تبليغاتX
... پری سای خسته ...
آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

 

پيش از دستور: سلام دوستای خوبم ... ممنون که بهم سر می زنيد و شرمنده ام که با نبودنم، نگران و با سر نزدنم به شما ناراحتتون کردم ... اين قسمت قسمت آخر از گفت و گو های اين ماه هستش ... اميدوارم که از بحثای اين ماه استفاده کرده باشيد ...

 


 

 

یکشنبه 23 دی1386 ساعت: 5:58 توسط:میراد

 

سلام پری سا

ممنون که به بلاگم سر می زنی و نظر میدی. و البته نظراتی که نیاز به خوندن دقیق و فکر کردن داره.امروز فرصت کردم بخش زیادی از بلاگت رو بخونم.سعی میکنم باقیش رو هم بخونم و البته مطالب جدید رو هم دنبال کنم.می تونم بگم چیز های زیادی یاد گرفتم.چیز های زیادی از افرادی که می دیدم اما چیزی در مورد روحیاتشون نمیدونستم.و اینکه دیدم تو در این مورد خیلی باسوادی و حتی به سوال های توهینی هم با منطق جواب دادی.من در نویسنده بلاگ خستگی ندیدم.اما چرا اسم بلاگت پری سای خسته هستش؟ خیلی خوشحالم که یه چنین کسی مطالب بلاگ من رو دنبال میکنه.من ترانس سکشوال یا حالت های دیگه ای که توضیح دادی نیستم.اما اگر دوست داشتی تبادل لینک بکنیم.

 

 دوشنبه 24 دی1386 ساعت: 4:27 توسط:شیرین

 

سلام پریسا جان. عزیزم اگر هم شماهم وقت نکنی که بیایی در باره مطلب جدیدت خبر کنی خودم حتما میام به وبلاگت. باز هم خسته نباشی عزیزم و خیلی با حوصله به همه سوالات جواب میدی. من هم با نظر دوست عزیز میراد جان موافقم که چرا "پریسای خسته"؟امیدوارم که هیچوقت خسته نباشی و خسته نشی. مواظب خودت باش پریسا جان و موفق و شاد باشی.

 

جواب به ميراد و شيرين: ممنون از نظر لطفتون به من ... راستش جواب اين سؤال رو واسه ی بعضی ها گفته بودم، ولی چون ديدم که تعداد پرسنده های اين سؤال توی اين مدت که من دارم می نويسم زياد شده، از اين فرصت واسه ی جواب به همه شون استفاده می کنم ... در مورد خستگی های من بايد بگم که:

 

ماه

روشنی اش را

در سراسر آسمان

می پراکند،

و لکه های سياهش را برای خود نگاه می دارد

 

(رابيند رانات تاگور)

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 جمعه 28 دی1386 ساعت: 13:16 توسط:شايان(ام تو اف)

 

سلام پریسا جون

من این مطالب رو در باره فتوای آیت الله خمینی قبلا خونده بودم ولی یه سوال دارم.

میشه در مورد مسئله 2 بیشتر توضیح بدی و بگی که (آثار جنس مخالف را مترتب کند و حرام است آثار جنسی که فعلا بر حسب ظاهر دارد مترتب نماید) یعنی چی؟

 

یکشنبه 30 دی1386 ساعت: 13:57 توسط:آیینه

 

سلام دختر

چرا خبرم نکردی؟

راستی شعر جدیدمو خوندی؟

این مطلبت برام خیلی جالب بود. خیلی خیلی زحمت کشیده بودی.

ولی من هم مثل دوستان بند دوم برام مورد سئوال بود. نفهمیدم منظورش با ترنس هاست یا هرموفرودیت ها. قبلا جسته و گریخته چیزهایی شنیده بودم ولی همیشه به نظرم رسیده که اگر چنین چیزی هم درست باشه در مورد هرموفرودیت هاست. چون ترنسی که کلی ریش و سبیل داه چطور می تونه حجاب داشته باشه یا .......... و در اینصورت باید از لحاظ شرعی این امکان برای ما وجود داشته باشه که قبل از عمل با فرد دلخواهمون عقد و ازدواج کنیم!!

اینجوری که خیلی زیادی خوب می شه. ولی من بعید می دونم. کاش راجع به این بند تحقیقات بیشتری انجام بدی. برام خیلی جالبه

 

جواب به شايان و آيينه: همون طور که توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت پنجم هم گفتم، منظور از «احکام جنسی جديد» يا «ادای آثار جنس مخالف»، احکام جنسيت ثانويه در مسايل شرعی است ... مثلاً آقای سيستانی معتقدند که بعد از تغيير جنسيت بايد به احکام جنسيت ثانويه عمل بکنيم، ولی مثلاً آقای خمينی معتقدند که انجام احکام جنسی جنسيت ثانويه از همون قبل از عمل واجب هستش ... اين احکام شامل محرمات، واجبات، افراد محرم و غير محرم و غيره هستش ... منظور هم با ترنس ها هستش ... چون کاملاً مشخصه که ايشون دارند درباره ی ترنسکشوال ها حرف می زنند و نه هرمافروديت ها، يا به تعبير عامی اون «دوجنسه ها» ... در مورد مسايل عاطفی هم اين قضيه صدق می کنه ... ولی خب ... فکر می کنم در حد رابطه ی عاطفی بايد باشه تا وقتی که مشکل شناسنامه ای حل بشه ... من توی اين مدت به ثبت احوال سری زدم و متوجه شدم که اون جا حتی اگه با مجوز هم بری، تا وقتی که نامه ی دادگاه به ثبت احوال رو نداشته باشی نمی تونی عقدی رو به ثبت برسونی ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 یکشنبه 30 دی1386 ساعت: 2:35 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

واقعا خسته نباشی عزیزم . همه مطلب رو خوندم اما فقط نمیدونم چرا با بند ششم نمیتونم کنار بیام آخه یه جورایی برام عجیبه بخصوص قسمت آخرش که گفته شده

و اگر جد پدرى نداشتند، ولايتشان از آن حاکم خواهد بود.

خیلی عجیبه آخه . منو یاد همون حکمی میندازه که در شرع اسلام مادر ولی دم فرزند حساب نمیشه بلکه فقط پدر یا جد پدری ولی دم فرزند به حساب می آیند که اینم خیلی برام عجیبه که چرا در شرع اسلام اینقدر از نظر حقوقی نسبت به زن و حقش و حتی آن حس مادریش کم توجه ای میشه یعنی تا این حد که یه مادر صاحب خون فرزندش اگر به یه دلیلی ریخته شود نمیتواند ادعای قصاص و یا طلب حق کند هر چند که حتی با قصاص هم موافق نیستم چون در جاهایی از تناسب خارج میشه و قابل سنجش و ارزیابی نیست بگذریم

اما پریسا جون واقعا به عنوان یه محقق قابل تحسین هستی عزیزم موفق باشی

 

جواب به ستاره: جواب رو از قرآن می آرم (سوره ی نساء – آيه ی 32):

 

وَ لا تَتَمَنوْا مَا فَضلَ اللهُ بِهِ بَعْضَکمْ عَلَى بَعْضٍ لِلرِجَالِ نَصِيبٌ مِما اکتَسَبُوا وَ لِلنِسَاءِ نَصِيبٌ مِما اکتَسَبْنَ وَ اسْأَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ إِن اللهَ کانَ بِکلِ شَيْءٍ عَلِيمًا

 

آرزو و توقع بی جا در فضيلت و مزيتی که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی ديگر قرار داده نکنيد! [اين تفاوت های طبيعی و حقوقی، برای حفظ نظام زندگی شماست]. هر که از مرد و زن از آن چه اکتساب می کنند بهره مند شوند و اين بر طبق عدالت است. و هر چه می خواهيد از فضل و رحمت و برکت خدا درخواست کنيد نه از خلق. زيرا که خداوند فياض و به هر چيز داناست.

 

البته ... اين جواب به درد کسايی می خوره که به خدا ايمان دارند ... اگه به خدا اعتقاد نداريد ... خب ... بريد دنبال مباحث فمنيزم و گمراهی هاشون و مسير های «برابری مطلق جنسی» ... می تونيد بريد و به هر يک از گرايش های فمنيزم ليبرالی، فمنيزم مارکسيستی، فمنيزم راديکالی، فمنيزم سوسياليستی و يا فمنيزم پست مدرن بپيونديد ... البته اين مسأله به معنی تأييد نظام مرد سالاری و صرف نظر کردن از حقوق زن نيست ... اميدوارم که منظورم رو متوجه شده باشيد ...

 

برای توضيح بيشتر درباره ی انتقاد هايی که به فمنيزم وارده می تونيد روی ادامه ی مطلب کليک کنيد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:54  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام به دوستان عزيزم ... می خواستم ازتون معذرت خواهی کنم به خاطر اين که يه مدتی بود که حال روحی خوبی نداشتم، واسه ی همين هم به زور بلاگ رو به روز می کردم و حتی خبررسانی هم نمی کردم، همين طور، نمی تونستم به دوستانم و بلاگشون سر بزنم ... از اين بابت از همه معذرت می خوام. الآن خوبم و مثل هميشه سعی می کنم در حد توان خودم اطلاع رسانی تحليلی انجام بدم. بازم ممنون از اين که به ياد من هستيد ... اميدوارم که در ادامه ی بحثای ماه گذشته هم شرکت کنيد ... ممنون ...

 


 

 

 پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 18:23 توسط:مهدی شرع پسند

 

بحث درباره ی احکام قران درباره ی موضوع ترانس سکسوالیزم موضوع بی فایده و پرتیه جسارتا چون در زمان نزول قران اصلا این موضوع نه چندان مبتلا به بوده ونه چندان پذیرفته شده ونه چندان مطرح نه چندان مقبول ونه چندان اخلاقی که بخواد توی قران مطرح بشه همین فقهای عزیز ما که سرمایه های اسلام هستن بعد از 1400 سال الان از این موضوع بی خبرند که امیدواریم با کوشش شکما به زودی خبر دار بشوند واحکام لازمه را صادر کنند به خصوص من به روشن بینی فقهایی مثل آیه الله صانعی که در سن جوانی به درجه اجتهاد رسیده اند امیدوارم

 

جواب به مهدی شرع پسند: راستش ...  خب ... اين بحث خيلی بنيادی تر از اون چيزيه که بشه توی چند خط بهش جواب داد ... ولی خب ... اين طوری سعی می کنم جواب بدم: فرض می کنيم که حرف شما قبول و درست ... و اون موقع چنين چيزی نبوده و غيره ... اگه قرار باشه قرآن که ما معتقديم که برنامه ی زندگی انسان هاست به اون نپرداخته باشه، به اين دليل که اين موضوع چندان مطرح نبوده، پس اين يعنی اين که کسی که اون رو فرستاده فکر آينده رو نکرده ... بلکه يک برنامه ی موقتی فرستاده برای يک دوره ی خاص ... بنابراين، کسی که اون رو فرستاده «دانای کل» نبوده و نقص داشته ... بنابراين خدا که فرستنده ی اونه دچار نقصان می شه ...

ولی اولاً اين که به استناد مطالبی که در پست گفت و گو های مهر ماه - قسمت چهارم و همراه با اسناد تاريخی درباره ی تاريخچه ی ترنسکشواليزم نوشته ام، اين مطلب در همه ی دوران ها و در همه ی جوامع بشری بوده ... ثانياً به استناد علل ثبوتی وجود واجب الوجود، خدا وجود داره و به استناد صفات ثبوتيه ی واجب الوجود، خدا عالم است ... بنابراين، مطلبی که برای ما فرستاده برای همه ی اعصار فرستاده ... کافيه که فقط در اين برنامه ی حيات دنبالش بگرديد ... جواب تمام سؤالات زندگی تون رو می تونيد توش پيدا کنيد ... البته فقط زمانی به سراغش بريد که به اين کتاب ايمان داريد وگرنه بنا بر گفته ی خود قرآن، دچار گمراهی می شيد (سوره ی آل عمران – آيه ی 7):

 

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَيْک الْکتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْکمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِی قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّکرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ

 

او کسی است که اين کتاب [آسمانی] را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آيات «محکم» [صريح و روشن] است که اساس اين کتاب می آورد [و هر گونه پی جويی در آيات ديگر، با مراجعه به اين آيات برطرف می شود] و قسمتی از آنان، «متشابه» است [آياتی که به دليل مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می دهند. ولی با توجه به آيات محکم، تفسير آن ها آشکار می شود]. اما آن ها که در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابه رفته و امتحان شوند تا به تأويل کردن آن در دين، راه شبهه و فتنه گری پديد آرند. در حالی که تفسير آن ها را، جز خدا و اهل علم، نمی دانند. و اهل دانش گويند: ما به همه ی آن کتاب ايمان آورديم که همه ی [مطالب] محکم و متشابه قرآن از طرف پروردگار ماست و بر اين دانش و اين معنی جز خردمندان متذکر نمی شود [و اين حقيقت را درک نمی کنند]

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 13:26 توسط:آراد

 

سلام عزیز.من همیشه دوست داشتم یکی کامل در مورد shemale ها توضيح بده ازت ممنونم.راستی من با خانواده صحبت کردم می خوان بيان تهران و من شديدا به کمک نياز دارم می تونی با هام چت کنی يا تو وبلاگم قست نظرات بهم بگی اومدم اونجا چيکار کنم؟راستی باورم نمی شه.از مامانم پرسيدم دوست داری اسمم چی باشه گفت نيما.ولی بهش گفتم اسممو آراد گذاشتم گفت باشه حالا اينو چيکار کنم.پريسا خيلی خوشحالم کاش به نتيجه برسم راستی می خوام بيام تهران زندگی کنم می تونی باهام در اين مورد صحبت کنی بهتون نياز دارم.

ممنون

 

جواب به آراد: اگه بخوام بهترين راه رو بگم، اين جوريه که وقتی اومدی تهران، اول بايد بری پيش يه روان شناس ... بعضی از روان شناس ها سريع کارت رو راه می اندازند ... ولی به شخصه به هر کسی که می خواد اين پروسه رو بگذرونه پيشنهاد می کنم که بره با خانواده اش پيش «دکتر فريدون محرابی» ... اون تقريباً تنها روان پزشکی هستش که تخصص داره توی اين زمينه و حرفش واسه ی همه به عنوان سند قطعی حساب می شه ... هر چند، خيلی بد وقت می ده و مشکل می شه ازش وقت گرفت ...

 

به هر حال، بعد از مراجعه به روان شناس و تشخيص از طرف اون، ازش نامه ی معرفی خودتون رو به عنوان ترنسکشوال به مراجع ذی صلاح می گيريد ... بعد از نامه ی روان پزشکی، نامه رو همراه با يه دادخواست خطاب به دادستان کل استان تهران می بريد می ديد دادگاه ميدون ارگ (ميدون 15 خرداد) سريع کارتون راه می افته ... البته می شه برد به دادگاه محل سکونت ... ولی خب ... اين جا چون همه چيز به هم نزديکه، هم کارتون سريع تر راه می افته و هم لازم نيست هزار بار توضيح بديد که اين ترنسکشوال يعنی چی و هی الکی اين ور اون ور بدووننتون ...

 

به هر حال، بعد از تحويل نامه و دادخواست، بعد اونا واسه تون پرونده درست می کنند و يه نامه می دن بهتون و می فرستنتون پزشکی قانونی (که همون نزديکی هستش، کنار پارک شهر، از هر کی بپرسيد از کسبه، بهتون نشونش می دن). اون جا می ريد با دو قطعه عکس و 6-7 تومن پول، يه پرونده براتون درست می کنند، بعد هم کميسيون تشکيل می دن که هر چی پسرونه تر و با اخلاق و ظاهر پسرونه (و واسه ی ترنسکشوال های M2F هر چی دخترونه تر و با ظاهر دخترونه تر) بريد و همين طور با خانواده بريد بيشتر به نفعتون هست ... کل کارای دادگاه و پزشک قانونی رو می تونيد توی يه روز تمومشون کنيد ...

 

کميسون تشکيل می شه و بعد از چند تا سؤال و جواب، واسه تون يه نامه می نويسند که بريد انستيتوی روان پزشکی تهران (واقع در ستارخان، خيابون نيايش) اون جا هم که بريد با اون نامه هه پروسه ی بررسی صحت بيماری اتون شروع می شه ... يک جلسه ويزيت می شيد، بعد، يک جلسه کلينيک اختلالات جنسی براتون می ذارن، بعد يه جلسه هم کلينيک اختلالات برای شما همراه با خانواده اتون می ذارن، بعدش هم ازتون يه تست رورشاخ و يه تست MMPI می گيرن .. همين طور نتيجه ی آزمايش های هورمونی و ژنتيکی اتون رو هم می خوان ... بعدش هم پروسه ی روان شناسی شروع می شه ... اين پروسه 6-7 ماه طول می کشه ...

 

همين طور می تونيد برای آشنايی با ترنسکشوال های ديگه و کمک هزينه ی درمانی، بريد بهزيستی مرکز شهيد نواب صفوی (ميدون شهيد محلاتی) ... اون جا هم يه پرونده تشکيل بديد واسه ی اين که کمک هزينه ی درمانتون رو بدن ... جای خوبيه و تقريباً مرکز ترنس ها شده اون جا ...

 

ببينم ... اين مقدار اطلاعات واسه ی شروع، کافی بود يا بيشتر می خوايد بدونيد؟ ... اگه هم کمک ديگه ای ازم بر می اومد بگيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 14:49 توسط:coldplaying

 

سلام پریسا جون، از اینکه دیر سر زدم معذرت، عزیزم سرم شلوغ بود.

این پست و پست قبلی رو خوندم.

راجع به حقوق زن راستش مسأله اینه که کلا می خوایم از دید ِ دین و مذهب بهش نگاه کنیم یا نه.من با قوانین ِ این کشور مشکل دارم, و به هیچ وجه نمی تونم این تبعیضا رو قبول کنم. حالا هر استدلالی هم که می خواد پشت بندش باشه، باشه!

