها را نديده مى گيرد. اما نويسنده، على رغم روايتى تازه، در قالب رمان توفيق چندانى به دست نياورده است.[1]
فرخنده آقايی در «جنسيت گم شده»، که به لحاظ مضمون در زمان خودش بسيار جسورانه بود، اقبال خود را امتحان کرد تا پرشی بلند در داستان نويسی کشورمان کند. بحران هويت و گم گشتگی، بن مايه ی اصلی رمان است که در قالب فردی ترنسکشوال برای يافتن جنسيت حقيقی خود تصوير می شود و راوی در سفری بيرونی و درونی از خود به خود می رسد. سفر روحی او با سفر از دنيای مردانه به دنيای زنانه تقارن می يابد و به استحاله ی درونی می رسد و در خاتمه به يک انديشه ی فراجنسيتی و رهايی نايل می شود.
رمان در سويه ای واقع گرا به دور از بازی های زبانی و مدرن گرايی رايج به روايت تحول يک شخصيت می پردازد. تکنيک رمان [به سبک اکثر کار های آقايی] به شيوه ی ثبت رويداد های عينی و خاطره نويسی است که با سيری شتابنده و سرريز ياد های گذشته در بافت يادداشت روزانه و گاه با صبغه ی سفرنامه نويسی در ده فصل پيکربندی می شود و خاطرات راوی از منظر «اول شخص» روايت می شود.
رمان اشاراتی پنهان و آشکار به واقعيت های تاريخی و اجتماعی دارد و به جزم انديشی و قطعيت پنداری موروثی در فرهنگ پدرمحورانه ی ما اشاره می کند.
در فصل اول، پدر [که نماد مردانگی سرکوبگر بوده و هميشه مانند کابوسی همراه راوی ست] مرده است و راوی پس از تغيير جنسيت در تدارک سفر به هند است. از فصل دوم رمان تا به آخر راوی را در هند می بينيم که به واسطه ی برخی تداعی ها به شرح گذشته ی خود می پردازد. در فصل هفت به چگونگی تغيير جنسيت خود با اطلاعات دقيق گزارش گونه ی پزشکی می پردازد، با بسياری اصطلاحات خاص پزشکی که متن را به پی نوشت نيازمند می کند. در فصل های ديگر از خدمت سربازی و معاف شدن و دوستی با مردانی که او را به چشم يک زن می ديدند، پرداخته می شود و مهم تر از همه به رابطه ی عاشقانه ی خود با «احمد» می پردازد. احمد هيچ گاه نمی تواند از ترديد خود رها شود و به قول ازدواجش با راوی تن دهد.
در فصول بعد با شخصيت «آواتارا» يک جوکی هندی آشنا می شويم. شخصيتی به ظاهر مقدس که مردم از سراسر دنيا برای طلب آرامش به او پناه می برند. زنان ايرانی که در حلقه ی زايران آواتارا هستند، افرادی اند که برای خواست های ناچيزی که همه ی مشغله ی ذهنی آن هاست، به دنبال معجزه اند و در اين دور و تسلسل سرگردان، آنان گرفتار يک سطحی نگری و موهوم پنداری ديرينه اند.
زبان رمان در هشت فصل اول، زبانی بدون تغيير، گزارش گونه، گاه توصيفی و روايی است و گاه در خدمت روند استحاله ی روحی راوی قرار می گيرد. به خصوص که گاهی از تجارب و احساسات مردانه با توصيف زيبايی زن ها نمود می يابد و برخی مواقع تراوش های احساسات زنانه را با خود دارد. ولی اين سير به تناسب در رمان ديده نمی شود يعنی کاملاً در خدمت شرايط برزخی راوی نيست. اما زبان راوی چنان در مسير ساخته شدن او پيش می رود که خواننده اصلاً نويسنده را نمی بيند و اين از محاسن رمان است.
زبان گزارشی گاه حس را از متن می گيرد و از حيطه ی زبان داستانی عدول می کند، اما در فصل های پايانی، متناسب با تحولات روحی راوی از غنای بيشتری بهره مند می شود و از بعد رمانتيک گرايانه ی خود دور می شود. در اين فصل های آخر او به نوعی اشراق و خوديابی می رسد.