راجع به حقوق هومو ها . . . راستش من همیشه فکر می کنم که تعصب چیز ِ خوبی نیست. و البته همیشه فکر می کردم ترنس ها که درد رو می فهمن، باید همدردای خوبی هم باشن! دلارام جون من ترنس نیستم اما همیشه پشتیبان ِ کسایی هستم که از نادونی ِ مردم رنج می کشن. و واقعا" نمی فهمم دلیل ِ اینکه شما با دفاع از حقوقِ هومو ها مخالفید چیه؟!؟ البته یه چیزیو می فهمم و اونم اینه که من هم می بینم که همیشه وقتی اسمی از ترنس برده می شه میگن "إإإ ترنس همون هومو ِ؟" این حالت واسه خود ِ منم زیاد پیش اومده. و من یه جورایی به ترنسای عزیز حق می دم! ولی آخه عزیزم راه ِ حل ِ این مشکل مگه چیزی جز آگاهی دادن به مردمه؟

 

جواب به ColdPlaying: از مسأله ی حقوق هوموسکشوال ها که به دليل تکراری بودنش بگذريم، در مورد حقوق زن، راستش ... مسأله اينه که ما خودمون حقوق خودمون رو درست نمی دونيم، بعد هی می گيم قبول نداريم اين وضع رو ... خيلی از ما ها حتی يک بار هم قرآن رو نخونديم، بعدش می گيم که اسلام رو قبول نداريم، چون فلان آخوند، در فلان زمان، فلان صورت رفتار کرد ... بعدشم می ريم و گردنبند نماد زرتشتی دور گردن می اندازيم و می گيم که ای کاش فلان صورت بوديم و يا می ريم فلان دين و فلان مکتب رو دنبال کنيم و می گيم که مال ما بده ... می ريم می گيم اين جا بده و بايد از اين کشور هر طوری شده بريم بيرون ... شما يه بررسی ای توی همين فرهنگ خودمون، همين دين خودمون بکنيد، می فهميد که اين چيزی که داره اجرا می شه ناشی از نادانی ملت ماست که نمی دونند دين ما چيه، و هر چی بهشون ديکته می شه رو يا می پذيرند يا ازش بيزار می شن ...

راستش، وقتی که خودمون رو خوب بشناسيم اون موقع هست که می تونيم تصميم بگيريم که چه کاری بکنيم ... اول خودمون رو بشناسيم، اگه واقعاً بد بود، اون موقع هر تصميمی بگيريم درست ... اين مسأله در مورد زبان هم - که توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت دوم بهش پرداخته بودم - صدق می کنه ... Know Thyself

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 15:15 توسط:شراره

 

وای پریسا جون دارم دق می کنم . یعنی من یه شیمیت هستم.

دارم دق میکنم. میدونی چیه پریسا جون من یه ذره چاق هستم و پستا نهای من خیلی بزرگ هستن. مگه هر ترنسی با یکی را بطه ی جنسی داشته باشه . پستا ن هاش بزرگ باشه یه شمیته. به خدا من بد کاره نیستم. دکتر هم رفتم ازمایش هم دادم سونوگرافی هم کردم من از نظر جنسی کاملا مردم(مرده شوره شو ببرن). پریسا جون به من بگو که من یه ترنسم. اخه مگه را بطه ی جنسی بده.

 

جواب به شراره: در مورد مطلبی که درباره ی She-male ها توی بلاگم گذاشته بودم و تو نگران شدی بايد بگم که اولاً در مورد سينه ها احتمالاً اون ها به خاطر چاقی هستند ... ولی اگه می خوای مطمئن بشی، آزمايش ژنتيک و همين طور آزمايش هورمون جنسی بده ...

در مورد اين که She-male هستی يا نه، بايد بگم که She-male يک نوع نيستش ... مثل کلمه ی «زن فاحشه» و «مرد ژيگولو» هستش ... انحراف اخلاقی در نوع جنسی خاصی است اين She-male ...

در مورد رابطه ی جنسی هم بايد بگم که ... من در مقامی نيستم که بتونم بگم اينو ... اين که رابطه ی جنسی صحيح است يا نه، به اعتقادات اخلاقی هر کسی بر می گرده ... ولی در کل، اين مسأله اگه از هدف غايی اون خارج نشه ... يعنی اگه با يک نفر باشه و به قصد ازدواج، باز حداقل يه خورده منطقی هستش ... البته، بازم می گم ... من در مقامی نيستم که بتونم درباره اش نظر بدم ...

 

(ادامه دارد ...)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:19  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام دوستان ... ممنون که هميشه با اين بلاگ بوديد ... ماه قبل هم گذشت و نوبت گفت و گو های اين ماه رسيد ... البته چون کم بود ... سريع تموم می شه و به مطالب اصلی می رسيم ... اميدوارم که توی گفت و گو های اين ماه هم شرکت کنيد ...

 


 

 

یکشنبه 2 دی1386 ساعت: 23:13 توسط:علیرضا

 

کامل نخوندم ولی انگار نوشتی بودی با دستکاری فیزیکی مغز یه فرد ترنس جنسیتشو قبول می کنه...

واسه من قابل قبول نیست چون مغز بخاطر روح این حالتو داره...

شاید اون آدم یادش بره که چی بوده و چی میخواسته اصلا شاید برعکسشو بخواد اما مطمئنم مشکلات روحی بدتری میگیره...

 

 چهارشنبه 5 دی1386 ساعت: 2:3 توسط:مهدی شرع پسند

 

چرا تغییر جنسیت رو به عنوان درمان ذکر نکردید ؟اگر اصالت رو به روح یا احساس شخص درباره ی خودش بدهیم شخصی که فکر می کند مونث است مونث است پس درممانش این نیست که مغزش را برداریم تا مذکر بماند بلکه درمانش این است که جسمش را تابع روحش کنیم می توانم حرفم را به خوبی بگویم؟

 

جواب به علی رضا و مهدی شرع پسند: درسته ... اين روش مثل پاک کردن صورت مسأله است ... ولی خب ... از طرف خانواده های افراد ترنسکشوال (به عنوان مثال، خانواده ی خودم در حدود 10 سال پيش) خيلی خواهان داره ... چون هم ارزونه و هم سريع ... ولی خب ... اين بيشتر به اين بر می گرده که خانواده دلشون می خواد که بچه هاشون «مال» خودشون باشه ... به قولی، چوپان ادعای تملک گوسفند می کنه ... حالا از عوارض اين روش که در همون پست گفتم، بگذريم ...

در مورد روش جراحی هم ... اگر صبر کنيد اون رو هم می ذارم ... به هر حال، اون بخش، بخش «کلينيک درمان» هستش و سعی می شه که به همه ی مسايل درمانی بپردازه ... چه تشخيص بيماری، چه درمان روانی، چه درمان جراحی، چه کار های زيبايی و بهينه سازی های اضافی و ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 0:17 توسط:علیرضا

 

از اونجا که من کلا هیچی رو متوجه نمیشم

اینجا رو زیاد متوجه نشدم که بالاخره چه کسی بر چه کسی ولایت داره؟؟؟

هر دو طرفو گفتن نداره که...!

یعنی دوستان میگن چون مرد شد باید داشته باشه...

مگه زن با مرد فرق داره آخه؟؟؟

یعنی از نظر علما هر دو طرف تغییر جنسیت داده زن هستند!!!!!!!!!!

من اینجوری فهمیدم...

اگه آره که باید تو همه چی شک کنیم و کنند...!!!!

الله اعلم!

درست متوجه نشدم

 

پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 21:7 توسط:علیرضا

 

ولی یه نکته!

کلا به آدم ترنس ولایت بچه ها رو ندادن

یعنی اف تو ام یا ام تو اف هر چی باشی تغییر جنسیت بدی به بچه هات ولایت نداری

خوب اگه این مسئله باشه که نمیشه گفت هردو طرفو زن میدونن

بهتره بگیم به هردو طرف ولایت نمیدن

هان

روشن سازی کن ژ...

ببخشید

پریسا جان

 

جواب به علی رضا: راستش، توضيح کامل رو توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت اول دادم ... ولی خب ... با توجه به اين که در مقامی نيستم که بخوام بگم که منظور دقيق اون ها چی بوده، واسه ی همين هم به اون چيزی که واضحه اکتفا می کنم ... بنابراين نمی شه نظر داد که منظور، اون چيزيه که شما گفتيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 7 دی1386 ساعت: 12:6 توسط:امید

 

زین پس به جای واژه ی غریب و نامانوس تغییر جنسیت بفرمایید تغییر جسمیت!!!

جنسیت ما از همون اولم مشخص بوده فکر کنم همه موافق باشن

 

جواب به اميد: راستش .. شايد حق با تو باشه - که هست! - ولی خب ... اين کلمه رو به صورت تحت اللفظی از کلمه ی لاتين «Transsexual/Trans gender» ترجمه کرده اند که به همون معنی تغيير جنسيت، البته به معنی دقيقش: «تغيير اندام جنسی» هستش.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 7 دی1386 ساعت: 16:41 توسط:آیینه

 

پریسای عزیز سلام

اولش اینو بگم که بهت غبطه خوردم وقتی شنیدم تا عید عمل می کنی. خوش به حالت. آفرین که بالاخره موفق شدی تصمیم بگیری. فقط نمی دونم ایران عمل می کنی یا خارج؟

دوم اینکه مطرح کردن بحث هایی مثل ارث و ولایت فرزند کار خوبیه و ای کاش اگر وقت داری اینو به گوش یک دست اندر کار برسونی

سوم اینکه خدمت مونا و دوستان عزیز دیگری که هنوز در تردید به سر می برند بگم عزیزم اگه فکر می کنی 23 سال داری و فقط به خاطر تراجنسیتی بودن اسیر شدی معطل نکن و هر چه سریع تر عمل کن و خودت رو آزاد کن. این سالها سالهای طلایی عمر هستن. مطمئن باش اگر دست دست کنی و سنت بالاتر بره نه تنها عمل کردن سخت تر می شه بلکه ذوق تو برای رسیدن به آرزوی همیشگیت از بین می ره. بعدش می شی مثل من. 27 سال از سنم گذشت. عمری رو در ترس و تردید زندگی کردم. البته توی جامعه نه در انزوا. ولی هیچوقت نتونستم عمل کردن رو فراموش کنم. این وسط چیزی که از دست دادم طراوت جسمی و ذوق و شوق برای زندگی بود. این وسط چیزی که به دستم رسید افسردگی و مرگ اندیشی حاد بود. فقط یک عمر مثل بودایی ها در مسک نفس و پرهیز به سر بردم تا زندگی سالمی داشته باشم(که البته خیلی خوبه)

من خودم تو این سالهاخیلی در مورد عمل کردن یا عمل نکردن فکر کردم و با خودم کلنجار رفتم و سعی کردم با خودم صادق باشم. و الان بعد از این سالها به این نتیجه رسیدم باید با عقلانیت ایمان به خدا و در نظر داشتن یک نقشه حساب شده برای یک زندگی سالم و درست و پاک دست به عمل زد. فقط تنها چیزی که مهمه اینه که بدونیم بعد از عمل چی می خواهیم بشیم و چه انتظاراتی از خودمون و زندگی داریم. نه اینکه بعد از عمل به این فکر بیافتیم. اگر برای زندگی بعد از عملت برنامه ای داری و می دونی که بدون اتکا به دیگران توانایی سرپا ایستادن رو داری معطل نکن و خودت رو از بلاتکلیفی نجات بده.

 

جواب به آيينه: می خواستم بگم که ... من و خيلی های ديگه مدت هاست که تصميممون رو واسه ی عمل گرفتيم ... مشکل منِ نوعی و اکثر بچه ها مسايل مادی و همين طور پيدا کردن يه جراح خوبه که توی ايران حال حاضر، اين دومی جز يه خواب چيزی نيست ... من بی چاره که نمی تونم برم خارج ... هنوز معافيتم نيومده ... تازه بياد هم پولشو ندارم ... همه ی اميدم به همين چندر غازيه که بهزيستی می خواد بده ... خانواده پشتيبانی مالی نمی کنن خيلی هامون رو ... مشکل ما تصميم نيست ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:17  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور 1: سلام دوستان ... ممنون از اين که اين ماه هم با هم بوديم ... اين قسمت آخرين قسمت از گفت و گو های اين ماه هستش ... خواستم اول از همه معذرت بخوام که اين ماه اين قدر پست های گفت و گو ها طولانی شد ... راستش، اول قرار بود گفت و گو ها رو در هفت قسمت بذارم اين جا ... ولی وقتی ديدم که چون فصل امتحانات هستش، کسی فرصت نمی کنه که اونو ظرف چند روز بخونه، واسه ی همين هم بازه ی به روز رسانی رو طولانی تر کردم و اين باعث شد که اگه می خواستم در هفت قسمت گفت و گو ها رو بذارم، از محدوده ی زمانی اين ماه خارح می شد. اين شد که هر پست رو طولانی تر کردم تا همه اش توی اين ماه جا بشه ... به هر حال، اميدوارم که منو ببخشيد ...

 

پيش از دستور 2: يه نکته ای رو هم می خواستم در مورد بحثايی که اين جا ميشه بگم ... توی اين بحثا قرار نيست به قول آراد «کَل کَل» بکنيم ... بحثا تا جايی ادامه پيدا می کنه که حرف تازه ای واسه ی گفتن باشه و حرفا فرسايشی نشه ...

 

پيش از دستور 3: بار ها گفتم، باز هم ميگم ... اين قدر صبور هستم که نياز نداشته باشم برای دادن جواب ديگران از کامنت های بلاگ خودم استفاده کنم ... هيچ وقت توی بلاگ خودم کامنت نمی ذارم ... اگه حرفی داشتم ميام توی متن بلاگم می گم ... و در ضمن، هر کسی هر جايی نظری تهاجمی و يا دلقک وارانه به اسم من ديد، بدونه که اون نظر من نيست و از اسم من سوء استفاده داره ميشه ...

 

پيش از دستوز 4: ما اومديم اين جا فقط با هم بحث کنيم ... ولی نمی دونم چرا اصلاً هيچ کس نگاه نمی کنه من چی نوشتم و موضوع بحث چيه ... من از ناسزا شنيدن ناراحت نمی شم چون توی خونه و خانواده و جامعه به اندازه ی کافی شنيدم و می شنوم که گوشم پر شده باشه ... چيزی که منو ناراحت می کنه اينه که نظرات بدون توجه به موضوع بحث داده ميشه ... به هر حال، اين جا تمرينی واسه ی اينه که خودمون رو در استدلال توی جامعه در دفاع از خودمون نشون بديم ... «خدا» يی بلآخره هست که شاهد اعمال همه ی ما ها هستش ... اميدوارم که روز قيامت پيشش رو سفيد باشيم ...

 

 


 

 

دوشنبه 19 آذر1386 ساعت: 11:44 توسط:حامد رضازاده

 

سلام پریسا.

وبلاگ قشنگی داری.اما ایا بهترین مرجع تقلید عقل نیست؟تا کی خودمونو بازیچه قرار بدیم؟تا کی در چارچوب این دموکراسی ظاهری دست و پا بزنیم و عقلمونو بدیم به دست افرادی که سطح تحصیلاتشون پایین تر از ماست و نه با نسل ما جور در میاد.

ذهنتو زیبا کن...

 

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 1:24 توسط:امید

 

سلام

تو کلا وقتی که خودت آپ میکنی میای وبلاگ من نه؟

از فرمایشات مادر عروس واقعا ممنونم اگه نظر نمیداد ما باید چکار میکردیم واقعا

 

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 22:52 توسط:مهیار رحمانی

 

دیگه آدم قحطی بود عکس آخوند چسبوندی اینجا .....

ولی بازم دستت درد نکنه مطالب قبلیت بهتر بود

 

جواب به حامد رضازاده و اميد و مهيار رحمانی: راستش ... من يه اصل اخلاقی دارم: «اگه از ديگران انتظار احترام داری، بايد به اون ها هم احترام بذاری». راستش ... من معتقد به مراجع تقليد نيستم، ولی آدم معتقدی هستم. از طرفی هم علمای دينی برای جامعه ای که داريم واقعاً ضروری اند چون اکثر مردم عوام اند و «أکثَرُهُم لايَعقَلون» ... تا حالا چند نفرمون قرآن رو يک بار فقط فارسی هاش رو خونديم؟ ... چند نفرمون فارسی نهج البلاغه رو يک بار خونديم؟ ... چند نفرمون فارسی صحيفه ی سجاديه رو يک بار خونديم؟ ... حالا تأمل در معانی و تفکر در متون عربی اش به کنار ...

ما ايرانی ها - عموماً (نگفتم همه ها! ...) - آدمايی هستيم که دانش دينی مون يا از پای منبر مياد، يا از قرقره ی قرآن توی مجلس ختم قرآن، يا از جلسات حسين پارتی ... يا خيلی که فرهيخته باشيم، از کتابای معارف دوران ابتدايی و راهنمايی و دبيرستان ... از همه ی اينا هم که بگذريم، فرهنگ ما با مسايل دينی گره شديدی داره - چه قبل از اسلام و چه بعد از اون و چه حالا و چه ميليون ها سال ديگه - ...

اين مسايل رو قبلاً گفتم و دوست ندارم که حرفای تکراری بزنم. فقط اينو می گم که اين حرف اشتباهه که به اونا بگيم تحصيلاتشون از ما پايين تره. اين حرف مثل اينه که من بگم که مثلاً دانش من از لوريس چکناواريان بيشتره چون در زمينه ی کامپيوتر و اينترنت بيشتر سر در ميارم و «ليسانس» دارم! ... خب شايد دانش من در زمينه ی خاصی بيشتر باشه ... ولی توی همه ی رشته ها آيا؟ ... به نظرم اشتباهه اين نظر ... هر کسی در زمينه ای رشد علمی-فرهنگی-شعوری داره ... من که نمی دونم دانش يه نفر چه قدره و خدا چه قدر بهش عقل و شعور و توانايی کسب دانش داده، حق ندارم پيش داوری کنم ... يه نکته ای هم بگم: معمولاً کسی که از يه چيزی بيشتر حرف می زنه، کم تر می دونه ... اميدوارم که من نادان ترين نباشم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت: 0:38 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

اول بگم از اون نظر قشنگی که دادی خیلی خیلی خیلی ممنونم میدونی وقتی خوندم وقتی دیدم که نوشتی من همشو قشنگی میبینم یه احساسی بهم دست داد که نگو نظرت خیلی روم اثر گذاشت پریسا جون میدونی خوب بعضی وقتها خیلی کم میارم خودت که میدونی گلم

و اما این آقای سیستانی باید بگم خیلی از جمله تحقق انجام جنسی جدید تعجب کردم تعجب که نه بیشتر دلم میخواد بدونم دقیقا این احکامو به شکلی بیان کرده باید خیلی نکات مهمی که با علم امروز سنخیت داره توش باشه بخدا پریسا جون اگه بتونی اون احکام جدید جنسی رو هم گیر بیاری و باسه ماها بنویسی خیلی خوب میشه شایدم خودت از قبل تو فکرش بودی فقط خواستم بگم خواهشا اگر امکانش هست این کارو هم بکنی خیلی خوب میشه

راستی یه چیزه دیگه پریسا جون من چند وقت پیش توی یه سایت خوندم که توی عراق مردم چند تا ترنسشکوال رو کشتن ( خیلی غصه خوردم ) ظاهرا بعد از فتوی همین سیستانی بوده حتی عکس اون ترنس عراقی رو چاپ کرده بودند خدابیامرز اسمش دینا یا دایانا بود اگه خواستی آدرسشو بدم بری ببنینی چون متنش همش انگلیسی بود منم چون زبانم صفره سر در نیاوردم ولی فکر کنم تو بتونی بفهمی جریان چی بوده

قربونت برم 

 

جواب به ستاره: ستاره ی عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفتم، مسايل جنسی چيزی نيست که امروزی و ديروزی باشه ... مسايل جنسی مسايلی هست که از اول خلقت انسان تا آخر قيامت يک اصول رو داره: بقای نسل (به عنوان اصل اصلی)، و لذت دنيوی (اصل ثانويه و فرعی) ... اما در مورد اون مطلب آقای سيستانی، شما موضوع رو بد فهميدی ... منظور از «احکام جنسی جديد»، احکام جنسيت ثانويه در مسايل شرعی است ... ايشون معتقدند که بعد از تغيير جنسيت بايد به احکام جنسيت ثانويه عمل بکنيم. ولی مثلاً آقای خمينی معتقدند که انجام احکام جنسی جنسيت ثانويه از همون قبل از عمل واجب هستش ... حالا توی زمان مناست، مطلب آقای خمينی رو هم می ذارم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 12:21 توسط:شايان(ام تو اف)

 

سلام پریسا جان

مطالب جالبیه ولی در مورد اینکه ما خودمون باید تشخیص بدیم من نظرم اینه که ما از اول عمرمون این تشخیص رو دادیم شاید اسم علمی بیماریمون رو تازه فهمیدیم ولی احساسمون که تغییر نکرده

در مورد خانواده ها هم مطمئنا در شرایط فعلی اگر ازشون سوال بشه اونا منکر این قضیه میشن

 

جواب به شايان: در جواب به شايان عزيزم بايد بگم که درسته ... ما از اول عمرمون فهميديم که چه احساسی داريم ... ولی نمی دونستيم که مشکلمون چيه ... بعدشم، در رابطه با خانواده، منظور اينه که اونا هم علايم رو تأييد کنند ... منظور اين نيست که ما رو تأييد کنند يا از بيماری خبر داشته باشند ... چرا که مطمئناً حالت دفاعی می گيرند نسبت به اين بيماری ... البته معمولاً خانواده می گن که بچه شون اين طوری نبوده و چند ساليه که اين طوری شده ... و معمولاً اين «چند سالی» رو به دوران بلوغ و گشتن با ديگران و يا ارتباط با اينترنت ربط می دهند ... ولی خب ... روان کاو آگاه می دونه که خانواده چنين برخوردی می کنند ... از خانواده فقط برای تأييد علايم و تشخيص وضعيت روانی خانوادگی بيمار استفاده می شه، نه چيز ديگه ای ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 30 آذر1386 ساعت: 9:20 توسط:مهدی شرع پسند

 

سلام پریسا خانم من به روانشناسی خیلی علاقه دارم البته از لکان چیز زیادی نمی فهمم . خوشحال میشم که چند تا کتاب رو به من معرفی کنین . یه سری کتابم هست که می خوامشون ولی پیدا نمی کنم اگه شما داشته باشین شاید بشه ازتون قرض بگیرم به مدت یه روز

مثلا کتاب فروید آستور یا رسالت زیگموند فروید اریک فروم یا مفهوم ساده روانکاوی فرید جواهر کلام کتاب آقای موللی رو خواندم ولی زیاد چیزی ازش نفهمیدم .

ضمنا بخش ایراد روان کاوی رو خوب متوجه نشدم ضمنا در مورد تفاوت بین همجنس دوستی و ترانسکشوالیزم توضیح بدین . البته من فکر می کنم اون رابطه ای که فروید بین پارانویا و همجنس دوستی برقرار می دونست الان رد شده اینو توی یکی از کتابای اریک فروم خوندم .فروید تصور می کرد که پارانویا ناشی از میل همجنس دوستانه ی ناخودآگاه هست.

 

جواب به مهدی شرع پسند: از جواب به سؤال های شخصی که بگذريم، در مورد نظرتون که در مورد فرويد، پارانويا و رابطه ی اون با ميل همجنس دوستی فرموده بوديد، بايد بگم که اين ديدگاه، ديدگاه روان کاوی مکتب پاريس (بازگشت به فرويد) هستش ... هنوز هم معتبره ... به هر حال، هر مکتبی اومده و چيزی رو به عنوان غايت و چيزی رو به عنوان ريشه معرفی کرده. برای مقايسه می تونيد به مقايسه ی ديدگاه يونگ و فرويد بپردازيد. همين طور، در متن بلاگم ديدگاه روان پزشکی رو با ديدگاه روان کاوی مقايسه کردم. به هر حال، همه ی اين رشته ها و ديدگاه ها تلاشی می کنند تا به حقيقت و کنه مطلب برسند ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:41  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام «هيشكی» عزيز ... در مورد درخواستتون ... بايد بگم که از اون جايی که اساس اين بلاگ بر صبر، تأمل و انتقادپذيری گذاشته شده، بنابراين، جواب ها «فوری» داده نميشه ... سعی ميشه که تحقيق و تأمل هم همراهش باشه ... اما برای دوستانی که جواب فوری می خوان، می تونند از خودشون ردی (e-mail يا آدرس بلاگ) بذارند ... تا من يا هر کس ديگه ای نظر يا جوابی براشون داشته باشه بهش بتونه بگه ... اما در مورد اين سؤالتون که درباره ی عشق در يک ترنسکشوال هستش، چون قبلاً اين جا روش بحث شده، شما رو به پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت سوم عطف ميدم ...

 

 


 

 

 شنبه 19 آبان1386 ساعت: 20:7 توسط:هپلی

 

سلام دوباره همسایه !

بازهم میگم که پشت کاره بالایی داری و کلی ی ی ی حوصله

یه توصیه برات دارم ! برای اینکه وبلاگت از اینشلوغی دربیاد و بتونی خیلی راحت به بحث و گفتگو ادامه بدی بهتره که یه انجمن راه بندازی !

خیلی از این سایت ها هستن که انجمن رایگان دارن ! اگه خواستی آدرسشو بهت بدم !

 

جواب به هپلی: ممنون از پيشنهاد خوبت. ولی راستش، اين بلاگ نه قصد دفاع از ترنس ها رو داره و نه قصد اطلاع رسانی رو (به صورتی که در بلاگ های ديگه انجام ميشه) داره. اين بلاگ بيشتر برای تحليل وضعيت ترنسکشوال ها از جنبه های مختلف، همين طور بحث و تبادل نظر افراد مختلف ايجاد شده. ولی با اين حال، جهت بحث های on-Line هم گروه هايی راه اندازی شده که اگر خدا بخواد، با عضو گيری به ميزان کافی، شروع به فعاليت خواهد کرد. يکی از اين گروه ها گروه «ايران تی. اس.» هستش که همه می تونند عضو اون بشند ... دو گروه ديگه هم مخصوص عضويت ترنسکشوال هاست ... البته اين گروه ها با هم در ارتباطند و تبادل اطلاعات می کنند ... لينک اين سه گروه رو می تونيد در قسمت انجمن های اين بلاگ ببينيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 30 آبان1386 ساعت: 19:58 توسط:مژگان

 

پریسا جون برای گروهی که راه اندازی کردین چه هدفی دارین. آیا نشریه الکترونیکی هم خواهید داشت؟ برنامه ریزی دقیق دارین؟

دوست گلم امیدوارم موفق باشی. 

 

سه شنبه 6 آذر1386 ساعت: 16:33 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

از اینکه دوباره اینجا می آیم احساس خوبی دارم و باز مثل همیشه تحسینت میکنم بخاطر صبوری که داری و بخاطر بیان حقایق از هر زاویه و دیدگاهی

منم مثل تو ناراحت شدم از اینکه این اخبار نشون میده آمار ترنس سکشوالیسم باید خیلی از اینها باشه و این دردناکه ولی از اون بابتم خوشحال شدم که باز این اخبار نشون دهنده این است روز به روز اطلاعات مردم نسبت به ترنس سکشوالها بیشتر میشه اما فکر کنم پریسا جون چون همه مردم به اینترنت دسترسی ندارند بلکه عموما در جراید و روزنامه ها اخبار و گزارشات ... را میخوانند ما باید بفکر تشکیل یه روزنامه یا یک نشریه یا یک مجله باشیم یا حداقل در چندین روزنامه معتبر همیشه قسمتی راجب خودمان داشته باشیم

فکر کنم اینطوری مخاطبان و خوانندگان بیشتری با ما آشنا می شوند چون عده معدودی هستند که به اینترنت دسترسی دارند البته نمیدونم چه جوری میتوانیم مجله یا روزنامه داشته باشیم اما فکر کنم خیلی به روشنگری ذهن مردم کمک کنه و تاثیر عمیقی داشته باشه

مثلا می تونیم با چند روزنامه معتبر ارتباط برقرار کنیم و درخواست یه صفحه مختص خودمان را بکنیم و توش از همه چیز بگیم از دلایل و عوامل علمی و از خاطرات و زندگینامه های ترنسها و از خواسته هایمان از اجتماع و خیلی چیزهای دیگه که بچه ها بهتر از من میدونن بخدا فکر کنم خیلی کمک بزرگی به ماها کنه

قربونت برم پریسا جونم

 

جواب به مژگان و ستاره: ممنون از پيشنهاداتتون ... بله ... برای اين گروه برنامه هايی داريم ... ولی خب نه به اون صورتی که ستاره ی عزيز گفته و نه به اون صورتی که فرشته ی عزيز توی نظرای اين ماه گفته ... در مورد نظرتون بايد بگم که کاری که آهسته آهسته انجام نشده باشه و با يه شوک بخوان اونو منتقل کنند، مثل خوردن ناگهانی مقدار زيادی روغن ماهی می مونه ... ما هنوز يه آمار مشخص از ترنس های ايران نداريم ... ما هنوز يه NGO ی درست و حسابی نداريم، ما هنوز يه کنفرانس علمی دقيق برامون نگذاشتند ... حالا بدون تحقيق و غيره آخه توی تلويزيون و مجلات بيان چی بگن آخه؟ ... مردم حالت تدافعی می گيرند بيشتر به اين موضوع ... بايد زمينه سازی بشه واسه اذهان، بعدش در اين حجم گفته بشه ... هدف از اين گروهی که ساختيم - و فقط از افرادی که ترنسکشوال بودنشون به اثبات رسيده عضو می گيره - اينه:

 

-      جمع آوری آماری از ترنسکشوال های ايران که اين کار به تدريج و در بلند مدت ممکن ميشه

-      تبادل اطلاعات و تجربيات در زمينه های مختلف زندگی، درمان و ...

-      جمع آوری اطلاعات و منابع اطلاعاتی مربوط به ترنسکشواليزم به صورت متمرکز

-      ايجاد بحث هايی بين اعضا در مورد مسايل مربوط به ترنسکشواليزم که در آينده منتج به کنفرانس هايی تخصصی ميشه

-     هماهنگ کردن ترنسکشوال ها و شايد در صورت موفقيت اهداف قبلی، ايجاد يک NGO ی تخصصی در جهت کمک به ترنسکشوال های ديگه

 

البته گروه ديگه ای هم هستش که با اين گروه های کاملاً ترنسکشوال همراه هستش که اون گروه برای عضويت عموم آزاده و از طريق اون گروه می تونيد اطلاعات مفيدی به دست بياريد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 16:54 توسط:سینا

 

تو بلد نیستی ترانس سکشوآلیسم یا ترانس سکشوآل را درست به فارسی بیان کنی آن وقت ادعا میکنی ترانس سکشوآل هستی؟

 

نوشته های خودت:ترنسکشوال،ترنسکشوالیزم،M2F!!!!

برو یه کم یاد بگیر

تو هم یه روز درست میشی

 

جواب به سينا: ترنسکشوال، ترنس سکشوال، ترانس سکشوال، ترنس سکسوال، ترانس سکسوال و ... همه اش درسته ... بستگی داره مرجع تلفظتون انگليسی، فرانسوی، انگليسی به لهجه ی فارسی (به قول استاد سابقم: انگليسی بورکينافاسويی) و يا لاتين باشه ... اگه بخوام دقيقش رو بگم، به اين صورته: اين واژه به تلفظ انگليسی بريتانيايی «ترانسکشوال»، در تلفظ انگليسی امريکايی «ترنسکشوال»، در تلفظ فرانسوی «ترانسکسوئِل»، در تلفظ انگليسی به لهجه ی فارسی «ترانس سکسوال».

 

در مورد اين هم که چرا سر هم می نويسمش، بايد بگم که اين يک کلمه ی ترکيبی هستش ... تلفظش رو هم اگه گوش کرده باشيد به همين صورت ترکيبی هستش ... چون اگه بخوايم اونو ترانس سکشوال بنويسيم - در حداقل حالت - بايد کلمه ی لاتين اون هم جدا از هم باشه ... که نيست.

 

اما در مورد واژه های مخفف بايد بگم که در قواعد واژگانی در همه ی زبان ها برای ساختن کلمات مخفف و ترکيبی از کلماتی از مجموعه ی کلمات اون اصطلاح استفاده می کنند که اسم يا صفت باشه ... و بنابراين در ساخت کلمات ترکيبی از حروف اضافه استفاده نمی کنند. مثل: Islamic Republic of Iran که به طور مخفف ميشه: IRI و امثال اون ...

 

در مورد اين نوع کلمه سازی سال ها مشکل وجود داشت چون برخی کلمات ساخته شده معنی مناسب رو منتقل نمی کردند ... تا اين که با گسترش زبان خاص الکترونيکی، راه حل هايی برای برخی از حروف اضافه در کلمات پيدا شد: استفاده از کاراکتر های غير الفبايی مثل: @ (به جای: at2 (به جای to& (به جای and) و غيره ... از اين ميون 2 کاربرد زيادی پيدا کرد ... مثلاً از اون برای معرفی مدل های تجارت الکترونيکی (يعنی: G2G، G2B، G2C، B2G، B2B، B2C، C2G، C2B، C2C)، مدل های خدمات دولت الکترونيکی (يعنی: G2C (C = CitizenG2C (C = CustomerG2B، G2G، G2E، C2G)، تکنولوژی های توليد نرم افزاری (به عنوان مثال: J2ME، J2EE و ...)، مدل های تبادل داده ای (يعنی: P2P، P2S) و هزاران کاربرد ديگه استفاده ميشه ... بنابراين اصطلاحات MtF يا FtM از لحاظ واژه سازی واژه هايی خلاف ساختار های زبانی هستند ...

 

ولی خب ... به هر حال، اگه همه ی اينا رو هم ندونيم، دليلی نميشه که بگيم ما ترنسکشوال نيستيم ... مگه از همون اول که به دنيا اومديم، از همون بچگی که مشکل داشتيم می دونستيم اسم درست بيماری مون چی بود؟ ... يعنی درست ما موقعی ترنسکشوال شديم که فهميديم اين کلمه چه جوری نوشته ميشه؟ قبل اون ترنسکشوال نبوديم؟ ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 16 آذر1386 ساعت: 19:47 توسط:خودم

 

ما همیشه تو اقلیتیم...

شنیدم ام تو اف ها چهاربرابر هستن در ضمن قدمتشونم بیشتره

 

جواب به خودم: زياد هم اين طور نيست ... چون اولاً از گذشته ها ترنسکشوال های زن به مرد بوده اند ... به همون قدمتی که مرد به زن ها بوده اند ... ولی خب ... تاريخ معمولاً چيز هايی رو می نويسه که براش غيرطبيعی مياد ... تاريخ پر بوده از زنانی که مانند مرد رفتار می کردند و لباس مردانه می پوشيدند و کار های مردانه می کردند و ... ولی تاريخ اون ها رو به عنوان زن های قوی و دلاور و ... قلمداد کرده ... به هر حال، زياد در مورد اين مسأله ی قدمت مطمئن نيستم ... همين طور در مورد تعداد ... اونم ميشه بهش شک کرد ... دليلش هم آگاهی هستش ... البته، اين نظر شخصی منه ... سندی در اين زمينه نيست ... و قرار هم نيست که حتماً درست باشه ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 13:4  توسط پری سا عابدی  | 

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 19:45 توسط:بوسه

 

سلام

پریسا!