قرار است داستان در يک عمق اسطوره ای و فلسفی گسترش يابد. پرداخت به اين دسته اساطير می توانست پيوند محکمی با روند زن شدن راوی برقرار کند. همين طور، تناقض شخصيت راوی قابل بررسی است. او که از ذره بين قضاوت آدم های اين جا فرار کرده است، باز به دنبال تأييد و تحسين است[2]:
«اين همه سال با خودم فکر می کردم با زن شدنم همه چيز رو به راه می شود ... ولی حالا احساس می کردم يک جای کار لنگ است ... کجا؟ نمی دانستم، شايد آن تأييد، آن تحسين، آن پذيرش و ...» (ص 156)
زن در داستان های فرخنده آقایی شخصیت اصلی به شمار می رود و داستان را پیش می برد، اما نوک تیز پیکان این بار بر خلاف آثار دیگر نویسندگان زن، مردی را نشانه نگرفته است. مظلوم واقع شدن زنان در آثار آقايی، بیش از آن که ناشی از ستم مردان باشد، به دلیل ضعف و ناتوانی و گاه جهلی است که نویسنده، زنان را متهم به داشتن شان می کند.
اگر جنسيت گم شده نتوانست انتظار آقايی را برآورده کند، به دليل عدم توانايی نويسنده اش نبود. سوژه اين داستان فدای دو چيز شد: اول بسته بودن شرايط سياسی و اجتماعی زمان خود و بعد اين که شايد سوژه، انگ نويسنده نبود. انگ نويسنده نبودن حرف خطرناکی است. بسياری از نويسنده ها سوژه هايی را برمی گزينند که انگ خودشان نيست اما آن را خوب از کار درمی آورند. آقايی برای نوشتن «جنسيت گم شده» زحمت بسياری کشيد. در آثار کم تر نويسنده ای اين ميزان جست و جو و کنکاش ديده می شود.
داستان برای او خود زندگی است. اغلب فرم های داستانی اين نويسنده فرم هايی روان و قابل فهم دارند. آن قدر ساده و روايی است که خام انديشی است فکر کنيم او برای ساختار داستان هايش رنج نمی برد. چيزی که اين ساختار ها را جذاب می کند اين نکته است که اين رنج به رخ کشيده نمی شود. داستان های آقايی شايد شبيه فيلم های مستند داستانی است. منظورم تخيلی است که در خدمت داستان و هستی آن است و مهم تر اين که در داستان های او سمبل های فرسوده و نخ نما ديده نمی شود.[3]
به نظر می رسد که نويسنده در این رمان دغدغه ی ادبی ندارد و بیشتر به تابو شکنی فکر می کند.[4] آقایی که فوق لیسانس علوم اجتماعی دارد، ظاهراً نسبت به خلق شخصیت های ماندگار و به دنبال آن، داستان های ماندگار در ذهن خواننده بی علاقه است. آن چه داستان های او را برجسته می سازد، تبحر او در خلق فضا هایی وهم آلود و تلاش برای درون کاوی برخی از شخصیت های اصلی داستان هایش [به خصوص در داستان های کوتاهش] است.[5]
بخش اول: نگاهی به ترنسکشواليزم در ادبيات
نام اثر: اورلاندو، حقيقت چهار قرن زندگی
نويسنده: ويرجينيا وولف (1882-1941)
سال انتشار: 1928
مترجم: محمد نادری
انتشارات: امير کبير
ویرجینیا وولف در رمان «اورلاندو»، روح شعر و ادبیات را در قالب پسرکی به نام اورلاندو متبلور می سازد و این جوان شاعر در نیمه ی رمان تغییر جنسیت می دهد و زن می شود، زن شدن اورلاندو آن قدر طبیعی اتفاق می افتد که نیازی به هیچ توجیه علمی نیست. اورلاندو می خواهد زن باشد و از زن بودن خود خوشنود است. همین. اورلاندو می خواهد مادر باشد و از مادر بودن خود خوشنود است. همین.