من اگر اینجا کامنتی میگذارم منتظر جواب نیستم مگر اینکه سوال کرده باشم.اگر سوالم مربوط به خود شما باشه انتظار جواب از شما خواهم داشت کامنتهای من اصلاً مربوط به شما نبود که شما بخواهید الان بنویسید جواب به بوسه،ستاره و ... من به ستاره جان جواب دادم شاید چون در بلاگ شما بوده این شبهه ایجاد شده که شما باید جواب بدهید.

پس تیتر نوشته هایت را عوض کن به جای جواب به بوسه بنویس نظرم در مورد کامنت بوسه.به خاطر اینکه من سوالی نپرسیدم که جواب بگیرم،نظرم را گفتم.

چون در کامنت گیر بلاگ من گفته بودی بیام اینجا و به روز هستی و منتظر!در مورد پست گفتگوهای های مهرماه(قسمت اول دوم سوم) شما نظرم را میگم:

اینجا بیشتر شبیه سازمان دفاع از حقوق همجنسگرایان شده که جای تعجب داره! واقعاً دلیلی وجود نداره اینقدر مشکلات هوموسکشوآل ها مطرح بشه آن هم در وبلاگی که اول در مورد ترانس ها بود اما کم کم مسیرش داره عوض میشه.به اندازه کافی ترانس سکشوال ها مشکلات دارند و هوموسکشوآل ها هم خیلی بیشتر از ترانس سکشوآل ها وبلاگ و سایت دارند که بخواهند مسائل خود را مطرح کنند.لزومی نداره مسائل آنها توسط ترانس سکشوآل ها مطرح شود.

ما اگر بتوانیم مشکلات خودمان را به درستی مطرح کنیم هنر کرده ایم.

اما مثل اینکه خود ما هنوز نمیدونیم ترانس سشکوال ها چه طور افرادی هستند.

و با درج مطالبی که از آگاهی کافی برخوردار نیست دید دیگران را نسبت به افراد ترانسسکشوال به سمتی که به ضرر ما هست تغییر می دهیم.

مخصوصا در مورد ما،به اندازه کافی مردم دید اشتباه نسبت به ترانس سکشوال ها دارند لازم نیست شما به آنها کمک فکری بدی!!!

این که در جواب به نظر من مینویسی:

اما در جواب به بوسه ی عزيز، راستش وقتی که گفتی که «ما بعد از جراحی دیگه ترنسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم)» بايد بگم که نه ... اين يه هپروته (متأسفانه!)

بعد مینویسی:

وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم.!

پریسا جان آخه اینا یعنی چی؟یعنی تا آخر عمر حتی بعد از جراحی هم ما در عالم هپروت خواهیم بود؟باور کن این چنین نیست و کاملاً اشتباه فکر میکنی.

شاید تو عادت نداری همه چیزو خوب و گل گلی نشون بدی واقعیت هم این است که نباید اغراق آمیز نوشت اما نباید خودمون با تبر به جون خودمون بیافتیم.و همه چیزو بدتر از آن چیزی که هست نشون بدی.

اگر گفتم مجلات معتبر تر از چراغ هست به خاطر اینکه اون مجله مطعلق به سازمان همجنسگراهاست نباید از منابع اونا استفاده بشه چون دیدمردم نسبت آنها بده نباید خودمونو قاطی اونا بکنیم چون نه آنها و نه ما ربطی به آنها نداریم.سایه هم مسلماَ اشتباه کرده با اون مجله مصاحبه کرده.

یک ترانس سکشوال اگر واقعاَ ترانس باشه هیچ وقت نمیگه فیزیولوژیکی پسر هستم شاید زیاد درست نباشه اما جزوی از خصوصیات یک ترانس هست.چون باید همیشه در انکار جسم خود باشه.مگه ما ادعا نداریم دختر هستیم پس کجای حرف من اشتباه بوده؟باز هم میگم ما دخترانی هستیم با یک عضو زائد!

نه پسری با احساسات دخترونه.!اگر اینجوری هستید دلیلی بر تغییر جنسیت ندارید.

متاسفانه وبلاگت به جای اینکه به نفع ترانس سکشوآل باشه به ضرر آنهاست.

من واقعاَ ناراحتم چون از کسی که میگه ترانس هستم انتظار ندارم حرفهایی بزنه که به ضرر ما بشه.باز میگم به اندازه کافی مردم اشتباه فکر میکنن لازم نیست شما کمکشون کنی.

ضمناَ منتظر جوابت نیستم چون سوال نکردم ازت.میدونم خوشحالی برای اینکه یک سوژه شد برای پست ماه بعدت.

خدانگهدار

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 21:50 توسط:تینا ترنس

 

سلام

من کلاً جایی نظر نمیدم اما در ادامه حرفه های بوسه عزیز باید یک نکته ای اضافه کنم.

اگر این اعضا برای ترنس ها زائد نیست پس چرا میرند جراحی میکنند؟

شما پسر بمون کسی نگفت تو بری دختر بشی و بشین با اندامی که خدا بهت داده زندگی کن.

 

جواب به بوسه (= نظرم در باره ی نظر بوسه): اول از همه می خواستم بگم که، واقعاً ناراحت شدم که چنين برداشتی از اين بخش بلاگ شده ... من فقط می خواستم که يه فرصت گفت و گو پيش بياد ... نه دنبال موضوع بودم و نه قصد بالای منبر رفتن داشتم ... همون طور که قبلاً در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه هم گفتم، اين بخش، بخش پرسش و پاسخ نيست که کسی سؤال کنه و کسی جواب بده ... داريم با هم گفت و گو می کنيم و توی گفت و گو هم هر کسی نظر خودش رو ميگه ... فکر کنم از عنوان مطلب، مفهومش مشخص باشه! ... به هر حال، اگه بد برداشت شدش، اميدوارم که منو ببخشيد ...

 

از بحث هوموسکشوال ها که - به دليل تکراری بودنش - بگذريم ... در مورد مطالبی هم که اين جا عنوان ميشه، خدا خودش بهتر می دونه ... نيازی به توضيح دادن نمی بينم چون که تا حالا هر چی نوشتم سعی کردم منابعش رو هم اعلام کنم و اگه منبعی از مطالب غيرعلمی استفاده کرده بود (مثل پست زندگی در سايه ی ترديد)، ذکر کردم فقدان مرجعيتش رو ... چون به هيچ عنوان قصد دفاع از ترنسکشوال ها رو ندارم و فقط می خوام اطلاعات درست رو پخش کنم و دفاع از ترنسکشواليزم رو فدای حقيقت نمی کنم (توجه کنيد، نگفتم واقعيت) ...

 

اما در مورد بحث اين که ما چه قدر با جنسيت ثانويه مون هم جنس هستيم، بايد بگم که همون طور که در پست گفت و گو های مهر ماه - قسمت اول گفتم، «ترنسکشواليزم در حقيقت اختلال هويتی هستش نه يه اختلال جنسی. بنابراين مربوط ميشه به هويت شخص در نزد خود، خانواده و اجتماع. حال آن که، با عمل تغيير جنسيت، فقط از بين فاکتور های مورد نظر، از نظر اجتماعی هويت مورد نظر رو به دست مياريم. وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم. به عنوان مثال، از نظر ژنتيک تغييری در ژنوم ساختاری بدن ايجاد نميشه (البته شايد - و حتماً - بعداً با پيشرفت علم اين هم ممکن باشه). از طرفی، به قول دکتر ميرجلالی، اين عمل و مخلفات اون فقط يه شبيه سازی هستش و نه يه تبديل. بنابراين، هر چی تلاش کنيم هم، باز هم به هويت مورد نظر - به طور آرمانی - نمی رسيم. ولی خب، می تونيم توقع رو پايين بياريم و بگيم تقريباً می تونيم عادی زندگی کنيم. ولی نه کاملاً مثل آدمای عادی» ...

 

اصلاً فرض کنيم که علم اين قدر پيشرفت بکنه که اين عمل بدون کوچک ترين تفاوتی با جنسيت ثانويه، جسممون رو تغيير بده ... ولی خب ... مسايل ديگه ای هم هست ... نمی دونم چه مقدار با سيستم عصبی مغز آشنايی داريد؟ ... سعی می کنم ساده بگم که زياد تخصصی نشه ... بحث تشخيص هويت مختص قسمتی از هيپوتالاموس هستش که مسئوليت تطبيق هويت جنسی ذهنی (= sujet) و هويت جنسی واقعی (= objet) رو به عهده داره ... اگه اختلالی در اين تطابق ايجاد بشه باعث به هم خوردگی تعادل شخصيتی ميشه ... حال اين که، اين قسمت فقط هويت رو تشکيل ميده و بقيه ی مسايل، از قبيل رفتار های هويتی و غيره در قسمت های ديگه ای شکل می گيره ...

 

حالا يه سؤال: اگه به درخت سيب قلمه ای از درخت بِه بزنيم آيا درخت سيب از صفات خودش می افته؟ ... در مورد انسان هم همين طوره ... همه ی انسان ها طيف رفتاری ای از زن و مرد رو در شخصيت خودشون دارند ... و اين مسأله ربطی به جنسيت ظاهری شون و يا هويت جنسی شون نداره ... اين يک مطلب رفتاری-شخصيتی هستش نه يک مطلب فيزيکی و نه يک مطلب هويتی ...

 

اصلاً فرض می کنيم که همه ی اين حرفا غلط ... حرف های خودتون رو قبول داريد که؟! ... همون طور که از نظرات بلاگم - به عنوان يه جامعه ی آماری - در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه می تونيد ببينيد، بيشترين تعداد تهاجمات به ترتيب زير بود:

 

گروه

درصد افراد

درصد نظرات

درصد کل تهاجمات

درصد تهاجم نظرات گروه

ترنس M2F

14.10

39.95

38.71

7.45

ترنس F2M

8.97

12.65

3.22

1.96

زن

19.23

20.60

9.68

3.61

مرد

33.33

12.90

16.13

9.62

هومو

2.56

3.97

0.00

0.00

نامشخص

21.79

9.93

32.26

25.00

 

که اين شباهت زياد بين نظرات ترنس های M2F رو با مرد ها و شباهت نظرات ترنس های F2M رو با زن ها نشون ميده (آمار کامل رو می تونيد در همون پست ببينيد) ... به قول اميد: اگه يکی بياد به يه زن بگه مو هات رو درست کن، سريع جمعش می کنه موهاشو ... ولی اگه به يه M2F چنين چيزی بگه، روسری اش رو کامل بر می داره و ميگه بد حجابی اينه! نه اونی که تو گفتی ... و همين طور همون قدر که زن ها در رفتار هاشون محافظه کارانه رفتار می کنند، F2M ها هم همين طور اند و سعی می کنند که همه چيز تا جايی که ممکنه مرتب باشه و چيزی از روابط و معيار ها تا جای ممکن به هم نخوره ... البته اين يه نظر افراطی و شوخی وار هستش ولی خب، تقريباً با خلق و خوی ترنس ها همسان هستش ...

 

تفاوت عمده ی شخصيتی ديگه ای که بين مرد و زن وجود داره، در ديدشون نسبت به دنيا و محيطه ... مرد ها دنيا رو به صورت يک کل نگاه می کنند. به عبارتی، دنيا رو به صورت يک سيستم کامل می بينند و به جزئيات چيز ها زياد دقت نمی کنند. به همين دليل هم هست که در پست های مديريتی سطح بالا مردان کارايی بالا تری دارند (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد سيستمی). حال آن که زنان به جزئيات يک سيستم دقت می کنند و برای هر جزيی، توجهی خاص قايلند. به عبارتی، زنان برای مديريت سطح پايين مناسب ترند که با جزئيات سيستم سر و کار دارد (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد تحليلی). نمونه ی اين وضعيت رو می تونيد توی انجمن های بچه های ترنسکشوال - چه توی بهزيستی و چه توی انجمن خانوم جهان آرا و ديگران – و ديگر گروه ها ببينيد ...

 

تفاوت های ديگه هم تفاوت های ادراکات حسی هستند که از اين قرارند:

 

1-    ادراک شنوايی: زن ها ادراک شنوايی بالا تری از مردان دارند. زن ها از هر 100 محرک ذهنی، هر ۱۰۰ تا رو می شنوند. به عبارتی، زن ها همه ی صدا های ديگران رو می شنوند و آن ها رو فراموش نمی کنند و همين امر موجب آشفتگی اون ها ميشه. مرد ها حساسيت کم تری نسبت به زن ها در مقابل صدا ها دارند. به عبارتی، زن ها ادراک جزيی دقيق تری نسبت به مرد ها دارند و در مقابل ادراک کلی ضعيف تری نسبت به مرد ها دارند. ادراک جزيی بيش از اندازه موجب پريشانی و آشفتگی می شود. بنابراين، زن ها انرژی بيشتری رو صرف اين امور می کنند.

2-    ادراک بينايی: قدرت بينايی زن ها نيز مانند شنوايی شون از مرد ها قوی تر هستش. ريزبينی خانوم ها اون ها رو نسبت به آقايون حساس تر می کنه. مرد ها در شناخت رنگ ها بيشتر از اون چيزی که فکرش رو هم می تونيد بکنيد مشکل دارند. ادراک مرد ها از رنگ ها بسيار ناقص هستش. زن ها چون همه چيز به ويژه جزئيات رو می بينند، همه چيز نزد اون ها ناقص به نظر مياد. نمونه ی اين مطلب رو می تونيد توی شکل، رنگ، فونت، غالب و غيره ی بلاگ های بچه های ترنسکشوال ببينيد. اکثر ترنسکشوال های M2F به صورت ناخودآگاه، از قالبی ساده، با فونتی ساده و به کرّات نامرتب و بدون حاشيه بندی های مناسب، کم عکس، بدون تزئينات صفحه، بدون موسيقی، بدون کُد های تزئينی اسکريپتی و ... استفاده می کنند و در مورد ترنسکشوال های F2M اين موضوع عموماً بر عکس است ...

3-    ادراک بويايی: حس بويايی زن ها هم قوی تر از مرد ها است. اين تفاوت در زندگی خصوصی زن و مرد تأثير زيادی می گذاره. به طوری که بعد از يک دهه زندگی زناشويی، اون ها رو دچار مشکلاتی می کنه. مرد ها از کاستی دقت در بويايی رنج می برند، اما دقت اون ها به مرور زمان افزايش پيدا می کنه.

4-    ادراک چشايی: توانايی چشايی زن ها نسبت به مردان قوی تر است. خانوم ها می تونند هر پنج مزه رو همزمان درک کنند! خانوم هايی که اين قدرتشون بيشتره، توانايی بالا تری در سفره چينی و سفره آرايی دارند.

5-   ادراک لامسه: باز هم تفاوت عمده ای که وجود داره در حساسيت های عصبی مرد و زن هستش ... تعداد نقاط حساس بدن زن ها 3000 نقطه هستش ... حال اين که در مردان حداکثر به 75 نقطه می رسه (مرجع: کتاب آقای پاک نژاد، ببخشيد، سال ها پيش خوندمش و از روی اون نکته برداری کردم واسه ی همين هم اسم دقيق کتابش يادم نيست!)

 

البته همه ی اين ادراکات حسی و قدرت و ضعف اون ها اکتسابی هم ميتونه باشه و بر اساس ميزان دلمشغولی های فکری قابل تغيير هستند.

 

مطلب بعدی ای که بايد بگم اينه که بين انکار هويت جنسی فيزيکی با انکار واضحات و رفتار غير منطقی خيلی فرق داره ... درسته که ما ترنسکشوال هستيم ولی چيزی به عنوان قوه ی تشخيص هم داريم ... درسته که ما هويت جنسی جنس مقابل رو داريم، ولی نمی تونيم روز روشن رو انکار کنيم و بگيم که از لحاظ فيزيولوژيکی هم با جنسيت ثانويه مون تطابق داريم! ... مگه ما ها آزمايش ژنتيکی نداديم؟ مگه ما ها آزمايش هورمونی نداديم؟ ... اينا رو می تونيم انکار کنيم؟ ...

 

يکی از چيزای ديگه ای که به نظرم خيلی جالب اومد، طرز حرف زدن و نوشتن ترنس هاست، ترنس های مرد به زن، معمولاً توی نوشته هاشون و حرفاشون کلمات «فلان کس جون»، «خيلی رمانتيک»، «اِوا»، «قوربونت برم» و ... زياد به چشم می خوره، ترنس های زن به مرد هم کلمات «ای ول»، «دمت گرم بابا»، «حال کرديم»، «عزت زياد»، «يا علی» ، «يا حق»، «خيلی باحالی» و ... خيلی زياد ديده ميشه که کاملاً قابل پيش بينی هست. همين طور در رفتار های تصويری بچه ها، ترنس های مرد به زن معمولاً با دست های با حالت پرانتز باز (يعنی به صورت: «) (» ) و ترنس های زن به مرد با دست هايی به حالت پرانتز بسته (يعنی به صورت: «( )» ) راه ميرند. همين طور، ترنس های مرد به زن معمولاً نوعی عشوه ی افراطی در رفتارشون قابل مشاهده هست و در مورد ترنس های زن به مرد، نوعی حالت سنگينی و يا وارفتگی در راه رفتن و همين طور سيگار کشيدن و ... در رفتارشون مشهوده که اين هم قابل پيش بينی هستش.

 

راستش، از اين قضيه می خواستم به يه چيز ديگه ای برسم: ما ترنس ها هم خودآگاه، و هم ناخودآگاه سعی می کنيم که با جنسيت مقصدمون بيش تر مشابه بشيم و بيشتر در جنسيت مقصد فرو بريم. از طرفی در ادا در آوردن، ساده ترين راه روش راديويی، يا به عبارتی استفاده از عباراتی است که احساسات و افکار را به صورت برجسته نشون بده، و رفتار های تئاتری که هر کسی از دور ببينه بگه که: ... آره ... اين يه مرده، يا ... آره ... اين يه زنه ... ولی می خواستم بگم که به نظر من مرد بودن و زن بودن به اين نوع حرف زدن و اين نوع رفتار نيست ... چه بسا خيلی مردا هستند که از خيلی زنا هم پاستوريزه تر حرف می زنند و رفتار می کنند و چه بسيارند زنانی که توی حرف زدنشون و راه رفتنشون قر و اطوار نمی آيند.

 

به هر حال، به نظرم بهتره که کمی به رويکردمون فکر کنيم ... شايد به چيز های تازه تر و بهتری برسيم که زندگی رو دلچسب تر کنه واسه مون و ما رو در رسيدن به آرامش در زندگی مون ياری کنه ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 13 آبان1386 ساعت: 17:23 توسط:سارا

 

سلام دوباره. یه سوال دیگه: بلوغ شما به شکل یه دختر بروز کرد؟

 

جواب به سارا: نه عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفته بودم، ترنسکشوال ها از لحاظ جسمی درست مانند ديگر افراد جنس اوليه ی خودشون هستند: M2F ها از لحاظ بلوغ مانند مرد ها، و F2M ها از لحاظ بلوغ مانند زن ها. مشکل و ناهمخوانی از لحاظ روحی و احساسی است، نه جسمی ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

شنبه 19 آبان1386 ساعت: 12:31 توسط:آیینه

 

سلام

متاسفانه مدتیه توی خونه دسترسیم به اینترنت دچار مشکل شده. به همین دلیل خیلی کم می تونم سر بزنم.

دوست دارم توی وبلاگت بچه ها از تجربه هاشون به عنوان یک ترنس در مبارزه با افسردگی و احساس پوچی حرف بزنند. این مشکلیه که دست به گریبان خیلی از ماست و حتی خیلی ها رو تا مرز خودکشی می رسونه. ژیشنهاد می دم در یکی از گفتگوها سو}ه بحث این باشه.

راستی وبلاگمو بروزرسانی کردم. تشریف بیارید

 

جواب به آيينه: خب ... اين جا با اين موضوع، ديگه شد يه بخشی که بچه ها هم بايد کمک کنند تا مفيد بشه ... من از خودم شروع می کنم و هر کسی دوست داشت توی نظرا از تجربه ی خودش بگه:

راستش ... منم مثل خيلی های ديگه مون، سال ها پيش سرشار از افسردگی و يأس و نااميدی و پوچی و حرکت دورانی به دور عَدَم بودم ... ولی با مرور زمان و تا اندازه ای رشد فکری، به اين نتيجه رسيدم که اولاً دنيا رو هر چه قدر سخت تر بگيری، سخت تر برات می گرده. ثانياً به همون تعريف زندگی يک کرم ابريشم رسيدم ... و اين احساس باعث شده که با اين که تلاش می کنم که پروانه بشم ... ولی از کرم بودن خودم هم استفاده ی لازم رو می برم ... البته با اين اميد که روزی پروانه بشم ... می دونيد؟ ... من اصولاً توی هيچ کدوم از مسايل زندگی ام به مقصد زياد فکر نمی کنم ... بيشتر به مسير فکر می کنم و لذت بردن از اون برای رسيدن به هدف ... يه جور دم را غنيمت شماری ... آخه نمی دونم چه قدر عمر می کنم ... واسه ی همين هم سعی می کنم که از گل های مسير لذت ببرم. البته، اين ديدگاه منه ... هر کسی ممکنه ديدگاه خودشو داشته باشه ... خب ... بچه ها ... شما بگيد ... برای مبارزه با افسردگی چی کار می کنيد؟ ...

 

(ادامه دارد ...)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:5  توسط پری سا عابدی  | 

 

سه شنبه 8 آبان1386 ساعت: 12:10 توسط:آیینه

 

سلام

دستتم درد نکنه. دست بقیه دوستانی هم که میان و بحث می کنن هم درد نکنه.

چون می بینم اینجا به تریبون خوبی برای ترنس ها تبدیل شده خواستم یک پیشنهاد رو به اطلاع همه برسونم: یکی از مهمترین راههایی که ما بتونیم خودمون رو در جامعه خودمون و بویژه در محافل علمی ایرانی و فارسی زبان مطرح کنیم استفاده از نامی بومی برای ترنس هاست.

من یک مترجم هستم. سه سال پیش برای واژه "ترنسکشوال" واژه "تراجنسیتی" و مشتقات اون رو به فرهنگستان زبان پیشنهاد کردم که مورد استقبال اونها واقع شد.

پیشوند "ترا" ریشه ای اوستایی داره و از نظر معنایی معادل "trans" در لاتینه. به معنای حالتی بینابین و درحال گذار. البته این ریشه قبلا در واژه های "ترابری" و "تراکنش" هم بکار گرفته شده.

در خرداد 84 زمانی که خبرنگار خبرگزاری ایلنا بودم گزارش مفصلی رو در مورد "بیماران تراجنسیتی" و "تشکیل انجمن بیماران تراجنسیتی" نوشتم که در اون زمان خیلی جنجال به پا کرد و در همون گزارش از کلمه "تراجنسیتی" به جای ترنس استفاده کردم و امروز می بینم کمابیش در جاهای مختلف مورد استفاده قرار می گیره.

من فکر می کنم ما ترنس های ایرانی و در گستره وسیع تر فارسی زبان باید در محافل مختلف این جامعه جای خودمون رو باز کنیم و استفاده از یک واژه فارسی می تونه یکی از راه حل ها باشه

 

ممنونم

 

جواب به آيينه: ممنون از لطفت که اين جا نظرت رو ارايه کردی ... اما در مورد پيشنهادت ... بايد بگم که از چند منظر ميشه اين موضوع رو بررسی کرد:

 

1-    ديدگاه واژه گزينی: واژه ی «تراجنسيتی» و ديگر مشتقات اون از پيشوند «ترا» همراه با واژه ی «جنسيت» و «ی» وصفی-حالتی تشکيل شده. در اين ترکيب واژگان، «جنس» کلمه ای عربی هستش. پس، اگر بخواهيم در جهت پالوده سازی زبان بر بياييم بايد جايگزينی برای اون هم پيدا کنيم.

2-    ديدگاه شيوايی: واژه ای بر زبان می نشينه و رواج پيدا می کنه که در عين اصيل بودن، دو عنصر محتوا و شيوايی را نيز در بر داشته باشه. مثلاً کم تر کسی هست که به خيابون «گيشا» بگه «کوی نصر». در عوض، کم تر کسی هست که به «دانشگاه شريف» بگه «دانشگاه آريامهر».

3-    ديدگاه فرهنگی: زبان فارسی خالص، و به طور کل، زبان خالص به هيچ عنوان وجود نداره. بلکه زبان ها در طول زمان در مجاورت محيطی و محاطی با زبان های ديگه از اون ها تأثير می گيرند. به عنوان نمونه، زبان فارسی کنونی، مجموعه ای است از پارسی جديد (= فارسی دری که شامل زبان های زير است: پارسی ميانه (= پهلوی اشکانی)، زبان های سامی (از قبيل: عربی، آرامی، عبری و ...))، زبان ترکی-مغولی، زبان ترکی، زبان های خانواده ی لاتين (فرانسوی، پرتغالی، اسپانيايی)، زبان انگليسی و ...

4-    ديدگاه هويتی: هويت به معنی اينه که آدم پيوسته خودش رو به جای غير می گيره يا به عبارت ديگه، غير رو به جای خودش به حساب می آره ... مشکل زمانی آغاز ميشه که خودش رو به جای خويش بگيره. حالا ... زمانی که ايرانی خودش رو به جای ايرانی می گيره، در اين صورت ايرانيت تماميت يافته به صورت «ايران بزرگ» در مياد و زبان فارسی با فراموشی 14 قرن تمدن که حاصل رابطه ی اون با غير است تبديل به «فارسی سره» ميشه. در تاريخ معاصر نمونه های ديگه ای از اين روند رو سراغ داريم. شايد لازم به يادآوری نباشه که جنبش مربوط به «فارسی سره» هم زمان با اوج افکاری بود که در دهه ی 30 در آلمان موجب سر کار اومدن فاشيست ها شد. چنان که می دونيم، تصفيه ی زبان آلمانی از لغات لاتين در زمره ی برنامه های اين دولت بود.

5-    ديدگاه گسترشی: زبان فارسی به همراه بسياری ديگر از زبان های ديگه زبانی مرده به حساب مياد. چرا که در طول قرون تفاوت چشمگيری در ساختار واژگانی و معناگذاری اون صورت نگرفته، به صورتی که مردم امروزه ی ما در قرن 14 به زبانی صحبت می کنند که فردوسی در قرن 5 صحبت می کرد ... اين نشان از خاک گرفتگی زبان داره. يکی از دلايلی که زبان انگليسی به اين صورت جهانگير شده هم اينه که زبان انگليسی پوياست. به طوری که انگليسی زبانان، امروزه زبان شکسپير را به راحتی نمی فهمند ... شايد بگيد که دليل گسترش زبان انگليسی به دليل نوع حکومت استعماری اون در طی قرن های گذشته بوده باشه. ولی اگر اين طوره، پس چرا چنين نتيجه ای در مورد زبان فرانسوی و يا ديگر زبان های استعماری صادق نيست؟ به طوری که «کوشنر» - وزير خارجه ی فرانسه - به انگليسی حرف می زنه! (يادآوری: فرانسوی ها به صورتی افراطی به زبان فرانسه غيرت می ورزند) ... همين طور طرحی در مجلس فرانسه در دست بررسی است تا تفاوت واژگانی را در نوشتار و گفتار کاهش دهند تا از دشواری اون کم کنند. زبان انگليسی زبانی هست که پويايی و زايايی رو با هم داراست ... هم از زبان های ديگه واژه وارد می کنه تا گنجينه ی لغاتش رو به روز کنه و هم واژه سازی های مناسب با مفهوم در اون صورت می گيره ...

 

به هر حال، برای اين که زبانی پربار داشته باشيم نياز داريم که اولاً راه رو برای تعامل با زبان های ديگه نبنديم، ثانياً از گنجينه ی واژگانی زبان فارسی هم در ايجاد واژه های مناسب و شيوا و پر معنا استفاده کنيم. بنابراين، بذاريد مردم خودشون بين کلمات انتخاب بکنند. هر چه قدر هم که به مردم بگوييد «بالگرد»، مردم می گويند «هلی کوپتر» ... انتخاب با جامعه است ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 8 آبان1386 ساعت: 16:43 توسط:پلنگ صورتی

 

سلام ببخشید یه سوالی از شما داشتم البته من زیاد با این مسائل آشنا نیستم ولی برام خیلی هم جالبه و هم مهم اینکه بدونم

میخواستم بدونم شماها که ترنس هستید با شیمیل ها فرق دارید ؟

اصلا میتونید شیمیل را برای من تعریف کنید ؟

خیلی خوشحال میشوم لطف کنید و بگوئید

من بازم میام دوست عزیز

و واقعا از بحثهایی اینجا شده لذت بردم و چقدر نظرم هم راجب ترنسها عوض شد و هم راجب همجنسگراها و واقعا همه شماها را دوستدارم تازه فهمیدم که چقدر بی توجه بودم و به غیر از خودم به چیزه دیگه ای توجه نداشتم

به امید دیدار دوباره

 

جواب به پلنگ صورتی: Shemale (يا She-male) معمولاً به عنوان اصطلاحی تمسخر آميز است که برای افرادی به کار می رود که ظاهری زنانه دارند، به طوری که هم دارای سينه های زنانه و هم آلت جنسی مردانه هستند. اصطلاحات ديگری که برای آن ها به کار می رود Tranny و Ladyboy می باشد. در کل، اين اصطلاح به دو دسته از افراد گفته می شود:

 

1-    به ترنسکشوال های مرد به زنی که فقط به هورمون درمانی قناعت کرده و از وضعيتشان در آن وضعيت راضی اند و عمل نمی کنند.

2-    به هرمافروديت (= دوجنسه ی فيزيکی) هايی که از وضعيت خود راضی اند و قصد تغيير در وضعيت جسمی خود را ندارند.

 

در هر دو حالت، اين اصطلاح برای افرادی به کار برده می شود که از وضعيت خود راضی اند و - عموماً - شرکای جنسی زيادی دارند و به نوعی «بدکاره» هستند. واضح است که اين افراد با ترنسکشوال ها و هرمافروديت های عادی متفاوت اند.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 14:55 توسط:دلارام

 

سلام پری جون حالت خوبه ؟

ای بابا من نمی دونم چرا شماها انقدر گیر دادین به این همجنسگراها و سنگ اینا رو به سینه می زنید؟خصوصا ستاره جان

بهتر نیست بذاریم هرکسی مشکل خودشو خودش حل کنه؟

به نظرم با دیدی که تو جامعه و دین ما نسبت به این افراد وجود داره بهتره که اینقدر اونها رو به خودمون نچسبونیم. دلیلی نمی بینم زیاد در این مورد بحث بشه.چون باعث می شه دید مردم نسبت به ما هم بد بشه در حالی که ما با همجنسگراها کلی فرق داریم.

فکر می کنم اگه در مورد ترنسها بحث بشه معقول تره.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 22:22 توسط:ستاره

 

سلام

دوستان عزیز من در مرحله نخست به عنوان یه انسان و در مرحله دوم به عنوان یه ترنس هیچ اشکالی نمی بینم که راجب موضوعات مختلف گفتگو کنم . مگر ما ترنسها فقط باید راجب خودمون حرف بزنیم ؟

خوب ما جزیی از همین دنیا هستیم و همه موارد و مشکلات موجود به عنوان یه انسان به ما هم مربوط میشه

تازه مگه من چی گفتم و چی میگم که برای برخی دوستان ناخوشانید است ؟

مگر از مشکل دیگر گفتن و از دردی دیگر گفتن کار بدی است که باعث نگرانی و رنجش شما می شود ؟

مگه از هوموها گفتن کار بدیه کی گفته باعث میشه نظر مردم نسبت به ما عوض بشه ؟

مگه مردم را از نا آگاهی نجات دادن بده یا گناهه ؟

واقعا پیش خودتان فکرکنید کدام کار بدتره دفاع از درماندگانی که حتی خود شما به عنوان یه انسان دردمند ازشان دوری میکنید و حتی قادر به شنیدن و خواندن حقایق راجب اونا نیستید یا گفتن حقایقی که با انها درگیر هستند و شنیدن حرفاشون ؟

دوستان کدام کار بدتره ؟

کدام کار باعث سردرگمی میشه ؟ آیا همین حرفها و تفکیک مباحث باعث نمیشه که حتی حقایق و موارد علاوه بر اینکه ازهم تمیز داده بشه تازه باعث آشنایی بهتر و روشنتر شدن موضوعات بشه

نمیدانم چرا اینقدر منفی نگاه میکنید و چرا اینقدر جبهه گیری میکنید ؟

فراموش نکنید که خدا و خالق همه ما همان خدای یگانه است و همه ما هر که هستیم و هرچه هستیم بنده خلق شده خدائیم

 

پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت: 13:28 توسط:دلارام

 

شماها واقعا از خود گذشته اید!

نمی دونم چه دلیلی داره اینجا یه همچین بحثهایی بشه؟!

بهتر نیست اجازه بدیم هر کسی خودش از حق خودش دفاع کنه؟

کجا دیدید یه فرد کور بیاد و از حقوق کر و لالها دفاع کنه؟

خودمون هزار جور مشکل و بدبختی داریم اون وقت شما چسبیدید به مشکلات افراد دیگه! اینجا شده وبلاگ حمایت از همجنسگرایان!

البته این افرادی هم که میان نظر می دن خیلی برام جالبن!

این قضیه تو وبلاگ ستاره جان هم اتفاق میفته!

افرادی ناآشنا و البته خیلی مشتاق!

راجع به قرآن هم باید بگم که در فرامین واضحی که در قرآن اومده جای هیچ شک و شبهه ای نیست و اینها نص صریح هستش و هیچ گونه دخل و تصرفی نمی شه کرد.

 

جواب به ستاره و دلارام: راستش، اين عبارت «جواب به ...» خيلی کليشه ای شده، ولی خب ... عيبی نداره ... با چيزايی که ستاره گفت کاری ندارم اصلاً ... ولی ... اين مطلبی که ستاره گفت منو به ياد اين موضوع انداخت:

 

-       آيا فقط افراد ترنسکشوال هستند که به معرفی خودشون می پردازند؟

-      آيا اگه يه Straight از ما ترنسکشوال ها توی يه مجله يا روزنامه يا هر رسانه ی ديگه ای حرف بزنه کار اشتباهی کرده و شايسته ی ملامته؟ ...

-       آيا فقط کور ها حق دفاع از کور ها و کر ها حق دفاع از کر ها رو دارند؟ ...

-       آيا فقط مورچه ها حق دارند از حق مورچه ها دفاع کنند؟ ... درخت ها هم همين طور؟ ...

 

نمی دونم و الله... ولی فکر می کنم که ما قبل از همه ی اين خط کشی های افقی و عمودی، همه مون موجودات زنده ايم ... اين طور نيست؟ ... شايد يکی بخواد به جز حقوق خودش، از حقوق موجودات ديگه هم دفاع کنه ... اين جرمه يا گناهه؟ ... بحث قرآن هم جای خودش، با نظرات ديگه می آرم.

 

دلارام عزيزم ... درک می کنم چی ميگی عزيزم ... کسی هم قصد چسبوندن اون ها رو به ترنس ها نداشت ... هدف اين جا اينه که هر کدوم تفکيک بشه البته با ديدگاهی انسانی ... فکر کنم که بحثايی که توی اين چند ماه توی اين بلاگ انجام شد، همه چيزو در مورد تمايز هومو ها و ترنس ها روشن کرد ... و همين هم برای من کافيه ...

 

(ادامه دارد ...) 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:29  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام ... خوشحالم که بعد از گذشت اين مدت، دوباره به قسمت گفت و گو ها رسيديم ... گفت و گو های اين ماه شامل مطالب ماه های آبان و آذر هست که به دليل طولانی شدن بحثای مهر ماه، به الآن موکول شدند. بيشترشون نياز به رجوع به قرآن داشت که منم توی اين مدت يه تحقيق جامع روی قرآن کردم تا بتونم به مفيد بودن بحثا کمک کنم ... خب ... اين هم گفت و گو های اين ماه که در هفت قسمت پستشون می کنم ... اميدوارم که توی بحثای اين ماه هم مثل ماه های گذشته شرکت کنيد و بحثای مفيدی از کار در بياد ... بازم ممنون ...