اين رمان می تواند نشاته ی اين باشد که ادبیات به سمت زنانگی می رود. روح ادبیات در جستجوی زنانگی است چون دیگر از زبان مردانه و منطق مردانه و سلطه ی مردانه خسته شده است. ويرجينيا وولف به جو سطحی و سراسر آکسيون و تنش عملی مردانه بی اعتماد بود، نيز به رمان تخيلی بازاری که بی مايگی اش را هيچ به خود نمی گرفت. واقعيت موجود را در «حيرت و سرگشتگی درون و حال ملموس و آکنده از آگاهی» با گونه ای تعصب صوفيانه محک می زد.
رمان «اورلاندو» (1928) جست و خيزی شيطنت آميز از ميان تاريخ ادبی انگلستان است که «روح زمانه» را با سلسله خطوط سريع و کلی مشخص می کند و پس زمينه ای برای قهرمان آن می سازد؛ قهرمانی که بازتاب تغيير زمانه است و در عين حال عليه آن واکنش نشان می دهد.
وولف در «اورلاندو» زمان ويکتوريا را به شکل ابری تيره و در حال گسترش و نيز رطوبتی فراگير نشان می دهد که سرچشمه ی رشد و باروری است، ولی در عين حال موجب افسردگی و ناتوانی عمومی می گردد. دورانی است که مشخصه ی آن مبالغه و ناهمخوانی است، در حالی که مجموعه ی عجيب ترين جنبه هايش جايزه ای عظيم می سازند، جايزه ای که از امور متعالی تا مضحک و از قصر های روشن تا شلوار های زير زانو را شامل می شود. از سوی ديگر از مشخصات دوران ويکتوريا احترام مبالغه آميز برای ازدواج و زندگی خانوادگی است: «زوج ها وسط جاده به زحمت و آهسته پيش می رفتند و چنان به هم چسبيده که جدا نشدنی به نظر می رسيدند.»[1]
«اورلاندو» از نظر شگرد، فتحی نمايان است؛ زيرا زندگی شخصيت اصلی داستان - اورلاندو - چهار قرن به درازا می کشد و تنوع و گوناگونی صحنه ها و ماجرا ها و افکار و انديشه ها به اندازه ای است که بيان آن فقط از شيوه ی ويژه ی وولف ساخته است. اورلاندو که نخست، نجيب زاده ای اليزابتی است، به عنوان نماد و تصوير روح انسانی جلوه گر می شود و بدين سبب در مسير گذر تاريخ تغيير جنسيت می دهد تا فقط نماينده ی جنس مذکر نباشد. طرح های درخشانی که از دوران های پس از ملکه ی اليزابت ارايه می شود، کتاب را به گونه ی اثری روشنگر و زنده در می آورد. در «اورلاندو»، وولف سراسر فرياد و اعتراض می شود ... اعتراض نسبت به ارزش های پوچ زندگی اشرافی، و انتقاد از نوآوری ها و تحولاتی که ارزش های انسانی را تهديد می کند.
در اين رساله ی سراسر نکته و دقيقه که در پيکره مايه ای محو گسترش می يابد، با نگاهی کنجکاوانه به ارزيابی اوضاع و احوال انگليس در طی چهار قرن می پردازد؛ و پا به پای نيش و انتقاد، تلاشی پيگير نيز در حمايت از حقيقت و ارزش های اصولی انسانی انجام می دهد و هر آن چه را درست و انسانی است تأييد، و هر آن چه را نادرست و غيرانسانی است نفی می کند.[2]
«اورلاندو» اثری است پسامدرنيستی از اين جهت که هويت های جنسی تثبيت شده را ناديده می گيرد. اين اثر، که نگارش آن با «اتاقی از آن خود» گره خورده بود، به طور جدی و طنزآميز از روايت هايی اقتباس می کند که مربوط به هويت جنسی فرهنگ و زمانه می شود و ماهيت جنسی «جنسيت خنثی (= Androgyny)» را که آشکارا فراجنسی بود به نمايش می گذاشت که آن همه بحث در مورد نقد وولف بر انگيخت. «به سوی فانوس دريايی» و «اورلاندو» که در ظاهر کاملاً متفاوت هستند، در پيچيدگی ارتباط ميان الگو و گرته، چه داستانی و يا زندگی نامه ای، و تمرکز بر زمان؛ خاطره، شکاف تاريخی و هويت جنسی مشترک هستند.[3]