 


 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 17:21 توسط:امید

 

سلام ممنون پریسا کامل و مفید

میگم من با یه قسمتش مشکل دارم

اگر مرد تغيير جنسيت داد و زن شد، ديگر بر کودکانش ولايت ندارد، همچنين اگر زن تغيير جنسيت داد و مرد شد، بر کودکانش ولايت پيدا نمى کند، بلکه ولايت آنان با پدر، و در صورت نبودن او با جد پدرى است و اگر او هم نباشد، ولايت اولاد به ولى امر مى رسد.

چطور مرد که زن چون از ولایت ساقط میشه ولی زن که مرد شد ولایت پیدا نمیکنه؟؟؟؟این یعنی چی؟؟؟

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 19:26 توسط:مژگان

 

پریسا جون واقعا کار فوق العاده ای کردی. ولی مثل اینکه این قانون ارث همیشه مساله سازه  گفتند بعد از عمل بهتره با دیگران سر مبلغ ارث مصالحه کنند.

 

جواب به اميد و مژگان: راستش، جواب دادن به اين سؤال دو موضوع رو در بر می گيره: اول اين که قانون گذار از آگاهی کامل در مورد افراد ترنسکشوال برخوردار نيست. به همين دليل، ملاک رو در هويت زن داشتن - چه قبل از تغيير جنسيت و چه بعد از تغيير جنسيت - قرار می ده. اما مورد دوم، بحث مفصل تری هست که در اين جا توضيحش نمی دم ولی توی قسمت های بعدی همين مطالب گفت و گو های اين ماه، به طور کامل شرحش دادم که بعداً بهش می رسيم. اون موضوع هم اينه که يک فرد ترنسکشوال تا چه حد از جنس جنسيت مقابلش هست ...

 

در جواب به مژگان عزيز هم بايد بگم که من برای موضوع «مصالحه»، به قرآن رجوع کردم که جواب زير به دستم اومد (سوره ی نساء – آيات 128-130):

 

وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا (١٢٨) وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا کلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا کالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُورًا رَحِيمًا (١٢٩) وَ إِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ کلا مِنْ سَعَتِهِ وَ کَانَ اللَّهُ وَاسِعًا حَکيمًا (١٣٠)

 

و اگر زنی از طغيان و سرکشی يا اعراض شوهرش، بيم داشته باشد، مانعی ندارد با هم مصالحه کنند [و زن يا مرد، از پاره ای از حقوق خود، به خاطر صلح، صرف نظر نمايد.] و صلح [به هر حال] بهتر است؛ اگر چه مردم [طبق غريزه ی حب ذات، در اين گونه موارد] بخل می کنند چرا که نفوس را بخل فرا گرفته است. و اگر نيکی کنيد و پرهيزگار باشيد [و به خاطر صلح، گذشت نماييد]، خداوند به آن چه که انجام می دهيد آگاه است. (128) شما هرگز نمی توانيد [از نظر محبت قلبی] در ميان زنانتان عدالت برقرار کنيد، هر چند کوشش نماييد! ولی تمايل خود را به کلی [به يکی از آنان] متوجه نسازيد که ديگری را به صورت زنی که شوهرش را از دست داده در آوريد [و او بلاتکليف و معلق ماند]! و اگر راه صلاح و پرهيزگاری پيش گيريد، خداوند آمرزنده و مهربان است. (129) [اما] اگر [راهی برای اصلاح در ميان خود نيابند] از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آن ها را با فضل و کرم خود بی نياز خواهد کرد. و خداوند، دارای فضل و کرم، و حکيم است. (130)

 

اين مطلب رو به حالت کلی آوردم در مورد رابطه ی زن و مرد ... همون طور که در اين آيات اشاره شده، اولاً با توجه به صيغه ی فعل «يَتَفَرَّقَا» (يادآوری: در عربی برای اشاره به يک جفت مرد و زن، از صيغه ی مثنی مذکر استفاده می شود)، حکم طلاق رو فقط مخصوص مرد قرار نداده (نکته ای که هنوز هم رعايت نميشه). ثانياً گفته شده که در هر حال، سازش بهتر از مشکل داشتن هستش چون نشانه ی نيک بودن و پرهيزگار بودن شخص هستش ... شايد بگيد که خب، پس حق شخص چی ميشه؟ ... خدا در جواب ميگه که کسی که نه از روی ضعف، بلکه از روز پرهيزگاری به سمت صلح بره، خدا او رو از فضل و کرم خودش بی نياز می کنه ... شايد بعضی بگيد که نعمت آخرت به کنار، نعمت اين دنيا چی ميشه؟ ... ولی بايد به اين نکته توجه کرد که در قرآن هر جايی که مطلبی محدود نشده، منظور اون عام هستش .. بنابراين، اين نعمت در همين دنيا هم، اگر ايمان داشته باشيد به شما می رسه.

 

در مورد سهم الإرث هم گفته شده که (سوره ی نساء – آيات 11-12):

 

يُوصِيکمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکمْ لِلذَّکرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَيَيْنِ فَإِنْ کنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَک وَ إِنْ کانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لأبَوَيْهِ لِکلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَک إِنْ کانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَکنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِی بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُکمْ وَ أَبْنَاؤُکمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَکمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِيمًا حَکيمًا (١١) وَ لَکمْ نِصْفُ مَا تَرَک أَزْوَاجُکمْ إِنْ لَمْ يَکنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکتُمْ إِنْ لَمْ يَکنْ لَکمْ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَکمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ يُورَثُ کلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکثَرَ مِنْ ذَلِک فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ (١٢)

 

حکم خداوند درباره ی فرزندانتان اين است که: ارث پسر دو برابر اندازه ی ارث دختر می باشد. و اگر دخترانتان بيش از دو باشند، حق الإرث مجموع دختران دو سوم ارث است و اگر دختر يکی باشد، نصف و در صورتی که ميّت، فرزندی داشته باشد، سهم الإرث هر يک از پدر و مادر، يک ششم ارث است و اگر ميّت فرزند نداشته باشد و ارث منحصر به پدر و مادر باشد، در اين صورت مادر يک سوم می برد و باقی به پدر می رسد. و اگر ميّت بی فرزند بوده، ولی برادری داشته باشد، مادرش يک ششم ارث می برد، [و پنج ششم باقی مانده برای پدر است] پس از اين که حق وصيت و دين که به مال ميّت تعلق گرفته است استثنا شود. شما اين را که پدران و مادران و فرزندان و خويشانتان، کدام يک به خير و صلاح و به ارث بردن به شما نزديک ترند نمی دانيد [تا در حکم مراعات کنيد]. اين احکام فريضه ی الهی است که خدا بايد معين کند زيرا خداوند به همه چيز دانا و به همه ی مصالح خلق آگاه ست (11) و سهم الإرث شما مردان از ارث زنان ميّتتان، اگر آن ها فرزندی نداشته باشند، نصف ارث است. و اگر فرزندی داشته باشند، يک چهارم از آن شماست. پس از انجام وصيتی که کرده اند و ادای دينی که به دارايی آن ها تعلق گرفته. و سهم الإرث زنان، اگر دارای فرزند نباشند يک چهارم تَرَکه ی مردان است، و اگر فرزندی داشته باشند، يک هشتم از آن خواهد بود، بعد از انجام وصيتی که کرده اند و ادای دين. و اگر مردی بميرد که وارثش کلاله [خواهر يا برادر] ی او باشد، يا زنی بميرد که وارثش يک برادر يا خواهر او باشد، در اين حال سهم الإرث هر کدام، يک ششم است [اگر برادران و خواهران مادری باشند] و اگر بيش از يک نفر باشند، همه ی آن ها يک سوم ترکه را به اشتراک ارث برند پس از خارج کردن حق دين و حق وصيت ميّت، به شرط آن که [از طريق وصيت و اقرار به دين] به آن ها ضرر نزند [يعنی بيش از يک سوم نباشد]. اين حکمی است که خدا سفارش فرموده و خدا به احوال همه ی بندگان دانا و به هر چه ناروا کنند هم بردبار است. (12)

 

و يک نکته رو هم بگم که به قول شازده کوچولو: «آدم وقتی تحت تأثير شديد رازی قرار گرفت، جرأت نافرمانی نمی کند.» که اين همون ايمان واقعی است. اميدوارم که همه مون واقعاً به خدا ايمان داشته باشيم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 23:58 توسط:MoNa

 

پریسا جون سلام ،گفته بودی زیاد رو عمل زوم نکنیم

میخواهم بگم اگه زوم نکنیم پس چکار کنیم؟

تا آخر عمر بشینیم تو خونه نه درسی نه کاری نه آینده ای نه هیچی ؟

عمل برای منی که نمی تونم هیچکاری انجام بدهم مهمترین مرحله از زندگیم هست تا کی کنج خونه بشینم؟

تا کی گریه کنم برای اون اختلالی که خودم در بوجود اومدنش نقشی نداشتم.

الان من چیم؟

یه مرده متحرک

تا کی نگاههای مردم رو تحمل کنم .

اما مثل اینکه این کاشکی ها تمومی نداره من که نمی تونم این جوری ادامه بدم.

23 سالم شده همه چیز داره برام یه آرزوی دست نیافتنی میشه.

من نمی تونم مثل بعضی از ترنسها رل بازی کنم و در خلوتم خودم باشم.

مگه من انسان نیستم

اما اینجا من تا جراحی نکنم هیچکاری نمی تونم بکنم.

تازه اگر هم بخواهم رل بازی کنم صدام ،صورت همه چیز رو بر ملا میکنه نکنه باید هرمون بخورم تا صدام هم مردانه بشه تا بتونم رل بازی کنم؟

امیدوارم خدا کمکمون کنه برای همه دعا میکنم برای منم دعا کنید.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 8:24 توسط:ارش

 

سلام پریسا جون از متولد شدن دوباره ات بگو وبرنامه هایی که برای اینده داری با تشکر ارش

 

جواب به مونا و ارش: مونای عزيزم می فهمم چی می گی ... همه مون همدرديم و همين مشکلات رو داريم. ولی ... خب، تفاوت توی ديدگاه نسبت به زندگی هستش ... راستش، بعضی ها معتقدند که ما وقتی که عمل می کنيم تازه متولد می شيم ... نظر قابل تأملی هستش ... ولی خب، به نظرم لذت بردن از مسير زندگی هستش که مهمه ... ممکنه که منِ نوعی مثلاً همه ی تلاشم رو واسه ی جراحی کردن بکنم و يهو، درست قبل از عمل قلبم وايساد و مُردم ... اون موقع چی؟ ... اون موقع چی رو به عنوان زندگی بايد بدونم؟ ...

 

من به شخصه، به اين عمل فقط به عنوان يه عمل نگاه می کنم، مثل هر عمل ديگه ... به قول سينا: «در هفته های بعد [از عمل] متوجه خواهید شد که عمل، هدفی که این قدر برایش رنج برده، کار کرده و جنگیده اید، چیز زیادی را تغيير نداده است. چیزی که عمل تغییر داده است، کاملاً خصوصی است! تنها مسأله ی عمومی که عمل روی آن تأثیر گذاشته این است که، به هر حال، می توانید امیدوار باشید حقوق غیر قابل بحث بیش تر یا کم تری مطالبه کنید و بتوانید فضای بیش تری [يا کم تری] داشته یا امیدوار باشید که در شرایط بحرانی زندگی تان، افراد به شما کمک کنند چون می فهمند شما ترنسکشوال هستید و شاید هم ... از شما روی برگردانده و اجازه دهند بمیرید ... همین!» ...

 

به نظرم، ما در هر وضعی که هستيم انتخاب با خودمونه که از زندگی لذت ببريم يا نه؟! ... البته منظورم اين نيست که به وضعيت موجود رضا باشيم! ... نه ... بلکه سعی کنيم در طول مسير روند تغييرمون، از زندگی هم استفاده کنيم. اگه بخوام با يه مثال منظورم رو روشن کنم، کرم ابريشم رو مثال می زنم: کرم ابريشم به اين دليل که هنوز پروانه نشده که نمی تونه زندگی نکنه ... اون زندگی اش رو می کنه و از دنيا به اندازه ای که بايد، بهره اش رو می بره تا اين که يه روزی پس از زندگی سينه خيزش، زندگی رو به شکل عطر پرواز برفراز پيله اش ببينه ... حتی اگه زندگی در پروازش فقط يه روز طول بکشه ...

 

به هر حال، انتخاب با خودمونه ... و چه بخوايم، چه نخوايم، اتوبوس زندگی رد ميشه ... می تونيم سوارش بشيم، يا اين که می تونيم منتظر اون اتوبوس آرمانی بعدی باشيم ... اتوبوسی که ممکنه عمرمون بهش نرسه ... عمر که دست ما نيست ... هست؟ ...

 

در جواب به ارش عزيز (که يه ترنسکشوال M2F هستند) هم بگم که من يه بار، اونم در تاريخ 26 خرداد 1363 متولد شدم. هنوز هم جراحی نکردم. ولی اميدوارم تا قبل از عيد امسال – اگه خدا بخواد – بتونم جراحی کنم. همين ... اون قدرا هم، چيز هيجان انگيزی نيست! – البته به نظر من ... هر چيزی رو سخت بگيری، سخت واست پيش ميره ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 18:31  توسط پری سا عابدی  | 

 

بخش اول - ارزيابی نظرات بلاگ:

 

گروه

نفر

کل نظرات

نظرات تهاجمی

نظرات طولانی

نظرات تبليغی

ترنس M2F

11

161

12

32

13

ترنس F2M

7

51

1

0

3

زن

15

83

3

6

3

مرد

26

52

5

4

14

هومو

2

16

0

12

1

نامشخص

17

40

10

5

8

 

گروه مهاجم

تعداد نظرات تهاجمی

موضوع مورد تهاجم

هوموسکشواليزم

نويسنده

ديگران

ترنس M2F

12

3

2

7

ترنس F2M

1

1

0

0

زن

3

1

0

2

مرد

5

0

4

1

هومو

0

0

0

0

نامشخص

10

0

5

5

 

گروه

درصد افراد

درصد نظرات

درصد کل تهاجمات

درصد تهاجم نظرات گروه

ترنس M2F

14.10

39.95

38.71

7.45

ترنس F2M

8.97

12.65

3.22

1.96

زن

19.23

20.60

9.68

3.61

مرد

33.33

12.90

16.13

9.62

هومو

2.56

3.97

0.00

0.00

نامشخص

21.79

9.93

32.26

25.00

 

مشکل از کجاست؟ ... قضاوت با خودتون ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 بخش دوم - نکات:

 

با اجازه، به نظرم رسيد که لازمه يه سری نکات رو يادآوری کنم:

 

1-      در نظرات اين بلاگ اصل رو بر صداقت بازديد کننده ی عزيز می ذارم. اين به معنی اينه که اصلاً علاقه ای ندارم که بدونم آيا چنين شخصی وجود داره يا نه ... اصولاً سعی نمی کنم در مورد ديگران قضاوت کنم. قضاوت در مورد ديگران روح آدمو تخريب می کنه ... در مورد اين که هر کسی حقيقتاً کيهو چيه، فقط خدا عالمه ... من کی باشم که بخوام بگم کی کيه و کی درست همون اون يکی کسيه که نظر داده؟! ... نه اون قدر بری از خطا هستم، نه اون قدر اشراف به همه چيز دارم ...

2-      اين خيلی بده که هنوز نمی تونيم با هم به گفت و گوی درست بپردازيم. مثلاً توی يه بحث، بعد از مدتی از بحث پرچم پيروزی و شکست بر می افرازيم يا اين که قهر می کنيم يا اين که قاه قاه خنده ی فاتحانه راه می اندازيم ... يا اين که بعد از مدتی که نظر مخالفی می بينيم به ترور شخصيت مقابل می پردازيم و اصل رو بر سياه و سفيد بودن آدما می ذاريم. در صورتی که اصلاً آدم سياه يا سفيد نداريم بلکه همه مون در مجموعه طيفی از خاکستری هستيم. اميدوارم که يه روز واقعاً بفهميم که همه مون خاکستری هستيم.

3-      هر کسی حق داره نظر خودشو بگه. من حتی نظرای توهين آميز رو هم حذف نمی کنم، چون معتقدم که - به قول شازده کوچولو - «هر کسی مسئول گُلشه» (بازم تو داروگر؟!) ... ولی از دوستان عزيزم خواهش می کنم که رعايت ادب رو بکنند. من فقط نظرات تکراری رو حذف می کنم و همين طور نظرات تبليغ فرشنده ها رو.

4-      بخش گفت و گو برای گفت و گو است، نه جواب دادن به سؤالات. اينی که بعضی از دوستان عزيز ميگن که ما جواب نخواستيم، بايد بگم که اين بخش برای سؤال و جواب نيست. هر کسی نظری ميده، منم نظرم رو ميگم. همون طوری هم که قبلاً گفتم نظر همه محترمه، ولی لزوماً هر نظری درست نيست. حتی نظر من. اين جا فقط يه بخش گفت و گوئه ... همين.

5-      من از همه ی نظرات استقبال می کنم. تنها چيزی که منو اذيت ميکنه اينه که يکی بياد و بدون اين که مطلبم رو بخونه، فقط و فقط يه چيزی بنويسه با اين محتوا که «ای ول! ... دمت گرم! ... خوب می نويسی، به منم سر بزن، بدو بدو بيا ... لينکت کردم، تو هم لينکم کن ...» اين کار - البته به نظر من - بزرگ ترين توهين به نويسنده است.

6-      کار درستی نيست که به کسی بگيم چه نظری بدهد و چه نظری ندهد، يا کجا برود و کجا نرود. اين جا يه جای آزاده.

7-      من به عنوان نويسنده ی اين بلاگ نسبت به نظراتی که توی بلاگم داده ميشه مسئولم. وقتی هم که می بينم بحثی هنوز جای صحبت داره، نمی تونم به نظر خواننده ها بی احترامی کنم - شرافتم اجازه نميده - واسه ی همينم فقط به مباحث ترنس ها نمی پردازم، حتی به مسايل اخلاق، دين، هومو، زندگی و ... و هر چيزی که در نظرات اومده باشه و جای گفت و گو داشته باشه می پردازم. اميدوارم که اين جا حداقل يه کم تمرين گفت و گو و شنيدن نظرات ديگران رو داشته باشيم. يادمون نره که ما با هم دوستيم و اين از همه چيز بالاتره ... اين ها همه اش يه گفت و گوئه ... در گفت و گو هم همه ی نظرات موافق يک موضوع نيست.

8-      قبلاً هم گفتم، بازم ميگم، هر کسی به اندازه ی توانش داره سعی ميکنه در زمينه ی ترنس ها شفاف سازی بشه. منم به اندازه ی توانم. حالا شايد توان يه نفر اين قدر باشه که بتونه از مسايل فرعی هم صحبت کنه، اين که جرم نيست ... کسی هم ما رو ملزم نکرده که فقطِ فقط در مورد ترنس ها بنويسيم. همون طور که خيلی از همين بلاگ های ترنس ها به مسايل زندگی شخصی و شعر و داستان و عشق و ... و ... و ... می پردازه.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

بخش سوم – معرفی گروه:

 

من امرداد ماه امسال پيشنهادی رو به بوسه ی عزيز دادم که گروه ی برای ترنس های ايرانی بسازيم. هدف از اين گروه هم تبادل اطلاعات بيشتر و جامعيت مطالب بود. اين گروه رو اون موقع من ساختم، ولی چون زياد با دوستان از طريق اينترنت در ارتباط نبودم، برای همين هم کسی رو دعوت نکردم و اين موضوع تقريباً مسکوت موند ... تا اين که بوسه ی عزيز دوباره استارت اين قضيه رو زد ... از اون جايی که محيط Google محيط دلچسب تری برای اين کار بود، از طرفی، تقريباً همه در Yahoo عضو هستند، اين بود که دو گروه ايجاد کرديم که با هم هماهنگ اند. قرار بر اينه که گروه Yahoo رو من مديريت کنم  و گروه Google رو بوسه ی عزيز. توصيه می کنم ترنس های عزيز توی هر دو گروه – به خصوص گروه Google – عضو بشند. در ضمن، اين لينک رو توی بلاگ خودتون هم بذاريد که بچه های ترنس بيشتری اين موضوع رو بدونند. لينک هر دوی اين گروه ها رو در بخش انجمن های اين بلاگ می تونيد ببينيد.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

بخش چهارم - اطلاعيه:

 

دوستان عزيز از اون جايی که اولاً اين ماه تماماً به بحثای ماه گذشته گذشت و پستای عادی ام روی دستم باد کرده و از طرفی چون من روی هر بحثی که می ذارم توی بلاگم کل ماه رو تحقيق می کنم که نظری که ارايه ميشه از روی شکم نباشه، و از اون جايی که بحثای ماه گذشته به بررسی بيشتری توی منابع دينی نياز داشت، چون دارم روی قرآن و نهج البلاغه به صورت وسيع کار می کنم، اين شد که برای آماده کردن بحث های آبان ماه فرصت کافی نداشتم ... بحث های اين ماه رو همراه با بحث های ماه آينده با هم در آخر ماه آينده می ذارم. اميدوارم دوستای عزيزی که منتظر جوابشون هستند منو ببخشند و روی سياه منو تحمل کنند ... آخه من نسبت به نظرات شما عزيزان احساس مسئوليت می کنم و هميشه هم اول کلاسای تدريسم اين جمله ی صحيفه ی سجاديه رو يه گوشه ی تخته می نويسم که يادم نره:

 

پروردگارا! ...

به تو پناه می برم از آن چه که نمی دانم سخن بگويم

و راه جويان را

- همچون خويشتن -

در تيه گمراهی و ضلالت

سرگردان سازم ...

 

اميدوارم که منو برای اين بد قولی ببخشيد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:42  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام دوستان. اين پست آخرين پست از گفت و گو های مهر ماه است. با اين که بحثای اين ماه به خوبی پيش نرفت و «تلفات داشتيم»، ولی اميدوارم که تمرينی برای گفت گو شده باشه. ممنون واسه ی همه چيز، حتی نظرات توهين آميزتون!

 


 

 

یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 14:24 توسط:حسین مریدا

 

وبلاگت خیلی مطالبش جالبه !!!

مطالبش که به درد من نخورد

نکنه دوست داری تغییر جنسیت بدی یا همجنس باز بشی

 

جواب به حسين مريدا: سلام دوست عزيز ... بله ... بايد هم بخندی ... به من نخندی به کی بخندی؟ ... حق با توئه ... من و امثال من اومديم تا برای شما يه زنگ تفريحی باشيم ... ولی در کل من نفهميدم آخرش مطالب بلاگم برات جالبه يا به درد نخور؟! زود تر تصميمت رو بگير ... می ترسم وقتت تلف بشه! ... البته وقتی که اومدم و به بلاگت سر زدم فهميدم که چه بلاگ هايی از نظرت به درد بخورند! ... موفق باشی ... ولی خب، من بلاگم به مسايل حول و حوش فاصله ی يک وجبی شکمی و زيرشکمی نمی پردازه که شما به دردت بخوره ... دوست داشتی بازم بيا اين جا با هم کلی بخنديم! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 23:4 توسط:سارا

 

خیلی کار جالب و خوبی کردید که" احکام" این مساله رو بیان کردید.

1-می خواستم بدونم احساسات شما به چه شکلی ظهور میکنه؟ به دید یه مرد یا زن؟ چطور می تونید این مساله رو رفع کنید؟

2- سرشماری نفوس و مسکن برای رفع مشکلاته. این مساله هم از همون مسائلیه که باید بهش رسیدگی بشه. توی سرشماری ، یک ترنسشوال رو جزو چه دسته ای قرار میدن؟ برای جلوگیری و یا درمان این مساله در ایران اقدامی شده؟آمار دقیقی از افرادی که درگیر این مساله هستند وجود داره؟

 

جواب به سارا: برای جواب سؤال اولت رجوعت می دم به جوابی که در پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت سوم به بهارنارنج عزيز داده بودم. اما در مورد سؤال دومت، ما رو توی سرشماری قرار نمی دن، اصلاً اگه سؤال های سرشماری رو تا حالا ديده باشی چنين مبحثی توی اون نيست ... بسته به اين که خودت خودت رو چی معرفی کنی، توی سرشماری همون ثبت ميشه، ولی معمولاً بر اساس وضعيت شناسنامه سرشماری ميشيم. بحث سرشماری توی ايران از اون بحثايی هست که هنوز به بلوغ نرسيده ... مثلاً توی همين سرشماری اخير من با مسئول سرشماری ای که اومده بود خونه مون گرم گرفتم و اومد توی خونه و کلی با هم حرف زديم ... مثلاً می گفت که برای بررسی فاکتور بی کاری توی خانوار ها از هر 30 خانوار که سر می زنند بهشون، يکی رو ازش در اين مورد سؤال می کنند. اونم چه سؤالی! می پرسند: «آيا در 30 روز گذشته کار داشتی يا دنبال کار بودی؟» اگر توی 30 روز گذشته دنبال کار گشته باشی بی کار حساب نميشی! ... سؤاله رو هم توی برگه اش بهم نشون داد! ... خودش هم از اين سؤال خنده اش می گرفت! ... می گفت که سؤال رو اين جوری طرح کرده اند که نرخ بی کاری رو پايين بيارند و مسئولين به خودشون افتخار کنند! ... خلاصه، مونده تا بالغ بشيم. هنوز زوده که به فکر رفع مشکلات ما از طريق سرشماری بيفتيم! ...

در مورد آمار دقيق هم ... نه ... آماری وجود نداره ... فقط آمار کسانی که خودشون رو معرفی کرده اند به پزشکی قانونی رو دارند که حدود 4000 نفر تخمين زده اند که مطمئناً (و متأسفانه) تعداد واقعی خيلی خيلی بيشتر از ايناست ... در مورد جلوگيری هم که ... هنوز منشأ اين بيماری به درستی پيدا نشده و نظر های مختلفی وجود داره ... پيشگيری وقتی می تونند بکنند که منشأ بيماری شناخته شده باشه. در مورد درمان هم که ... پول داشته باشی همه چيز درست ميشه ... اينم درمان همه ی مشکلات! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

دوشنبه 30 مهر1386 ساعت: 2:10 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

واقعا خیلی عالی بود دختر چند بار خوندم ولی یکی از حرفای حاج آقا برام خیلی عجیبه این بود :

گاهى صرفاً ظاهرى و صورى است، يعنى مثلاً طبيعت بدن مؤنث است و در واقع اثرى از آلت انوثيت نيست بلکه فقط يک جراحى صورى انجام مى گيرد و چيزى شبيه آلت مذکر ظاهر مى گردد، اين کار حرام است و بايد به شدت از آن پرهيز نمود و اگر ازدواجى بر اساس آن صورت بگيرد، حرام و باطل است

پریسا جون منظور دقیق این جمله چیه ؟ اونطور که من برداشت کردم منظور ایشان از طبیعت بدن باید همان فیزیک باشد درسته ؟در این صورت اصلا این جمله و این حکم با حقیقت ترنس سکشوالیسم جور نیست چون خیلی از ترنسها به همین شکل هستند

پریسا جون نکنه من در درک و معنای این جمله اشتباه دارم . جدا خیلی دلم میخواد بدونم منظور ایشان از این جمله چی هست .

مثلا خود من که کاملا از نظر فیزیک پسر هستم با همه خصوصیات اما روح و روانم دختر هست چی ؟ به نظر ایشان من چی هستم ؟

پریسا جون حتما بگیها بخدا خیلی عجیب اومد برام

قربونت برم

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 4:52 توسط:شیرین

 

سلام پریسای گلم. باز هم مثل همیشه منو شرمنده کردی و به من سر زدی و در ضمن خبرم هم کردی فدای تو گل نازم بشم. پریسا جون وقتی مطلب را خوندم برای من هم سوال ستاره جون پیش امد. ولی بقیه گفته های ایشان جالب بودو ای کاش صحبت کردن در این باره را گسترش میدادند نه این که تابو کنند و نه خودشون چیزی بگن و نه بذارن که کسی چیزی بگه. راستی در سایت http://www.iranianuk.com/ یک خبری خوندم که خیلی خوشحال شدم در باره اختصاص بودجه 5 میلیون تومان برای جراحی. هرچند که 5 میلیون هم چیزی نیست ولی بار هم از هیچی بهتره. باور کن پریسا جون از وقتی که با تو عزیزم و ستاره مهربونم اشنا شدم و البته با اجازه دوستان به اکثر وبلاگها هم سر میزنم و مطالبشون را میخونم همه شما عزیزان در دعاهایم هستید و براتون ارزوی بهترینها دارم. باز هم دست گلت درد نکنه و مواظب خودت باش عزیزم. بخدا میسپارمت پریسای نازنینم. قربونت شیرین

 

جواب به ستاره و شيرين: راستش مسأله خيلی بنيادی تر از اونی هست که فکرش رو بکنی ... می دونی زبان مرجع برای علم حقوق توی دنيا چه زبانيه؟ ... زبان فرانسه ... می دونی چرا؟ چون پر از ابهام و چند معنايی هست! (البته به همين دليل «تعليق معنايی» هم هست که ادبيات فرانسه شيوا ترين و خيال انگيز ترين متون رو داره) ... اين يه اصل در تأليف اسناد حقوقی، به خصوص قوانين است که اون رو به صورتی بنويسند که مبهم باشه تا بشه از اون استنباط های مختلفی کرد ... بحثش خارج از اين ماجراست واسه ی همين هم بيشتر توضيح نمی دم، فقط اينو بگم که توی همين مطلب هم مثل همه ی مطالب ديگه ی حقوقی، هم نفی کرده و هم تأييد. مثلاً اين سه جمله رو مقايسه کنيد که درست متناقض هم هستند:

 

1-      گاهى صرفاً ظاهرى و صورى است، يعنى مثلاً طبيعت بدن مؤنث است و در واقع اثرى از آلت انوثيت نيست بلکه فقط يک جراحى صورى انجام مى گيرد و چيزى شبيه آلت مذکر ظاهر مى گردد، اين کار حرام است و بايد به شدت از آن پرهيز نمود و اگر ازدواجى بر اساس آن صورت بگيرد، حرام و باطل است.

2-      در موارد زير تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى واجب مى شود: [...] 2- اگر دوجنسى بودن موجب ابتلا به بيمارى هاى شديد جسمى يا روانى و يا اختلال در زندگى خانوادگى شود و پزشک متخصص، تنها راه علاج را در تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى بداند. 3- اگر در شخص آثار يا تمايلات جنس مخالف باشد و عدم تغيير جنسيت باعث ارتکاب حرام شرعى يا قبح عرفى گردد.

3-      مسايلى از قبيل وجود تمايلات و روحيات جنس مخالف و همچنين تهديد به خودکشى و يا ترس از خودکشى ـ در صورت عدم تغيير جنسيت ـ هيچ يک دليل بر ضرورت تغيير جنسيت نمى باشد.

 

ولی در کل، يک نکته ی حقوقی بگم که همه جا به کارتون بياد: هر جا با چنين عباراتی مواجه شديد، بدونيد که به اون ميگن «سکوت قانونگذار». بنابراين (متأسفانه) می تونيد هر دو رو درست در نظر بگيريد و در دعوای حقوقی تون از اون به نفع خودتون استفاده کنيد به شرطی که ببينيد «منافع» چی باشه!

 

پی نوشت: اه! ... حالم از هر چی قانون و قانونگذار به هم خورد! ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 10:50  توسط پری سا عابدی  | 

 

شنبه 21 مهر1386 ساعت: 7:23 توسط:شیرین

 

سلام پریسای گلم. قبل از هر چیزی لطفا منو ببخش که کمی دیر امدو پهلوی تو و واقعا شرمنده هستم. بخدا یک تحقیق خیلی مهم برای 2 شنبه دارم که باید انجام میدادم چون نصف نمره پایان ترم را داره. حالا خدا را شکر 10 دقیقه پیش تموم شد و امدم پهلوت. بگو که منو میبخشی لطفا. مطلبت هم مثل همیشه خواندنی بود و واقعا حتی تصورش هم خیلی سخته. ما ادمها داریم زندگیمون را میکنیم و خبر نداریم که اطرافمون چی میگذره البته به خودم میگم و اصلا منظورم به هیچ یک از دوستان نیست. مرسی که همیشه زحمت میکشی و خبرم میکنی عزیزم. راستی عید فطر مبارک و امیدوارم که بحق همین روز عزیز به همه ارزوهای قشنگت برسی. مواظب خودت باش گلم و بخدا میسپارمت عزیزم. قربونت شیرین

 

جواب به شيرين: ممنون از لطفت، ولی راستش، من با اين نظرت مشکل دارم «اميدوارم که به حق همین روز عزیز به همه ی آرزو های قشنگت برسی» ... راستش، اولاً قرار نيست که آدما هر «آرزوی قشنگ» ی کنند بهش برسند مثلاً يکی از آرزو های من اينه که ماه بشم برم توی آسمون ... آيا ميشه بهش رسيد؟ آيا بايد بهش برسم؟ ... بعدش هم اين که از کجا می دونی که من آرزويی که دارم و به نظر ما قشنگه، در نظر خدا هم قشنگ باشه؟ شايد به صلاحمون باشه که بهش نرسيم؟ ...

 

پی نوشت: واه واه واه! ... چه قدر سخت می گيری دختر! ... طفلکی يه آرزو کرد فقط! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 20:2 توسط:بهارنارنج

 

سلام عزیزم.خوبی؟؟؟واقعا این هیکل یه مرد بوده؟؟؟؟؟

جالب بود.ولی این خانوم اگه مرد بود احتمالا بیخطر تر و مفید تر بود نه؟؟؟

 

جواب به بهار نارنج: با نظرت در مورد اون پست موافق نيستم. می دونی ... آخه اولاً هدف من از اون پست و پست های بعدی که به دنبالش مياد اينه که نشون بدم که ما ها وسيله ای برای خنديدن ديگران نيستيم، ما ها آدمای رخت خواب و گوشه ی خيابون نيستيم - اون طور که ما رو همه فاسد و منحرف می دونند، حتی خانواده - منظورم اينه که بگم که اين عمل فقط يه دروازه است ... دروازه ای به سوی دنيای ديگه ای ... ممکنه که بعضی توی دروازه گير کنند، ممکنه برخی از دروازه سوء استفاده کنند، ممکنه برخی فقط فقط به دروازه فکر کنند. ولی ... دروازه فقط يه دروازه است، نه چيز ديگه ای ... هدف من اينه که همه، حتی ترنس ها - به ترنس بودن خودشون درست نگاه کنند. ثانياً اگه به حرفای هريسو توی اون پست دقت کرده باشی می بينی که دختر خوبی هست ... شايد از خيلی از ما ها که آدمايی هستيم که ادعای نجابت می کنيم - با در نظر گرفتن فرهنگ خودشون - خيلی خيلی نجيب تر و ساده تر باشه. نميشه از روی يه عکس در مورد يه آدم قضاوت کرد ... يادمون باشه که چشم و گوش هميشه در خطا هستند ... مراقبشون باشيم ... خداست که فقط از آدما خبر داره. ما هر نظری که بديم در موردشون - هر چه قدر هم که به نظر درست بياد - نادرسته ... يادمون باشه که درست زمانی به باتلاق اشتباهاتمون می افتيم که در مورد ديگران شروع می کنيم به پيش داوری و نظر دادن.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 24 مهر1386 ساعت: 9:15 توسط:بوسه

 

سلام

به نظرم اطرافیان و جامعه نقش زیادی در موفقیت خانم هریسو داشته است.

ممنون پریسا جان خسته نباشی.

 

جواب به بوسه (=نظر من درباره ی نظر بوسه؛ اينم به خاطر گل روی بوسه ی عزيزم ... چی کار کنم ديگه! بلآخره بوسه واسم اولين دوست بوده و برام احترامش خيلی واجبه): راستش، همون جوری که قبلاً هم گفتم، آسمون همه جای دنيا همين رنگه. در مورد همين خانوم هريسو هم همين طوره: ايشون بعد از اين که تصميم گرفت تغيير جنسيت بده، از خانواده رونده شد. سپس رفت به تايلند تا تغيير جنسيت بده. بعد از تغيير جنسيت هم چون از خانواده رونده شده بود رفت به ژاپن برای ادامه ی تحصيل در رشته ی طراحی مدل مو. برای گذران زندگی و به دست آوردن درآمد در کلوپ های شبانه آواز می خوند و برنامه اجرا می کرد تا اين که همون جا بختش گفت و ديده شد و پسنديده شد و باقی ماجرا ... تا مدت ها بعد از مشهور شدنش کسی نمی دونست که اون يه ترنس هستش. تا اين که خبرش درز کرد و اون هم واسه ی اين که همه رو راحت کنه، با اتکای به نفس، خودش همه چيز  رو واسه ی همه تعريف کرد ...

می بينيد؟ ... هيچ جای دنيا پيدا نميشه جامعه ای که - کم يا زياد - راحت با اين مسأله کنار بياد. راستش، اين يه قانون کلی هستش ... من بهش ميگم قانون اينرسی: هر سيستمی دوست داره در همون حالتی که هست باقی بمونه، اگه در حال حرکته، به حرکت ادامه بده و اگه هم ساکنه، ساکن بمونه. اين قضيه فقط در مباحث ديناميک مطرح نيست ... در رفتار های انسانی هم وجود داره چنين چيزی. يه خورده دقت کنيد تا دلتون بخواد نمونه هاش رو می بينيد ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 13:21  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام. از نظراتتون خيلی خيلی ممنونم. ولی راستش، از خوندن برخی از نظرات دلم خيلی شکست. ولی باز، به هر حال، هر چه از دوست رسد نيکوست ... با آغوش باز نظراتتون رو می پذيرم. و در آخر هم می گم:

 

ما سيه گليمان را جُز بلا نمی شايد             بر دل بهــايی نِه هـــر بلا که بتوانی

 


 

 چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 1:47 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

خیلی دردناکه اینکه یه زنی به دلیل ترنس بودنش و بخاطر یه سری مسائل اجتماعی و حتما حتما شخصی از آشکار نمودن حقیقت خودش خودداری کنه و بعد به یه مادر تبدیل بشه و دست آخر به جایی برسه که تازه به همان اول خط برگرده

اما در اینجا بازم درد بزرگ دیگه ای هست اونم درد و رنج اون مرد مهربونی که با چه امیدهایی با اون زن ترنس ازدواج کرده و از اون بچه دار شده و حالا همه اون سالهایی که عمر او بوده و زندگی و هستی او بوده از هم گسسته میشه

و همینطور اون بچه ها که دیگر مادری ندارند تصورش خیلی دردناکه خیلی

پریسا جون حالم خیلی بد شد بخدا .

قضاوت در مورد این زندگی خیلی دشواره حق اون مرد چی میشه ؟

اون همه سالی که پای اون زن گذاشت چه میشه و با چه میزانی سنجیده میشه ؟

چه کسی یا چه قانونی سالها و عمر از دست رفته اون مرد رو جبران میکنه ؟

نمیدونم خیلی سخته

کاش ترنسهایی که به هر دلیلی توان تغییر جنسیت ندارند ازدواج نکنند کاش از نظر روحی و شخصی حداقل اونقدر قوی و قدرتمند بشن که بخاطر نگاه اجتماع و در امان بودن از افکار و حرف و حدیثهای مردم تن به ازدواج ندهند تا چنین مشکلاتی هم برای خودشان و هم برای بنده های بیگناه دیگر پیش نیاید

 

جواب به ستاره: راستش اين قضيه از دو ديد قابل بررسی هستش: اول اين که هر کسی دست به انتخابی ميزنه نسبت به انتخابش مسئوله (يادآوری از شازده کوچولو: «تو مسئول گلت هستی»). اگه اون مرد يا اون زن دست به عمل انتخاب برای ازدواج زده اند، مسئول تمام مسايل بعد از اون هم خودشون هستند. بنابراين، اگه مردی که ديده همسرش احساسات زنانه نداره و بدون اين که به اين مسأله توجه کنه، زندگی رو با اون ادامه داده، و حتی بچه دار هم شده، نشونه ی اينه که اون قدر همسرشو دوست نداشته که نگران حالش بشه ... بنابراين مسئول اتفاقای بعدی اش هم خودشه ... چون اين طوری انتخاب کرده. اما در مورد حقوق اون مرد هم بايد بگم که اولاً قانون اين مسأله رو تعيين می کنه، و انسانيت. ثانياً اون مرد با رفتارش با بچه هاش و همسر سابقش نشون داد که چه حقی از اون سال های زندگی مشترک داره.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 1:22 توسط:امید

 

من در مورد یه موضوعی که هنوز بعد جراحی هم بلاتکلیفم اینه که واقعا یه ترنس میتونه قبل جراحی سکس کنه و بچه هم بیاره بعد متوجه نشه که مشکل داره؟ واقعا به این کار تن دادن ممکنه؟؟؟

 

جمعه 20 مهر1386 ساعت: 0:50 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

منم همون سوال امید جان تو ذهنم اومد آیا واقعا ممکنه یه ترنس قبل از تغییر جنسیت ازدواج کنه تا جائیکه بچه دار بشه ؟

این خیلی هضمش سخته بخدا

بعدشم یه چیزه دیگه چطور یه ترنس در دوران بچگی و دبستانو و ... متوجه ترنس بودنش نمیشه و بعد از ازدواج متوجه میشه یعنی واقعا چنین مواردی هم بین ترنسها هست ( البته هیمن گزارش بیانگر این است که هستش )

اما من خدائیش نمیدونستم

چون از خودم خبر دارم و ایمان دارم تحت هیچ شرایطی نه از نظر اخلاقی و نه از نظر اجتماعی ( منظورم افکار و حرف و حدیثهای مردم ) ممکن نیست حتی اگر تا آخر عمرم تغییر جنیست ندادم ازدواج کنم چون اصلا چنین توانایی در روحم نیست که بخوام با همین شرایط کنونی که دارم ازدواج کنم اصلا نمیتونم بهش فکر کنم

 

جواب به اميد و ستاره: اول از همه بگم که اين بستگی داره که فرد چه قدر سرسپرده ی تصميماتی باشه که ديگران براش می گيرند، تا ببينيم که کی ديگه کاسه ی صبرش لبريز ميشه و عصيان ميکنه. ثانياً در مورد ترنس های F2M بايد يک نکته ای رو بگم: بسياری از ترنس های F2M پس از زايمان کردن به چنين احساسی می رسند که اون هم به دليل به وجود اومدن ترشحات هورمونی مردانه در بدنشون بعد از زايمان هستش. بنابراين، چنين چيزی ممکن است. که البته از مبحث ترنسکشواليزم تا حدی خارج ميشه و به مبحث دوجنس گرايی (Bisexualism) بيشتر مربوط ميشه. بعداً در اين مورد بيشتر توضيح می دم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 14:22 توسط:امیر پورشریعتی

 

گرامی، من یک سوال مدتی هست در ذهنم دارم ولی فرصت نشده به بحث بگذارمش امید دارم شما بتونید جواب بدید :

1- قبل از اینکه علم پزشکی مدرن به وجود بیاد برای مثال در 150 سال پیش تکلیف ترنس ها از نظر شرعی چه بوده ؟ تا ان زمان که امکان عمل تغییر جنسیت وجود نداشته، پس آن میلیون ها ترنسی که قبل از امکان تغییر جنسیت زاده شده بودند و مردند تکلیفشان چه بوده ؟؟؟

2- اگر در آینده دستاورد های صنعتی و فن آوری بشر برای مثال در اثر یک جنگ هسته ای یا برخورد یک شهاب سنگ با زمین از بین برود و دیگر امکان جراحی تغییر جنسیت برای ترنس ها نباشد تکلیف شما چه خواهد شد ؟ علمای شیعه برای شما چه خواهند کرد ؟ آیا با دعا کردن میتوانند جنسیت شما را تغییر دهند ؟

با سپاس از توجه شما و با آرزوی موفقیت برای تمام شما عزیزان در تمام مراحل زندگی

 

جواب به امير پورشريعتی: ترنسکشواليزم يک «کشف مدرن» نيست. از آن جايی که اين بيماری غيرمعمول نيست، بديهی است که تغيير در جنسيت انسان در گذشته هم انجام می شده به طوری که اسناد و شواهدی از دوران باستان مشاهده و مستند شده است. در بسياری از فرهنگ ها، از جمله بوميان شمال امريکا، افراد ترنسکشوال ميل به پوشيدن لباس جنس مخالف و زندگی به عنوان زن در دوران زندگيشان داشتند، که اين ميل شامل شوهر کردن هم می شد. همچنين عمل تغيير جنسيت که به منظور کاهش ملال و رنج شديد احساسات دگرجنسگرايی می باشد، نيز «ابداع قرن بيستم» نبوده است. در برخی فرهنگ ها، حتی فرهنگ های باستانی، بسياری از ترنسکشوال ها خودخواسته متحمل جراحی هايی می شدند تا بدنشان را به طريقی تغيير داده و به عبارتی «تغيير جنسيت» بدهند.

روش های جراحی و مفهوم اختگی در دوران باستان همه جا قابل مشاهده بوده است. اين کار که به منظور اهلی سازی حيوانات انجام می شد به سرعت به مردمان باستان آموخت که برداشتن بيضه های يک مرد وقتی که به اندازه ی کافی جوان است از ايجاد شخصيت مردانه در او جلوگيری خواهد کرد. چنين شخصی برای هميشه بچگانه يا «دختروار» باقی خواهد ماند. اين جراحی ها همچنين اغلب به صورت اجباری در مورد برده های مرد جوان به محض اسارت و به جهت «اهلی کردن آن ها» به عنوان «خواجه ی حرمسرا» انجام می شد. انجام چنين عمل های جراحی ای در دوران عادی پس از بلوغ مردان احساسات جنسی يا هويت جنسی آن ها را تغيير نمی دهد. با اين وجود، تا اندازه ای تحريکات جنسی آن ها را کاهش داده و البته به شدت باعث کاهش توانايی پرورش عضلات مردانه می شود.

جمع آوری دانش در مورد آثار اختگی، بعد ها برای کمک به ترنسکشوال های مرد به زن توسعه پيدا کرده است: ميليون ها ترنسکشوال در طول هزاران سال خودخواسته در جست و جوی روش هايی با آثار چشمگير تر از اختگی محض، متحمل ريسک های بسيار بالای جراحی ها شده اند. در اين جراحی ها ترنسکشوال ها با برداشتن کامل بيضه ها، آلت تناسلی مردانه و کيسه ی بيضه کاملاً اخته می شدند. افزون بر اين، ناحيه ی شرمگاهی خارجی اکثراً به صورتی شکل داده می شد که تقريباً به شکل وولو يک دختر به نظر بياد. هيچ کس دقيقاً نمی داند که چه گونه اين کار شروع شده است، ولی چنين جراحی های ترنسکشوالی در زمان يونان باستان مشهور بوده اند، به خصوص در رم باستان که مسايل جنسی را آسان می گرفتند، و اغلب به طور سنتی در «مراسم مذهبی» گوناگونی موقعيت «زن» ايجاد شده را در جامعه ميسر می ساختند.

با متحمل شدن اين جراحی ها، ترنسکشوال های مرد به زن جوان (اگر زنده می ماندند) نه تنها ديگر مرد نبودند، بلکه اندام های تناسلی ای به دست می آوردند که تا حدی شبيه اندام تناسلی زنان مادرزاد بود. با وجود فقدان واژن و فقدان عوامل توانايی زنانه شدن که از طريق هورمون های جنسی زنانه ايجاد می شد، با اين حال ترنسکشوال های جوان در گذشته پس از انجام چنين جراحی ای به عنوان زن، بهتر زندگی می کردند.

از گذشته تا به امروز، تعداد بسيار زيادی از ترنسکشوال های جوان نااميد در هند و بنگلادش از خانه فرار می کنند تا به طبقه ی اجتماعی «هجره (= Hijra)» بپيوندند. برای اين که هجره ای بشوند، اين نوجوانان خودخواسته متحمل جراحی اختگی کامل تحت وضعيتی بسيار بدوی می شوند، درست به صورتی که در دوران باستان انجام می شد، يعنی به عنوان داروی بی هوشی فقط از ترياک استفاده می شود. بيشتر اين افراد در دوران نوجوانی شان اندکی پس از شروع بلوغ اين جراحی را انجام می دهند، که همراه با نتيجه ای به شکل چيزی که در تصوير می بينيد می باشد (تصوير از کتاب «هجره: جنسيت سوم در هند»، نوشته ی تاکاشی ايشيکاوا). انجام اختگی زودهنگام، بسيار مانع پيشرفت خصوصيات جنسی ثانويه ی مردانه (به غير از تغيير صدا و لطيف شدن آن) شده، و بدنشان می تواند به طور دايمی لطيف، بچگانه و دخترانه باقی بماند.

بر خلاف حرف و حديث های رايج که معتقدند اختگی خارجی کامل پس از بلوغ جنسی لزوماً باعث «از مردی افتادن» شخص نمی شود، اختگی کامل پس از بلوغ موجب ايجاد احساس نوظهوری از انگيختگی جنسی و قابليت های ارگاسم تازه و نوظهور در هجره ای جوان می شود. با وجودی که شدت روانی چنين جراحی ای ممکن است معمولاً به تحريکات شهوانی يک مرد عادی آسيب بزند، اين اثر روی يک دختر ترنسکشوال جوان معمولاً برعکس است: اين عمل می تواند آزاد کننده باشد و می تواند او را قادر به يک ابراز شهوانی و احساسات شهوانی جنسی زنانه ی کامل تر کند. درست مانند موارد زنان ترنسکشوال پس از عمل های مدرن، بسياری از هجره ای ها می توانند احساسات قوی انگيختگی جنسی در قسمت باقی مانده ی داخلی از آلت جنسی شان داشته باشند (ولو اين که آن ها فاقد بافت عصبی خارجی باشند که در جراحی های تغيير جنسيت مدرن آن را نگه می دارند، در جراحی های مدرن، به منظور قابليت های انقباضات ارگاسم، قسمت داخلی قابل نعوظ حفره ی کورپوس و البته پروستات را نگه می دارند). با اين که هجره ای ها فاقد واژن هستند، از رسيدن به ارگاسم حاصل از دخول (مقعدی) در رابطه ی جنسی با مردان بسيار لذت می برند. به دليل اختگی کامل خارجی آن ها، آلت تناسلی هجره ای ها و ناحيه ی لگن خاصره ی آن ها بسيار «دخترانه» به نظر می آيد. و بسياری از مردان در هند شديداً از معاشقه با آن ها لذت می برند. هجره ای ها به هر حال سرنوشت و محدوديت هايشان را، در قبال امکان های کشف کم ترين حد عشق به عنوان يک زن در اين زندگی پذيرفته اند.

بيشتر هجره ای ها زندگی شان را به عنوان زن با ديگر هجره ای ها در «گروه های خانواده» به سر می برند، درآمد زندگی شان را از راه کار در تشريفات سنتی مراسم های ازدواج و زايمان بچه کسب می کنند. بسياری هم به عنوان روسپی و گدا در اين طبقه ی اجتماعی پست ولی سنتی هند کار می کنند. برخی از هجره ای ها امروزه خوشبخت اند که به هورمون های زنانه دسترسی دارند، و می توانند بدنشان را از طريق رشد سينه ها و پرورش خطوط تراز بدن زنانه ی طبيعی، زنانه کنند. ترکيب اختگی در نوجوانی و استفاده از استروژن برخی از هجره ای ها را اکنون قادر می کند تا بسيار زيبا بشوند - ولو اين که متأسفانه - آن ها آلت تناسلی زنانه (واژن) ندارند و به طور اجتماعی به عنوان زن پذيرفته نمی شوند.

خاستگاه طبقه ی اجتماعی هجره به صد ها سال پيش در تاريخ هند برمی گردد. اين شيوه ی فراگير ترنسکشوال ها را قادر می سازد تا از نگرانی و سرنوشت مرد شدن در دوران نوجوانی خلاصی يافته، و موقعيتی سالم ولی پست برای آن ها در جامعه فراهم می کند. اين عمل يک تيغ دو لبه ی دردناک است که از طرفی اين پسربچه های ترنسکشوال به سمت اين می روند که «تقريباً جنسيت زنانه داشته باشند»، با آگاهی کامل از اين که ديگر هرگز خانواده شان را نمی بينند و با تحقير اجتماعی برای بقيه ی دوران زندگی شان مواجه خواهند شد، و اين عهدی ست که بين حقيقت و نهايت شدت تعارضات جنسی ای که آن ها با خودشان دارند بسته شده است.

امروزه ميليون ها هجره ای در هندوستان و بنگلادش وجود دارد. برای اطلاعات بيشتر در اين باره می توانيد به وب سايت کينار (هجره) و همين طور به روايت بی.بی.سی از هجره در بنگلادش رجوع کنيد. بسياری از تصاوير جالب از هجره ای ها را می توانيد در کتاب «هجره: جنسيت سوم در هند»، نوشته ی تاکاشی ايشيکاوا بيابيد. با وجود قرن ها زير لفافه پنهان داشتن اسرار و راز های اين طبقه ی اجتماعی، وضعيتی که اساساً نوجوانان را وادار به هجره ای شدن می کند واضحاً ترنسکشواليزم است. دانام (= Dhanam)، سرپرست يک خانواده ی هجره ای (يک «گورو» ی هجره) می گويد: