تبليغاتX
... پری سای خسته ...
آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

 

پيش از دستور: سلام دوستای خوبم ... ممنون که بهم سر می زنيد و شرمنده ام که با نبودنم، نگران و با سر نزدنم به شما ناراحتتون کردم ... اين قسمت قسمت آخر از گفت و گو های اين ماه هستش ... اميدوارم که از بحثای اين ماه استفاده کرده باشيد ...

 


 

 

یکشنبه 23 دی1386 ساعت: 5:58 توسط:میراد

 

سلام پری سا

ممنون که به بلاگم سر می زنی و نظر میدی. و البته نظراتی که نیاز به خوندن دقیق و فکر کردن داره.امروز فرصت کردم بخش زیادی از بلاگت رو بخونم.سعی میکنم باقیش رو هم بخونم و البته مطالب جدید رو هم دنبال کنم.می تونم بگم چیز های زیادی یاد گرفتم.چیز های زیادی از افرادی که می دیدم اما چیزی در مورد روحیاتشون نمیدونستم.و اینکه دیدم تو در این مورد خیلی باسوادی و حتی به سوال های توهینی هم با منطق جواب دادی.من در نویسنده بلاگ خستگی ندیدم.اما چرا اسم بلاگت پری سای خسته هستش؟ خیلی خوشحالم که یه چنین کسی مطالب بلاگ من رو دنبال میکنه.من ترانس سکشوال یا حالت های دیگه ای که توضیح دادی نیستم.اما اگر دوست داشتی تبادل لینک بکنیم.

 

 دوشنبه 24 دی1386 ساعت: 4:27 توسط:شیرین

 

سلام پریسا جان. عزیزم اگر هم شماهم وقت نکنی که بیایی در باره مطلب جدیدت خبر کنی خودم حتما میام به وبلاگت. باز هم خسته نباشی عزیزم و خیلی با حوصله به همه سوالات جواب میدی. من هم با نظر دوست عزیز میراد جان موافقم که چرا "پریسای خسته"؟امیدوارم که هیچوقت خسته نباشی و خسته نشی. مواظب خودت باش پریسا جان و موفق و شاد باشی.

 

جواب به ميراد و شيرين: ممنون از نظر لطفتون به من ... راستش جواب اين سؤال رو واسه ی بعضی ها گفته بودم، ولی چون ديدم که تعداد پرسنده های اين سؤال توی اين مدت که من دارم می نويسم زياد شده، از اين فرصت واسه ی جواب به همه شون استفاده می کنم ... در مورد خستگی های من بايد بگم که:

 

ماه

روشنی اش را

در سراسر آسمان

می پراکند،

و لکه های سياهش را برای خود نگاه می دارد

 

(رابيند رانات تاگور)

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 جمعه 28 دی1386 ساعت: 13:16 توسط:شايان(ام تو اف)

 

سلام پریسا جون

من این مطالب رو در باره فتوای آیت الله خمینی قبلا خونده بودم ولی یه سوال دارم.

میشه در مورد مسئله 2 بیشتر توضیح بدی و بگی که (آثار جنس مخالف را مترتب کند و حرام است آثار جنسی که فعلا بر حسب ظاهر دارد مترتب نماید) یعنی چی؟

 

یکشنبه 30 دی1386 ساعت: 13:57 توسط:آیینه

 

سلام دختر

چرا خبرم نکردی؟

راستی شعر جدیدمو خوندی؟

این مطلبت برام خیلی جالب بود. خیلی خیلی زحمت کشیده بودی.

ولی من هم مثل دوستان بند دوم برام مورد سئوال بود. نفهمیدم منظورش با ترنس هاست یا هرموفرودیت ها. قبلا جسته و گریخته چیزهایی شنیده بودم ولی همیشه به نظرم رسیده که اگر چنین چیزی هم درست باشه در مورد هرموفرودیت هاست. چون ترنسی که کلی ریش و سبیل داه چطور می تونه حجاب داشته باشه یا .......... و در اینصورت باید از لحاظ شرعی این امکان برای ما وجود داشته باشه که قبل از عمل با فرد دلخواهمون عقد و ازدواج کنیم!!

اینجوری که خیلی زیادی خوب می شه. ولی من بعید می دونم. کاش راجع به این بند تحقیقات بیشتری انجام بدی. برام خیلی جالبه

 

جواب به شايان و آيينه: همون طور که توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت پنجم هم گفتم، منظور از «احکام جنسی جديد» يا «ادای آثار جنس مخالف»، احکام جنسيت ثانويه در مسايل شرعی است ... مثلاً آقای سيستانی معتقدند که بعد از تغيير جنسيت بايد به احکام جنسيت ثانويه عمل بکنيم، ولی مثلاً آقای خمينی معتقدند که انجام احکام جنسی جنسيت ثانويه از همون قبل از عمل واجب هستش ... اين احکام شامل محرمات، واجبات، افراد محرم و غير محرم و غيره هستش ... منظور هم با ترنس ها هستش ... چون کاملاً مشخصه که ايشون دارند درباره ی ترنسکشوال ها حرف می زنند و نه هرمافروديت ها، يا به تعبير عامی اون «دوجنسه ها» ... در مورد مسايل عاطفی هم اين قضيه صدق می کنه ... ولی خب ... فکر می کنم در حد رابطه ی عاطفی بايد باشه تا وقتی که مشکل شناسنامه ای حل بشه ... من توی اين مدت به ثبت احوال سری زدم و متوجه شدم که اون جا حتی اگه با مجوز هم بری، تا وقتی که نامه ی دادگاه به ثبت احوال رو نداشته باشی نمی تونی عقدی رو به ثبت برسونی ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 یکشنبه 30 دی1386 ساعت: 2:35 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

واقعا خسته نباشی عزیزم . همه مطلب رو خوندم اما فقط نمیدونم چرا با بند ششم نمیتونم کنار بیام آخه یه جورایی برام عجیبه بخصوص قسمت آخرش که گفته شده

و اگر جد پدرى نداشتند، ولايتشان از آن حاکم خواهد بود.

خیلی عجیبه آخه . منو یاد همون حکمی میندازه که در شرع اسلام مادر ولی دم فرزند حساب نمیشه بلکه فقط پدر یا جد پدری ولی دم فرزند به حساب می آیند که اینم خیلی برام عجیبه که چرا در شرع اسلام اینقدر از نظر حقوقی نسبت به زن و حقش و حتی آن حس مادریش کم توجه ای میشه یعنی تا این حد که یه مادر صاحب خون فرزندش اگر به یه دلیلی ریخته شود نمیتواند ادعای قصاص و یا طلب حق کند هر چند که حتی با قصاص هم موافق نیستم چون در جاهایی از تناسب خارج میشه و قابل سنجش و ارزیابی نیست بگذریم

اما پریسا جون واقعا به عنوان یه محقق قابل تحسین هستی عزیزم موفق باشی

 

جواب به ستاره: جواب رو از قرآن می آرم (سوره ی نساء – آيه ی 32):

 

وَ لا تَتَمَنوْا مَا فَضلَ اللهُ بِهِ بَعْضَکمْ عَلَى بَعْضٍ لِلرِجَالِ نَصِيبٌ مِما اکتَسَبُوا وَ لِلنِسَاءِ نَصِيبٌ مِما اکتَسَبْنَ وَ اسْأَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ إِن اللهَ کانَ بِکلِ شَيْءٍ عَلِيمًا

 

آرزو و توقع بی جا در فضيلت و مزيتی که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی ديگر قرار داده نکنيد! [اين تفاوت های طبيعی و حقوقی، برای حفظ نظام زندگی شماست]. هر که از مرد و زن از آن چه اکتساب می کنند بهره مند شوند و اين بر طبق عدالت است. و هر چه می خواهيد از فضل و رحمت و برکت خدا درخواست کنيد نه از خلق. زيرا که خداوند فياض و به هر چيز داناست.

 

البته ... اين جواب به درد کسايی می خوره که به خدا ايمان دارند ... اگه به خدا اعتقاد نداريد ... خب ... بريد دنبال مباحث فمنيزم و گمراهی هاشون و مسير های «برابری مطلق جنسی» ... می تونيد بريد و به هر يک از گرايش های فمنيزم ليبرالی، فمنيزم مارکسيستی، فمنيزم راديکالی، فمنيزم سوسياليستی و يا فمنيزم پست مدرن بپيونديد ... البته اين مسأله به معنی تأييد نظام مرد سالاری و صرف نظر کردن از حقوق زن نيست ... اميدوارم که منظورم رو متوجه شده باشيد ...

 

برای توضيح بيشتر درباره ی انتقاد هايی که به فمنيزم وارده می تونيد روی ادامه ی مطلب کليک کنيد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:54  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام به دوستان عزيزم ... می خواستم ازتون معذرت خواهی کنم به خاطر اين که يه مدتی بود که حال روحی خوبی نداشتم، واسه ی همين هم به زور بلاگ رو به روز می کردم و حتی خبررسانی هم نمی کردم، همين طور، نمی تونستم به دوستانم و بلاگشون سر بزنم ... از اين بابت از همه معذرت می خوام. الآن خوبم و مثل هميشه سعی می کنم در حد توان خودم اطلاع رسانی تحليلی انجام بدم. بازم ممنون از اين که به ياد من هستيد ... اميدوارم که در ادامه ی بحثای ماه گذشته هم شرکت کنيد ... ممنون ...

 


 

 

 پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 18:23 توسط:مهدی شرع پسند

 

بحث درباره ی احکام قران درباره ی موضوع ترانس سکسوالیزم موضوع بی فایده و پرتیه جسارتا چون در زمان نزول قران اصلا این موضوع نه چندان مبتلا به بوده ونه چندان پذیرفته شده ونه چندان مطرح نه چندان مقبول ونه چندان اخلاقی که بخواد توی قران مطرح بشه همین فقهای عزیز ما که سرمایه های اسلام هستن بعد از 1400 سال الان از این موضوع بی خبرند که امیدواریم با کوشش شکما به زودی خبر دار بشوند واحکام لازمه را صادر کنند به خصوص من به روشن بینی فقهایی مثل آیه الله صانعی که در سن جوانی به درجه اجتهاد رسیده اند امیدوارم

 

جواب به مهدی شرع پسند: راستش ...  خب ... اين بحث خيلی بنيادی تر از اون چيزيه که بشه توی چند خط بهش جواب داد ... ولی خب ... اين طوری سعی می کنم جواب بدم: فرض می کنيم که حرف شما قبول و درست ... و اون موقع چنين چيزی نبوده و غيره ... اگه قرار باشه قرآن که ما معتقديم که برنامه ی زندگی انسان هاست به اون نپرداخته باشه، به اين دليل که اين موضوع چندان مطرح نبوده، پس اين يعنی اين که کسی که اون رو فرستاده فکر آينده رو نکرده ... بلکه يک برنامه ی موقتی فرستاده برای يک دوره ی خاص ... بنابراين، کسی که اون رو فرستاده «دانای کل» نبوده و نقص داشته ... بنابراين خدا که فرستنده ی اونه دچار نقصان می شه ...

ولی اولاً اين که به استناد مطالبی که در پست گفت و گو های مهر ماه - قسمت چهارم و همراه با اسناد تاريخی درباره ی تاريخچه ی ترنسکشواليزم نوشته ام، اين مطلب در همه ی دوران ها و در همه ی جوامع بشری بوده ... ثانياً به استناد علل ثبوتی وجود واجب الوجود، خدا وجود داره و به استناد صفات ثبوتيه ی واجب الوجود، خدا عالم است ... بنابراين، مطلبی که برای ما فرستاده برای همه ی اعصار فرستاده ... کافيه که فقط در اين برنامه ی حيات دنبالش بگرديد ... جواب تمام سؤالات زندگی تون رو می تونيد توش پيدا کنيد ... البته فقط زمانی به سراغش بريد که به اين کتاب ايمان داريد وگرنه بنا بر گفته ی خود قرآن، دچار گمراهی می شيد (سوره ی آل عمران – آيه ی 7):

 

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَيْک الْکتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْکمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِی قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّکرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ

 

او کسی است که اين کتاب [آسمانی] را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آيات «محکم» [صريح و روشن] است که اساس اين کتاب می آورد [و هر گونه پی جويی در آيات ديگر، با مراجعه به اين آيات برطرف می شود] و قسمتی از آنان، «متشابه» است [آياتی که به دليل مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می دهند. ولی با توجه به آيات محکم، تفسير آن ها آشکار می شود]. اما آن ها که در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابه رفته و امتحان شوند تا به تأويل کردن آن در دين، راه شبهه و فتنه گری پديد آرند. در حالی که تفسير آن ها را، جز خدا و اهل علم، نمی دانند. و اهل دانش گويند: ما به همه ی آن کتاب ايمان آورديم که همه ی [مطالب] محکم و متشابه قرآن از طرف پروردگار ماست و بر اين دانش و اين معنی جز خردمندان متذکر نمی شود [و اين حقيقت را درک نمی کنند]

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 13:26 توسط:آراد

 

سلام عزیز.من همیشه دوست داشتم یکی کامل در مورد shemale ها توضيح بده ازت ممنونم.راستی من با خانواده صحبت کردم می خوان بيان تهران و من شديدا به کمک نياز دارم می تونی با هام چت کنی يا تو وبلاگم قست نظرات بهم بگی اومدم اونجا چيکار کنم؟راستی باورم نمی شه.از مامانم پرسيدم دوست داری اسمم چی باشه گفت نيما.ولی بهش گفتم اسممو آراد گذاشتم گفت باشه حالا اينو چيکار کنم.پريسا خيلی خوشحالم کاش به نتيجه برسم راستی می خوام بيام تهران زندگی کنم می تونی باهام در اين مورد صحبت کنی بهتون نياز دارم.

ممنون

 

جواب به آراد: اگه بخوام بهترين راه رو بگم، اين جوريه که وقتی اومدی تهران، اول بايد بری پيش يه روان شناس ... بعضی از روان شناس ها سريع کارت رو راه می اندازند ... ولی به شخصه به هر کسی که می خواد اين پروسه رو بگذرونه پيشنهاد می کنم که بره با خانواده اش پيش «دکتر فريدون محرابی» ... اون تقريباً تنها روان پزشکی هستش که تخصص داره توی اين زمينه و حرفش واسه ی همه به عنوان سند قطعی حساب می شه ... هر چند، خيلی بد وقت می ده و مشکل می شه ازش وقت گرفت ...

 

به هر حال، بعد از مراجعه به روان شناس و تشخيص از طرف اون، ازش نامه ی معرفی خودتون رو به عنوان ترنسکشوال به مراجع ذی صلاح می گيريد ... بعد از نامه ی روان پزشکی، نامه رو همراه با يه دادخواست خطاب به دادستان کل استان تهران می بريد می ديد دادگاه ميدون ارگ (ميدون 15 خرداد) سريع کارتون راه می افته ... البته می شه برد به دادگاه محل سکونت ... ولی خب ... اين جا چون همه چيز به هم نزديکه، هم کارتون سريع تر راه می افته و هم لازم نيست هزار بار توضيح بديد که اين ترنسکشوال يعنی چی و هی الکی اين ور اون ور بدووننتون ...

 

به هر حال، بعد از تحويل نامه و دادخواست، بعد اونا واسه تون پرونده درست می کنند و يه نامه می دن بهتون و می فرستنتون پزشکی قانونی (که همون نزديکی هستش، کنار پارک شهر، از هر کی بپرسيد از کسبه، بهتون نشونش می دن). اون جا می ريد با دو قطعه عکس و 6-7 تومن پول، يه پرونده براتون درست می کنند، بعد هم کميسيون تشکيل می دن که هر چی پسرونه تر و با اخلاق و ظاهر پسرونه (و واسه ی ترنسکشوال های M2F هر چی دخترونه تر و با ظاهر دخترونه تر) بريد و همين طور با خانواده بريد بيشتر به نفعتون هست ... کل کارای دادگاه و پزشک قانونی رو می تونيد توی يه روز تمومشون کنيد ...

 

کميسون تشکيل می شه و بعد از چند تا سؤال و جواب، واسه تون يه نامه می نويسند که بريد انستيتوی روان پزشکی تهران (واقع در ستارخان، خيابون نيايش) اون جا هم که بريد با اون نامه هه پروسه ی بررسی صحت بيماری اتون شروع می شه ... يک جلسه ويزيت می شيد، بعد، يک جلسه کلينيک اختلالات جنسی براتون می ذارن، بعد يه جلسه هم کلينيک اختلالات برای شما همراه با خانواده اتون می ذارن، بعدش هم ازتون يه تست رورشاخ و يه تست MMPI می گيرن .. همين طور نتيجه ی آزمايش های هورمونی و ژنتيکی اتون رو هم می خوان ... بعدش هم پروسه ی روان شناسی شروع می شه ... اين پروسه 6-7 ماه طول می کشه ...

 

همين طور می تونيد برای آشنايی با ترنسکشوال های ديگه و کمک هزينه ی درمانی، بريد بهزيستی مرکز شهيد نواب صفوی (ميدون شهيد محلاتی) ... اون جا هم يه پرونده تشکيل بديد واسه ی اين که کمک هزينه ی درمانتون رو بدن ... جای خوبيه و تقريباً مرکز ترنس ها شده اون جا ...

 

ببينم ... اين مقدار اطلاعات واسه ی شروع، کافی بود يا بيشتر می خوايد بدونيد؟ ... اگه هم کمک ديگه ای ازم بر می اومد بگيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 14:49 توسط:coldplaying

 

سلام پریسا جون، از اینکه دیر سر زدم معذرت، عزیزم سرم شلوغ بود.

این پست و پست قبلی رو خوندم.

راجع به حقوق زن راستش مسأله اینه که کلا می خوایم از دید ِ دین و مذهب بهش نگاه کنیم یا نه.من با قوانین ِ این کشور مشکل دارم, و به هیچ وجه نمی تونم این تبعیضا رو قبول کنم. حالا هر استدلالی هم که می خواد پشت بندش باشه، باشه!

راجع به حقوق هومو ها . . . راستش من همیشه فکر می کنم که تعصب چیز ِ خوبی نیست. و البته همیشه فکر می کردم ترنس ها که درد رو می فهمن، باید همدردای خوبی هم باشن! دلارام جون من ترنس نیستم اما همیشه پشتیبان ِ کسایی هستم که از نادونی ِ مردم رنج می کشن. و واقعا" نمی فهمم دلیل ِ اینکه شما با دفاع از حقوقِ هومو ها مخالفید چیه؟!؟ البته یه چیزیو می فهمم و اونم اینه که من هم می بینم که همیشه وقتی اسمی از ترنس برده می شه میگن "إإإ ترنس همون هومو ِ؟" این حالت واسه خود ِ منم زیاد پیش اومده. و من یه جورایی به ترنسای عزیز حق می دم! ولی آخه عزیزم راه ِ حل ِ این مشکل مگه چیزی جز آگاهی دادن به مردمه؟

 

جواب به ColdPlaying: از مسأله ی حقوق هوموسکشوال ها که به دليل تکراری بودنش بگذريم، در مورد حقوق زن، راستش ... مسأله اينه که ما خودمون حقوق خودمون رو درست نمی دونيم، بعد هی می گيم قبول نداريم اين وضع رو ... خيلی از ما ها حتی يک بار هم قرآن رو نخونديم، بعدش می گيم که اسلام رو قبول نداريم، چون فلان آخوند، در فلان زمان، فلان صورت رفتار کرد ... بعدشم می ريم و گردنبند نماد زرتشتی دور گردن می اندازيم و می گيم که ای کاش فلان صورت بوديم و يا می ريم فلان دين و فلان مکتب رو دنبال کنيم و می گيم که مال ما بده ... می ريم می گيم اين جا بده و بايد از اين کشور هر طوری شده بريم بيرون ... شما يه بررسی ای توی همين فرهنگ خودمون، همين دين خودمون بکنيد، می فهميد که اين چيزی که داره اجرا می شه ناشی از نادانی ملت ماست که نمی دونند دين ما چيه، و هر چی بهشون ديکته می شه رو يا می پذيرند يا ازش بيزار می شن ...

راستش، وقتی که خودمون رو خوب بشناسيم اون موقع هست که می تونيم تصميم بگيريم که چه کاری بکنيم ... اول خودمون رو بشناسيم، اگه واقعاً بد بود، اون موقع هر تصميمی بگيريم درست ... اين مسأله در مورد زبان هم - که توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت دوم بهش پرداخته بودم - صدق می کنه ... Know Thyself

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 15:15 توسط:شراره

 

وای پریسا جون دارم دق می کنم . یعنی من یه شیمیت هستم.

دارم دق میکنم. میدونی چیه پریسا جون من یه ذره چاق هستم و پستا نهای من خیلی بزرگ هستن. مگه هر ترنسی با یکی را بطه ی جنسی داشته باشه . پستا ن هاش بزرگ باشه یه شمیته. به خدا من بد کاره نیستم. دکتر هم رفتم ازمایش هم دادم سونوگرافی هم کردم من از نظر جنسی کاملا مردم(مرده شوره شو ببرن). پریسا جون به من بگو که من یه ترنسم. اخه مگه را بطه ی جنسی بده.

 

جواب به شراره: در مورد مطلبی که درباره ی She-male ها توی بلاگم گذاشته بودم و تو نگران شدی بايد بگم که اولاً در مورد سينه ها احتمالاً اون ها به خاطر چاقی هستند ... ولی اگه می خوای مطمئن بشی، آزمايش ژنتيک و همين طور آزمايش هورمون جنسی بده ...

در مورد اين که She-male هستی يا نه، بايد بگم که She-male يک نوع نيستش ... مثل کلمه ی «زن فاحشه» و «مرد ژيگولو» هستش ... انحراف اخلاقی در نوع جنسی خاصی است اين She-male ...

در مورد رابطه ی جنسی هم بايد بگم که ... من در مقامی نيستم که بتونم بگم اينو ... اين که رابطه ی جنسی صحيح است يا نه، به اعتقادات اخلاقی هر کسی بر می گرده ... ولی در کل، اين مسأله اگه از هدف غايی اون خارج نشه ... يعنی اگه با يک نفر باشه و به قصد ازدواج، باز حداقل يه خورده منطقی هستش ... البته، بازم می گم ... من در مقامی نيستم که بتونم درباره اش نظر بدم ...

 

(ادامه دارد ...)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:19  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام دوستان ... ممنون که هميشه با اين بلاگ بوديد ... ماه قبل هم گذشت و نوبت گفت و گو های اين ماه رسيد ... البته چون کم بود ... سريع تموم می شه و به مطالب اصلی می رسيم ... اميدوارم که توی گفت و گو های اين ماه هم شرکت کنيد ...

 


 

 

یکشنبه 2 دی1386 ساعت: 23:13 توسط:علیرضا

 

کامل نخوندم ولی انگار نوشتی بودی با دستکاری فیزیکی مغز یه فرد ترنس جنسیتشو قبول می کنه...

واسه من قابل قبول نیست چون مغز بخاطر روح این حالتو داره...

شاید اون آدم یادش بره که چی بوده و چی میخواسته اصلا شاید برعکسشو بخواد اما مطمئنم مشکلات روحی بدتری میگیره...

 

 چهارشنبه 5 دی1386 ساعت: 2:3 توسط:مهدی شرع پسند

 

چرا تغییر جنسیت رو به عنوان درمان ذکر نکردید ؟اگر اصالت رو به روح یا احساس شخص درباره ی خودش بدهیم شخصی که فکر می کند مونث است مونث است پس درممانش این نیست که مغزش را برداریم تا مذکر بماند بلکه درمانش این است که جسمش را تابع روحش کنیم می توانم حرفم را به خوبی بگویم؟

 

جواب به علی رضا و مهدی شرع پسند: درسته ... اين روش مثل پاک کردن صورت مسأله است ... ولی خب ... از طرف خانواده های افراد ترنسکشوال (به عنوان مثال، خانواده ی خودم در حدود 10 سال پيش) خيلی خواهان داره ... چون هم ارزونه و هم سريع ... ولی خب ... اين بيشتر به اين بر می گرده که خانواده دلشون می خواد که بچه هاشون «مال» خودشون باشه ... به قولی، چوپان ادعای تملک گوسفند می کنه ... حالا از عوارض اين روش که در همون پست گفتم، بگذريم ...

در مورد روش جراحی هم ... اگر صبر کنيد اون رو هم می ذارم ... به هر حال، اون بخش، بخش «کلينيک درمان» هستش و سعی می شه که به همه ی مسايل درمانی بپردازه ... چه تشخيص بيماری، چه درمان روانی، چه درمان جراحی، چه کار های زيبايی و بهينه سازی های اضافی و ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 0:17 توسط:علیرضا

 

از اونجا که من کلا هیچی رو متوجه نمیشم

اینجا رو زیاد متوجه نشدم که بالاخره چه کسی بر چه کسی ولایت داره؟؟؟

هر دو طرفو گفتن نداره که...!

یعنی دوستان میگن چون مرد شد باید داشته باشه...

مگه زن با مرد فرق داره آخه؟؟؟

یعنی از نظر علما هر دو طرف تغییر جنسیت داده زن هستند!!!!!!!!!!

من اینجوری فهمیدم...

اگه آره که باید تو همه چی شک کنیم و کنند...!!!!

الله اعلم!

درست متوجه نشدم

 

پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 21:7 توسط:علیرضا

 

ولی یه نکته!

کلا به آدم ترنس ولایت بچه ها رو ندادن

یعنی اف تو ام یا ام تو اف هر چی باشی تغییر جنسیت بدی به بچه هات ولایت نداری

خوب اگه این مسئله باشه که نمیشه گفت هردو طرفو زن میدونن

بهتره بگیم به هردو طرف ولایت نمیدن

هان

روشن سازی کن ژ...

ببخشید

پریسا جان

 

جواب به علی رضا: راستش، توضيح کامل رو توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت اول دادم ... ولی خب ... با توجه به اين که در مقامی نيستم که بخوام بگم که منظور دقيق اون ها چی بوده، واسه ی همين هم به اون چيزی که واضحه اکتفا می کنم ... بنابراين نمی شه نظر داد که منظور، اون چيزيه که شما گفتيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 7 دی1386 ساعت: 12:6 توسط:امید

 

زین پس به جای واژه ی غریب و نامانوس تغییر جنسیت بفرمایید تغییر جسمیت!!!

جنسیت ما از همون اولم مشخص بوده فکر کنم همه موافق باشن

 

جواب به اميد: راستش .. شايد حق با تو باشه - که هست! - ولی خب ... اين کلمه رو به صورت تحت اللفظی از کلمه ی لاتين «Transsexual/Trans gender» ترجمه کرده اند که به همون معنی تغيير جنسيت، البته به معنی دقيقش: «تغيير اندام جنسی» هستش.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 7 دی1386 ساعت: 16:41 توسط:آیینه

 

پریسای عزیز سلام

اولش اینو بگم که بهت غبطه خوردم وقتی شنیدم تا عید عمل می کنی. خوش به حالت. آفرین که بالاخره موفق شدی تصمیم بگیری. فقط نمی دونم ایران عمل می کنی یا خارج؟

دوم اینکه مطرح کردن بحث هایی مثل ارث و ولایت فرزند کار خوبیه و ای کاش اگر وقت داری اینو به گوش یک دست اندر کار برسونی

سوم اینکه خدمت مونا و دوستان عزیز دیگری که هنوز در تردید به سر می برند بگم عزیزم اگه فکر می کنی 23 سال داری و فقط به خاطر تراجنسیتی بودن اسیر شدی معطل نکن و هر چه سریع تر عمل کن و خودت رو آزاد کن. این سالها سالهای طلایی عمر هستن. مطمئن باش اگر دست دست کنی و سنت بالاتر بره نه تنها عمل کردن سخت تر می شه بلکه ذوق تو برای رسیدن به آرزوی همیشگیت از بین می ره. بعدش می شی مثل من. 27 سال از سنم گذشت. عمری رو در ترس و تردید زندگی کردم. البته توی جامعه نه در انزوا. ولی هیچوقت نتونستم عمل کردن رو فراموش کنم. این وسط چیزی که از دست دادم طراوت جسمی و ذوق و شوق برای زندگی بود. این وسط چیزی که به دستم رسید افسردگی و مرگ اندیشی حاد بود. فقط یک عمر مثل بودایی ها در مسک نفس و پرهیز به سر بردم تا زندگی سالمی داشته باشم(که البته خیلی خوبه)

من خودم تو این سالهاخیلی در مورد عمل کردن یا عمل نکردن فکر کردم و با خودم کلنجار رفتم و سعی کردم با خودم صادق باشم. و الان بعد از این سالها به این نتیجه رسیدم باید با عقلانیت ایمان به خدا و در نظر داشتن یک نقشه حساب شده برای یک زندگی سالم و درست و پاک دست به عمل زد. فقط تنها چیزی که مهمه اینه که بدونیم بعد از عمل چی می خواهیم بشیم و چه انتظاراتی از خودمون و زندگی داریم. نه اینکه بعد از عمل به این فکر بیافتیم. اگر برای زندگی بعد از عملت برنامه ای داری و می دونی که بدون اتکا به دیگران توانایی سرپا ایستادن رو داری معطل نکن و خودت رو از بلاتکلیفی نجات بده.

 

جواب به آيينه: می خواستم بگم که ... من و خيلی های ديگه مدت هاست که تصميممون رو واسه ی عمل گرفتيم ... مشکل منِ نوعی و اکثر بچه ها مسايل مادی و همين طور پيدا کردن يه جراح خوبه که توی ايران حال حاضر، اين دومی جز يه خواب چيزی نيست ... من بی چاره که نمی تونم برم خارج ... هنوز معافيتم نيومده ... تازه بياد هم پولشو ندارم ... همه ی اميدم به همين چندر غازيه که بهزيستی می خواد بده ... خانواده پشتيبانی مالی نمی کنن خيلی هامون رو ... مشکل ما تصميم نيست ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:17  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور 1: سلام دوستان ... ممنون از اين که اين ماه هم با هم بوديم ... اين قسمت آخرين قسمت از گفت و گو های اين ماه هستش ... خواستم اول از همه معذرت بخوام که اين ماه اين قدر پست های گفت و گو ها طولانی شد ... راستش، اول قرار بود گفت و گو ها رو در هفت قسمت بذارم اين جا ... ولی وقتی ديدم که چون فصل امتحانات هستش، کسی فرصت نمی کنه که اونو ظرف چند روز بخونه، واسه ی همين هم بازه ی به روز رسانی رو طولانی تر کردم و اين باعث شد که اگه می خواستم در هفت قسمت گفت و گو ها رو بذارم، از محدوده ی زمانی اين ماه خارح می شد. اين شد که هر پست رو طولانی تر کردم تا همه اش توی اين ماه جا بشه ... به هر حال، اميدوارم که منو ببخشيد ...

 

پيش از دستور 2: يه نکته ای رو هم می خواستم در مورد بحثايی که اين جا ميشه بگم ... توی اين بحثا قرار نيست به قول آراد «کَل کَل» بکنيم ... بحثا تا جايی ادامه پيدا می کنه که حرف تازه ای واسه ی گفتن باشه و حرفا فرسايشی نشه ...

 

پيش از دستور 3: بار ها گفتم، باز هم ميگم ... اين قدر صبور هستم که نياز نداشته باشم برای دادن جواب ديگران از کامنت های بلاگ خودم استفاده کنم ... هيچ وقت توی بلاگ خودم کامنت نمی ذارم ... اگه حرفی داشتم ميام توی متن بلاگم می گم ... و در ضمن، هر کسی هر جايی نظری تهاجمی و يا دلقک وارانه به اسم من ديد، بدونه که اون نظر من نيست و از اسم من سوء استفاده داره ميشه ...

 

پيش از دستوز 4: ما اومديم اين جا فقط با هم بحث کنيم ... ولی نمی دونم چرا اصلاً هيچ کس نگاه نمی کنه من چی نوشتم و موضوع بحث چيه ... من از ناسزا شنيدن ناراحت نمی شم چون توی خونه و خانواده و جامعه به اندازه ی کافی شنيدم و می شنوم که گوشم پر شده باشه ... چيزی که منو ناراحت می کنه اينه که نظرات بدون توجه به موضوع بحث داده ميشه ... به هر حال، اين جا تمرينی واسه ی اينه که خودمون رو در استدلال توی جامعه در دفاع از خودمون نشون بديم ... «خدا» يی بلآخره هست که شاهد اعمال همه ی ما ها هستش ... اميدوارم که روز قيامت پيشش رو سفيد باشيم ...

 

 


 

 

دوشنبه 19 آذر1386 ساعت: 11:44 توسط:حامد رضازاده

 

سلام پریسا.

وبلاگ قشنگی داری.اما ایا بهترین مرجع تقلید عقل نیست؟تا کی خودمونو بازیچه قرار بدیم؟تا کی در چارچوب این دموکراسی ظاهری دست و پا بزنیم و عقلمونو بدیم به دست افرادی که سطح تحصیلاتشون پایین تر از ماست و نه با نسل ما جور در میاد.

ذهنتو زیبا کن...

 

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 1:24 توسط:امید

 

سلام

تو کلا وقتی که خودت آپ میکنی میای وبلاگ من نه؟

از فرمایشات مادر عروس واقعا ممنونم اگه نظر نمیداد ما باید چکار میکردیم واقعا

 

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 22:52 توسط:مهیار رحمانی

 

دیگه آدم قحطی بود عکس آخوند چسبوندی اینجا .....

ولی بازم دستت درد نکنه مطالب قبلیت بهتر بود

 

جواب به حامد رضازاده و اميد و مهيار رحمانی: راستش ... من يه اصل اخلاقی دارم: «اگه از ديگران انتظار احترام داری، بايد به اون ها هم احترام بذاری». راستش ... من معتقد به مراجع تقليد نيستم، ولی آدم معتقدی هستم. از طرفی هم علمای دينی برای جامعه ای که داريم واقعاً ضروری اند چون اکثر مردم عوام اند و «أکثَرُهُم لايَعقَلون» ... تا حالا چند نفرمون قرآن رو يک بار فقط فارسی هاش رو خونديم؟ ... چند نفرمون فارسی نهج البلاغه رو يک بار خونديم؟ ... چند نفرمون فارسی صحيفه ی سجاديه رو يک بار خونديم؟ ... حالا تأمل در معانی و تفکر در متون عربی اش به کنار ...

ما ايرانی ها - عموماً (نگفتم همه ها! ...) - آدمايی هستيم که دانش دينی مون يا از پای منبر مياد، يا از قرقره ی قرآن توی مجلس ختم قرآن، يا از جلسات حسين پارتی ... يا خيلی که فرهيخته باشيم، از کتابای معارف دوران ابتدايی و راهنمايی و دبيرستان ... از همه ی اينا هم که بگذريم، فرهنگ ما با مسايل دينی گره شديدی داره - چه قبل از اسلام و چه بعد از اون و چه حالا و چه ميليون ها سال ديگه - ...

اين مسايل رو قبلاً گفتم و دوست ندارم که حرفای تکراری بزنم. فقط اينو می گم که اين حرف اشتباهه که به اونا بگيم تحصيلاتشون از ما پايين تره. اين حرف مثل اينه که من بگم که مثلاً دانش من از لوريس چکناواريان بيشتره چون در زمينه ی کامپيوتر و اينترنت بيشتر سر در ميارم و «ليسانس» دارم! ... خب شايد دانش من در زمينه ی خاصی بيشتر باشه ... ولی توی همه ی رشته ها آيا؟ ... به نظرم اشتباهه اين نظر ... هر کسی در زمينه ای رشد علمی-فرهنگی-شعوری داره ... من که نمی دونم دانش يه نفر چه قدره و خدا چه قدر بهش عقل و شعور و توانايی کسب دانش داده، حق ندارم پيش داوری کنم ... يه نکته ای هم بگم: معمولاً کسی که از يه چيزی بيشتر حرف می زنه، کم تر می دونه ... اميدوارم که من نادان ترين نباشم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت: 0:38 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

اول بگم از اون نظر قشنگی که دادی خیلی خیلی خیلی ممنونم میدونی وقتی خوندم وقتی دیدم که نوشتی من همشو قشنگی میبینم یه احساسی بهم دست داد که نگو نظرت خیلی روم اثر گذاشت پریسا جون میدونی خوب بعضی وقتها خیلی کم میارم خودت که میدونی گلم

و اما این آقای سیستانی باید بگم خیلی از جمله تحقق انجام جنسی جدید تعجب کردم تعجب که نه بیشتر دلم میخواد بدونم دقیقا این احکامو به شکلی بیان کرده باید خیلی نکات مهمی که با علم امروز سنخیت داره توش باشه بخدا پریسا جون اگه بتونی اون احکام جدید جنسی رو هم گیر بیاری و باسه ماها بنویسی خیلی خوب میشه شایدم خودت از قبل تو فکرش بودی فقط خواستم بگم خواهشا اگر امکانش هست این کارو هم بکنی خیلی خوب میشه

راستی یه چیزه دیگه پریسا جون من چند وقت پیش توی یه سایت خوندم که توی عراق مردم چند تا ترنسشکوال رو کشتن ( خیلی غصه خوردم ) ظاهرا بعد از فتوی همین سیستانی بوده حتی عکس اون ترنس عراقی رو چاپ کرده بودند خدابیامرز اسمش دینا یا دایانا بود اگه خواستی آدرسشو بدم بری ببنینی چون متنش همش انگلیسی بود منم چون زبانم صفره سر در نیاوردم ولی فکر کنم تو بتونی بفهمی جریان چی بوده

قربونت برم 

 

جواب به ستاره: ستاره ی عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفتم، مسايل جنسی چيزی نيست که امروزی و ديروزی باشه ... مسايل جنسی مسايلی هست که از اول خلقت انسان تا آخر قيامت يک اصول رو داره: بقای نسل (به عنوان اصل اصلی)، و لذت دنيوی (اصل ثانويه و فرعی) ... اما در مورد اون مطلب آقای سيستانی، شما موضوع رو بد فهميدی ... منظور از «احکام جنسی جديد»، احکام جنسيت ثانويه در مسايل شرعی است ... ايشون معتقدند که بعد از تغيير جنسيت بايد به احکام جنسيت ثانويه عمل بکنيم. ولی مثلاً آقای خمينی معتقدند که انجام احکام جنسی جنسيت ثانويه از همون قبل از عمل واجب هستش ... حالا توی زمان مناست، مطلب آقای خمينی رو هم می ذارم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 12:21 توسط:شايان(ام تو اف)

 

سلام پریسا جان

مطالب جالبیه ولی در مورد اینکه ما خودمون باید تشخیص بدیم من نظرم اینه که ما از اول عمرمون این تشخیص رو دادیم شاید اسم علمی بیماریمون رو تازه فهمیدیم ولی احساسمون که تغییر نکرده

در مورد خانواده ها هم مطمئنا در شرایط فعلی اگر ازشون سوال بشه اونا منکر این قضیه میشن

 

جواب به شايان: در جواب به شايان عزيزم بايد بگم که درسته ... ما از اول عمرمون فهميديم که چه احساسی داريم ... ولی نمی دونستيم که مشکلمون چيه ... بعدشم، در رابطه با خانواده، منظور اينه که اونا هم علايم رو تأييد کنند ... منظور اين نيست که ما رو تأييد کنند يا از بيماری خبر داشته باشند ... چرا که مطمئناً حالت دفاعی می گيرند نسبت به اين بيماری ... البته معمولاً خانواده می گن که بچه شون اين طوری نبوده و چند ساليه که اين طوری شده ... و معمولاً اين «چند سالی» رو به دوران بلوغ و گشتن با ديگران و يا ارتباط با اينترنت ربط می دهند ... ولی خب ... روان کاو آگاه می دونه که خانواده چنين برخوردی می کنند ... از خانواده فقط برای تأييد علايم و تشخيص وضعيت روانی خانوادگی بيمار استفاده می شه، نه چيز ديگه ای ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 30 آذر1386 ساعت: 9:20 توسط:مهدی شرع پسند

 

سلام پریسا خانم من به روانشناسی خیلی علاقه دارم البته از لکان چیز زیادی نمی فهمم . خوشحال میشم که چند تا کتاب رو به من معرفی کنین . یه سری کتابم هست که می خوامشون ولی پیدا نمی کنم اگه شما داشته باشین شاید بشه ازتون قرض بگیرم به مدت یه روز

مثلا کتاب فروید آستور یا رسالت زیگموند فروید اریک فروم یا مفهوم ساده روانکاوی فرید جواهر کلام کتاب آقای موللی رو خواندم ولی زیاد چیزی ازش نفهمیدم .

ضمنا بخش ایراد روان کاوی رو خوب متوجه نشدم ضمنا در مورد تفاوت بین همجنس دوستی و ترانسکشوالیزم توضیح بدین . البته من فکر می کنم اون رابطه ای که فروید بین پارانویا و همجنس دوستی برقرار می دونست الان رد شده اینو توی یکی از کتابای اریک فروم خوندم .فروید تصور می کرد که پارانویا ناشی از میل همجنس دوستانه ی ناخودآگاه هست.

 

جواب به مهدی شرع پسند: از جواب به سؤال های شخصی که بگذريم، در مورد نظرتون که در مورد فرويد، پارانويا و رابطه ی اون با ميل همجنس دوستی فرموده بوديد، بايد بگم که اين ديدگاه، ديدگاه روان کاوی مکتب پاريس (بازگشت به فرويد) هستش ... هنوز هم معتبره ... به هر حال، هر مکتبی اومده و چيزی رو به عنوان غايت و چيزی رو به عنوان ريشه معرفی کرده. برای مقايسه می تونيد به مقايسه ی ديدگاه يونگ و فرويد بپردازيد. همين طور، در متن بلاگم ديدگاه روان پزشکی رو با ديدگاه روان کاوی مقايسه کردم. به هر حال، همه ی اين رشته ها و ديدگاه ها تلاشی می کنند تا به حقيقت و کنه مطلب برسند ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:41  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام «هيشكی» عزيز ... در مورد درخواستتون ... بايد بگم که از اون جايی که اساس اين بلاگ بر صبر، تأمل و انتقادپذيری گذاشته شده، بنابراين، جواب ها «فوری» داده نميشه ... سعی ميشه که تحقيق و تأمل هم همراهش باشه ... اما برای دوستانی که جواب فوری می خوان، می تونند از خودشون ردی (e-mail يا آدرس بلاگ) بذارند ... تا من يا هر کس ديگه ای نظر يا جوابی براشون داشته باشه بهش بتونه بگه ... اما در مورد اين سؤالتون که درباره ی عشق در يک ترنسکشوال هستش، چون قبلاً اين جا روش بحث شده، شما رو به پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت سوم عطف ميدم ...

 

 


 

 

 شنبه 19 آبان1386 ساعت: 20:7 توسط:هپلی

 

سلام دوباره همسایه !

بازهم میگم که پشت کاره بالایی داری و کلی ی ی ی حوصله

یه توصیه برات دارم ! برای اینکه وبلاگت از اینشلوغی دربیاد و بتونی خیلی راحت به بحث و گفتگو ادامه بدی بهتره که یه انجمن راه بندازی !

خیلی از این سایت ها هستن که انجمن رایگان دارن ! اگه خواستی آدرسشو بهت بدم !

 

جواب به هپلی: ممنون از پيشنهاد خوبت. ولی راستش، اين بلاگ نه قصد دفاع از ترنس ها رو داره و نه قصد اطلاع رسانی رو (به صورتی که در بلاگ های ديگه انجام ميشه) داره. اين بلاگ بيشتر برای تحليل وضعيت ترنسکشوال ها از جنبه های مختلف، همين طور بحث و تبادل نظر افراد مختلف ايجاد شده. ولی با اين حال، جهت بحث های on-Line هم گروه هايی راه اندازی شده که اگر خدا بخواد، با عضو گيری به ميزان کافی، شروع به فعاليت خواهد کرد. يکی از اين گروه ها گروه «ايران تی. اس.» هستش که همه می تونند عضو اون بشند ... دو گروه ديگه هم مخصوص عضويت ترنسکشوال هاست ... البته اين گروه ها با هم در ارتباطند و تبادل اطلاعات می کنند ... لينک اين سه گروه رو می تونيد در قسمت انجمن های اين بلاگ ببينيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 30 آبان1386 ساعت: 19:58 توسط:مژگان

 

پریسا جون برای گروهی که راه اندازی کردین چه هدفی دارین. آیا نشریه الکترونیکی هم خواهید داشت؟ برنامه ریزی دقیق دارین؟

دوست گلم امیدوارم موفق باشی. 

 

سه شنبه 6 آذر1386 ساعت: 16:33 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

از اینکه دوباره اینجا می آیم احساس خوبی دارم و باز مثل همیشه تحسینت میکنم بخاطر صبوری که داری و بخاطر بیان حقایق از هر زاویه و دیدگاهی

منم مثل تو ناراحت شدم از اینکه این اخبار نشون میده آمار ترنس سکشوالیسم باید خیلی از اینها باشه و این دردناکه ولی از اون بابتم خوشحال شدم که باز این اخبار نشون دهنده این است روز به روز اطلاعات مردم نسبت به ترنس سکشوالها بیشتر میشه اما فکر کنم پریسا جون چون همه مردم به اینترنت دسترسی ندارند بلکه عموما در جراید و روزنامه ها اخبار و گزارشات ... را میخوانند ما باید بفکر تشکیل یه روزنامه یا یک نشریه یا یک مجله باشیم یا حداقل در چندین روزنامه معتبر همیشه قسمتی راجب خودمان داشته باشیم

فکر کنم اینطوری مخاطبان و خوانندگان بیشتری با ما آشنا می شوند چون عده معدودی هستند که به اینترنت دسترسی دارند البته نمیدونم چه جوری میتوانیم مجله یا روزنامه داشته باشیم اما فکر کنم خیلی به روشنگری ذهن مردم کمک کنه و تاثیر عمیقی داشته باشه

مثلا می تونیم با چند روزنامه معتبر ارتباط برقرار کنیم و درخواست یه صفحه مختص خودمان را بکنیم و توش از همه چیز بگیم از دلایل و عوامل علمی و از خاطرات و زندگینامه های ترنسها و از خواسته هایمان از اجتماع و خیلی چیزهای دیگه که بچه ها بهتر از من میدونن بخدا فکر کنم خیلی کمک بزرگی به ماها کنه

قربونت برم پریسا جونم

 

جواب به مژگان و ستاره: ممنون از پيشنهاداتتون ... بله ... برای اين گروه برنامه هايی داريم ... ولی خب نه به اون صورتی که ستاره ی عزيز گفته و نه به اون صورتی که فرشته ی عزيز توی نظرای اين ماه گفته ... در مورد نظرتون بايد بگم که کاری که آهسته آهسته انجام نشده باشه و با يه شوک بخوان اونو منتقل کنند، مثل خوردن ناگهانی مقدار زيادی روغن ماهی می مونه ... ما هنوز يه آمار مشخص از ترنس های ايران نداريم ... ما هنوز يه NGO ی درست و حسابی نداريم، ما هنوز يه کنفرانس علمی دقيق برامون نگذاشتند ... حالا بدون تحقيق و غيره آخه توی تلويزيون و مجلات بيان چی بگن آخه؟ ... مردم حالت تدافعی می گيرند بيشتر به اين موضوع ... بايد زمينه سازی بشه واسه اذهان، بعدش در اين حجم گفته بشه ... هدف از اين گروهی که ساختيم - و فقط از افرادی که ترنسکشوال بودنشون به اثبات رسيده عضو می گيره - اينه:

 

-      جمع آوری آماری از ترنسکشوال های ايران که اين کار به تدريج و در بلند مدت ممکن ميشه

-      تبادل اطلاعات و تجربيات در زمينه های مختلف زندگی، درمان و ...

-      جمع آوری اطلاعات و منابع اطلاعاتی مربوط به ترنسکشواليزم به صورت متمرکز

-      ايجاد بحث هايی بين اعضا در مورد مسايل مربوط به ترنسکشواليزم که در آينده منتج به کنفرانس هايی تخصصی ميشه

-     هماهنگ کردن ترنسکشوال ها و شايد در صورت موفقيت اهداف قبلی، ايجاد يک NGO ی تخصصی در جهت کمک به ترنسکشوال های ديگه

 

البته گروه ديگه ای هم هستش که با اين گروه های کاملاً ترنسکشوال همراه هستش که اون گروه برای عضويت عموم آزاده و از طريق اون گروه می تونيد اطلاعات مفيدی به دست بياريد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 16:54 توسط:سینا

 

تو بلد نیستی ترانس سکشوآلیسم یا ترانس سکشوآل را درست به فارسی بیان کنی آن وقت ادعا میکنی ترانس سکشوآل هستی؟

 

نوشته های خودت:ترنسکشوال،ترنسکشوالیزم،M2F!!!!

برو یه کم یاد بگیر

تو هم یه روز درست میشی

 

جواب به سينا: ترنسکشوال، ترنس سکشوال، ترانس سکشوال، ترنس سکسوال، ترانس سکسوال و ... همه اش درسته ... بستگی داره مرجع تلفظتون انگليسی، فرانسوی، انگليسی به لهجه ی فارسی (به قول استاد سابقم: انگليسی بورکينافاسويی) و يا لاتين باشه ... اگه بخوام دقيقش رو بگم، به اين صورته: اين واژه به تلفظ انگليسی بريتانيايی «ترانسکشوال»، در تلفظ انگليسی امريکايی «ترنسکشوال»، در تلفظ فرانسوی «ترانسکسوئِل»، در تلفظ انگليسی به لهجه ی فارسی «ترانس سکسوال».

 

در مورد اين هم که چرا سر هم می نويسمش، بايد بگم که اين يک کلمه ی ترکيبی هستش ... تلفظش رو هم اگه گوش کرده باشيد به همين صورت ترکيبی هستش ... چون اگه بخوايم اونو ترانس سکشوال بنويسيم - در حداقل حالت - بايد کلمه ی لاتين اون هم جدا از هم باشه ... که نيست.

 

اما در مورد واژه های مخفف بايد بگم که در قواعد واژگانی در همه ی زبان ها برای ساختن کلمات مخفف و ترکيبی از کلماتی از مجموعه ی کلمات اون اصطلاح استفاده می کنند که اسم يا صفت باشه ... و بنابراين در ساخت کلمات ترکيبی از حروف اضافه استفاده نمی کنند. مثل: Islamic Republic of Iran که به طور مخفف ميشه: IRI و امثال اون ...

 

در مورد اين نوع کلمه سازی سال ها مشکل وجود داشت چون برخی کلمات ساخته شده معنی مناسب رو منتقل نمی کردند ... تا اين که با گسترش زبان خاص الکترونيکی، راه حل هايی برای برخی از حروف اضافه در کلمات پيدا شد: استفاده از کاراکتر های غير الفبايی مثل: @ (به جای: at2 (به جای to& (به جای and) و غيره ... از اين ميون 2 کاربرد زيادی پيدا کرد ... مثلاً از اون برای معرفی مدل های تجارت الکترونيکی (يعنی: G2G، G2B، G2C، B2G، B2B، B2C، C2G، C2B، C2C)، مدل های خدمات دولت الکترونيکی (يعنی: G2C (C = CitizenG2C (C = CustomerG2B، G2G، G2E، C2G)، تکنولوژی های توليد نرم افزاری (به عنوان مثال: J2ME، J2EE و ...)، مدل های تبادل داده ای (يعنی: P2P، P2S) و هزاران کاربرد ديگه استفاده ميشه ... بنابراين اصطلاحات MtF يا FtM از لحاظ واژه سازی واژه هايی خلاف ساختار های زبانی هستند ...

 

ولی خب ... به هر حال، اگه همه ی اينا رو هم ندونيم، دليلی نميشه که بگيم ما ترنسکشوال نيستيم ... مگه از همون اول که به دنيا اومديم، از همون بچگی که مشکل داشتيم می دونستيم اسم درست بيماری مون چی بود؟ ... يعنی درست ما موقعی ترنسکشوال شديم که فهميديم اين کلمه چه جوری نوشته ميشه؟ قبل اون ترنسکشوال نبوديم؟ ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 16 آذر1386 ساعت: 19:47 توسط:خودم

 

ما همیشه تو اقلیتیم...

شنیدم ام تو اف ها چهاربرابر هستن در ضمن قدمتشونم بیشتره

 

جواب به خودم: زياد هم اين طور نيست ... چون اولاً از گذشته ها ترنسکشوال های زن به مرد بوده اند ... به همون قدمتی که مرد به زن ها بوده اند ... ولی خب ... تاريخ معمولاً چيز هايی رو می نويسه که براش غيرطبيعی مياد ... تاريخ پر بوده از زنانی که مانند مرد رفتار می کردند و لباس مردانه می پوشيدند و کار های مردانه می کردند و ... ولی تاريخ اون ها رو به عنوان زن های قوی و دلاور و ... قلمداد کرده ... به هر حال، زياد در مورد اين مسأله ی قدمت مطمئن نيستم ... همين طور در مورد تعداد ... اونم ميشه بهش شک کرد ... دليلش هم آگاهی هستش ... البته، اين نظر شخصی منه ... سندی در اين زمينه نيست ... و قرار هم نيست که حتماً درست باشه ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 13:4  توسط پری سا عابدی  | 

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 19:45 توسط:بوسه

 

سلام

پریسا!

من اگر اینجا کامنتی میگذارم منتظر جواب نیستم مگر اینکه سوال کرده باشم.اگر سوالم مربوط به خود شما باشه انتظار جواب از شما خواهم داشت کامنتهای من اصلاً مربوط به شما نبود که شما بخواهید الان بنویسید جواب به بوسه،ستاره و ... من به ستاره جان جواب دادم شاید چون در بلاگ شما بوده این شبهه ایجاد شده که شما باید جواب بدهید.

پس تیتر نوشته هایت را عوض کن به جای جواب به بوسه بنویس نظرم در مورد کامنت بوسه.به خاطر اینکه من سوالی نپرسیدم که جواب بگیرم،نظرم را گفتم.

چون در کامنت گیر بلاگ من گفته بودی بیام اینجا و به روز هستی و منتظر!در مورد پست گفتگوهای های مهرماه(قسمت اول دوم سوم) شما نظرم را میگم:

اینجا بیشتر شبیه سازمان دفاع از حقوق همجنسگرایان شده که جای تعجب داره! واقعاً دلیلی وجود نداره اینقدر مشکلات هوموسکشوآل ها مطرح بشه آن هم در وبلاگی که اول در مورد ترانس ها بود اما کم کم مسیرش داره عوض میشه.به اندازه کافی ترانس سکشوال ها مشکلات دارند و هوموسکشوآل ها هم خیلی بیشتر از ترانس سکشوآل ها وبلاگ و سایت دارند که بخواهند مسائل خود را مطرح کنند.لزومی نداره مسائل آنها توسط ترانس سکشوآل ها مطرح شود.

ما اگر بتوانیم مشکلات خودمان را به درستی مطرح کنیم هنر کرده ایم.

اما مثل اینکه خود ما هنوز نمیدونیم ترانس سشکوال ها چه طور افرادی هستند.

و با درج مطالبی که از آگاهی کافی برخوردار نیست دید دیگران را نسبت به افراد ترانسسکشوال به سمتی که به ضرر ما هست تغییر می دهیم.

مخصوصا در مورد ما،به اندازه کافی مردم دید اشتباه نسبت به ترانس سکشوال ها دارند لازم نیست شما به آنها کمک فکری بدی!!!

این که در جواب به نظر من مینویسی:

اما در جواب به بوسه ی عزيز، راستش وقتی که گفتی که «ما بعد از جراحی دیگه ترنسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم)» بايد بگم که نه ... اين يه هپروته (متأسفانه!)

بعد مینویسی:

وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم.!

پریسا جان آخه اینا یعنی چی؟یعنی تا آخر عمر حتی بعد از جراحی هم ما در عالم هپروت خواهیم بود؟باور کن این چنین نیست و کاملاً اشتباه فکر میکنی.

شاید تو عادت نداری همه چیزو خوب و گل گلی نشون بدی واقعیت هم این است که نباید اغراق آمیز نوشت اما نباید خودمون با تبر به جون خودمون بیافتیم.و همه چیزو بدتر از آن چیزی که هست نشون بدی.

اگر گفتم مجلات معتبر تر از چراغ هست به خاطر اینکه اون مجله مطعلق به سازمان همجنسگراهاست نباید از منابع اونا استفاده بشه چون دیدمردم نسبت آنها بده نباید خودمونو قاطی اونا بکنیم چون نه آنها و نه ما ربطی به آنها نداریم.سایه هم مسلماَ اشتباه کرده با اون مجله مصاحبه کرده.

یک ترانس سکشوال اگر واقعاَ ترانس باشه هیچ وقت نمیگه فیزیولوژیکی پسر هستم شاید زیاد درست نباشه اما جزوی از خصوصیات یک ترانس هست.چون باید همیشه در انکار جسم خود باشه.مگه ما ادعا نداریم دختر هستیم پس کجای حرف من اشتباه بوده؟باز هم میگم ما دخترانی هستیم با یک عضو زائد!

نه پسری با احساسات دخترونه.!اگر اینجوری هستید دلیلی بر تغییر جنسیت ندارید.

متاسفانه وبلاگت به جای اینکه به نفع ترانس سکشوآل باشه به ضرر آنهاست.

من واقعاَ ناراحتم چون از کسی که میگه ترانس هستم انتظار ندارم حرفهایی بزنه که به ضرر ما بشه.باز میگم به اندازه کافی مردم اشتباه فکر میکنن لازم نیست شما کمکشون کنی.

ضمناَ منتظر جوابت نیستم چون سوال نکردم ازت.میدونم خوشحالی برای اینکه یک سوژه شد برای پست ماه بعدت.

خدانگهدار

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 21:50 توسط:تینا ترنس

 

سلام

من کلاً جایی نظر نمیدم اما در ادامه حرفه های بوسه عزیز باید یک نکته ای اضافه کنم.

اگر این اعضا برای ترنس ها زائد نیست پس چرا میرند جراحی میکنند؟

شما پسر بمون کسی نگفت تو بری دختر بشی و بشین با اندامی که خدا بهت داده زندگی کن.

 

جواب به بوسه (= نظرم در باره ی نظر بوسه): اول از همه می خواستم بگم که، واقعاً ناراحت شدم که چنين برداشتی از اين بخش بلاگ شده ... من فقط می خواستم که يه فرصت گفت و گو پيش بياد ... نه دنبال موضوع بودم و نه قصد بالای منبر رفتن داشتم ... همون طور که قبلاً در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه هم گفتم، اين بخش، بخش پرسش و پاسخ نيست که کسی سؤال کنه و کسی جواب بده ... داريم با هم گفت و گو می کنيم و توی گفت و گو هم هر کسی نظر خودش رو ميگه ... فکر کنم از عنوان مطلب، مفهومش مشخص باشه! ... به هر حال، اگه بد برداشت شدش، اميدوارم که منو ببخشيد ...

 

از بحث هوموسکشوال ها که - به دليل تکراری بودنش - بگذريم ... در مورد مطالبی هم که اين جا عنوان ميشه، خدا خودش بهتر می دونه ... نيازی به توضيح دادن نمی بينم چون که تا حالا هر چی نوشتم سعی کردم منابعش رو هم اعلام کنم و اگه منبعی از مطالب غيرعلمی استفاده کرده بود (مثل پست زندگی در سايه ی ترديد)، ذکر کردم فقدان مرجعيتش رو ... چون به هيچ عنوان قصد دفاع از ترنسکشوال ها رو ندارم و فقط می خوام اطلاعات درست رو پخش کنم و دفاع از ترنسکشواليزم رو فدای حقيقت نمی کنم (توجه کنيد، نگفتم واقعيت) ...

 

اما در مورد بحث اين که ما چه قدر با جنسيت ثانويه مون هم جنس هستيم، بايد بگم که همون طور که در پست گفت و گو های مهر ماه - قسمت اول گفتم، «ترنسکشواليزم در حقيقت اختلال هويتی هستش نه يه اختلال جنسی. بنابراين مربوط ميشه به هويت شخص در نزد خود، خانواده و اجتماع. حال آن که، با عمل تغيير جنسيت، فقط از بين فاکتور های مورد نظر، از نظر اجتماعی هويت مورد نظر رو به دست مياريم. وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم. به عنوان مثال، از نظر ژنتيک تغييری در ژنوم ساختاری بدن ايجاد نميشه (البته شايد - و حتماً - بعداً با پيشرفت علم اين هم ممکن باشه). از طرفی، به قول دکتر ميرجلالی، اين عمل و مخلفات اون فقط يه شبيه سازی هستش و نه يه تبديل. بنابراين، هر چی تلاش کنيم هم، باز هم به هويت مورد نظر - به طور آرمانی - نمی رسيم. ولی خب، می تونيم توقع رو پايين بياريم و بگيم تقريباً می تونيم عادی زندگی کنيم. ولی نه کاملاً مثل آدمای عادی» ...

 

اصلاً فرض کنيم که علم اين قدر پيشرفت بکنه که اين عمل بدون کوچک ترين تفاوتی با جنسيت ثانويه، جسممون رو تغيير بده ... ولی خب ... مسايل ديگه ای هم هست ... نمی دونم چه مقدار با سيستم عصبی مغز آشنايی داريد؟ ... سعی می کنم ساده بگم که زياد تخصصی نشه ... بحث تشخيص هويت مختص قسمتی از هيپوتالاموس هستش که مسئوليت تطبيق هويت جنسی ذهنی (= sujet) و هويت جنسی واقعی (= objet) رو به عهده داره ... اگه اختلالی در اين تطابق ايجاد بشه باعث به هم خوردگی تعادل شخصيتی ميشه ... حال اين که، اين قسمت فقط هويت رو تشکيل ميده و بقيه ی مسايل، از قبيل رفتار های هويتی و غيره در قسمت های ديگه ای شکل می گيره ...

 

حالا يه سؤال: اگه به درخت سيب قلمه ای از درخت بِه بزنيم آيا درخت سيب از صفات خودش می افته؟ ... در مورد انسان هم همين طوره ... همه ی انسان ها طيف رفتاری ای از زن و مرد رو در شخصيت خودشون دارند ... و اين مسأله ربطی به جنسيت ظاهری شون و يا هويت جنسی شون نداره ... اين يک مطلب رفتاری-شخصيتی هستش نه يک مطلب فيزيکی و نه يک مطلب هويتی ...

 

اصلاً فرض می کنيم که همه ی اين حرفا غلط ... حرف های خودتون رو قبول داريد که؟! ... همون طور که از نظرات بلاگم - به عنوان يه جامعه ی آماری - در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه می تونيد ببينيد، بيشترين تعداد تهاجمات به ترتيب زير بود:

 

گروه

درصد افراد

درصد نظرات

درصد کل تهاجمات

درصد تهاجم نظرات گروه

ترنس M2F

14.10

39.95

38.71

7.45

ترنس F2M

8.97

12.65

3.22

1.96

زن

19.23

20.60

9.68

3.61

مرد

33.33

12.90

16.13

9.62

هومو

2.56

3.97

0.00

0.00

نامشخص

21.79

9.93

32.26

25.00

 

که اين شباهت زياد بين نظرات ترنس های M2F رو با مرد ها و شباهت نظرات ترنس های F2M رو با زن ها نشون ميده (آمار کامل رو می تونيد در همون پست ببينيد) ... به قول اميد: اگه يکی بياد به يه زن بگه مو هات رو درست کن، سريع جمعش می کنه موهاشو ... ولی اگه به يه M2F چنين چيزی بگه، روسری اش رو کامل بر می داره و ميگه بد حجابی اينه! نه اونی که تو گفتی ... و همين طور همون قدر که زن ها در رفتار هاشون محافظه کارانه رفتار می کنند، F2M ها هم همين طور اند و سعی می کنند که همه چيز تا جايی که ممکنه مرتب باشه و چيزی از روابط و معيار ها تا جای ممکن به هم نخوره ... البته اين يه نظر افراطی و شوخی وار هستش ولی خب، تقريباً با خلق و خوی ترنس ها همسان هستش ...

 

تفاوت عمده ی شخصيتی ديگه ای که بين مرد و زن وجود داره، در ديدشون نسبت به دنيا و محيطه ... مرد ها دنيا رو به صورت يک کل نگاه می کنند. به عبارتی، دنيا رو به صورت يک سيستم کامل می بينند و به جزئيات چيز ها زياد دقت نمی کنند. به همين دليل هم هست که در پست های مديريتی سطح بالا مردان کارايی بالا تری دارند (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد سيستمی). حال آن که زنان به جزئيات يک سيستم دقت می کنند و برای هر جزيی، توجهی خاص قايلند. به عبارتی، زنان برای مديريت سطح پايين مناسب ترند که با جزئيات سيستم سر و کار دارد (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد تحليلی). نمونه ی اين وضعيت رو می تونيد توی انجمن های بچه های ترنسکشوال - چه توی بهزيستی و چه توی انجمن خانوم جهان آرا و ديگران – و ديگر گروه ها ببينيد ...

 

تفاوت های ديگه هم تفاوت های ادراکات حسی هستند که از اين قرارند:

 

1-    ادراک شنوايی: زن ها ادراک شنوايی بالا تری از مردان دارند. زن ها از هر 100 محرک ذهنی، هر ۱۰۰ تا رو می شنوند. به عبارتی، زن ها همه ی صدا های ديگران رو می شنوند و آن ها رو فراموش نمی کنند و همين امر موجب آشفتگی اون ها ميشه. مرد ها حساسيت کم تری نسبت به زن ها در مقابل صدا ها دارند. به عبارتی، زن ها ادراک جزيی دقيق تری نسبت به مرد ها دارند و در مقابل ادراک کلی ضعيف تری نسبت به مرد ها دارند. ادراک جزيی بيش از اندازه موجب پريشانی و آشفتگی می شود. بنابراين، زن ها انرژی بيشتری رو صرف اين امور می کنند.

2-    ادراک بينايی: قدرت بينايی زن ها نيز مانند شنوايی شون از مرد ها قوی تر هستش. ريزبينی خانوم ها اون ها رو نسبت به آقايون حساس تر می کنه. مرد ها در شناخت رنگ ها بيشتر از اون چيزی که فکرش رو هم می تونيد بکنيد مشکل دارند. ادراک مرد ها از رنگ ها بسيار ناقص هستش. زن ها چون همه چيز به ويژه جزئيات رو می بينند، همه چيز نزد اون ها ناقص به نظر مياد. نمونه ی اين مطلب رو می تونيد توی شکل، رنگ، فونت، غالب و غيره ی بلاگ های بچه های ترنسکشوال ببينيد. اکثر ترنسکشوال های M2F به صورت ناخودآگاه، از قالبی ساده، با فونتی ساده و به کرّات نامرتب و بدون حاشيه بندی های مناسب، کم عکس، بدون تزئينات صفحه، بدون موسيقی، بدون کُد های تزئينی اسکريپتی و ... استفاده می کنند و در مورد ترنسکشوال های F2M اين موضوع عموماً بر عکس است ...

3-    ادراک بويايی: حس بويايی زن ها هم قوی تر از مرد ها است. اين تفاوت در زندگی خصوصی زن و مرد تأثير زيادی می گذاره. به طوری که بعد از يک دهه زندگی زناشويی، اون ها رو دچار مشکلاتی می کنه. مرد ها از کاستی دقت در بويايی رنج می برند، اما دقت اون ها به مرور زمان افزايش پيدا می کنه.

4-    ادراک چشايی: توانايی چشايی زن ها نسبت به مردان قوی تر است. خانوم ها می تونند هر پنج مزه رو همزمان درک کنند! خانوم هايی که اين قدرتشون بيشتره، توانايی بالا تری در سفره چينی و سفره آرايی دارند.

5-   ادراک لامسه: باز هم تفاوت عمده ای که وجود داره در حساسيت های عصبی مرد و زن هستش ... تعداد نقاط حساس بدن زن ها 3000 نقطه هستش ... حال اين که در مردان حداکثر به 75 نقطه می رسه (مرجع: کتاب آقای پاک نژاد، ببخشيد، سال ها پيش خوندمش و از روی اون نکته برداری کردم واسه ی همين هم اسم دقيق کتابش يادم نيست!)

 

البته همه ی اين ادراکات حسی و قدرت و ضعف اون ها اکتسابی هم ميتونه باشه و بر اساس ميزان دلمشغولی های فکری قابل تغيير هستند.

 

مطلب بعدی ای که بايد بگم اينه که بين انکار هويت جنسی فيزيکی با انکار واضحات و رفتار غير منطقی خيلی فرق داره ... درسته که ما ترنسکشوال هستيم ولی چيزی به عنوان قوه ی تشخيص هم داريم ... درسته که ما هويت جنسی جنس مقابل رو داريم، ولی نمی تونيم روز روشن رو انکار کنيم و بگيم که از لحاظ فيزيولوژيکی هم با جنسيت ثانويه مون تطابق داريم! ... مگه ما ها آزمايش ژنتيکی نداديم؟ مگه ما ها آزمايش هورمونی نداديم؟ ... اينا رو می تونيم انکار کنيم؟ ...

 

يکی از چيزای ديگه ای که به نظرم خيلی جالب اومد، طرز حرف زدن و نوشتن ترنس هاست، ترنس های مرد به زن، معمولاً توی نوشته هاشون و حرفاشون کلمات «فلان کس جون»، «خيلی رمانتيک»، «اِوا»، «قوربونت برم» و ... زياد به چشم می خوره، ترنس های زن به مرد هم کلمات «ای ول»، «دمت گرم بابا»، «حال کرديم»، «عزت زياد»، «يا علی» ، «يا حق»، «خيلی باحالی» و ... خيلی زياد ديده ميشه که کاملاً قابل پيش بينی هست. همين طور در رفتار های تصويری بچه ها، ترنس های مرد به زن معمولاً با دست های با حالت پرانتز باز (يعنی به صورت: «) (» ) و ترنس های زن به مرد با دست هايی به حالت پرانتز بسته (يعنی به صورت: «( )» ) راه ميرند. همين طور، ترنس های مرد به زن معمولاً نوعی عشوه ی افراطی در رفتارشون قابل مشاهده هست و در مورد ترنس های زن به مرد، نوعی حالت سنگينی و يا وارفتگی در راه رفتن و همين طور سيگار کشيدن و ... در رفتارشون مشهوده که اين هم قابل پيش بينی هستش.

 

راستش، از اين قضيه می خواستم به يه چيز ديگه ای برسم: ما ترنس ها هم خودآگاه، و هم ناخودآگاه سعی می کنيم که با جنسيت مقصدمون بيش تر مشابه بشيم و بيشتر در جنسيت مقصد فرو بريم. از طرفی در ادا در آوردن، ساده ترين راه روش راديويی، يا به عبارتی استفاده از عباراتی است که احساسات و افکار را به صورت برجسته نشون بده، و رفتار های تئاتری که هر کسی از دور ببينه بگه که: ... آره ... اين يه مرده، يا ... آره ... اين يه زنه ... ولی می خواستم بگم که به نظر من مرد بودن و زن بودن به اين نوع حرف زدن و اين نوع رفتار نيست ... چه بسا خيلی مردا هستند که از خيلی زنا هم پاستوريزه تر حرف می زنند و رفتار می کنند و چه بسيارند زنانی که توی حرف زدنشون و راه رفتنشون قر و اطوار نمی آيند.

 

به هر حال، به نظرم بهتره که کمی به رويکردمون فکر کنيم ... شايد به چيز های تازه تر و بهتری برسيم که زندگی رو دلچسب تر کنه واسه مون و ما رو در رسيدن به آرامش در زندگی مون ياری کنه ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 13 آبان1386 ساعت: 17:23 توسط:سارا

 

سلام دوباره. یه سوال دیگه: بلوغ شما به شکل یه دختر بروز کرد؟

 

جواب به سارا: نه عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفته بودم، ترنسکشوال ها از لحاظ جسمی درست مانند ديگر افراد جنس اوليه ی خودشون هستند: M2F ها از لحاظ بلوغ مانند مرد ها، و F2M ها از لحاظ بلوغ مانند زن ها. مشکل و ناهمخوانی از لحاظ روحی و احساسی است، نه جسمی ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

شنبه 19 آبان1386 ساعت: 12:31 توسط:آیینه

 

سلام

متاسفانه مدتیه توی خونه دسترسیم به اینترنت دچار مشکل شده. به همین دلیل خیلی کم می تونم سر بزنم.

دوست دارم توی وبلاگت بچه ها از تجربه هاشون به عنوان یک ترنس در مبارزه با افسردگی و احساس پوچی حرف بزنند. این مشکلیه که دست به گریبان خیلی از ماست و حتی خیلی ها رو تا مرز خودکشی می رسونه. ژیشنهاد می دم در یکی از گفتگوها سو}ه بحث این باشه.

راستی وبلاگمو بروزرسانی کردم. تشریف بیارید

 

جواب به آيينه: خب ... اين جا با اين موضوع، ديگه شد يه بخشی که بچه ها هم بايد کمک کنند تا مفيد بشه ... من از خودم شروع می کنم و هر کسی دوست داشت توی نظرا از تجربه ی خودش بگه:

راستش ... منم مثل خيلی های ديگه مون، سال ها پيش سرشار از افسردگی و يأس و نااميدی و پوچی و حرکت دورانی به دور عَدَم بودم ... ولی با مرور زمان و تا اندازه ای رشد فکری، به اين نتيجه رسيدم که اولاً دنيا رو هر چه قدر سخت تر بگيری، سخت تر برات می گرده. ثانياً به همون تعريف زندگی يک کرم ابريشم رسيدم ... و اين احساس باعث شده که با اين که تلاش می کنم که پروانه بشم ... ولی از کرم بودن خودم هم استفاده ی لازم رو می برم ... البته با اين اميد که روزی پروانه بشم ... می دونيد؟ ... من اصولاً توی هيچ کدوم از مسايل زندگی ام به مقصد زياد فکر نمی کنم ... بيشتر به مسير فکر می کنم و لذت بردن از اون برای رسيدن به هدف ... يه جور دم را غنيمت شماری ... آخه نمی دونم چه قدر عمر می کنم ... واسه ی همين هم سعی می کنم که از گل های مسير لذت ببرم. البته، اين ديدگاه منه ... هر کسی ممکنه ديدگاه خودشو داشته باشه ... خب ... بچه ها ... شما بگيد ... برای مبارزه با افسردگی چی کار می کنيد؟ ...

 

(ادامه دارد ...)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:5  توسط پری سا عابدی  | 

 

سه شنبه 8 آبان1386 ساعت: 12:10 توسط:آیینه

 

سلام

دستتم درد نکنه. دست بقیه دوستانی هم که میان و بحث می کنن هم درد نکنه.

چون می بینم اینجا به تریبون خوبی برای ترنس ها تبدیل شده خواستم یک پیشنهاد رو به اطلاع همه برسونم: یکی از مهمترین راههایی که ما بتونیم خودمون رو در جامعه خودمون و بویژه در محافل علمی ایرانی و فارسی زبان مطرح کنیم استفاده از نامی بومی برای ترنس هاست.

من یک مترجم هستم. سه سال پیش برای واژه "ترنسکشوال" واژه "تراجنسیتی" و مشتقات اون رو به فرهنگستان زبان پیشنهاد کردم که مورد استقبال اونها واقع شد.

پیشوند "ترا" ریشه ای اوستایی داره و از نظر معنایی معادل "trans" در لاتینه. به معنای حالتی بینابین و درحال گذار. البته این ریشه قبلا در واژه های "ترابری" و "تراکنش" هم بکار گرفته شده.

در خرداد 84 زمانی که خبرنگار خبرگزاری ایلنا بودم گزارش مفصلی رو در مورد "بیماران تراجنسیتی" و "تشکیل انجمن بیماران تراجنسیتی" نوشتم که در اون زمان خیلی جنجال به پا کرد و در همون گزارش از کلمه "تراجنسیتی" به جای ترنس استفاده کردم و امروز می بینم کمابیش در جاهای مختلف مورد استفاده قرار می گیره.

من فکر می کنم ما ترنس های ایرانی و در گستره وسیع تر فارسی زبان باید در محافل مختلف این جامعه جای خودمون رو باز کنیم و استفاده از یک واژه فارسی می تونه یکی از راه حل ها باشه

 

ممنونم

 

جواب به آيينه: ممنون از لطفت که اين جا نظرت رو ارايه کردی ... اما در مورد پيشنهادت ... بايد بگم که از چند منظر ميشه اين موضوع رو بررسی کرد:

 

1-    ديدگاه واژه گزينی: واژه ی «تراجنسيتی» و ديگر مشتقات اون از پيشوند «ترا» همراه با واژه ی «جنسيت» و «ی» وصفی-حالتی تشکيل شده. در اين ترکيب واژگان، «جنس» کلمه ای عربی هستش. پس، اگر بخواهيم در جهت پالوده سازی زبان بر بياييم بايد جايگزينی برای اون هم پيدا کنيم.

2-    ديدگاه شيوايی: واژه ای بر زبان می نشينه و رواج پيدا می کنه که در عين اصيل بودن، دو عنصر محتوا و شيوايی را نيز در بر داشته باشه. مثلاً کم تر کسی هست که به خيابون «گيشا» بگه «کوی نصر». در عوض، کم تر کسی هست که به «دانشگاه شريف» بگه «دانشگاه آريامهر».

3-    ديدگاه فرهنگی: زبان فارسی خالص، و به طور کل، زبان خالص به هيچ عنوان وجود نداره. بلکه زبان ها در طول زمان در مجاورت محيطی و محاطی با زبان های ديگه از اون ها تأثير می گيرند. به عنوان نمونه، زبان فارسی کنونی، مجموعه ای است از پارسی جديد (= فارسی دری که شامل زبان های زير است: پارسی ميانه (= پهلوی اشکانی)، زبان های سامی (از قبيل: عربی، آرامی، عبری و ...))، زبان ترکی-مغولی، زبان ترکی، زبان های خانواده ی لاتين (فرانسوی، پرتغالی، اسپانيايی)، زبان انگليسی و ...

4-    ديدگاه هويتی: هويت به معنی اينه که آدم پيوسته خودش رو به جای غير می گيره يا به عبارت ديگه، غير رو به جای خودش به حساب می آره ... مشکل زمانی آغاز ميشه که خودش رو به جای خويش بگيره. حالا ... زمانی که ايرانی خودش رو به جای ايرانی می گيره، در اين صورت ايرانيت تماميت يافته به صورت «ايران بزرگ» در مياد و زبان فارسی با فراموشی 14 قرن تمدن که حاصل رابطه ی اون با غير است تبديل به «فارسی سره» ميشه. در تاريخ معاصر نمونه های ديگه ای از اين روند رو سراغ داريم. شايد لازم به يادآوری نباشه که جنبش مربوط به «فارسی سره» هم زمان با اوج افکاری بود که در دهه ی 30 در آلمان موجب سر کار اومدن فاشيست ها شد. چنان که می دونيم، تصفيه ی زبان آلمانی از لغات لاتين در زمره ی برنامه های اين دولت بود.

5-    ديدگاه گسترشی: زبان فارسی به همراه بسياری ديگر از زبان های ديگه زبانی مرده به حساب مياد. چرا که در طول قرون تفاوت چشمگيری در ساختار واژگانی و معناگذاری اون صورت نگرفته، به صورتی که مردم امروزه ی ما در قرن 14 به زبانی صحبت می کنند که فردوسی در قرن 5 صحبت می کرد ... اين نشان از خاک گرفتگی زبان داره. يکی از دلايلی که زبان انگليسی به اين صورت جهانگير شده هم اينه که زبان انگليسی پوياست. به طوری که انگليسی زبانان، امروزه زبان شکسپير را به راحتی نمی فهمند ... شايد بگيد که دليل گسترش زبان انگليسی به دليل نوع حکومت استعماری اون در طی قرن های گذشته بوده باشه. ولی اگر اين طوره، پس چرا چنين نتيجه ای در مورد زبان فرانسوی و يا ديگر زبان های استعماری صادق نيست؟ به طوری که «کوشنر» - وزير خارجه ی فرانسه - به انگليسی حرف می زنه! (يادآوری: فرانسوی ها به صورتی افراطی به زبان فرانسه غيرت می ورزند) ... همين طور طرحی در مجلس فرانسه در دست بررسی است تا تفاوت واژگانی را در نوشتار و گفتار کاهش دهند تا از دشواری اون کم کنند. زبان انگليسی زبانی هست که پويايی و زايايی رو با هم داراست ... هم از زبان های ديگه واژه وارد می کنه تا گنجينه ی لغاتش رو به روز کنه و هم واژه سازی های مناسب با مفهوم در اون صورت می گيره ...

 

به هر حال، برای اين که زبانی پربار داشته باشيم نياز داريم که اولاً راه رو برای تعامل با زبان های ديگه نبنديم، ثانياً از گنجينه ی واژگانی زبان فارسی هم در ايجاد واژه های مناسب و شيوا و پر معنا استفاده کنيم. بنابراين، بذاريد مردم خودشون بين کلمات انتخاب بکنند. هر چه قدر هم که به مردم بگوييد «بالگرد»، مردم می گويند «هلی کوپتر» ... انتخاب با جامعه است ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 8 آبان1386 ساعت: 16:43 توسط:پلنگ صورتی

 

سلام ببخشید یه سوالی از شما داشتم البته من زیاد با این مسائل آشنا نیستم ولی برام خیلی هم جالبه و هم مهم اینکه بدونم

میخواستم بدونم شماها که ترنس هستید با شیمیل ها فرق دارید ؟

اصلا میتونید شیمیل را برای من تعریف کنید ؟

خیلی خوشحال میشوم لطف کنید و بگوئید

من بازم میام دوست عزیز

و واقعا از بحثهایی اینجا شده لذت بردم و چقدر نظرم هم راجب ترنسها عوض شد و هم راجب همجنسگراها و واقعا همه شماها را دوستدارم تازه فهمیدم که چقدر بی توجه بودم و به غیر از خودم به چیزه دیگه ای توجه نداشتم

به امید دیدار دوباره

 

جواب به پلنگ صورتی: Shemale (يا She-male) معمولاً به عنوان اصطلاحی تمسخر آميز است که برای افرادی به کار می رود که ظاهری زنانه دارند، به طوری که هم دارای سينه های زنانه و هم آلت جنسی مردانه هستند. اصطلاحات ديگری که برای آن ها به کار می رود Tranny و Ladyboy می باشد. در کل، اين اصطلاح به دو دسته از افراد گفته می شود:

 

1-    به ترنسکشوال های مرد به زنی که فقط به هورمون درمانی قناعت کرده و از وضعيتشان در آن وضعيت راضی اند و عمل نمی کنند.

2-    به هرمافروديت (= دوجنسه ی فيزيکی) هايی که از وضعيت خود راضی اند و قصد تغيير در وضعيت جسمی خود را ندارند.

 

در هر دو حالت، اين اصطلاح برای افرادی به کار برده می شود که از وضعيت خود راضی اند و - عموماً - شرکای جنسی زيادی دارند و به نوعی «بدکاره» هستند. واضح است که اين افراد با ترنسکشوال ها و هرمافروديت های عادی متفاوت اند.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 14:55 توسط:دلارام

 

سلام پری جون حالت خوبه ؟

ای بابا من نمی دونم چرا شماها انقدر گیر دادین به این همجنسگراها و سنگ اینا رو به سینه می زنید؟خصوصا ستاره جان

بهتر نیست بذاریم هرکسی مشکل خودشو خودش حل کنه؟

به نظرم با دیدی که تو جامعه و دین ما نسبت به این افراد وجود داره بهتره که اینقدر اونها رو به خودمون نچسبونیم. دلیلی نمی بینم زیاد در این مورد بحث بشه.چون باعث می شه دید مردم نسبت به ما هم بد بشه در حالی که ما با همجنسگراها کلی فرق داریم.

فکر می کنم اگه در مورد ترنسها بحث بشه معقول تره.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 22:22 توسط:ستاره

 

سلام

دوستان عزیز من در مرحله نخست به عنوان یه انسان و در مرحله دوم به عنوان یه ترنس هیچ اشکالی نمی بینم که راجب موضوعات مختلف گفتگو کنم . مگر ما ترنسها فقط باید راجب خودمون حرف بزنیم ؟

خوب ما جزیی از همین دنیا هستیم و همه موارد و مشکلات موجود به عنوان یه انسان به ما هم مربوط میشه

تازه مگه من چی گفتم و چی میگم که برای برخی دوستان ناخوشانید است ؟

مگر از مشکل دیگر گفتن و از دردی دیگر گفتن کار بدی است که باعث نگرانی و رنجش شما می شود ؟

مگه از هوموها گفتن کار بدیه کی گفته باعث میشه نظر مردم نسبت به ما عوض بشه ؟

مگه مردم را از نا آگاهی نجات دادن بده یا گناهه ؟

واقعا پیش خودتان فکرکنید کدام کار بدتره دفاع از درماندگانی که حتی خود شما به عنوان یه انسان دردمند ازشان دوری میکنید و حتی قادر به شنیدن و خواندن حقایق راجب اونا نیستید یا گفتن حقایقی که با انها درگیر هستند و شنیدن حرفاشون ؟

دوستان کدام کار بدتره ؟

کدام کار باعث سردرگمی میشه ؟ آیا همین حرفها و تفکیک مباحث باعث نمیشه که حتی حقایق و موارد علاوه بر اینکه ازهم تمیز داده بشه تازه باعث آشنایی بهتر و روشنتر شدن موضوعات بشه

نمیدانم چرا اینقدر منفی نگاه میکنید و چرا اینقدر جبهه گیری میکنید ؟

فراموش نکنید که خدا و خالق همه ما همان خدای یگانه است و همه ما هر که هستیم و هرچه هستیم بنده خلق شده خدائیم

 

پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت: 13:28 توسط:دلارام

 

شماها واقعا از خود گذشته اید!

نمی دونم چه دلیلی داره اینجا یه همچین بحثهایی بشه؟!

بهتر نیست اجازه بدیم هر کسی خودش از حق خودش دفاع کنه؟

کجا دیدید یه فرد کور بیاد و از حقوق کر و لالها دفاع کنه؟

خودمون هزار جور مشکل و بدبختی داریم اون وقت شما چسبیدید به مشکلات افراد دیگه! اینجا شده وبلاگ حمایت از همجنسگرایان!

البته این افرادی هم که میان نظر می دن خیلی برام جالبن!

این قضیه تو وبلاگ ستاره جان هم اتفاق میفته!

افرادی ناآشنا و البته خیلی مشتاق!

راجع به قرآن هم باید بگم که در فرامین واضحی که در قرآن اومده جای هیچ شک و شبهه ای نیست و اینها نص صریح هستش و هیچ گونه دخل و تصرفی نمی شه کرد.

 

جواب به ستاره و دلارام: راستش، اين عبارت «جواب به ...» خيلی کليشه ای شده، ولی خب ... عيبی نداره ... با چيزايی که ستاره گفت کاری ندارم اصلاً ... ولی ... اين مطلبی که ستاره گفت منو به ياد اين موضوع انداخت:

 

-       آيا فقط افراد ترنسکشوال هستند که به معرفی خودشون می پردازند؟

-      آيا اگه يه Straight از ما ترنسکشوال ها توی يه مجله يا روزنامه يا هر رسانه ی ديگه ای حرف بزنه کار اشتباهی کرده و شايسته ی ملامته؟ ...

-       آيا فقط کور ها حق دفاع از کور ها و کر ها حق دفاع از کر ها رو دارند؟ ...

-       آيا فقط مورچه ها حق دارند از حق مورچه ها دفاع کنند؟ ... درخت ها هم همين طور؟ ...

 

نمی دونم و الله... ولی فکر می کنم که ما قبل از همه ی اين خط کشی های افقی و عمودی، همه مون موجودات زنده ايم ... اين طور نيست؟ ... شايد يکی بخواد به جز حقوق خودش، از حقوق موجودات ديگه هم دفاع کنه ... اين جرمه يا گناهه؟ ... بحث قرآن هم جای خودش، با نظرات ديگه می آرم.

 

دلارام عزيزم ... درک می کنم چی ميگی عزيزم ... کسی هم قصد چسبوندن اون ها رو به ترنس ها نداشت ... هدف اين جا اينه که هر کدوم تفکيک بشه البته با ديدگاهی انسانی ... فکر کنم که بحثايی که توی اين چند ماه توی اين بلاگ انجام شد، همه چيزو در مورد تمايز هومو ها و ترنس ها روشن کرد ... و همين هم برای من کافيه ...

 

(ادامه دارد ...) 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:29  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام ... خوشحالم که بعد از گذشت اين مدت، دوباره به قسمت گفت و گو ها رسيديم ... گفت و گو های اين ماه شامل مطالب ماه های آبان و آذر هست که به دليل طولانی شدن بحثای مهر ماه، به الآن موکول شدند. بيشترشون نياز به رجوع به قرآن داشت که منم توی اين مدت يه تحقيق جامع روی قرآن کردم تا بتونم به مفيد بودن بحثا کمک کنم ... خب ... اين هم گفت و گو های اين ماه که در هفت قسمت پستشون می کنم ... اميدوارم که توی بحثای اين ماه هم مثل ماه های گذشته شرکت کنيد و بحثای مفيدی از کار در بياد ... بازم ممنون ...

 


 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 17:21 توسط:امید

 

سلام ممنون پریسا کامل و مفید

میگم من با یه قسمتش مشکل دارم

اگر مرد تغيير جنسيت داد و زن شد، ديگر بر کودکانش ولايت ندارد، همچنين اگر زن تغيير جنسيت داد و مرد شد، بر کودکانش ولايت پيدا نمى کند، بلکه ولايت آنان با پدر، و در صورت نبودن او با جد پدرى است و اگر او هم نباشد، ولايت اولاد به ولى امر مى رسد.

چطور مرد که زن چون از ولایت ساقط میشه ولی زن که مرد شد ولایت پیدا نمیکنه؟؟؟؟این یعنی چی؟؟؟

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 19:26 توسط:مژگان

 

پریسا جون واقعا کار فوق العاده ای کردی. ولی مثل اینکه این قانون ارث همیشه مساله سازه  گفتند بعد از عمل بهتره با دیگران سر مبلغ ارث مصالحه کنند.

 

جواب به اميد و مژگان: راستش، جواب دادن به اين سؤال دو موضوع رو در بر می گيره: اول اين که قانون گذار از آگاهی کامل در مورد افراد ترنسکشوال برخوردار نيست. به همين دليل، ملاک رو در هويت زن داشتن - چه قبل از تغيير جنسيت و چه بعد از تغيير جنسيت - قرار می ده. اما مورد دوم، بحث مفصل تری هست که در اين جا توضيحش نمی دم ولی توی قسمت های بعدی همين مطالب گفت و گو های اين ماه، به طور کامل شرحش دادم که بعداً بهش می رسيم. اون موضوع هم اينه که يک فرد ترنسکشوال تا چه حد از جنس جنسيت مقابلش هست ...

 

در جواب به مژگان عزيز هم بايد بگم که من برای موضوع «مصالحه»، به قرآن رجوع کردم که جواب زير به دستم اومد (سوره ی نساء – آيات 128-130):

 

وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا (١٢٨) وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا کلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا کالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُورًا رَحِيمًا (١٢٩) وَ إِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ کلا مِنْ سَعَتِهِ وَ کَانَ اللَّهُ وَاسِعًا حَکيمًا (١٣٠)

 

و اگر زنی از طغيان و سرکشی يا اعراض شوهرش، بيم داشته باشد، مانعی ندارد با هم مصالحه کنند [و زن يا مرد، از پاره ای از حقوق خود، به خاطر صلح، صرف نظر نمايد.] و صلح [به هر حال] بهتر است؛ اگر چه مردم [طبق غريزه ی حب ذات، در اين گونه موارد] بخل می کنند چرا که نفوس را بخل فرا گرفته است. و اگر نيکی کنيد و پرهيزگار باشيد [و به خاطر صلح، گذشت نماييد]، خداوند به آن چه که انجام می دهيد آگاه است. (128) شما هرگز نمی توانيد [از نظر محبت قلبی] در ميان زنانتان عدالت برقرار کنيد، هر چند کوشش نماييد! ولی تمايل خود را به کلی [به يکی از آنان] متوجه نسازيد که ديگری را به صورت زنی که شوهرش را از دست داده در آوريد [و او بلاتکليف و معلق ماند]! و اگر راه صلاح و پرهيزگاری پيش گيريد، خداوند آمرزنده و مهربان است. (129) [اما] اگر [راهی برای اصلاح در ميان خود نيابند] از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آن ها را با فضل و کرم خود بی نياز خواهد کرد. و خداوند، دارای فضل و کرم، و حکيم است. (130)

 

اين مطلب رو به حالت کلی آوردم در مورد رابطه ی زن و مرد ... همون طور که در اين آيات اشاره شده، اولاً با توجه به صيغه ی فعل «يَتَفَرَّقَا» (يادآوری: در عربی برای اشاره به يک جفت مرد و زن، از صيغه ی مثنی مذکر استفاده می شود)، حکم طلاق رو فقط مخصوص مرد قرار نداده (نکته ای که هنوز هم رعايت نميشه). ثانياً گفته شده که در هر حال، سازش بهتر از مشکل داشتن هستش چون نشانه ی نيک بودن و پرهيزگار بودن شخص هستش ... شايد بگيد که خب، پس حق شخص چی ميشه؟ ... خدا در جواب ميگه که کسی که نه از روی ضعف، بلکه از روز پرهيزگاری به سمت صلح بره، خدا او رو از فضل و کرم خودش بی نياز می کنه ... شايد بعضی بگيد که نعمت آخرت به کنار، نعمت اين دنيا چی ميشه؟ ... ولی بايد به اين نکته توجه کرد که در قرآن هر جايی که مطلبی محدود نشده، منظور اون عام هستش .. بنابراين، اين نعمت در همين دنيا هم، اگر ايمان داشته باشيد به شما می رسه.

 

در مورد سهم الإرث هم گفته شده که (سوره ی نساء – آيات 11-12):

 

يُوصِيکمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکمْ لِلذَّکرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَيَيْنِ فَإِنْ کنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَک وَ إِنْ کانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لأبَوَيْهِ لِکلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَک إِنْ کانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَکنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِی بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُکمْ وَ أَبْنَاؤُکمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَکمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِيمًا حَکيمًا (١١) وَ لَکمْ نِصْفُ مَا تَرَک أَزْوَاجُکمْ إِنْ لَمْ يَکنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکتُمْ إِنْ لَمْ يَکنْ لَکمْ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَکمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ يُورَثُ کلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکثَرَ مِنْ ذَلِک فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ (١٢)

 

حکم خداوند درباره ی فرزندانتان اين است که: ارث پسر دو برابر اندازه ی ارث دختر می باشد. و اگر دخترانتان بيش از دو باشند، حق الإرث مجموع دختران دو سوم ارث است و اگر دختر يکی باشد، نصف و در صورتی که ميّت، فرزندی داشته باشد، سهم الإرث هر يک از پدر و مادر، يک ششم ارث است و اگر ميّت فرزند نداشته باشد و ارث منحصر به پدر و مادر باشد، در اين صورت مادر يک سوم می برد و باقی به پدر می رسد. و اگر ميّت بی فرزند بوده، ولی برادری داشته باشد، مادرش يک ششم ارث می برد، [و پنج ششم باقی مانده برای پدر است] پس از اين که حق وصيت و دين که به مال ميّت تعلق گرفته است استثنا شود. شما اين را که پدران و مادران و فرزندان و خويشانتان، کدام يک به خير و صلاح و به ارث بردن به شما نزديک ترند نمی دانيد [تا در حکم مراعات کنيد]. اين احکام فريضه ی الهی است که خدا بايد معين کند زيرا خداوند به همه چيز دانا و به همه ی مصالح خلق آگاه ست (11) و سهم الإرث شما مردان از ارث زنان ميّتتان، اگر آن ها فرزندی نداشته باشند، نصف ارث است. و اگر فرزندی داشته باشند، يک چهارم از آن شماست. پس از انجام وصيتی که کرده اند و ادای دينی که به دارايی آن ها تعلق گرفته. و سهم الإرث زنان، اگر دارای فرزند نباشند يک چهارم تَرَکه ی مردان است، و اگر فرزندی داشته باشند، يک هشتم از آن خواهد بود، بعد از انجام وصيتی که کرده اند و ادای دين. و اگر مردی بميرد که وارثش کلاله [خواهر يا برادر] ی او باشد، يا زنی بميرد که وارثش يک برادر يا خواهر او باشد، در اين حال سهم الإرث هر کدام، يک ششم است [اگر برادران و خواهران مادری باشند] و اگر بيش از يک نفر باشند، همه ی آن ها يک سوم ترکه را به اشتراک ارث برند پس از خارج کردن حق دين و حق وصيت ميّت، به شرط آن که [از طريق وصيت و اقرار به دين] به آن ها ضرر نزند [يعنی بيش از يک سوم نباشد]. اين حکمی است که خدا سفارش فرموده و خدا به احوال همه ی بندگان دانا و به هر چه ناروا کنند هم بردبار است. (12)

 

و يک نکته رو هم بگم که به قول شازده کوچولو: «آدم وقتی تحت تأثير شديد رازی قرار گرفت، جرأت نافرمانی نمی کند.» که اين همون ايمان واقعی است. اميدوارم که همه مون واقعاً به خدا ايمان داشته باشيم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 23:58 توسط:MoNa

 

پریسا جون سلام ،گفته بودی زیاد رو عمل زوم نکنیم

میخواهم بگم اگه زوم نکنیم پس چکار کنیم؟

تا آخر عمر بشینیم تو خونه نه درسی نه کاری نه آینده ای نه هیچی ؟

عمل برای منی که نمی تونم هیچکاری انجام بدهم مهمترین مرحله از زندگیم هست تا کی کنج خونه بشینم؟

تا کی گریه کنم برای اون اختلالی که خودم در بوجود اومدنش نقشی نداشتم.

الان من چیم؟

یه مرده متحرک

تا کی نگاههای مردم رو تحمل کنم .

اما مثل اینکه این کاشکی ها تمومی نداره من که نمی تونم این جوری ادامه بدم.

23 سالم شده همه چیز داره برام یه آرزوی دست نیافتنی میشه.

من نمی تونم مثل بعضی از ترنسها رل بازی کنم و در خلوتم خودم باشم.

مگه من انسان نیستم

اما اینجا من تا جراحی نکنم هیچکاری نمی تونم بکنم.

تازه اگر هم بخواهم رل بازی کنم صدام ،صورت همه چیز رو بر ملا میکنه نکنه باید هرمون بخورم تا صدام هم مردانه بشه تا بتونم رل بازی کنم؟

امیدوارم خدا کمکمون کنه برای همه دعا میکنم برای منم دعا کنید.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 8:24 توسط:ارش

 

سلام پریسا جون از متولد شدن دوباره ات بگو وبرنامه هایی که برای اینده داری با تشکر ارش

 

جواب به مونا و ارش: مونای عزيزم می فهمم چی می گی ... همه مون همدرديم و همين مشکلات رو داريم. ولی ... خب، تفاوت توی ديدگاه نسبت به زندگی هستش ... راستش، بعضی ها معتقدند که ما وقتی که عمل می کنيم تازه متولد می شيم ... نظر قابل تأملی هستش ... ولی خب، به نظرم لذت بردن از مسير زندگی هستش که مهمه ... ممکنه که منِ نوعی مثلاً همه ی تلاشم رو واسه ی جراحی کردن بکنم و يهو، درست قبل از عمل قلبم وايساد و مُردم ... اون موقع چی؟ ... اون موقع چی رو به عنوان زندگی بايد بدونم؟ ...

 

من به شخصه، به اين عمل فقط به عنوان يه عمل نگاه می کنم، مثل هر عمل ديگه ... به قول سينا: «در هفته های بعد [از عمل] متوجه خواهید شد که عمل، هدفی که این قدر برایش رنج برده، کار کرده و جنگیده اید، چیز زیادی را تغيير نداده است. چیزی که عمل تغییر داده است، کاملاً خصوصی است! تنها مسأله ی عمومی که عمل روی آن تأثیر گذاشته این است که، به هر حال، می توانید امیدوار باشید حقوق غیر قابل بحث بیش تر یا کم تری مطالبه کنید و بتوانید فضای بیش تری [يا کم تری] داشته یا امیدوار باشید که در شرایط بحرانی زندگی تان، افراد به شما کمک کنند چون می فهمند شما ترنسکشوال هستید و شاید هم ... از شما روی برگردانده و اجازه دهند بمیرید ... همین!» ...

 

به نظرم، ما در هر وضعی که هستيم انتخاب با خودمونه که از زندگی لذت ببريم يا نه؟! ... البته منظورم اين نيست که به وضعيت موجود رضا باشيم! ... نه ... بلکه سعی کنيم در طول مسير روند تغييرمون، از زندگی هم استفاده کنيم. اگه بخوام با يه مثال منظورم رو روشن کنم، کرم ابريشم رو مثال می زنم: کرم ابريشم به اين دليل که هنوز پروانه نشده که نمی تونه زندگی نکنه ... اون زندگی اش رو می کنه و از دنيا به اندازه ای که بايد، بهره اش رو می بره تا اين که يه روزی پس از زندگی سينه خيزش، زندگی رو به شکل عطر پرواز برفراز پيله اش ببينه ... حتی اگه زندگی در پروازش فقط يه روز طول بکشه ...

 

به هر حال، انتخاب با خودمونه ... و چه بخوايم، چه نخوايم، اتوبوس زندگی رد ميشه ... می تونيم سوارش بشيم، يا اين که می تونيم منتظر اون اتوبوس آرمانی بعدی باشيم ... اتوبوسی که ممکنه عمرمون بهش نرسه ... عمر که دست ما نيست ... هست؟ ...

 

در جواب به ارش عزيز (که يه ترنسکشوال M2F هستند) هم بگم که من يه بار، اونم در تاريخ 26 خرداد 1363 متولد شدم. هنوز هم جراحی نکردم. ولی اميدوارم تا قبل از عيد امسال – اگه خدا بخواد – بتونم جراحی کنم. همين ... اون قدرا هم، چيز هيجان انگيزی نيست! – البته به نظر من ... هر چيزی رو سخت بگيری، سخت واست پيش ميره ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 18:31  توسط پری سا عابدی  | 

 

بخش اول - ارزيابی نظرات بلاگ:

 

گروه

نفر

کل نظرات

نظرات تهاجمی

نظرات طولانی

نظرات تبليغی

ترنس M2F

11

161

12

32

13

ترنس F2M

7

51

1

0

3

زن

15

83

3

6

3

مرد

26

52

5

4

14

هومو

2

16

0

12

1

نامشخص

17

40

10

5

8

 

گروه مهاجم

تعداد نظرات تهاجمی

موضوع مورد تهاجم

هوموسکشواليزم

نويسنده

ديگران

ترنس M2F

12

3

2

7

ترنس F2M

1

1

0

0

زن

3

1

0

2

مرد

5

0

4

1

هومو

0

0

0

0

نامشخص

10

0

5

5

 

گروه

درصد افراد

درصد نظرات

درصد کل تهاجمات

درصد تهاجم نظرات گروه

ترنس M2F

14.10

39.95

38.71

7.45

ترنس F2M

8.97

12.65

3.22

1.96

زن

19.23

20.60

9.68

3.61

مرد

33.33

12.90

16.13

9.62

هومو

2.56

3.97

0.00

0.00

نامشخص

21.79

9.93

32.26

25.00

 

مشکل از کجاست؟ ... قضاوت با خودتون ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 بخش دوم - نکات:

 

با اجازه، به نظرم رسيد که لازمه يه سری نکات رو يادآوری کنم:

 

1-      در نظرات اين بلاگ اصل رو بر صداقت بازديد کننده ی عزيز می ذارم. اين به معنی اينه که اصلاً علاقه ای ندارم که بدونم آيا چنين شخصی وجود داره يا نه ... اصولاً سعی نمی کنم در مورد ديگران قضاوت کنم. قضاوت در مورد ديگران روح آدمو تخريب می کنه ... در مورد اين که هر کسی حقيقتاً کيهو چيه، فقط خدا عالمه ... من کی باشم که بخوام بگم کی کيه و کی درست همون اون يکی کسيه که نظر داده؟! ... نه اون قدر بری از خطا هستم، نه اون قدر اشراف به همه چيز دارم ...

2-      اين خيلی بده که هنوز نمی تونيم با هم به گفت و گوی درست بپردازيم. مثلاً توی يه بحث، بعد از مدتی از بحث پرچم پيروزی و شکست بر می افرازيم يا اين که قهر می کنيم يا اين که قاه قاه خنده ی فاتحانه راه می اندازيم ... يا اين که بعد از مدتی که نظر مخالفی می بينيم به ترور شخصيت مقابل می پردازيم و اصل رو بر سياه و سفيد بودن آدما می ذاريم. در صورتی که اصلاً آدم سياه يا سفيد نداريم بلکه همه مون در مجموعه طيفی از خاکستری هستيم. اميدوارم که يه روز واقعاً بفهميم که همه مون خاکستری هستيم.

3-      هر کسی حق داره نظر خودشو بگه. من حتی نظرای توهين آميز رو هم حذف نمی کنم، چون معتقدم که - به قول شازده کوچولو - «هر کسی مسئول گُلشه» (بازم تو داروگر؟!) ... ولی از دوستان عزيزم خواهش می کنم که رعايت ادب رو بکنند. من فقط نظرات تکراری رو حذف می کنم و همين طور نظرات تبليغ فرشنده ها رو.

4-      بخش گفت و گو برای گفت و گو است، نه جواب دادن به سؤالات. اينی که بعضی از دوستان عزيز ميگن که ما جواب نخواستيم، بايد بگم که اين بخش برای سؤال و جواب نيست. هر کسی نظری ميده، منم نظرم رو ميگم. همون طوری هم که قبلاً گفتم نظر همه محترمه، ولی لزوماً هر نظری درست نيست. حتی نظر من. اين جا فقط يه بخش گفت و گوئه ... همين.

5-      من از همه ی نظرات استقبال می کنم. تنها چيزی که منو اذيت ميکنه اينه که يکی بياد و بدون اين که مطلبم رو بخونه، فقط و فقط يه چيزی بنويسه با اين محتوا که «ای ول! ... دمت گرم! ... خوب می نويسی، به منم سر بزن، بدو بدو بيا ... لينکت کردم، تو هم لينکم کن ...» اين کار - البته به نظر من - بزرگ ترين توهين به نويسنده است.

6-      کار درستی نيست که به کسی بگيم چه نظری بدهد و چه نظری ندهد، يا کجا برود و کجا نرود. اين جا يه جای آزاده.

7-      من به عنوان نويسنده ی اين بلاگ نسبت به نظراتی که توی بلاگم داده ميشه مسئولم. وقتی هم که می بينم بحثی هنوز جای صحبت داره، نمی تونم به نظر خواننده ها بی احترامی کنم - شرافتم اجازه نميده - واسه ی همينم فقط به مباحث ترنس ها نمی پردازم، حتی به مسايل اخلاق، دين، هومو، زندگی و ... و هر چيزی که در نظرات اومده باشه و جای گفت و گو داشته باشه می پردازم. اميدوارم که اين جا حداقل يه کم تمرين گفت و گو و شنيدن نظرات ديگران رو داشته باشيم. يادمون نره که ما با هم دوستيم و اين از همه چيز بالاتره ... اين ها همه اش يه گفت و گوئه ... در گفت و گو هم همه ی نظرات موافق يک موضوع نيست.

8-      قبلاً هم گفتم، بازم ميگم، هر کسی به اندازه ی توانش داره سعی ميکنه در زمينه ی ترنس ها شفاف سازی بشه. منم به اندازه ی توانم. حالا شايد توان يه نفر اين قدر باشه که بتونه از مسايل فرعی هم صحبت کنه، اين که جرم نيست ... کسی هم ما رو ملزم نکرده که فقطِ فقط در مورد ترنس ها بنويسيم. همون طور که خيلی از همين بلاگ های ترنس ها به مسايل زندگی شخصی و شعر و داستان و عشق و ... و ... و ... می پردازه.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

بخش سوم – معرفی گروه:

 

من امرداد ماه امسال پيشنهادی رو به بوسه ی عزيز دادم که گروه ی برای ترنس های ايرانی بسازيم. هدف از اين گروه هم تبادل اطلاعات بيشتر و جامعيت مطالب بود. اين گروه رو اون موقع من ساختم، ولی چون زياد با دوستان از طريق اينترنت در ارتباط نبودم، برای همين هم کسی رو دعوت نکردم و اين موضوع تقريباً مسکوت موند ... تا اين که بوسه ی عزيز دوباره استارت اين قضيه رو زد ... از اون جايی که محيط Google محيط دلچسب تری برای اين کار بود، از طرفی، تقريباً همه در Yahoo عضو هستند، اين بود که دو گروه ايجاد کرديم که با هم هماهنگ اند. قرار بر اينه که گروه Yahoo رو من مديريت کنم  و گروه Google رو بوسه ی عزيز. توصيه می کنم ترنس های عزيز توی هر دو گروه – به خصوص گروه Google – عضو بشند. در ضمن، اين لينک رو توی بلاگ خودتون هم بذاريد که بچه های ترنس بيشتری اين موضوع رو بدونند. لينک هر دوی اين گروه ها رو در بخش انجمن های اين بلاگ می تونيد ببينيد.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

بخش چهارم - اطلاعيه:

 

دوستان عزيز از اون جايی که اولاً اين ماه تماماً به بحثای ماه گذشته گذشت و پستای عادی ام روی دستم باد کرده و از طرفی چون من روی هر بحثی که می ذارم توی بلاگم کل ماه رو تحقيق می کنم که نظری که ارايه ميشه از روی شکم نباشه، و از اون جايی که بحثای ماه گذشته به بررسی بيشتری توی منابع دينی نياز داشت، چون دارم روی قرآن و نهج البلاغه به صورت وسيع کار می کنم، اين شد که برای آماده کردن بحث های آبان ماه فرصت کافی نداشتم ... بحث های اين ماه رو همراه با بحث های ماه آينده با هم در آخر ماه آينده می ذارم. اميدوارم دوستای عزيزی که منتظر جوابشون هستند منو ببخشند و روی سياه منو تحمل کنند ... آخه من نسبت به نظرات شما عزيزان احساس مسئوليت می کنم و هميشه هم اول کلاسای تدريسم اين جمله ی صحيفه ی سجاديه رو يه گوشه ی تخته می نويسم که يادم نره:

 

پروردگارا! ...

به تو پناه می برم از آن چه که نمی دانم سخن بگويم

و راه جويان را

- همچون خويشتن -

در تيه گمراهی و ضلالت

سرگردان سازم ...

 

اميدوارم که منو برای اين بد قولی ببخشيد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:42  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام دوستان. اين پست آخرين پست از گفت و گو های مهر ماه است. با اين که بحثای اين ماه به خوبی پيش نرفت و «تلفات داشتيم»، ولی اميدوارم که تمرينی برای گفت گو شده باشه. ممنون واسه ی همه چيز، حتی نظرات توهين آميزتون!

 


 

 

یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 14:24 توسط:حسین مریدا

 

وبلاگت خیلی مطالبش جالبه !!!

مطالبش که به درد من نخورد

نکنه دوست داری تغییر جنسیت بدی یا همجنس باز بشی

 

جواب به حسين مريدا: سلام دوست عزيز ... بله ... بايد هم بخندی ... به من نخندی به کی بخندی؟ ... حق با توئه ... من و امثال من اومديم تا برای شما يه زنگ تفريحی باشيم ... ولی در کل من نفهميدم آخرش مطالب بلاگم برات جالبه يا به درد نخور؟! زود تر تصميمت رو بگير ... می ترسم وقتت تلف بشه! ... البته وقتی که اومدم و به بلاگت سر زدم فهميدم که چه بلاگ هايی از نظرت به درد بخورند! ... موفق باشی ... ولی خب، من بلاگم به مسايل حول و حوش فاصله ی يک وجبی شکمی و زيرشکمی نمی پردازه که شما به دردت بخوره ... دوست داشتی بازم بيا اين جا با هم کلی بخنديم! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 23:4 توسط:سارا

 

خیلی کار جالب و خوبی کردید که" احکام" این مساله رو بیان کردید.

1-می خواستم بدونم احساسات شما به چه شکلی ظهور میکنه؟ به دید یه مرد یا زن؟ چطور می تونید این مساله رو رفع کنید؟

2- سرشماری نفوس و مسکن برای رفع مشکلاته. این مساله هم از همون مسائلیه که باید بهش رسیدگی بشه. توی سرشماری ، یک ترنسشوال رو جزو چه دسته ای قرار میدن؟ برای جلوگیری و یا درمان این مساله در ایران اقدامی شده؟آمار دقیقی از افرادی که درگیر این مساله هستند وجود داره؟

 

جواب به سارا: برای جواب سؤال اولت رجوعت می دم به جوابی که در پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت سوم به بهارنارنج عزيز داده بودم. اما در مورد سؤال دومت، ما رو توی سرشماری قرار نمی دن، اصلاً اگه سؤال های سرشماری رو تا حالا ديده باشی چنين مبحثی توی اون نيست ... بسته به اين که خودت خودت رو چی معرفی کنی، توی سرشماری همون ثبت ميشه، ولی معمولاً بر اساس وضعيت شناسنامه سرشماری ميشيم. بحث سرشماری توی ايران از اون بحثايی هست که هنوز به بلوغ نرسيده ... مثلاً توی همين سرشماری اخير من با مسئول سرشماری ای که اومده بود خونه مون گرم گرفتم و اومد توی خونه و کلی با هم حرف زديم ... مثلاً می گفت که برای بررسی فاکتور بی کاری توی خانوار ها از هر 30 خانوار که سر می زنند بهشون، يکی رو ازش در اين مورد سؤال می کنند. اونم چه سؤالی! می پرسند: «آيا در 30 روز گذشته کار داشتی يا دنبال کار بودی؟» اگر توی 30 روز گذشته دنبال کار گشته باشی بی کار حساب نميشی! ... سؤاله رو هم توی برگه اش بهم نشون داد! ... خودش هم از اين سؤال خنده اش می گرفت! ... می گفت که سؤال رو اين جوری طرح کرده اند که نرخ بی کاری رو پايين بيارند و مسئولين به خودشون افتخار کنند! ... خلاصه، مونده تا بالغ بشيم. هنوز زوده که به فکر رفع مشکلات ما از طريق سرشماری بيفتيم! ...

در مورد آمار دقيق هم ... نه ... آماری وجود نداره ... فقط آمار کسانی که خودشون رو معرفی کرده اند به پزشکی قانونی رو دارند که حدود 4000 نفر تخمين زده اند که مطمئناً (و متأسفانه) تعداد واقعی خيلی خيلی بيشتر از ايناست ... در مورد جلوگيری هم که ... هنوز منشأ اين بيماری به درستی پيدا نشده و نظر های مختلفی وجود داره ... پيشگيری وقتی می تونند بکنند که منشأ بيماری شناخته شده باشه. در مورد درمان هم که ... پول داشته باشی همه چيز درست ميشه ... اينم درمان همه ی مشکلات! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

دوشنبه 30 مهر1386 ساعت: 2:10 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

واقعا خیلی عالی بود دختر چند بار خوندم ولی یکی از حرفای حاج آقا برام خیلی عجیبه این بود :

گاهى صرفاً ظاهرى و صورى است، يعنى مثلاً طبيعت بدن مؤنث است و در واقع اثرى از آلت انوثيت نيست بلکه فقط يک جراحى صورى انجام مى گيرد و چيزى شبيه آلت مذکر ظاهر مى گردد، اين کار حرام است و بايد به شدت از آن پرهيز نمود و اگر ازدواجى بر اساس آن صورت بگيرد، حرام و باطل است

پریسا جون منظور دقیق این جمله چیه ؟ اونطور که من برداشت کردم منظور ایشان از طبیعت بدن باید همان فیزیک باشد درسته ؟در این صورت اصلا این جمله و این حکم با حقیقت ترنس سکشوالیسم جور نیست چون خیلی از ترنسها به همین شکل هستند

پریسا جون نکنه من در درک و معنای این جمله اشتباه دارم . جدا خیلی دلم میخواد بدونم منظور ایشان از این جمله چی هست .

مثلا خود من که کاملا از نظر فیزیک پسر هستم با همه خصوصیات اما روح و روانم دختر هست چی ؟ به نظر ایشان من چی هستم ؟

پریسا جون حتما بگیها بخدا خیلی عجیب اومد برام

قربونت برم

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 4:52 توسط:شیرین

 

سلام پریسای گلم. باز هم مثل همیشه منو شرمنده کردی و به من سر زدی و در ضمن خبرم هم کردی فدای تو گل نازم بشم. پریسا جون وقتی مطلب را خوندم برای من هم سوال ستاره جون پیش امد. ولی بقیه گفته های ایشان جالب بودو ای کاش صحبت کردن در این باره را گسترش میدادند نه این که تابو کنند و نه خودشون چیزی بگن و نه بذارن که کسی چیزی بگه. راستی در سایت http://www.iranianuk.com/ یک خبری خوندم که خیلی خوشحال شدم در باره اختصاص بودجه 5 میلیون تومان برای جراحی. هرچند که 5 میلیون هم چیزی نیست ولی بار هم از هیچی بهتره. باور کن پریسا جون از وقتی که با تو عزیزم و ستاره مهربونم اشنا شدم و البته با اجازه دوستان به اکثر وبلاگها هم سر میزنم و مطالبشون را میخونم همه شما عزیزان در دعاهایم هستید و براتون ارزوی بهترینها دارم. باز هم دست گلت درد نکنه و مواظب خودت باش عزیزم. بخدا میسپارمت پریسای نازنینم. قربونت شیرین

 

جواب به ستاره و شيرين: راستش مسأله خيلی بنيادی تر از اونی هست که فکرش رو بکنی ... می دونی زبان مرجع برای علم حقوق توی دنيا چه زبانيه؟ ... زبان فرانسه ... می دونی چرا؟ چون پر از ابهام و چند معنايی هست! (البته به همين دليل «تعليق معنايی» هم هست که ادبيات فرانسه شيوا ترين و خيال انگيز ترين متون رو داره) ... اين يه اصل در تأليف اسناد حقوقی، به خصوص قوانين است که اون رو به صورتی بنويسند که مبهم باشه تا بشه از اون استنباط های مختلفی کرد ... بحثش خارج از اين ماجراست واسه ی همين هم بيشتر توضيح نمی دم، فقط اينو بگم که توی همين مطلب هم مثل همه ی مطالب ديگه ی حقوقی، هم نفی کرده و هم تأييد. مثلاً اين سه جمله رو مقايسه کنيد که درست متناقض هم هستند:

 

1-      گاهى صرفاً ظاهرى و صورى است، يعنى مثلاً طبيعت بدن مؤنث است و در واقع اثرى از آلت انوثيت نيست بلکه فقط يک جراحى صورى انجام مى گيرد و چيزى شبيه آلت مذکر ظاهر مى گردد، اين کار حرام است و بايد به شدت از آن پرهيز نمود و اگر ازدواجى بر اساس آن صورت بگيرد، حرام و باطل است.

2-      در موارد زير تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى واجب مى شود: [...] 2- اگر دوجنسى بودن موجب ابتلا به بيمارى هاى شديد جسمى يا روانى و يا اختلال در زندگى خانوادگى شود و پزشک متخصص، تنها راه علاج را در تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى بداند. 3- اگر در شخص آثار يا تمايلات جنس مخالف باشد و عدم تغيير جنسيت باعث ارتکاب حرام شرعى يا قبح عرفى گردد.

3-      مسايلى از قبيل وجود تمايلات و روحيات جنس مخالف و همچنين تهديد به خودکشى و يا ترس از خودکشى ـ در صورت عدم تغيير جنسيت ـ هيچ يک دليل بر ضرورت تغيير جنسيت نمى باشد.

 

ولی در کل، يک نکته ی حقوقی بگم که همه جا به کارتون بياد: هر جا با چنين عباراتی مواجه شديد، بدونيد که به اون ميگن «سکوت قانونگذار». بنابراين (متأسفانه) می تونيد هر دو رو درست در نظر بگيريد و در دعوای حقوقی تون از اون به نفع خودتون استفاده کنيد به شرطی که ببينيد «منافع» چی باشه!

 

پی نوشت: اه! ... حالم از هر چی قانون و قانونگذار به هم خورد! ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 10:50  توسط پری سا عابدی  | 

 

شنبه 21 مهر1386 ساعت: 7:23 توسط:شیرین

 

سلام پریسای گلم. قبل از هر چیزی لطفا منو ببخش که کمی دیر امدو پهلوی تو و واقعا شرمنده هستم. بخدا یک تحقیق خیلی مهم برای 2 شنبه دارم که باید انجام میدادم چون نصف نمره پایان ترم را داره. حالا خدا را شکر 10 دقیقه پیش تموم شد و امدم پهلوت. بگو که منو میبخشی لطفا. مطلبت هم مثل همیشه خواندنی بود و واقعا حتی تصورش هم خیلی سخته. ما ادمها داریم زندگیمون را میکنیم و خبر نداریم که اطرافمون چی میگذره البته به خودم میگم و اصلا منظورم به هیچ یک از دوستان نیست. مرسی که همیشه زحمت میکشی و خبرم میکنی عزیزم. راستی عید فطر مبارک و امیدوارم که بحق همین روز عزیز به همه ارزوهای قشنگت برسی. مواظب خودت باش گلم و بخدا میسپارمت عزیزم. قربونت شیرین

 

جواب به شيرين: ممنون از لطفت، ولی راستش، من با اين نظرت مشکل دارم «اميدوارم که به حق همین روز عزیز به همه ی آرزو های قشنگت برسی» ... راستش، اولاً قرار نيست که آدما هر «آرزوی قشنگ» ی کنند بهش برسند مثلاً يکی از آرزو های من اينه که ماه بشم برم توی آسمون ... آيا ميشه بهش رسيد؟ آيا بايد بهش برسم؟ ... بعدش هم اين که از کجا می دونی که من آرزويی که دارم و به نظر ما قشنگه، در نظر خدا هم قشنگ باشه؟ شايد به صلاحمون باشه که بهش نرسيم؟ ...

 

پی نوشت: واه واه واه! ... چه قدر سخت می گيری دختر! ... طفلکی يه آرزو کرد فقط! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 20:2 توسط:بهارنارنج

 

سلام عزیزم.خوبی؟؟؟واقعا این هیکل یه مرد بوده؟؟؟؟؟

جالب بود.ولی این خانوم اگه مرد بود احتمالا بیخطر تر و مفید تر بود نه؟؟؟

 

جواب به بهار نارنج: با نظرت در مورد اون پست موافق نيستم. می دونی ... آخه اولاً هدف من از اون پست و پست های بعدی که به دنبالش مياد اينه که نشون بدم که ما ها وسيله ای برای خنديدن ديگران نيستيم، ما ها آدمای رخت خواب و گوشه ی خيابون نيستيم - اون طور که ما رو همه فاسد و منحرف می دونند، حتی خانواده - منظورم اينه که بگم که اين عمل فقط يه دروازه است ... دروازه ای به سوی دنيای ديگه ای ... ممکنه که بعضی توی دروازه گير کنند، ممکنه برخی از دروازه سوء استفاده کنند، ممکنه برخی فقط فقط به دروازه فکر کنند. ولی ... دروازه فقط يه دروازه است، نه چيز ديگه ای ... هدف من اينه که همه، حتی ترنس ها - به ترنس بودن خودشون درست نگاه کنند. ثانياً اگه به حرفای هريسو توی اون پست دقت کرده باشی می بينی که دختر خوبی هست ... شايد از خيلی از ما ها که آدمايی هستيم که ادعای نجابت می کنيم - با در نظر گرفتن فرهنگ خودشون - خيلی خيلی نجيب تر و ساده تر باشه. نميشه از روی يه عکس در مورد يه آدم قضاوت کرد ... يادمون باشه که چشم و گوش هميشه در خطا هستند ... مراقبشون باشيم ... خداست که فقط از آدما خبر داره. ما هر نظری که بديم در موردشون - هر چه قدر هم که به نظر درست بياد - نادرسته ... يادمون باشه که درست زمانی به باتلاق اشتباهاتمون می افتيم که در مورد ديگران شروع می کنيم به پيش داوری و نظر دادن.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 24 مهر1386 ساعت: 9:15 توسط:بوسه

 

سلام

به نظرم اطرافیان و جامعه نقش زیادی در موفقیت خانم هریسو داشته است.

ممنون پریسا جان خسته نباشی.

 

جواب به بوسه (=نظر من درباره ی نظر بوسه؛ اينم به خاطر گل روی بوسه ی عزيزم ... چی کار کنم ديگه! بلآخره بوسه واسم اولين دوست بوده و برام احترامش خيلی واجبه): راستش، همون جوری که قبلاً هم گفتم، آسمون همه جای دنيا همين رنگه. در مورد همين خانوم هريسو هم همين طوره: ايشون بعد از اين که تصميم گرفت تغيير جنسيت بده، از خانواده رونده شد. سپس رفت به تايلند تا تغيير جنسيت بده. بعد از تغيير جنسيت هم چون از خانواده رونده شده بود رفت به ژاپن برای ادامه ی تحصيل در رشته ی طراحی مدل مو. برای گذران زندگی و به دست آوردن درآمد در کلوپ های شبانه آواز می خوند و برنامه اجرا می کرد تا اين که همون جا بختش گفت و ديده شد و پسنديده شد و باقی ماجرا ... تا مدت ها بعد از مشهور شدنش کسی نمی دونست که اون يه ترنس هستش. تا اين که خبرش درز کرد و اون هم واسه ی اين که همه رو راحت کنه، با اتکای به نفس، خودش همه چيز  رو واسه ی همه تعريف کرد ...

می بينيد؟ ... هيچ جای دنيا پيدا نميشه جامعه ای که - کم يا زياد - راحت با اين مسأله کنار بياد. راستش، اين يه قانون کلی هستش ... من بهش ميگم قانون اينرسی: هر سيستمی دوست داره در همون حالتی که هست باقی بمونه، اگه در حال حرکته، به حرکت ادامه بده و اگه هم ساکنه، ساکن بمونه. اين قضيه فقط در مباحث ديناميک مطرح نيست ... در رفتار های انسانی هم وجود داره چنين چيزی. يه خورده دقت کنيد تا دلتون بخواد نمونه هاش رو می بينيد ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 13:21  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام. از نظراتتون خيلی خيلی ممنونم. ولی راستش، از خوندن برخی از نظرات دلم خيلی شکست. ولی باز، به هر حال، هر چه از دوست رسد نيکوست ... با آغوش باز نظراتتون رو می پذيرم. و در آخر هم می گم:

 

ما سيه گليمان را جُز بلا نمی شايد             بر دل بهــايی نِه هـــر بلا که بتوانی

 


 

 چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 1:47 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

خیلی دردناکه اینکه یه زنی به دلیل ترنس بودنش و بخاطر یه سری مسائل اجتماعی و حتما حتما شخصی از آشکار نمودن حقیقت خودش خودداری کنه و بعد به یه مادر تبدیل بشه و دست آخر به جایی برسه که تازه به همان اول خط برگرده

اما در اینجا بازم درد بزرگ دیگه ای هست اونم درد و رنج اون مرد مهربونی که با چه امیدهایی با اون زن ترنس ازدواج کرده و از اون بچه دار شده و حالا همه اون سالهایی که عمر او بوده و زندگی و هستی او بوده از هم گسسته میشه

و همینطور اون بچه ها که دیگر مادری ندارند تصورش خیلی دردناکه خیلی

پریسا جون حالم خیلی بد شد بخدا .

قضاوت در مورد این زندگی خیلی دشواره حق اون مرد چی میشه ؟

اون همه سالی که پای اون زن گذاشت چه میشه و با چه میزانی سنجیده میشه ؟

چه کسی یا چه قانونی سالها و عمر از دست رفته اون مرد رو جبران میکنه ؟

نمیدونم خیلی سخته

کاش ترنسهایی که به هر دلیلی توان تغییر جنسیت ندارند ازدواج نکنند کاش از نظر روحی و شخصی حداقل اونقدر قوی و قدرتمند بشن که بخاطر نگاه اجتماع و در امان بودن از افکار و حرف و حدیثهای مردم تن به ازدواج ندهند تا چنین مشکلاتی هم برای خودشان و هم برای بنده های بیگناه دیگر پیش نیاید

 

جواب به ستاره: راستش اين قضيه از دو ديد قابل بررسی هستش: اول اين که هر کسی دست به انتخابی ميزنه نسبت به انتخابش مسئوله (يادآوری از شازده کوچولو: «تو مسئول گلت هستی»). اگه اون مرد يا اون زن دست به عمل انتخاب برای ازدواج زده اند، مسئول تمام مسايل بعد از اون هم خودشون هستند. بنابراين، اگه مردی که ديده همسرش احساسات زنانه نداره و بدون اين که به اين مسأله توجه کنه، زندگی رو با اون ادامه داده، و حتی بچه دار هم شده، نشونه ی اينه که اون قدر همسرشو دوست نداشته که نگران حالش بشه ... بنابراين مسئول اتفاقای بعدی اش هم خودشه ... چون اين طوری انتخاب کرده. اما در مورد حقوق اون مرد هم بايد بگم که اولاً قانون اين مسأله رو تعيين می کنه، و انسانيت. ثانياً اون مرد با رفتارش با بچه هاش و همسر سابقش نشون داد که چه حقی از اون سال های زندگی مشترک داره.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 1:22 توسط:امید

 

من در مورد یه موضوعی که هنوز بعد جراحی هم بلاتکلیفم اینه که واقعا یه ترنس میتونه قبل جراحی سکس کنه و بچه هم بیاره بعد متوجه نشه که مشکل داره؟ واقعا به این کار تن دادن ممکنه؟؟؟

 

جمعه 20 مهر1386 ساعت: 0:50 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

منم همون سوال امید جان تو ذهنم اومد آیا واقعا ممکنه یه ترنس قبل از تغییر جنسیت ازدواج کنه تا جائیکه بچه دار بشه ؟

این خیلی هضمش سخته بخدا

بعدشم یه چیزه دیگه چطور یه ترنس در دوران بچگی و دبستانو و ... متوجه ترنس بودنش نمیشه و بعد از ازدواج متوجه میشه یعنی واقعا چنین مواردی هم بین ترنسها هست ( البته هیمن گزارش بیانگر این است که هستش )

اما من خدائیش نمیدونستم

چون از خودم خبر دارم و ایمان دارم تحت هیچ شرایطی نه از نظر اخلاقی و نه از نظر اجتماعی ( منظورم افکار و حرف و حدیثهای مردم ) ممکن نیست حتی اگر تا آخر عمرم تغییر جنیست ندادم ازدواج کنم چون اصلا چنین توانایی در روحم نیست که بخوام با همین شرایط کنونی که دارم ازدواج کنم اصلا نمیتونم بهش فکر کنم

 

جواب به اميد و ستاره: اول از همه بگم که اين بستگی داره که فرد چه قدر سرسپرده ی تصميماتی باشه که ديگران براش می گيرند، تا ببينيم که کی ديگه کاسه ی صبرش لبريز ميشه و عصيان ميکنه. ثانياً در مورد ترنس های F2M بايد يک نکته ای رو بگم: بسياری از ترنس های F2M پس از زايمان کردن به چنين احساسی می رسند که اون هم به دليل به وجود اومدن ترشحات هورمونی مردانه در بدنشون بعد از زايمان هستش. بنابراين، چنين چيزی ممکن است. که البته از مبحث ترنسکشواليزم تا حدی خارج ميشه و به مبحث دوجنس گرايی (Bisexualism) بيشتر مربوط ميشه. بعداً در اين مورد بيشتر توضيح می دم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 14:22 توسط:امیر پورشریعتی

 

گرامی، من یک سوال مدتی هست در ذهنم دارم ولی فرصت نشده به بحث بگذارمش امید دارم شما بتونید جواب بدید :

1- قبل از اینکه علم پزشکی مدرن به وجود بیاد برای مثال در 150 سال پیش تکلیف ترنس ها از نظر شرعی چه بوده ؟ تا ان زمان که امکان عمل تغییر جنسیت وجود نداشته، پس آن میلیون ها ترنسی که قبل از امکان تغییر جنسیت زاده شده بودند و مردند تکلیفشان چه بوده ؟؟؟

2- اگر در آینده دستاورد های صنعتی و فن آوری بشر برای مثال در اثر یک جنگ هسته ای یا برخورد یک شهاب سنگ با زمین از بین برود و دیگر امکان جراحی تغییر جنسیت برای ترنس ها نباشد تکلیف شما چه خواهد شد ؟ علمای شیعه برای شما چه خواهند کرد ؟ آیا با دعا کردن میتوانند جنسیت شما را تغییر دهند ؟

با سپاس از توجه شما و با آرزوی موفقیت برای تمام شما عزیزان در تمام مراحل زندگی

 

جواب به امير پورشريعتی: ترنسکشواليزم يک «کشف مدرن» نيست. از آن جايی که اين بيماری غيرمعمول نيست، بديهی است که تغيير در جنسيت انسان در گذشته هم انجام می شده به طوری که اسناد و شواهدی از دوران باستان مشاهده و مستند شده است. در بسياری از فرهنگ ها، از جمله بوميان شمال امريکا، افراد ترنسکشوال ميل به پوشيدن لباس جنس مخالف و زندگی به عنوان زن در دوران زندگيشان داشتند، که اين ميل شامل شوهر کردن هم می شد. همچنين عمل تغيير جنسيت که به منظور کاهش ملال و رنج شديد احساسات دگرجنسگرايی می باشد، نيز «ابداع قرن بيستم» نبوده است. در برخی فرهنگ ها، حتی فرهنگ های باستانی، بسياری از ترنسکشوال ها خودخواسته متحمل جراحی هايی می شدند تا بدنشان را به طريقی تغيير داده و به عبارتی «تغيير جنسيت» بدهند.

روش های جراحی و مفهوم اختگی در دوران باستان همه جا قابل مشاهده بوده است. اين کار که به منظور اهلی سازی حيوانات انجام می شد به سرعت به مردمان باستان آموخت که برداشتن بيضه های يک مرد وقتی که به اندازه ی کافی جوان است از ايجاد شخصيت مردانه در او جلوگيری خواهد کرد. چنين شخصی برای هميشه بچگانه يا «دختروار» باقی خواهد ماند. اين جراحی ها همچنين اغلب به صورت اجباری در مورد برده های مرد جوان به محض اسارت و به جهت «اهلی کردن آن ها» به عنوان «خواجه ی حرمسرا» انجام می شد. انجام چنين عمل های جراحی ای در دوران عادی پس از بلوغ مردان احساسات جنسی يا هويت جنسی آن ها را تغيير نمی دهد. با اين وجود، تا اندازه ای تحريکات جنسی آن ها را کاهش داده و البته به شدت باعث کاهش توانايی پرورش عضلات مردانه می شود.

جمع آوری دانش در مورد آثار اختگی، بعد ها برای کمک به ترنسکشوال های مرد به زن توسعه پيدا کرده است: ميليون ها ترنسکشوال در طول هزاران سال خودخواسته در جست و جوی روش هايی با آثار چشمگير تر از اختگی محض، متحمل ريسک های بسيار بالای جراحی ها شده اند. در اين جراحی ها ترنسکشوال ها با برداشتن کامل بيضه ها، آلت تناسلی مردانه و کيسه ی بيضه کاملاً اخته می شدند. افزون بر اين، ناحيه ی شرمگاهی خارجی اکثراً به صورتی شکل داده می شد که تقريباً به شکل وولو يک دختر به نظر بياد. هيچ کس دقيقاً نمی داند که چه گونه اين کار شروع شده است، ولی چنين جراحی های ترنسکشوالی در زمان يونان باستان مشهور بوده اند، به خصوص در رم باستان که مسايل جنسی را آسان می گرفتند، و اغلب به طور سنتی در «مراسم مذهبی» گوناگونی موقعيت «زن» ايجاد شده را در جامعه ميسر می ساختند.

با متحمل شدن اين جراحی ها، ترنسکشوال های مرد به زن جوان (اگر زنده می ماندند) نه تنها ديگر مرد نبودند، بلکه اندام های تناسلی ای به دست می آوردند که تا حدی شبيه اندام تناسلی زنان مادرزاد بود. با وجود فقدان واژن و فقدان عوامل توانايی زنانه شدن که از طريق هورمون های جنسی زنانه ايجاد می شد، با اين حال ترنسکشوال های جوان در گذشته پس از انجام چنين جراحی ای به عنوان زن، بهتر زندگی می کردند.

از گذشته تا به امروز، تعداد بسيار زيادی از ترنسکشوال های جوان نااميد در هند و بنگلادش از خانه فرار می کنند تا به طبقه ی اجتماعی «هجره (= Hijra)» بپيوندند. برای اين که هجره ای بشوند، اين نوجوانان خودخواسته متحمل جراحی اختگی کامل تحت وضعيتی بسيار بدوی می شوند، درست به صورتی که در دوران باستان انجام می شد، يعنی به عنوان داروی بی هوشی فقط از ترياک استفاده می شود. بيشتر اين افراد در دوران نوجوانی شان اندکی پس از شروع بلوغ اين جراحی را انجام می دهند، که همراه با نتيجه ای به شکل چيزی که در تصوير می بينيد می باشد (تصوير از کتاب «هجره: جنسيت سوم در هند»، نوشته ی تاکاشی ايشيکاوا). انجام اختگی زودهنگام، بسيار مانع پيشرفت خصوصيات جنسی ثانويه ی مردانه (به غير از تغيير صدا و لطيف شدن آن) شده، و بدنشان می تواند به طور دايمی لطيف، بچگانه و دخترانه باقی بماند.

بر خلاف حرف و حديث های رايج که معتقدند اختگی خارجی کامل پس از بلوغ جنسی لزوماً باعث «از مردی افتادن» شخص نمی شود، اختگی کامل پس از بلوغ موجب ايجاد احساس نوظهوری از انگيختگی جنسی و قابليت های ارگاسم تازه و نوظهور در هجره ای جوان می شود. با وجودی که شدت روانی چنين جراحی ای ممکن است معمولاً به تحريکات شهوانی يک مرد عادی آسيب بزند، اين اثر روی يک دختر ترنسکشوال جوان معمولاً برعکس است: اين عمل می تواند آزاد کننده باشد و می تواند او را قادر به يک ابراز شهوانی و احساسات شهوانی جنسی زنانه ی کامل تر کند. درست مانند موارد زنان ترنسکشوال پس از عمل های مدرن، بسياری از هجره ای ها می توانند احساسات قوی انگيختگی جنسی در قسمت باقی مانده ی داخلی از آلت جنسی شان داشته باشند (ولو اين که آن ها فاقد بافت عصبی خارجی باشند که در جراحی های تغيير جنسيت مدرن آن را نگه می دارند، در جراحی های مدرن، به منظور قابليت های انقباضات ارگاسم، قسمت داخلی قابل نعوظ حفره ی کورپوس و البته پروستات را نگه می دارند). با اين که هجره ای ها فاقد واژن هستند، از رسيدن به ارگاسم حاصل از دخول (مقعدی) در رابطه ی جنسی با مردان بسيار لذت می برند. به دليل اختگی کامل خارجی آن ها، آلت تناسلی هجره ای ها و ناحيه ی لگن خاصره ی آن ها بسيار «دخترانه» به نظر می آيد. و بسياری از مردان در هند شديداً از معاشقه با آن ها لذت می برند. هجره ای ها به هر حال سرنوشت و محدوديت هايشان را، در قبال امکان های کشف کم ترين حد عشق به عنوان يک زن در اين زندگی پذيرفته اند.

بيشتر هجره ای ها زندگی شان را به عنوان زن با ديگر هجره ای ها در «گروه های خانواده» به سر می برند، درآمد زندگی شان را از راه کار در تشريفات سنتی مراسم های ازدواج و زايمان بچه کسب می کنند. بسياری هم به عنوان روسپی و گدا در اين طبقه ی اجتماعی پست ولی سنتی هند کار می کنند. برخی از هجره ای ها امروزه خوشبخت اند که به هورمون های زنانه دسترسی دارند، و می توانند بدنشان را از طريق رشد سينه ها و پرورش خطوط تراز بدن زنانه ی طبيعی، زنانه کنند. ترکيب اختگی در نوجوانی و استفاده از استروژن برخی از هجره ای ها را اکنون قادر می کند تا بسيار زيبا بشوند - ولو اين که متأسفانه - آن ها آلت تناسلی زنانه (واژن) ندارند و به طور اجتماعی به عنوان زن پذيرفته نمی شوند.

خاستگاه طبقه ی اجتماعی هجره به صد ها سال پيش در تاريخ هند برمی گردد. اين شيوه ی فراگير ترنسکشوال ها را قادر می سازد تا از نگرانی و سرنوشت مرد شدن در دوران نوجوانی خلاصی يافته، و موقعيتی سالم ولی پست برای آن ها در جامعه فراهم می کند. اين عمل يک تيغ دو لبه ی دردناک است که از طرفی اين پسربچه های ترنسکشوال به سمت اين می روند که «تقريباً جنسيت زنانه داشته باشند»، با آگاهی کامل از اين که ديگر هرگز خانواده شان را نمی بينند و با تحقير اجتماعی برای بقيه ی دوران زندگی شان مواجه خواهند شد، و اين عهدی ست که بين حقيقت و نهايت شدت تعارضات جنسی ای که آن ها با خودشان دارند بسته شده است.

امروزه ميليون ها هجره ای در هندوستان و بنگلادش وجود دارد. برای اطلاعات بيشتر در اين باره می توانيد به وب سايت کينار (هجره) و همين طور به روايت بی.بی.سی از هجره در بنگلادش رجوع کنيد. بسياری از تصاوير جالب از هجره ای ها را می توانيد در کتاب «هجره: جنسيت سوم در هند»، نوشته ی تاکاشی ايشيکاوا بيابيد. با وجود قرن ها زير لفافه پنهان داشتن اسرار و راز های اين طبقه ی اجتماعی، وضعيتی که اساساً نوجوانان را وادار به هجره ای شدن می کند واضحاً ترنسکشواليزم است. دانام (= Dhanam)، سرپرست يک خانواده ی هجره ای (يک «گورو» ی هجره) می گويد:

«ما با يک بحران هويت جنسی متولد شده ايم. اين يک قضيه ی قابل پيروی يا چيزی که به ديگران ياد بشود داد نيست، ولی يک غريضه ی طبيعی است که ما را ترغيب می کند که يک زن باشيم.»

«هجره ای شدن» خودخواسته حتی در دنيای مدرن غرب برای دختران ترنسکشوال جوانِ حقيقتاً نااميد غيرمعمول نيست. آن ها با اختگی کامل خود، و سپس سقوط در سيستم پزشکی برای «سرهم بندی آن»، می توانند يک «عمل تغيير جنسيت ارزان قيمت سريع در زندگی» به دست بياورند. تعدادی از دختران در ايالات متحده ی امريکا اين کار را با خودشان انجام داده، و سپس خود را با استروژن زنانه کرده اند تا به سرعت دختران کاملاً قابل قبول و زيبا بشوند (متأسفانه، از دست دادن آلت مردانه و پوست کيسه ی بيضه ايجاد ساختمان واژنی را از طريق عمل تغيير جنسيت در آينده سخت تر می نمايد). حتی تعداد بسيار زيادی از دختران ترنسکشوال جوان در ايالات متحده ی امريکا، مخصوصاً در دهه های 50 و 60 که محدوديت های سختی برای انجام عمل تغيير جنسيت برای «مردان سالم» در بيمارستان ها وجود داشت، متوسل به خود-اختگی می شدند تا از مردانه شدن خود جلوگيری کنند.

داستان بلند جراحی های «به روش هجره ای» از دوران باستان تا کنون ادامه داشته است، و در کشور هايی مانند هند و بنگلادش همين طور ادامه پيدا خواهد کرد.

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:4  توسط پری سا عابدی  | 

 

یکشنبه 8 مهر1386 ساعت: 15:3 توسط:دلارام

 

سلام عزیزم

حالت چطوره ؟

شرمندم که نمی تونم آپ کنم می ترسم تو دانشگاه لو برم

نصف پست سایه رو خوندم . به نظرم میاد که این پستو نمی ذاشتی بهتر بود

بابا یه ذره امیدواری بدید اینقدر از مشکلات نگید تورو خدا

تازه این سایه خانم هم که مشکل بیماری اعصاب داره و به نظر من خودش باعث بوجود آمدن این مشکلات شده این مسائل قابل پیشگیری هستند

حالا بگو ببینم خوندن مصاحبه با یک بیمار اعصابی که دیدش نسبت به همه چیز عوض شده و کلی مشکل برای خودش درست کرده برای ما چه سودی داره؟

 

جواب به دلارام: در مورد اين که گفتی اين قدر از مشکلات نگيم، بايد بگم که من به شخصه هم از مشکلات ميگم و هم از راه ها و هم از موفقيت ها. چون اگه فقط از مشکلات بگيم، روحيه از بين ميره و نااميدی ايجاد ميشه، اگه فقط از اميد بگيم و چيزای خوب، توی هپروت سير می کنيم. اگه يکی رو از قلم بندازيم از دنيای واقعی خارج ميشيم و وارد يه دنيای انتزاعی ميشيم. واسه ی همين هم به نظرم همه چيز بايد گفته بشه ... منتهی با برنامه.

در مورد فايده ی خوندن چنين مصاحبه ای هم که قبلاً گفتم، باز هم ميگم: اول از همه اين که همه از مشکلات ما خبر ندارند، دوم اين که می خوام نشون بدم که در قبال عکس العملی مث سايه چه بازخوردی از اجتماع می گيريم. به هر حال، سايه هم يکی از ماست و بهتره که اين چيزا رو از اون بدونيم تا اين که ندونيم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

دوشنبه 9 مهر1386 ساعت: 21:58 توسط:بهارنانج

 

سلام.حالت چه طوره؟خانوم یه سوال تفاوت ترنس ها با دوجنسه ها چیه؟من تا حال فکر می کردم همش یه مشکله.

یه چیز دیگه،شرایط و مشکلات اجتماعی برای F2M ها هم به اندازه شما سخته؟فکر می کنم جامعه خیلی برای اونا مشکل ایجاد نمی کنه،همین طوره؟

راستی خانوم هنرمند شما که دست به قلمی چرا تو آخرین کامنتی که گذاشتی اینقدر غلط املایی داشتی؟

 

جواب به بهارنارنج: اول از همه بگم که در  کل، ترنسکشواليزم يکی از شاخه های دوجنسه بودن هست، ولی خب، اين کجا و آن کجا! ... اگه بخوام علمی تر و از لحاظ پزشکی بگم، يک بيمار دوجنسی (Hermaphrodite) دارای اختلال ظاهری در اندام تناسلی و اندام های داخلی جنسی و سيستم هورمونی جنسی هست و معمولاً نمای ظاهری از اندام هر دو جنس رو داره. در حالی که اختلال هویت جنسی (Transsexualism) عبارت است از احساس مبرم ناراحتی و عدم سنخی از ساخت آناتومیک جنسی خود و آرزوی مبرم به خلاصی از اعضای تناسلی خویش و زندگی کردن به صورت فردی از جنس مقابل. به عبارتی، ترنسکشوالیزم (Transsexualism) حالت کسی است که دارای جنسیت مشخص و معین بوده، ولی به شدت بر اين باوره که متعلق به جنس مخالف می باشد. تفاوت اين بيماری با بيماری دوجنسی (Hermaphrodite) در اينه که بيماران دوجنسی دارای اختلال ظاهری در اندام تناسلی و اندام های داخلی جنسی و سيستم هورمونی جنسی اند و معمولاً نمای ظاهری از اندام هر دو جنس را دارند. درحالی که بيماران ترنسکشوال از نظر جسمی کاملاً سالم ولی از نظر روحی با مشکل فراوان رو به رو هستند. يعنی، بيماری دوجنسی (Hermaphrodite) يک بيماری جسمی و بيماری ترنسکشواليزم (Transsexualism) يک بيماری هويتی-شخصيتی است.

اما در مورد سؤال دوم بايد بگم که از لحاظ مشکلات اجتماعی، افراد M2F خيلی بيشتر از بيماران F2M در سختی هستند. چون در خانواده به علت دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و جنبه های تعصبی و حرمت آبرو و به خصوص جامعه ی مردسالارانه، به خود اجازه نمی دهند که برای رفع این معضل و مشکل اقدامی انجام بدهند و به علت ترس از تمسخر ديگران و زبانزد شدن در خاندان و اجتماع و سرافکندگی و ذلت، در مقابل این خواسته و میل فرزندانشون مقاومت به خرج می دهند که در نتیجه، منجر به جدال و کشمکش و ضرب و شتم و راندن چنین افرادی از خانواده می شود. جدال در خانواده معمولاً باعث طرد این افراد از کانون خانواده گردیده که نهایتاً منجر به فرار اجباری و رها شدن در اجتماع ميشه که سرآغاز مصايب و سوء استفاده ی تشنگان شهوت از چنین افرادی ميشه. این افراد معمولاً به سوی انزواطلبی، کناره گیری، ناامیدی، احساس پوچی، افسردگی و نهایتاً خودکشی ممکن است سوق داده بشند که خود از نظر روانی و اجتماعی نابهنجار اتلاق می شود. ولی خب، از نظر پزشکی، انجام عمل تغيير جنسيت افراد M2F ساده تر و ارزان تر و شامل پروسه ی مجموعه ی جراحی های کوتاه تری نسبت به انجام جراحی افراد F2M هست ولی در عوض، عمل تغيير جنسيت M2F ظريف تر و پيچيده تر از عمل F2M است.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 13 مهر1386 ساعت: 14:56 توسط:یه ام تو اف

 

سلام. خیلی کامل و عالی بود . راجع به راه حل برای هموها می خواستم بگم که اونها در درجه اول باید سعی کنن خودشون رو درمان کنن. ولی اگر واقعآ همه راه ها رو امتحان کردن و باز هم غیر ممکن بود باید سعی کنن کمتر این گرایش رو نشون بدن . یعنی به تبلیغ خودشون نپردازن

این افراد باید سعی کنن با افراد عادی و استریت رابطه عادی داشته باشند نه رابطه جنسی و غیره مثل رابطه عاطفی .چون در غیر این صورت احتمال این امر وجود داره که خواسته یا نا خواسته باعث انحراف اون شخص از حالت عادی یعنی استریت بودن و ایجاد تمایلات کاذب در اون شخص شوند

به نظرم در این صورت این افراد نه تنها قابل سرزنش نیستند بلکه به خاطر این سعی و تلاشی که خواهند داشت قابل تحسین نیز هستند. اما این شرایط خیلی سخته و امیدوارم کمتر کسی دچار این مشکلات بشه. واقعـآ مشکله.

من فکر می کنم اگر این افراد سعی کنند زندگی سالمی داشته باشند و حدالامکان کمترین آسیب رو به دیگران و اجتماع وارد کنن از نظر شرعی هم ایرادی به اونها وارد نیست چون خداوند کسی رو به خاطر امری که خارج از اختیار اوست مجازات نمی کنه

 

 جمعه 13 مهر1386 ساعت: 23:43 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

اول از همه بخاطر تجزیه و تحلیلت بازم ممونم خیلی عالی بود

بعدشم با ام تو اف عزیزم کاملا موافقم حرفاش کاملا درسته و حقیقت دردناکی وجود داره اینه که گرایش اونها دست خودشون نبوده و حتی نمیتونن برای تغییرش کاری کنن اما به قول ام تو اف باید مراقب رفتارهای اجتماعی خودشون باشند تا درگیر مشکلات دیگه ای نشن

پریسا جون همه گفته هایی رو و اطلاعاتی رو که در مورد هوموها بیان کردم از کتاب خلاصه روانپزشکی ( علوم رفتاری / روانپزشکی بالینی ) دکتر حسن رفیعی و دکتر فرزین رضاعی فصل 21 تمایلات جنسی انسان ... بود بخصوص بخش انحرافات جنسی خیلی کامل به تجزیه و تحلیل انحرافات جنسی پرداخته که خوب دیگه لازم به تکرار نیست

منظور من از بیان این جمله ( (اصلاً همین که ما ترنس ها هم تغییر جنسیت می دیم برای همینه که گرایش جنسی غیرقابل تغییره وگرنه مگه دیونه بودیم این قدر سختی بکشیم تا جسممونو تغییر بدیم و تغییر جنسیت بدیم! خوب، از همون اول می رفتیم گرایش جنسیمونو تغییر می دادیم و حالا که ما هم راحی نداریم و فقط راه درمانمون تغییر جنسیته این یعنی این که تغییر گرایش جنسی غیر ممکنه ) ) این بود که تغییر گرایش جنسی ممکن نیست و اگر ممکن بود حتی علم پزشکی برای درمان ما ترنسها از همان روش ساده تر و راحتتر تغییر گرایش جنسی استفاده مینمود و منظور دیگری از بیان جمله نداشتم البته فکر کنم همه دوستان منظور منرو درک کرده باشند

و همینطور اگر با چند هومو حرف بزنید و پای درد دلهایشان بنشیند خواهید دید که چه دردها و رنجهایی در دلشان دارند همینکه بدونه داشتن دخالتی دارای چنین گرایشی هستند خود بزرگترین دلیل رنج و درد اونهاست و از آن سختر اینکه قادر به تغییر گرایششان نیستند و حتی علوم محتلف پزشکی هیچ درمانی برای تغییر گرایش جنسی نمی شناسد

همین چند وقت پیش خواندم که در شمال ایران پدری با بنزین پسرش را سوزاند فقط به دلیل اینکه فهمیده بود پسرش هومو است . دردناک نیست ؟ یه انسان به دلیل آفرینش ذاتی خود بر اساس افکار و تعصبات ذهنی و ... کشته شود یه انسانی که همان خداوند بر اساس حکمت و قدرت و ... خویش او را به این دنیا آورده اما بنده خدا او را به دلایلی که ناشی از عدم آگاهی نسبت به حقیقت آن است او را به نام خدا می کشد می دانید به نظر من باید همه حقیاق را در نظر داشت نه فقط یه حقیقت را مثلا آن پدر فقط بر اساس افکار مذهبی و فاکتورهای وابسته به ان پسرس را به طرز وحشیانه ای کشت اما به دنبال حقیقت چرا هومو بودن پسرش نیست حتی راجی هومو بودن هیچ اطلاعی ندارد فقط همان ذهنیت مذهبی که حکمش مرگ است را می داند

بله از نظر مذهب چنین است و این یک حقیقت پنداشته شده اما داریم میگوئیم مذهب و در مقابل همین مذهب حقیقت دیگری وجود دارد و ان وجود داشتن همان پسر هومو یا دختر هومو است زیرا این را نیز نمی توان نادیده گرفت بخصوص اینکه وقتی متوجه میشویم و می فهمیم که چنین حقیقتی بدونه دخالت داشتن بشر بوجود امده وظیفه سنگین دیگری بر دوش خود حس میکینم

اینجا خیلی سوالها پیش می آید البته نه در مورد هومو بودن در مورد چیزهای دیگر

و اما در پایان از همه دوستان عذر می خواهی میکنم بخاطر آن کلمه دور از ادبی که بکار بردم ( البته در همان پست پریسا جون عذر خواهی نموده بودم ) باور کنید بقدری از خوندن اون گزارش منقلب شدم و درست در ایامی بود که خودم با اون اتفاقات عجیبو غریبی که در وبلاگم رخ داده بود خیلی عصبی شده بودم و دیگه اینکه واقعا عمیقا دلم برای هوموها می سوزد و هوموها را مثل همه انسانهای دیگه دوست دارم و میدانم و به نظرم هیچ یک از این فاکتورها دلیل بر انسانیت یا برتری کسی بر دیگری نیست نه گرایش دینی و مذهبی و نه گرایش جنسی و رنگ و قیافه و سلیقه و زبان و ... هیچ کدام اینها شرطی برای انسان بودن یا نبودن نیست بلکه همه ماها باید بخاطر انسان بودنمان در کنار هم باشیم و سعی کنیم همدیگر را درک کنیم و بهم یاری کنیم

پریسا جون بابت همه چیز ممنونم خواهر گلم و از همه دوستان گلم عذر خواهی میکنم

 

جواب به يه ام تو اف و ستاره: اول از همه ممنونم که در مورد کمک به هومو ها پيشنهاداتی داديد، ولی خب، اول از همه بگم که «کل اگر طبيب بودی سر خود دوا نهادی» شما که ميگيد که اونا برند خودشون رو درمان کنند، چرا من و شما نمی ريم که درمان کنيم؟ خودتون می دونيد که اين چيزی نيست که بشه با نصيحت های روانکاوانه درمانش کرد. من به نظرم بلآخره بايد يه راه حلی هم واسه ی اونا باشه ديگه! ... راه حلی که هم اخلاق (و به تبع اون، دين) به خطر نيفته هم اونا اين قدر سختی نکشن. يه نکته ی خيلی مهم هم هست که می خوام بگم: کی گفته هومو ها همه رو به ديد جنسی می بينند؟ مگه ما ها که ترنسيم همه رو به ديد جنسی می بينيم؟ اينی که ميگيد در مورد آدمای شهوتران صدق می کنه و همون طور که می دونيد، آدم شهوتران توی مردا و زنای عادی، ترنس ها، هومو ها و ... هم وجود داره. شما همه ی مردا رو به ديد جنسی می بينيد؟ همه ی زنا رو به ديد جنسی می بينيد؟ هومو ها هم عاشق ميشن ديگه! ... عشق هم که تعريف خودشو داره ... عشق که ميل جنسی نيست! ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:41  توسط پری سا عابدی  | 

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:3 توسط:ترنس

 

حرفای سایه درسته ولی نمیشه به کل جامه ترنسها تعمیمش داد اگه ظاهر و پوشش این خانومو دیده باشید متوجه میشید که حتی اگه یه زن استریت و طبیعی هم به این فجاعت خودشو درست کنه جلب توجه که هیچ حتی سالم به خونه هم نمیرسه چنین شخصی با این ظاهر بایدم در معرض همچین تهاجمایی قرار بگیره در حالی که خودش میدونه چطور باید باشه که کسی نگاه چپ بهش نکنه پس وقتی با علم به این موضوع همچنان هر روز فجیع تر از دیروز میگرده حتماً خوشش میاد از انگشت نما بودن و متقابش مسائل دیگه.

چطوره که فقط این خانوم در ایران امنیت جانی نداشته و باید پناهنده میشده پس این چند هزار ترنسی که با رعایت پوشش و حجاب کامل معقول جامعه دارن کجدار مریض زندگیشونو میکنن چی؟

ما فقط نشستیم و داریم جامعه و مردمو محکوم میکنیم اگه کمی به خودتون نگاه کنید میبینید که جامعه و مردم همچین بیراه رفتار نمیکنند و متاسفانه بقیه هم دارن به اتیش اونا میسوزند

اگه حرفای منو قبول ندارید میتونید 12 شب یه سری به تخت طاووس بزنید و ببینید که چرا مارک منحرفو میچسبونن

 

جواب به ترنس: بله ... حق با تو هست ... قبلاً هم گفتم، بازم می گم: هر کسی با همون چيزی مواجه ميشه که انتخاب می کنه ... چيزايی هم که سايه با اونا مواجه ميشه واسه همينه. ولی مشکل ما اينه که اصولاً ما آدمايی هستيم که خيلی زود و راحت از استقرا استفاده می کنيم و سريع از چند تا مورد يه قانون درست می کنيم. واسه ی همين هم همه ما رو با چنين خصوصياتی به طور پيش فرض در نظر می گيرند و اينه که مشکل ماست ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت: 22:25 توسط:بهار نارنج

 

سلام پریسا.خوبی؟یعنی اگه اونی که تو فکر می کنی نباشه آرزوی خوشبختی واسم نداری؟مگه فکر می کنی اون کیه؟؟

یه کم بیشتر از خودت بگو.چکار می کنی؟ درس خوندی؟چقدر؟فقط نیا بگو آپم بیا.من به این روابط احترام می ذارم و برای آدما ارزش قائلم.طول روز بهتون فکر می کنم.خب طبیعیه دلم بخواد یه چیزایی بیشتر ازتون بدونم. البته اگه دوست داشتی.به حساب فضولی نذار.

 

پری سای يک ساله!جواب به بهار نارنج: اول از همه می خواستم بگم که لطف داری عزيز دلم. من کی باشم؟ ... بعد هم می خوام خودمو برای تو، عزيز دلم، و بقيه معرفی کنم: من، پری سا عابدی، متولد 26 خرداد 1363، به عبارتی 23 سالم است. ليسانس مهندسی نرم افزار دارم. الآن هم دارم واسه ی ارشد می خونم، رشته ی هوش مصنوعی. با چند تا از دوستانم شرکت نرم افزاری زديم و کار می کنيم، در زمينه ی برنامه نويسی نرم افزار های تحت موبايل (M-Solutions). رنگ های مورد علاقه ام، صورتی، سرخابی، آبی آسمونی و سفيده. ميوه های مورد علاقه ام انار، توت فرنگی و سيبه. گل ها جزو لاينفک زندگی ام هستند. جايی که گل نباشه نمی تونم نفس بکشم. گل که می بينم آدما از يادم می رن و جذب گلا ميشم. نقاشی می کشم، تدريس نقاشی می کنم، نويسنده هستم، گاهی برای روزنامه ها چيز می نويسم، نقد ادبی و فلسفی و ... (البته با اسم مستعار) ... شعر می گم، الآنم که دارم اولين رمانم رو می نويسم. موسيقی هم جزو لاينفک زندگی منه. نوع علايق موسيقايی ام هم اول از همه سنتی، بعدش راک، بعدش هم Gospel خيلی دوست دارم و کلاسيک. مطالعه رو خيلی دوست دارم. زمينه های مطالعاتی ام هم بيشتر ادبيات، فلسفه، جامعه شناسی، روان کاوی (مکتب پاريس)، زبان شناسی و مطالعات تخصصی ام هم در زمينه ی دين پژوهی هستش بيشتر. فيلم زياد می بينم، يه فيلم باز حسابی ام، آرشيوی از حدود 300 فيلم برتر سينمای جهان دارم. هر وقت پولی ته جيبم باشه يا کتاب می خرم يا ميرم تئاتر. زندگی ام هم ... هی ... بگی نگی ... در چرخشه ... بقيه اش رو هم که می دونی: TS هستم و نمی تونم خودمو تحمل کنم و ... و ... و ... کافيه اين قدر معرفی؟ راستی! اين جوجه هه هم منم!  ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 5 مهر1386 ساعت: 12:52 توسط:بانو

 

ارزش ما رو غیر از خمو دمون ادمای دیگه ای هم ترتیبشو می دن که اصلا نمی دونن ارزش چیه....... از ایمان فعا لت هم ممنون و از این همه که زیبا بود

 

جواب به بانو: سلام بانو خانم، هر چند که نمی دونم از کجا اومدی و کجا رفتی که ديگه هم نديمت، ولی، خب، جوابت رو می دم. اين چيزی که گفتی منو ياد اون داستانه انداخت که يه پدر و پسری می خواستن خرشونو ببرن شهر بفروشند و توی راه هر کسی يه نظری می داد که کی سوار کی بشه و ... راستش، اگه مث اونا فکر کنی، خب، ارزشتو آدمای ديگه «ترتيبشو می دن» اما من به شخصه، فکر می کنم که اون چيزی که شما می گی نظر ديگران در مورد آدماست نه ارزش آدما ... تا اون جايی که من خبر دارم، از ارزش آدما فقط خودشون (وقتی با خودشون صادقانه رو به رو می شن) و خدا خبر داره ... به قول حافظ:

 

عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت       کــه گنــاه دگــران بر تــو نخواهند نوشت

من اگر نيـــکم و گر بد تو برو خـود را باش       هر کسـی آن دِرَود عــاقبت کار که کشت

همــه کس طـــالب يـــــارند چه هشيـار و چه مست

همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت

ســـر تســــليم من و خشت در ميکده ها      مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

نــــــااميــــــدم مکن از ســــــــــابقه ی لــــطف ازل

تو پسِ پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده ی تقـــــوا به در افتادم و بس     پدرم نيـــز بهشت ابــد از دست بهشـــــت

حافظــــا روز اجـــل گر به کف آری جامـــی      يکســر از کـــوی خـــرابات برندت به بهشت

 

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:33  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام. متشکرم که به بلاگ من سر می زنيد و مطالب رو دنبال می کنيد. اين پست و چند تا از پستای بعدی جواب من به نظرات و بحثای ماه قبل هست که توی بلاگ اتفاق افتاده بود. همين جا از همه به خاطر اين که اين پست خيلی طولانيه معذرت می خوام. اميدوارم که تا آخرش رو بخونيد چون بحثش مهم و جنجالی بوده و هست و ارزش خوندن رو داره. باز هم از همه تون بی اندازه ممنونم.

 


 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 13:58 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

اول از همه بابت این مصاحبه ای که انتخاب کردی و در چند قسمت در معرض دید خوانندگان گذاشتی بسیار ممنونم چون تقریباً به همه ی مشکلات ترنس ها اشاره شده بود

من معتقدم شاید تغییر جنسیت بتونه ما رو از نظر شخصی و احساسات درونیمون نجات بده اما همان طور که همیشه گفتم و حتی در وبلاگ خودم بیان کردم مشکل بزرگ تر ما نگاه جامعه و افکار و اذهان سنتی و بی اطلاعی مردم عزیزمون نسبت به مسائل و دانش نوین جنسی است

بله شاید من و شما برویم تغییر جنسیت بدهیم و در زندگی فردی خودمون به قول معروف بین ترنس ها تازه متولد بشیم اما با افکار مردم چه کنیم ؟

ما باید این مشکل را هم حل کنیم باید افکار مردم را هم نسبت به مسائل و دانش نوین جنسی آگاه کنیم و هرگز هرگز هرگز برای دفاع از حق خودمون حق دیگری را پایمال نکینم (منظروم را می دانی پریسا جون در ضمن در پست قبلی بازم یه کامنت در مورد هومو ها گذاشتم برای یه ام تو اف عزیز)

سعی کنید معنی پرچم رنگین کمان را درک کنید تا هیچ گاه خودتان را جدای از دیگری ندانید

مرسی پریسا جون بابت همه چیز

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:20 توسط:بوسه

 

برای دوستان ترانسسکشوالی که دارند از مسیر واقعی منحرف میشود.

ما بعد از جراحی دیگه ترانسسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم) در ضمن ترانسسکشوالیسم ربط آنچنانی به گرایش جنسی ندارد نمیدونم چرا هرکسی که فکر میکنه به مرد گرایش داره حتماً ممکنه یه ترانسسکشوال باشه؟ و باید جراحی کنه. من نمیدونم چرا ترانسسکشوال های اف تو ام دوست لزبین ندارند و تو جمع اونا نیستند و همیشه هم خودشون را همان چیزی که هستند اعلام میکنند یعنی پسر.اما خیلی از ام تو اف ها با این گی ها اینقدر صمیمی هستند و خودشون را زیر مجموعه ای از اونا میدونند و همیشه هم میگن من پسری هستم با احساسات دخترونه.این اشتباهه چون شنونده اول میگه پس شما اول پسر هستید بعد دختر در صورتی که باید اینجوری گفته بشه ما دخترانی هستیم با یک عضو زائد که باید جراحی بشه.یک ترانسسکشوآل مذکر به مونث (واقعی) بعد از جراحی تبدیل به یک زن خواهد شد زنی که از نظر گرایش جنسی به مرد تمایل دارد و در تقسیم بندی گرایشات جنسی هتروسکشوال تلقی میشود.

در ضمن به هیچ عنوان ترانسسکشوالیسم زیر مجموعه اون پرچم رنگین کمانی پوچ که به یک گروه منحرف جنسی مرتبط هست قرار نخواهد گرفت.چون اون پرچم مربوط به دسته هایی از انسانهاست که از مرد بودن و زن بودن خودشون رضایت کامل دارند و زندگی را فقط در روابط جنسی بین هم جنس آن هم به زشت ترین نوع ممکن میبینند.در صورتی که ترانسسکشوالیسم یعنی اختلال هویت جنسی یعنی شخص از جنسیتی که داره راضی نیست از آلت تناسلی که داره راضی نیست نه اینکه فقط چون به مرد تمایل داره ترانس باشه و ربطی به اون گروه رنگارنگ که در رابطه با مسائل جنسی هست نداره.همجنسباز ها یا هوموسکشوآلها یا هر چیزی که اسمشونه خودشون با رفتارهاشون دارند نشون میدن که منحرف هستند اینو من نمیگم میتونید به سایت هاشون سر بزنید میتونید باهاشون صحبت کنید ببینید حرفهاشون چیه و کلاً از زندگیشون چی میخوان(اکثراً افکار منحرفی دارند).در دین من و در همه ادیان گفته شده که همجنسگرایی یک انحراف هست و از بدترین گناهان به حساب میاد اینو از هر کسی دوست دارید بپرسید.من نمیگم اونا جنایت کار هستند آنها هم بیمارند و باید مداوا بشوند و سالم زندگی کنند و نرمال و اصلاً هم در زندگیشون مشکلی ندارند جزء اینکه نمیتونند هرجا که خواستند داد بزنند که چه نوع گرایشی دارند.ضمناً آنقدر مجلات،کتابها،سایت ها و مصاحبه های معقول تر و موجه تر از این مجله کذایی ، منحرف و بی هویت چراغ وجود داره که ما بتونیم حرفهاشون رو انعکاس بدیم

باید تلاش کنیم کمی هوشیارانه تر قدم برداریم.

من حرفهایم به شخص خاصی نیست کلی گفتم و هدفم فقط اینه که سعی کنیم همدیگر را آگاه کنیم چون تا زمانی که خود ما اطلاعات کافی از مشکل خود نداشته باشیم توانایی توجیه کردن مردم عادی را نخواهیم داشت.

شاد و سر بلند باشید.

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:41 توسط:امید

 

تبریک میگم به خواهر عزیزم بوسه با اطلاعات کامل و بی نقصش و اینکه جای هیچ صحبتی باقی نگذاشت

منم با نظر بوسه کاملا موافقم هموسکشوالها در جامعه هیچ مشکلی ندارند و همه چیزو از دیدگاه سکس نگاه میکنند که این جز یه میل حیوانی چیز دیگه ای نیست و حتی اکثریت انها بعد از مدتی دست ازین گرایش برمیدارند این چه توجیهی میتونه داشته باشه؟

چقدر خوبه که ما به مسائل خودمون بپردازیم و معضل بزرگ خودمون که اصلا با همچین اشخاصی قابل مقایسه نیستو حل کنیم حداقل به احترام افراد صفر کیلومتری که میان اینجا و هنوز هیچی از موضوع اصلی نفهمیده هنگ میکنن و اصلا بی خیال روشن سازی میشن بیاین دست به دست هم بدیم و در جهت رفاه خودمون قدم برداریم

یا حق

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:54 توسط:ستاره

 

بوسه عزیز اولا رنگین کمان معنای دیگری دارد که ظاهرا شما معنای اصلی او را نمی دانید یعنی همانطور که طیفهای مختلف رنگ به زیبایی کنا رهم قرار گرفته اند و با ترکیب شدن با هم جلوه زیبایی از خلقت خدا را نشان می دهند و در این جا منظور اینکه همه انسانها در کنار هم با صلح و ارامش زندگی کنند و بهم احترام بگذارند و حقوق همدیگر را رعایت کنند حالا از هر نوعی که هستند و هرگرایشی که دارند مهم رعایت حقوق یکدیگر است اما شما خودتان را تافته جدا بافته می دانید در رنگین کمان حتی هتروها جز همان انواع گرایشات هستند فکر نکن کسی میخواد ترنهسا را به زور زیر آن زیر ان پرچم ببرد بلکه اساسا فسلفه رنگین کمان چیز دیگری است

در ضمن در علم روانشناسی اگه مطالعه داشته باشید خواهید دید که در دهه 1970 میلادی انجمن رواشناسان اروپا همجنسخواهی را از لیست انحرافات جنسی خارج نموده . این دید شما نشات گرفته از همان دیدگاه مذهبی و سنتی است و با علم مغایرت دارد

اما راجب انحراف اخلاقی که میگویی انحراف اخلاقی در بین همه گرایشات جنسی هست مثلا خوده ما ترنسها اگه برید توی سایتها و اون تبلیغات و عکسهای آنچنانی را از خوده ما ترنسها ببنید شاخ در میاورید اما آیا میشه گفت ترنسها منحرف هستند و یا همین هتروها که در فیملهای انچنانی پیس کسوت هستند آیا میشه گفت همه هتروها منحرفند مشکل شما اینه که با دیدن یا شنیدن حرفهای چند تا منحرف که ممکنه از هز گرایشی باشه عمومیت میدهید

اصلا آمار بالای تجاوزات و انحرافات اخلاقی را همین هتروها دارند اما آیا میتوان عمومیت داد

امید جان شما می دانید یک شخص چرا همجسخواه هست ؟

اگر می دانید بگوئید

می خواهم ببینم اصلاعاتتان در مورد هوموها چقدر است

در ضمن امید جان اینکه می گوئید :

در جامعه هیچ مشکلی ندارند و همه چیزو از ذیدگاه سکس نگاه میکنند که این جز یه میل حیوانی چیز دیگه ای نیست و حتی اکثریت انها بعد از مدتی دست ازین گرایش برمیدارند این چه توجیهی میتونه داشته باشه؟

به هیچ عنوان اینطور نیست این ذهنیت و برداشت شماست به دلیل اینکه ذهنا نسبت به انها بد بین هستید و در ثانی نسبت به تمام ابعاد شخصیتی و روحی انها شناخت ندارید

حالا این انسانی و وجدانی است که بیائید بگوید انها حیوان هستند

اصلا هیمن نوع تفکر و همین نوع برداشت از انسانی که ناخواسته و غیر ارادی دارای چنان گرایشی هست نشانه ظلم به انسانی دیگر نیست

شما اگر فقط بتوانید این حقیقت را درک کنید که انها بدون داشتن دخالتی در نوع آفرینششان اینگونه خلق شده اند دیگر ان تصورات نخواهید داشت چون فهمیدن غیر ارادی بودن خلقتی کار چندان مشکلی نسیت دقیقا مثل نابینایی که ناخواسته و بدون دخالت خودش نابینا به دنیا می آید

نمی دانم چرا اکثرا فکر میکنند که هوموسکشوالی یک گرایش انتخابی است در حالی که یک گرایش ذاتی است که با ان به دنیا آمده اند و به هیچ عنوان هم قابل تغییر نیست که بخواهید درمانش کنید

اگر گرایش جنسی قابل تغییر بود که همین هتروسکشوالها هم باید بتوانند گرایش جنسیشان را حتی شده برای اثبات قابل تغییر بودن گرایش جنسی فقط برای یک ساعت تغییر دهند اما نمی شود و در طول سالیان سال تحقیقات و تستهای انواع علوم روانشناسی و روانپزشکی و علوم مرتبط دیر نتوانسته اند گرایش جنسی را که با شخص همراه است تغییر دهند

بعدش به نظر شما این انسانی است که برای به حق نشون دادن وضعیت خودمون وضیعت دیگری را محکوم کردن

من میگم حتی اگر هم این موضوع برایتان قابل درک نیست اقلا فقط به لحاظ انسانی حقوق آنها به عنوان یک انسان رعایت کنید همین

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 20:25 توسط:بوسه

 

ستاره

منظور من از از اون پرچم بود نه خود فلسفه رنگین کمان!فعلاً که اون پرچم در همه جای دنیا رو سر در کافه ها و گی کلاب ها و خانه های فساد همجنسبازها زده میشه ونشانه منحرف بودنه اینو هیچ کس نمیتونه منکرش بشه اصولاً همجنسبازها جدیداً برای توجیه کردن اعمال کثیف خودشون از پیامهای فلسفی و ماوراء استفاده میکنند و اطمینان دارم و میدونم چون تو جمع استریت های سالم و آدم هستم که هیچ وقت یک آدم استیرت تو گی پرایدها و محل های تجمع اونها حضور پیدا نمیکنه یه چیزیو بدون که استریت ها هر چقدر هم که اروپایی فکر کنند و روشنفکر هم باشند گی ها را قبول ندارند و حالشون از اونها بهم میخوره اینو از هرکسی که واقعاً استریت هست بپرس.در ضمن شما باید کامنت من را یک بار دیگر بخوانید چون من گفتم آنها جنایت کار نیستند و بیمار هستند و باید مداوا بشوند.اگر بی بند و بار بودن و آدم های منحرف را قبول داشتن جزوی از مدرن بودن هست همان بهتر که من مذهبی و سنتی باشم و به این خصوصیات افتخار میکنم.برایم جالب هست ستاره جان شما که برای زیارت و گرفتن شفا به مسجد جمکران تشریف میبردید حتماً امام زمان و دین اسلام را قبول دارید که به اماکن مذهبی میرفتید آیا امامان ما هم همجنس بازی را قبول دارند؟در ضمن چون هتروها نسبت به هوموها انحرافاتشون کمتره ازشون آمار میگیرن چون هوموها که مشخص هست چی هستن اسمشون مترادف با انحراف اخلاقی هست پس نیازی به آمار گیری از این دوستان مدرن و روشنفکر و غیر مذهبی وجود ندارد.ببخشید من نمیتونم و دوست ندارم در مورد مسائل غیراخلاقی مدرن فکر کنم چون اصولاً آدمی هستم که مسائل امنیت خانواده و نجابت و پاکی انسان برایم خیلی برام مهمه.اون دوستان ترانسسکشوآل که در سایتها میبینید آنها هم تفکرات مدرن و تعلق خاطر فراوان به آن پرچم رنگارنگ دارند و هیچ وقت هم دوست ندارند از دسته ترانس های رنگارنگ جدا بشوند و به جامعه نرمال و طبیعی بپیوندند و اصولاً اونا اهل چنج هم نیستند چون با همون شکل بیشتر و بهتر میتونند کاسبی کنند.متاسفانه نمونه های فراوانیش را در کشور خومون میتونیم یافت کنیم.کاش دوستان ما هوشیار بودند.متاسفم برای خودم که اسم ترانسسکشوآل را تا قبل از جراحی باید یدک بکشم واقعاً متاسفم.

خدانگهدار.

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 21:14 توسط:ستاره

 

بوسه جون و عزیز دلم چرا فکر میکنید اونها هیچ بویی از همون احساسات مذهبی و دینی که خودت داری نبردند . بین اونها هم هستند کسانی که خیلی بیشتر از این مومنایی که ما میشناسیم انسانترند و خیلی به مسائل و ارزشهای اجتماعی پایبندند

پس اون روانشناسها این همه تحقیقات و علمشون بیخوده بوده آیا اونها هم دنبال مسائل بخاطر مدرن بودن فقط این حرفها رو زدند مگه این روانشناسان همان هتروها نیستند و در ضمن در همان پرایدها خیلی از هتروها هم برای حمایت اونها شرکت میکنند و با اونها همراهی میکنند تا وجود خودشان و نوع خلقت خودشان را بیان کنند بله در همان اروپا هم خیلی ها هستند که هم در گذشته و هم همین الان مخالف هستند و آیا این مخالفت دلیل پست پنداشتن اونها میشه یا فقط دلیل عدم درک و عدم شناخت و یا عدم نپذیرفتن

مهم نیست که انها را پذیرفت یا نه مهم این است که به حقوق اونها هم احرتام گذاشت بخصوص از جانب انسانی که خودش را سالم و روشنفکر می داند احترام گذاشتن به دیگری را نباید با عقاید یا احساسات خود ادغام کند حتی اگر بطور کلی قبولش نداشته باشد

در ضمن بله من جمکران رفتم و غیر از منم خیلیها می روند حتی همجنسخواهها هم می روند کجای این اشکال دارد که یک همجنسخواه انسان معتقدی باشد نکنه حتما میخواهید بگوئید که نه اونها اصلا خدا و دین و پیغمبر حالیشون نیست

اونها مثل همه ادمهای دیگه هستند ولی شما نمی خواهید بارو کنید

بوسه جون اونها بیمار نیستند هم خودشان می گویند و هم روانشناسان که ثابت کرده اند

یک همجنسگرا میتونه مومن باشه میتونه فاسد باشه مثل همه ادمهای دیگه در ضمن واژه همجنسباز غلطه بلکه همجنسگرا یا همجنسخواه درسته و معنای واقعی گرایش اونها رو نشون میده

و اینکه از نظر علمی حقایقی روشن شده هیچ ربطی به مدرن بودن موضوع نداره خیلیها فکر میکنند این هوموسکشوالی پدیده مدرن است نه اشتباه هست بلکه به اندازه قدمت تاریخ بشر قدمت دارد زیرا حقیقتی از گونه های مختلف بشر بوده است منتها امروزه به دلیل پیشرفت علمهای مختلف خیلی از مسائلی که در گذشته پنهان بوده از منظر علمی بیان میشود و می توانند وجود خود را اعلام کنند

شما نظرتون راجب سنگسار چیه ؟ راجب تنوع طلبی جنسی چیه ؟ و همینطور راجب صیغه اسلامی چیه ؟

اینها رو هم از نظر علمی بیان کنید و هم از نظر مذهبی

آیا هر چیزی رو که سنت شده و بر چسب دین داره میتوان با عقل بدون چون و چرا پذیرفت ؟

بله من زمانی جمکران می رفتم چون رویاها داشتم ولی بعدا فهمیدم که حقیقت را باید پذیریفت و نباید بیخود دلخوش کرد و الان حقیقت را پذیرفته ام و دنیا پر از حقایقی است که هر ذهنی و هر تفکری قادر به درکش نیست ولی این دلیل نمی شود که چون قادر به درکش نیستیم ردش کنیم چون این نشانه محدود بودن شناخت ما از حقایق و خدا است

شما اگر فقط بتوانید این حقیقت را درک کنید که انها بدون داشتن دخالتی در نوع آفرینششان اینگونه خلق شده اند دیگر آن تصورات را نخواهید داشت چون فهمیدن غیر ارادی بودن خلقتی کار چندان مشکلی نسیت دقیقا مثل نابینایی که ناخواسته و بدون دخالت خودش نابینا به دنیا می آید

بوسه جون به نظر شما انحرافات جنسی چیها هستند ؟

ضمنا قبلا بگویم که طبق علم روانشناسی همان علمی که ترنس سکشوالی را بیماری و اختلال هویت جنسی اعلام کرده همجنسخواهی را از لیست انحرافات و بیماریهای جنسی خارج نموده و صریحا اعلام کرده که نه تنها بیماری نیست بلکه انحراف هم نیست

اما خیلی انحرافات جنسی دیگر در لیست dsm وجود دارد که هیچ ربطی به نوع گرایش جنسی ندارد این یعنی اینکه همه انواع گرایشات جنسی ممکن است منحرف جنسی باشند یعنی هم هتروسکشوالها و هم هوموسکشوالها و هم بایسکشوالها و حتی ترنسسکشوالها

و این گفته شما که : در ضمن چون هتروها نسبت به هوموها انحرافاتشون کمتره ازشون آمار میگیرن چون هوموها که مشخص هست چی هستن اسمشون مترادف با انحراف اخلاقی هست

با علم روانشناسی مغایرت دارد بلکه همانطور که گفتم علم روانشناسی نظرش راجب هوموسکشوالی چیه اما نظر شما یک نظر شخصی از دیدگاه خودتان است البته شخصا به عقیده شما احترام می گذارم ولی دارم میگویم که نباید صرفا به دلیل عقیده و نظر شخصی انسانی را محکوم کرد و منحرف و کثیف نامید

در ضمن اون کثافت کاریهایی که گفتی در همه گرایشات جنسی هست نه فقط در هوموها در ضمن ما بحثمون راجب گرایش جنسی هستش نه بزهکاریهای که در تمام گرایشات مشرک هست

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 21:55 توسط:یه ام تو اف

 

ستاره عزیز. حرف تو اینه که هموها دست خودشون نیست بنابراین نباید سرزنش بشن. اما نکاتی وجود داره. واقعیت اینکه بیشتر این افراد دچار انحراف هستند. بیشتر این افراد به خاطر یکسری انحرافات به این مسیر افتادن. فرضآ هم یه عده قلیلی از این افراد هیچ دخالتی در همو بودن خود نداشته باشند.اما باز هم دلیلی بر سالم بودن نیست.

شما که بعضی رو به خاطر داشتن تفکر سنتی و مذهبی سرزنش می کنی باید بدونی که این تفکر مذهبی و سنتی بعضی مواقع خیلی هم مفیده. فکر می کنی چرا مذهب این موضوع رو رد می کنه؟؟

آزادیه کامل این افراد می تونه نهاد خانواده رو از هم بپاشونه. دو مرد یا دو زن چه جوری می تونن یه خانواده سالم رو تشکیل بدن؟؟ آزادیه کامل این افراد می تونه افراد عادی رو هم به بیراهه بکشونه

نهایت امر برای این افراد این می تونه باشه که حداقل اگر هم دست خودشون نیست به تبلیغ خودشون نپردازن ...

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 22:33 توسط:ستاره

 

یه ام تو اف عزیزم و نازنیینم کاملا درسته حتی همان تفکر مذهبی و سنتی خیلی از همین هوموها رو سالم نگه داشته نه تنها هوموها بلکه دیگر گرایشات رو سالم نگه داشته

ولی میدونی من میگم اخه وقتی یه بنده خدایی دست خودش نبوده و نیست و حتی از نظر علمی هم سالم پنداشته میشه و باز از نظر علمی هیچ راه درمانی برایش نیست چرا باید من و یه کس دیگه ای بیاد محکومش کنه و عناوین بیشمار غیر انسانی رو بهش بده

ام تو اف عزیزم یاده خودم میافتم که چه چیزا چه نگاها چه حقارتها و چه توهینها و حتی چه سیلیها و کتکها که نخوردم برای همین هست که عمیقا دلم میسوزه

چون اونها هم جدای از احساساتشون انسانند و دارن نفس میکشند و حق زندگی دارند تازه اونها رو هم همان خدایی که من و تو رو افریده خلق کرده چطور خدایی که بنده اش را بر اساس قدرت و دانایی و علم خودش انگونه خلق کرده و بهش حق زندگی داده حالا یه عده ای بیان بگن نه تو انسان نیستی تو حیوانی و محکوم اخه اصلا این با ذات خدا جور در میاد

من شاید با اون فرق داشته باشم اما در چی فقط در نوع گرایش و احساس اما ایا این دلیل میشه به لحاظ انسانی اونو منحرف بدونم چون فقط مثل من نیست

حالا بگذریم که علم روانشناسی چه ها گفته و چه دلایل علمی داره برای سالم دانستن انها ولی وجدان و انسانیت خود ما چی میشه ؟

پس اگه اینطوره که همین الان همه هوموهای بیچاره برن مجلس ختمشونو برگزار کنن چون جایی توی این دنیا ندارند دنیایی که خود خدا بهشون عطا کرده

و ما هم در مجلس ختمشون شرکت نکنیم چون منحرفند آره

شما چه میدانید هوموهای بیچاره مخصوصا هوموهای ایرانی با توجه به فرهنگ و دین که دارند چه رنجهایی میکشند و چه محدودیتهایی دارند بله خیلی از اونها به دلیل نداشتن اصول اخلاقی مثل همه اونایی که لاابالی هستند حالا از هر گرایشی که هستند به انحرافات کشیده میشوند اما خیلهاشونم بخاطر همان اعتقادات مذهبی که دارند می سوزنو می سازنن و خیلهاشونم خودکشی میکنن چون توی جامعه جایگاهی ندارند بدونه اینکه دست خودشون باشه و دخالتی در آفرینش خودشون داشته باشند

در ضمن یه هومو واقعی به هیچ عنوان گرایش جنسی به جنس مخالف نداره و توانایی و کنش جنسی در مقابل جنس مخالف نداره و این عدم توانایی و عدم گرایش به جنس مخالف از بدو تولد در روح و وجودش بوده حتی علم ژنتیک به تازگی اعلام کرده که در هوموها ژنهایی که باعث نوع گرایش اونها میشه با ژنهای هتروها فرق داره و حتی در قسمت هیپوتالاموس مغز هوموها تفاوتهایی با هتروها دیده شده

حالا چگونه انتظار میره یه هومو باید خودش رو درمان کنه ؟ در حالی که خلقتش آنگونه هست و دست خودش نبوده

ان یک سری انحرافاتی که شما فرمودید در همجنسبازها هست نه همجنسخواها فکر کنم تفاوت بین همجنسباز و همجنسخواه یا همجنسگرا را بدانید

بعدشم هیچگاه یک هترو نمی تواند با یک هومو زندگی مشترک جنسی داشته باشد همانطور که یک هومو نمی تواند با یک هترو داشته باشد بنابراین از نظر خانواده و هیچ خطری کانون خانوادهای هترو را تهدید نمیکند

همانطور دو هترو یک زوج را تشکیل میدهند و در کنار هم زندگی میکنند هوموها هم میتوانن یک زوج را تشکیل بدهند و در کنار هم زندگی کنند و از هر نظر هم عاطفی هم احساسی هم اجتماعی هم مذهبی هم ........ در کنار هم دوستانه و عاشقانه زندگی کنن مثل همه ادمهای دیگه

و اینکه اکثرا تصور میکنن که هوموها فقط به سکس فکر میکنن درست نسیت بلکه مثل همه ادمهای دیگه از نظر رفتاری و عملکرد اجتماعی در همه عرصه های جامعه حضور دارند

می دونی ام تو اف عزیز هر کسی که خودش از نظر اخلاقی مشکل داشته باشه می تونه جامعه و خانوداه رو تهدید کنه حالا میخواد هر نوع گرایشی داشته مثل همین خانمهای هرجایی ( ببخشید ) کانون بسیاری از خانوادها رو خراب میکنن

مسائله اینجاست که در شناخت انحرافات جنسی اطلاعات دقیق علمی نداریم همانطور که بوسه جون پرسیدم از شما هم می پرسم ام تو اف عزیز به نظر شما انحرافات جنسی شامل کدام رفتارهای جنسی است ؟

 

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 10:57 توسط:Niloofar

 

من با ستاره جون کاملا" موافقم.

اینکه انسان ندیده و نشناخته همه را با یک چوب براند اصلا" کار درستی نیست.

 

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 13:46 توسط:مازیار

 

امید جان من از حرفهای شما خیلی جا خوردم به عنوان یک انسان حالا هر گرایشی که می خواهم داشته باشم و می خواهید داشته باشید ولی اصلا چنین حرفی و چنین تفکری نسبت دیگری رنگ و بوی انسانی ندارد به قول ستاره حتی اگر در شناخت و درک و پذیرش انسانی دیگر بخاطر نوع خلقتش و نوع عواطف و احساساتش مشکل دارید حداقل بخاطر انسان بودنتان به حقوق او احترام بگذارید و او را هم جزئی از خقلوقات خدا حساب کنید نه اینکه با چنین تفکری به عده بیشماری از انسانهای دیگر تا این حد بی احترامی کنید

در ضمن شما در کامنتتون بیان نمودید بخاطر احترام افراد صفر کیلومتر ... ولی آیا خودتان بخاطر احترام جامعه هوموها چنین احترامی را رعایت نمودید

عزیزم شما هر چه و هر که هستید درست اما هیچ گاه خودتان را برتر و بهتر و پاکتر از دیگران ندانید تا حدی که صفت حیوانی را برای آنها در نظر میگیرد و برای خودتان صفت انسانیت را

این دور از وجدان و انسانیت نیست ؟

و با حرفها و نظرات و نکته سنجیهای ستاره جان کاملا موافق هستم اگه توجه کرده باشید ستاره در نگاه خود به قضیه هوموها از دیدگاه انسانی و نوع نگرش به روحیات و شخصیت انسان دیگری دارد حقایق شخصیتی و روحی آنها را تحلیل میکند که البته بر اساس نتایج علمی و روانشناسی و حتی از دیدگاه وجدان انسانی هم بیان میکند

و رعایت حقوق دیگران و احترام گذاشتن به روحیه و شخصیت دیگران جدای از اینکه کی هستن چی هستند و چه دینی دارند چه گرایش جنسی دارند جز اولین فاکتورهای سلامت روانی و اجتماعی هستش اما متاسفانه برخی انسانها آنقدر متعصب هستند و دامنه ذهنی و فکری محدودی دارند که فقط مسائل را بر اساس دامنه محدود دید خودشان می بینند

ما شاید خیلی چیزها رو ندانیم و نتوانیم هضم کنیم اما این دلیل بر نبودن و یا اشتباه بودنشان نیست و از نظر مذهبی هم رفته رفته مواردی و نکاتی بیان میشود و مطرح میگردد و بودنشان علمی و به جا تلقی میگردد که در گذشته از دیدگاه همان مذهب مردود دانسته میشده است و این یعنی باید این احتمال و این حقیقت را قبول کرد که امکان محق شدن هر چیزی در پهنه جهان هستی وجود دارد

و هرگز نباید قاطعانه مطلبی را امروز برایتان قابل درک و هضم نیست مردود بدانید

و از نویسنده این وبلاگ نهایت تشکر را دارم

 

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 17:11 توسط:یه ام تو اف

 

با کلیات حرف های ستاره هیچ کس مخالف نیست.احترام به یکدیگر و وجدان انسانی و رعایت حقوق دیگران و این مواردی که توی مطالب ستاره جان و مازیار به وفور و به تکرار به چشم می خوره کاملآ پذیرفته شده است و فکر نکنم کسی مخالف اینها باشه

اما موضوع متفاوته . احترام به حقوق انسان ها شامل حفاظت از حقوق جمعی انسان ها نیز می شود. مانند حفاظت از سلامت اجتماع. و این به خواسته هموها که آزاد بودن کامل هست در تضاده . زندگی خصوصیه اونها به خودشون مربوطه. اما در اجتماع موضوع متفاوته. .

 

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 23:39 توسط:ستاره

 

ام تو اف عزیزم

کاملا درسته ام تو اف اما منظور من آزادی زندگی هوموها نیست بلکه منظورم به رسمیت شناختن انها می باشد و اساسا یکی و بزرگترین اهداف و فعالیت هوموها همین شناساندن ماهیت و هویت روحی و گرایشی خودشان است تا در اجتماع جایگاه خودشان را پیدا کنند

وگرنه هیچ نوع آزادی جنسی در هیچ یک از گرایشات جنسی معقول و قابل قبول نیست مثلا در همین استریتها آزادی جنسی قابل قبول نیست با وجود اینکه از نظر عموم روابط جنسی بین انها بلامانع است اما باز هم از نظر عموم آزادی جنسی بین همانها هم قابل قبول نمی باشد

 

جواب به ستاره و بوسه و اميد و يه ام تو اف: اول از همه جا داره که برای مرور بر موضوع و تأکيد دوباره، به پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت پنجم رجوع کنيد تا موضوع بحث دوباره يادتون بياد.

اما جواب ها ... در جواب به ستاره ی عزيز که گفته بود «مشکل بزرگ تر ما نگاه جامعه و افکار و اذهان سنتی و بی اطلاعی مردم عزیزمون نسبت به مسايل و دانش نوین جنسی است» بايد بگم که توی همون پست گفته بودم که چيزی به نام دانش نوين جنسی وجود نداره. توضيح بيشتر رو می تونيد در همون پست بخونيد.

اما در مورد بحث «پرچم رنگين کمان» بايد بگم که من زياد علاقه ای به دونستن مفهوم اصلی و فرعی و روش کاربرد و غيره ی اون ندارم و فکر هم نمی کنم که اين مطلب اصلاً ربطی به ما توی ايران داشته باشه، چه سردر «فلان» کلوپ ها باشه و چه نماد يه تفکر و چه و چه و چه ... چيزی که مهمه اينه که همه ی ما ها انسانيم (توجه کنيد که نگفتم که آدميم چون آدم بودنش رو خودمون مسئول هستيم و لزوماً همه مون به يه اندازه آدم نيستيم) و به خاطر انسان بودنمون، نسبت به همديگه مسئوليم. يادمه چند وقت پيش توی يه مقاله ی علمی خوندم که «شامپانزه ها نسبت به انسان از خود گذشتگی دارند» فقط يه سؤال دارم و ديگه اين بحث رو ادامه نمی دم: ما از اونا کم تر هستيم؟ ...

اما در جواب به بوسه ی عزيز، راستش وقتی که گفتی که «ما بعد از جراحی دیگه ترنسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم)» بايد بگم که نه ... اين يه هپروته (متأسفانه!) ... ای کاش چنين چيزی ممکن بود، ولی خب، نيست ديگه ... جا داره که بگم که ترنسکشواليزم در حقيقت اختلال هويتی هستش نه يه اختلال جنسی. بنابراين مربوط ميشه به هويت شخص در نزد خود، خانواده و اجتماع. حال آن که، با عمل تغيير جنسيت، فقط از بين فاکتور های مورد نظر، از نظر اجتماعی هويت مورد نظر رو به دست مياريم. وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم. به عنوان مثال، از نظر ژنتيک تغييری در ژنوم ساختاری بدن ايجاد نميشه (البته شايد - و حتماً - بعداً با پيشرفت علم اين هم ممکن باشه). از طرفی، به قول دکتر ميرجلالی اين عمل و مخلفات اون فقط يه شبيه سازی هستش و نه يه تبديل. بنابراين هر چی تلاش کنيم هم باز هم به هويت مورد نظر - به طور آرمانی - نمی رسيم. ولی خب، می تونيم توقع رو پايين بياريم و بگيم تقريباً می تونيم عادی زندگی کنيم. ولی نه کاملاً مثل آدمای عادی. توضيحات فيزيولوژيکی اش رو هم بعداً توی يه پست جداگانه کامل می گم.

نکته ی ديگه اين که منم نمی دونم و تا حالا نه با گی ها و نه با لزبين ها هيچ برخوردی نداشتم که بخوام بدونم که به قول بوسه «چرا ترنسکشوال های F2M دوست لزبین ندارند و تو جمع اونا نیستند و همیشه هم خودشون را همان چیزی که هستند اعلام می کنند: یعنی پسر. اما خیلی از M2F ها با این گی ها این قدر صمیمی هستند و خودشون را زیر مجموعه ای از اونا می دونند و همیشه هم میگن من پسری هستم با احساسات دخترونه» ولی فکر می کنم چون که M2F ها اولاً احساسات خيلی حساس و لطيفی دارند و ثانياً از نظر خانوادگی و اجتماعی خيلی سختی کشيده اند. واسه ی همين هم دردای ديگران رو بيشتر درک می کنند. شايد به اين دليل باشه ... نمی دونم ...

اما اينی که ميگی که «ما دخترانی هستیم با یک عضو زايد که باید جراحی بشه» به نظر من کاملاً غلطه ... چون ما از لحاظ فيزيولوژيکی پسر هستيم و از لحاظ روحی دختر. بنابراين عضو زايدی نيست توی بدنمون ... بلکه برای اين که بتونند همسازی بين جسم و روح ايجاد کنند از اون جايی که به روح دسترسی ندارند، ناچار به تغيير جسم ميشن نه اين که عضوی زايد باشه در بدن. يادمون باشه که اگه اين اعضا رو زايد بدونيم يعنی اين که خدا رو اون قدر دانا ندونستيم که نمی دونه چی اضافه هست و چی نيست.

در مورد اين هم که کی منحرفه و کی منحرف نيست بار ها و بار ها گفتم و هزار بار ديگه هم ميگم ... بحث انحراف اخلاقی «بحث انحراف اخلاقی» هستش. و اخلاق هم به ترنس، هومو، هترو، بايو و مرد و زن و پير و جوون و ... نيست. هر آدمی ممکنه مشکل انحراف اخلاقی داشته باشه ... اين به آدما ربط داره ... نه به اين که از چه گروهی هستند. اين قدر همه رو با يه چوب نرونيد ...

اما در جواب اين مطلب که گفته بودی «آن قدر مجلات، کتاب ها، سایت ها و مصاحبه های معقول تر و موجه تر از این مجله ی کذایی، منحرف و بی هویت چراغ وجود داره که ما بتونیم حرف هاشون رو انعکاس بدیم» بايد بگم که بلآخره قبول داری که ترنس هايی مث سايه هم هستند؟ ... مطمئن باش که تعدادشون کم هم نيست ... پس نبايد از اين چيزا ترسيد ... واقعيت رو بايد ديد ... من بعضی اوقات خنده ام می گيره (به خصوص وقتی فيلم هايی مث تولد، و به خصوص فيلم «گاهی اتفاق می افتد»، اثر شراره عطاری رو می بينم) که واسه ی نشون دادن اين که چقدر ما ها گُليم نشون ميده که در آخر فيلم چادری ميشيم و با يه گلدون توی دست می ريم قم پيش علمای عظام و ... من عادت ندارم همه چيزو قشنگ و گُل گُلی نشون بدم و عيب ها رو قايم کنم. سعی می کنم که واقع بينانه نگاه کنم و حقيقت رو با واقعيت با هم ببينم، خوبی و بدی رو با هم ببينم، نه يکی رو فقط. قبول کن که آدما همه جور هستند. همه جور هم نظر دارند ... نظر سايه هم به عنوان يکی از ما ها، يه نظره ديگه! و البته هر نظری محترمه ... ولی هر نظری لزوماً نظر درستی نيست.

اما در جواب به اميد عزيز هم فکر کنم که ستاره ی عزيز و آقا مازيار جواب کاملی دادند و چيزی لازم نيست بگم و البته باز هم اون مسأله ی شامپانزه ها رو يادآوری کنم.

در مورد نظر ستاره ی عزيز هم که گفته بود «در علم روانشناسی - اگه مطالعه داشته باشید - خواهید دید که در دهه ی 1970 میلادی انجمن روانشناسان اروپا همجنس خواهی را از لیست انحرافات جنسی خارج نموده. این دید شما نشأت گرفته از همان دیدگاه مذهبی و سنتی است و با علم مغایرت دارد» هم باز بايد به همون بحث پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت پنجم اشاره کنم و از اطناب بپرهيزم.

اما در مورد اين نوشته ی ستاره ی عزيز که گفته بود «بله من زمانی جمکران می رفتم چون رویا ها داشتم ولی بعداً فهمیدم که حقیقت را باید پذیرفت و نباید بی خود دل خوش کرد و الآن حقیقت را پذیرفته ام و دنیا پر از حقایقی است که هر ذهنی و هر تفکری قادر به درکش نیست ولی این دلیل نمی شود که چون قادر به درکش نیستیم ردش کنیم چون این نشانه ی محدود بودن شناخت ما از حقایق و خدا است» راستش، بايد بگم که من اهل جمکران و امامزاده و دخيل و ... نيستم ولی خب، آدم معتقدی هستم ... تازه اگه هم آدم معتقدی نبودم، بازم اميدوارم که منظورت از اين حرفات نااميد شدن از اعتقاداتت نباشه ... اميدوارم که در اعتقاداتت خدا رو قشنگ تر و شوخ تر و بازيگوش تر و صورتی تر و مهربون تر ببينی ... وگرنه مراقب خودت باش ...

و باز هم ميگم که اين ليست ها و روانشناسان و ... رو به عنوان مدرک قرار نديد ... ببينيد که اهداف خلقت چيه ... شما داريد خدا رو با روانشناسا تاق می زنيد ... مراقب باشيد ...

يه نکته ی آخر هم در مورد انحراف و اختلاله که بحث مهمی هستش که باز هم شما رو به پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت پنجم ارجاع ميدم.

 

در آخر هم، اول از همه، باز هم معذرت می خوام که اين پست اين قدر طولانی شد و می خوام بگم که بچه ها! ... درسته که با هم اختلاف نظر زيادی داريم، اما اميدوارم که همه مون با هم همين جوری دوست بمونيم و به همديگه کمک کنيم. چون اين مشکلات جز با همکاری و هم فکری همه مون - چه ترنس ها و چه دوستان عزيز ديگه ای که دوستای خوب ما هستند و توی اين مسير همراهمون اند - حل نميشه. بياين دستامون رو به هم بديم و با هم باشيم. دختر و پسر، ترنس و استريت ... ما همه مون يکی هستيم: انسان ...

راستی! چند وقتيه که از چند تا از دوستای عزيز بی نشونی جمعمون اين جا خبری نيست! ... از «يه ام تو اف»، از «ترنس»، از «نيلوفر» ... هر کی هر جا ديدشون سلام منو بهشون برسونه و بگه خيلی دلم ميخواد دوباره ببينمشون ... خيلی ... ولی حيف که هيچ آدرس و نشونه ای ازشون ندارم ... خيلی دلم می خواد دوباره ببينمشون ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:31  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام. متشکرم که به بلاگ من سر می زنيد و مطالب رو دنبال می کنيد. اين پست آخرين پست از بحث های ماه قبل هست. همين جا از همه به خاطر اين که اين پست خيلی طولانيه معذرت می خوام. اميدوارم که تا آخرش رو بخونيد چون بحثش مهم و جنجالی بوده و هست و ارزش خوندن رو داره.

 


 

شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 13:10 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

به خدا بغضم ترکید من که انگار منتظرم با یه تلنگر کوچیک همه ی دردایی که خودمم کشیدم برام تداعی بشه نمی تونم دوام بیارم. به خدا پریسا ما خیلی بدبختیم من فکر می کنم. به قول سایه هیچ این مردمی که تشنه ی سکس هستند و یا به قول خودم که از دین و خدا فقط بلدند نماز و روزه بگیرن و فقط بگن توی قرآن نوشته توی قرآن نوشته که فلان و بهمان هیچ این مردم معنی احساسات و روحیه رو نفهمند.

من حتی دلم برای هوموسکشوال ها هم می سوزه. گه خورده اونی که یا اونایی که میگن هوموسکشوال ها منحرفند. تو خودت منحرفی که فکر می کنی یه آدم به دلیل نوع گرایش که منحرفه اونم گرایشی که دست خودش نیست و خدادای با اون به دنیا اومده

آهای اونایی که ادعا می کنین همجنسخواهی انحرافه و یک رفتار انتخابی هستش اگر گرایش جنسی انتخابی بود که باید خیلی راحت می شد تغییرش داد ولی خیلی خوب می دونید نمیشه. اگر ادعا می کنید باید درمانش کرد یعنی این که میشه تغییرش داد فرقی نمی کنه چه گرایشی داشته باشی پس خود تو هم باید بتونی گرایش جنسیتو تغییر بدی. آیا می تونی؟ هان می تونی؟

اصلاً همین که ما ترنس ها هم تغییر جنسیت می دیم برای همینه که گرایش جنسی غیرقابل تغییره وگرنه مگه دیونه بودیم این قدر سختی بکشیم تا جسممونو تغییر بدیم و تغییر جنسیت بدیم! خوب، از همون اول می رفتیم گرایش جنسیمونو تغییر می دادیم و حالا که ما هم راحی نداریم و فقط راه درمانمون تغییر جنسیته این یعنی این که تغییر گرایش جنسی غیر ممکنه.

تازه ما ترنس ها به خاطر نشون دادن حقانیت خودمون چون می دونیم مردم جامعه چه نگاه بدی به همجنسگرا ها دارند با بیمار نشون دادن خودمون حق اون ها رو ضایع می کنیم تا خودمونو تافته ی جدا بافته بدونیم بیچاره هوموسکشوال ها که حتی از جانب ما ترنس ها هم مورد ظلم قرار می گیرند

می دونی پریسا جون؟ من فکر می کنم آدم باید همیشه حق رو بگه به نظر منم در مورد هوموسکشوال ها ما ترنس ها اشتباه فکر می کنیم در حالی که ما ها خیلی خوب معنی غیرارادی و غیراکتسابی بودن احساسات رو می دونیم پس نباید این قدر بی رحم باشیم

نمی دونم چی بگم؟ این قدر از خوندن این گزارش ناراحت شدم که نگو و من همیشه از حقوق هوموسکشوال ها هم به عنوان یه انسان هایی که ناخواسته درگیر اون گرایش هستن و نمی تونن گرایش جنسیشونو تغییر بدن به دلیل این که غیر قابل تغییر است دفاع می کنم

 

شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 20:6 توسط:یه ام تو اف

 

اولاً که باید بگم ستاره جان لطفاً در دفاع آتشین از همجنس باز ها ادب رو رعایت کنین.

دوماً این به هیچ وجه درست نیست که ما فقط به خاطر گرایش جنسیمون می خواهیم تغییر جنسیت بدیم. شاید به همین خاطر باشه که بعضی ها صرفاً به خاطر گرایش جنسیشون تغییر جنسیت می دن و بعدشم پشیمون می شن و دست به خود کشی می زنن.

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 13:39 توسط:ستاره _ برای یه ام تو اف

 

یه ام تو اف عزیز. چه طور اون موقع که ترنس ها که ما باشیم همه جا جار می زنیم هومو ها منحرفند و فلان و بهمانن رعایت ادب و رعایت حقوق اون ها یادمون و یادتون نیست و اون همه بی احترامی و منحرف خطاب کردن اون ها دور از ادب و انسانیت نیست چرا؟

در ضمن، شاید شما و ترنس های دیگه ای باشند که هومو ها رو قبول نداشته باشید و با نظر من و خیلی از کسان دیگر که هم نظر من هستند موافق نباشید اما به عنوان یه انسان این حق را ندارید به آن ها مارک منحرف را بچسبانید

تا این کارتون نگاه مردمی که حتی در مورد خود ما ترنس ها گیج و سردر گم هستند و با اعلام این که ما چون بیماریم ما رو درک کنید و ما رو قبول کنید اما هومو ها رو درک نکنید و قبول نکیند چون اون ها منحرفند ولی ما منحرف نیستیم ما فقط بیماریم. آره شما بعضی ترنس ها با این کارتون می خواهید مردم ناآگاه و بی اطلاع از این مسايل شما رو بپذیرند و چون می دونید مردم (البته به علت اون نگاه سنتی و قبح مسايل جنسی و فرهنگی و بی اطلاعی از علوم روانشناسی و روانپزشکی و دانش نوین جنسی و ...) نسبت به هومو ها چه نظری دارند، می خواهید خودتان را جدا کنید تا خدای نکرده به آتیش اون ها نسوزید اما غافل از این که دارید به اون ها ظلم می کنید

درسته اگر قبولشون ندارید و براتون قابل درک نیست اما اگر انسان هستید حقوق انسانی و اجتماعی اون ها رو در نظر بگیرید. این که دیگه خارج از انسانیت و انحراف نیست که به حقوق دیگران حتی اگر با شما فرق دارن احترام بگذارید

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 13:51 توسط:یه ام تو اف

 

ستاره ی عزیز منم راجه به همو ها عقیده ی خودمو دارم. فقط گفتم ادب رو رعایت کن چون عقیده ی من نوعی هم محترمه.

یه واقعیت غیرقابل انکار هم وجود داره و اونم اینه که ما با همو ها کاملاً متفاوتیم. فارغ از این که همو ها منحرف هستند یا نیستند.

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 14:13 توسط:ستاره

 

سلام یه ام تو اف عزیزم

به خدا باور کن من که خودم معنی ظلم و حقارت و خیلی چیز های دیگه رو ... می دونم و باهشون بزرگ شدم نمی تونم بارو کنم که به همین راحتی به انسانی دیگری انواع مارک ها رو بزنن چرا؟ چون که من خودم مزه ی همه این مارک ها رو چشیدم

از اون گذشته، اگر در مورد هومو ها تحقیق کرده باشید و راجه بشون اطلاعات داشته باشید پس می دانید که گرایش اون ها غیرانتخابی و غیر اردادی بوده و با اون گرایش به دنیا اومدن خوب حالا کسی که بدون دخالت داشتن کوچک ترین حقی در داشتن نوع احساس و نوع گرایش خود پا به این دنیا گذاشته چرا باید فقط به خاطر این که مثل بقیه نیست منحرف نامیده بشه؟ به خدا این ظلمه و نامردیه

به خصوص ما که معنی غیرارادی و غیرانتخابی بودن در خلقتمونو می دونیم خیلی بهتر باید اینو درک کنیم ولی نمی دونم چرا بعضی ترنس ها حتی حقیقت آفرینش خودشون هم یادشون میره از این که ناخواسته و بدون دخالت داشتن خودشون ترنس شدن. خوب، اون ها هم دقیقاً مثل ما ناخواسته هومو شدن. تازه اون ها اون قدر سلامت روانی دارند که ادعا می کنند و فریاد می زنند ما بیمار نیستیم و هیچ فرقی با مردم سالم دیگر نداریم فقط گرایش جنسیمون شکل دیگری است

و در پایان، گرایش جنسی یک گرایش ذاتی است که با انسان به دنیا می آید و غیر قابل تغییر است یعنی ما ترنس ها باز می توانیم تغییر جنسیت بدهیم و به خواسته خودمون برسیم اما اون ها گرایششون رو نمی تونن تغییر بدن. تازه، خودوشن هم هیچ مشکلی با این قضیه ندارند اما مردمی که هیچ چیزی راجب گرایش جنسی نمی دونن مشکل دارند و مشکل ساز می شن

در این که ما ترنس ها با هومو ها تفاوت داریم هیچ شکی نیست. همان طور که با هترو ها تفاوت داریم. من میگم ما هر کی هستیم و هر چی هستیم باید به حقوق دیگران احترام بگذاریم و از واژه هایی مثل منحرف و ... استفاده نکنیم

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 17:53 توسط:ترنس

 

من نمی دونم ما ها خودمون کم مشکل این ور و اون ور داریم که حالا باید سنگ بقیه رو هم به سینه بزنیم؟؟؟ ما هنوز تو شیشو بشه خودمون موندیم و نمی دونیم چی به چیه اون وقت داریم واسه دیگرون نسخه می پیچیم.

شما رسالت خودتون رو درست انجام بدین و روشن سازی کنید. هر وقت تو مورد خودتون به درک 100% رسیدید و وقت اضافه آوردید بشینید به مسايل دیگه بپردازید

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:38 توسط:ستاره

 

ترنس عزیز اگه همین طور باشه خیلی خوبه و این چیزی که خودت گفتی کاملاً درسته ولی چرا باید وقتی تو شیشو بشه خودت گیر کردی به همون دیگرون بد و بیراه بگی چرا؟

اگه راست میگی اول از همه رسالت احترام گذاشتن به دیگرون رو رعایت کنید تا این که ندانسته و بدون این که شناختی داشته باشی فقط بیايید بگید فلان و بهمان

 

جواب به ستاره و يه ام تو اف و بوسه و ترنس و اميد: اول از همه می خواستم بگم که خيلی خوشحالم که اين جا سر اين موضوع بحث کرديم و درباره ی موضوعی که واقعاً توی ما ترنس ها شده يه تابو با هم گفت و گويی کرديم. اميدوارم که اين بحث سرآغازی برای ورود به مسايل ديگه ای باشه که ازش دوری می کنيم.

اول از همه می خواستم دو تا اصطلاح رو تعريف کنم: انحراف و اختلال.

انحراف: به وضعيتی می گن که سيستمی از هدف اصلی خودش خارج شده، به نحوی عمل کنه که از هدف اصلی اون به دور باشه. يا به عبارتی از مسير اصلی منحرف بشه.

اختلال: به وضعيتی می گن که اون سيستم با هدف خودش مشکلی نداره، بلکه برای رسيدن به هدف مشخص خودش، با مشکلاتی مواجه می شه که مانع از رسيدن به اون است. به عبارت ديگه، حرکت سيستم مختل می شه.

حالا می خوايم بررسی کنيم که وضعيت ما چه طوری هست. می دونيم که هدف از دستگاه تناسلی انسان، در نگاه اول توليد مثل و در نگاه بعدی ايجاد نوعی لذت جسمانی است. حالا اگه دقت کنيد، در ترنسکشوال ها با تغيير جنسيت، ساختار دستگاه تناسلی تغيير کرده و به ساختار تناسلی جنس مقابل تبديل ميشه. از طرفی، از اون جايی که گرايش احساسی و جنسی ترنسکشوال ها به جنس قبل از عمل خودشون هست ولی اگر عمل کنند، اين گرايش به صورت استريت خواهد بود، بنابراين می تونيم گرايش مورد نظر رو از نوع گرايش استريت بدونيم که با نوعی اختلال رو به رو شده. هنوز علم اون قدر پيشرفت نکرده، ولی جديداً در آزمايشگاه طرح هايی با موفقيت انجام شده که بتونند رحم و تخمک رو به جنس مذکر پيوند بزنند. پس بنابراين، در آينده ای نه چندان دور امکان باروری هم برای ترنسکشوال ها وجود خواهد داشت. بنابراين به هدف اصلی دستگاه تناسلی که همون توليد مثل هست هم می توان رسيد.

حالا می خوايم به وضعيت هوموسکشوال ها نگاه کنيم. در هوموسکشواليزم گرايش احساسی و جنسی به جنس موافق خود با حالت رضايت از جنس خود است. بنابراين، يک شخص هوموسکشوال تمايلی به تغيير جنسيت نداره. بنابراين، دستگاه تناسلی خود رو هم تغيير نخواهد داد. از طرفی، چون که يک هوموسکشوال ارگانيزم های جنسی خود رو تغيير نمی ده و از طرفی تمايل به رابطه ی جنسی داره، بنابراين، رابطه ی جنسی اون صرفاً از نوع لذت بردن از رابطه ی جنسی هستش و با اصل اول از هدف آلت جنسی تناقض داره. بنابراين، طبق تعريف، اين حالت اختلال نمی تونه باشه، بلکه يک انحراف می تونه باشه. چون که از هدف اصلی خارج شده.

البته بايد ذکر کنم که طبق تحقيقات به عمل اومده در رشته های پزشکی، روانپزشکی و به خصوص روانکاوی، به اين نتيجه رسيده اند که عوامل مختلفی در گرايش جنسی و احساسی شخص نقش داره. يکی از فاکتور ها فاکتور ژنتيک هستش که از بدو آميزش اسپرم و تخمک والدين در رحم مادر ايجاد می شود. البته اين عامل يه فاکتور است که به اون می گيم «استعداد». يعنی اين که در اين حالت احتمال ايجاد اختلال بالا می رود ولی تعداد معدودی از افرادی که دارای اين «استعداد» هستند به اين اختلالات شخصيتی منجر می شوند. به عبارتی ... اين استعداد لزوماً به ايجاد اختلالات شخصيتی-جنسی منجر نميشه.

عوامل ديگه، رفتار خانوادگی، رفتار های جنسی و کشش های جنسی والدين نسبت به هم، بازخورد های کودک از اجتماع در دوران کودکی، اطلاعات دريافتی کودک در دوران جنينی و ... از همه مهم تر بازشناسی کودک از خودش در مرحله ی آينه است.

مرحله ی آينه: کودک از زمانی که متولد می شود تا زمانی که اولين بار با خودش در آينه مواجه می شود، خود را جزيی از جسم مادر می دوند و با او هويت يکتايی دارد. با ملاقات کودک با خودش در آينه، اولين بارقه های جدايی هويتش از مادر در او ايجاد ميشه. در اين زمان هست که هويت جنسی او هم شکل می گيره. (رجوع شود به: مبانی روانکاوی فرويد-لکان) در پست های بعدی بيشتر در اين باره صحبت می کنم.

خلاصه ... در ظاهر ترنسسکشواليسم يک اختلال و هوموسکشواليسم يک انحراف هستش ولی اگر به دلايل ايجاد اون ها دقت کنيم، هر دو، نوعی اختلال هستند. بنابراين می شه اون ها رو اختلال، و نوعی بيماری دونست. بيماری ای که هم در اون ها علل اکتسابی دخيل هست و هم علل غيراکتسابی.

اما جواب شما دوستان: ستاره جان، گفته بودی که «ما خیلی بدبختیم [...] این مردمی که تشنه ی سکس هستند [...] هیچ این مردم معنی احساسات و روحیه رو نمی فهمند» می خواستم بگم که آره ... احساس توی زندگی آدما خيلی کم شده و روابط زن و مرد فقط به سکس داره خلاصه ميشه ... همين چند روز پيش با يه آقای «ايکس» ی داشتم صحبت می کردم که می گفت مردا شما زن ها رو برای ارضای جنسی خودشون می خوان و عشق خيلی بعيده که پيش بياد ... ولی خب، من به شخصه سعی می کنم که زندگی خودم و اون هايی رو که می تونم و از دستم بر می آد رو از اين باتلاق نجات بدم. فکر می کنم که هر کس فقط خودشه که می دونه و می تونه خودشو نجات بده ... تا خود آدم نخواد نميشه ... من که تلاش خودمو می کنم. هر کسی هم که خسته شده از اين رفتار آدما، يا يه کاری بکنه يا اين که هيچی نگه و به زندگی اش ادامه بده و با ديگران توی باتلاق فرو بره ...

اما خيلی ناراحت شدم برای اين که از کسی که اين قدر دوستش دارم ديدم که يهو شاکی شد و فحش داد که «گه خورده اونی که یا اونایی که میگن هوموسکشوال ها منحرفند» درسته که دفاع از آدما خيلی خوبه ولی خب، با ادب تر هم می شه عمل کرد. اين طور نيست؟ ...

اما در مورد اين که بحث انحراف همجنس خواهی رو گفته بودی و اين که انتخابی هست يا نيست بعداً بيشتر توضيح می دم ولی خب اينو الآن بگم که تغيير رفتار در اين موارد، ممکن، ولی با احتمال بسيار پايين است: چيزی حدود 3%.

اما در مورد اين که گفته بودی که «با بیمار نشون دادن خودمون حق اون ها رو ضایع می کنیم تا خودمونو تافته ی جدا بافته بدونیم» بايد بگم که اين خيلی خوبه که آدم به فکر ديگران باشه ... اين يکی از چيزايی هست که هرچی بيشتر باشه توی آدما نشون ميده که چه قدر آدم هستند و چه قدر بزرگ هستند و چه قدر با فضيلت ...

اما در مورد حقوق هوموسکشوال ها، راستش، نمی دونم چی بايد بگم، از طرفی اديان کار اون ها رو نادرست می دونه - که در بالا به دلايل منطقی اون هم پرداختم - از طرفی، نمی دونم سهم هومو ها از نياز های روحی و جنسی چيه؟! ... اگه کسی می تونه راه حلی واسه ی اين که نه سيخ بسوزه و نه کباب ارايه کنه، خير دنيا و آخرت نسيبش باشه إن شاء الله! ... به ما هم بگه بدونيم تکليف اين طفلای معصوم چيه؟ ...

من هم با «يه ام تو اف» موافقم که ما فقط به خاطر گرايش جنسی مون تغییر جنسیت نمی دیم. چون اگه اين طور بود که ترنس نبوديم بلکه هومو بوديم. فکر می کنم فرق ترنس با هومو همين باشه ديگه؟ وگرنه هر دو به جنس موافق خود تمايل دارند.

اما من نفهميدم منظور ستاره از «علوم روانشناسی و روانپزشکی و دانش نوین جنسی» چيه؟ شايد منظورت اين باشه که روانشناسان اين اختلالات رو پذيرفته اند و اون ها رو چيزی طبيعی ذکر کرده اند. اما بايد بگم که چيزی به نام «دانش نوين جنسی» نداريم. اون چيزی که ستاره جان گفتند بر می گرده به دوران پسا-انقلاب صنعتی که برای اين که کارايی افراد رو بالا ببره اون ها رو مجاز به تخليه ی نياز های جسمی و روحی شون - به هر صورتی - کرده تا کارايی اون ها رو توی چرخه ی توليد بالا ببره. (رجوع شود به: تاريخ جنون در عصر کلاسيک) هر چيزی يه هدفی داره. جنسيت هم هدف داره. اين علوم هم سعی داره که برای توجيه وضع موجود به نفع توليد گام برداره؛ نه به نفع اخلاق. به نظر شما جايگاه اخلاق کجاست؟ ...

اما من هم با ستاره موافقم که باز توی جامعه ای مثل ما ترنس ها شايد در درون خودشون رضايت بالا تری داشته باشند. چون که می تونند با تغيير جنسيت تا حدودی به نياز هاشون برسند ... اما هومو ها نمی تونند. ولی، خب، اون ها توی جامعه راحت ترند تا ما ها. چون حداقل تناقض شخصيتی ندارند. حداقل از خودشون رضايت دارند. ولی، خب، هم جامعه ی جهانی با هومو مخالف هستش هم اديان. نمی دونم تکليفشون چيه؟! ...

اما «ترنس» عزيزم در جواب به شما که گفتی «ما ها خودمون کم مشکل [...] داریم که حالا باید سنگ بقیه رو هم به سینه بزنیم؟» فقط می تونم بگم که:

 

بنـی آدم اعضـای يکـديــگرند           که در آفرينش ز يک گــوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار           دگر عضــو ها را نمــاند قـــرار

تو کز مهنت ديگران بی غمی          نشــايد که نــامت نهند آدمی

 

البته می دونم که شما از فرط استيصال از مشکلاتی که ما ترنس ها پيش رو داريم و يا پشت سر گذاشتيم و يا توی اون هستيم اين حرف رو زديد و قصدی نداشتيد. فقط می خواستيد که مشکلات ما زود تر حل بشه. نه دوست گلم؟ ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 11:53  توسط پری سا عابدی  | 

 

شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 15:1 توسط:Niloofar

 

من اصلاً نمی فهمم این یعنی چی؟ ... «این جا سکس نداری !!!!!!!!!!!!!!!!!!»

مگه آدم هر جا میره باید سکس داشته باشه؟ اونم با هر کسی؟ واقعاً می خوام بدونم از اون طرف میگه مردم ایران تشنه سکسن از این طرف میگه اینجا سکس نداری.

می دونم مشکلات زیاده اما ما ها که می گیم زنیم کاش یه ذره نجابت زنانه هم داشتیم. کاش یه ذره می فهمیدیم هدفمون چیه و به کجا می خواهیم برسیم.

 

جواب به نيلوفر: اين قضيه يه مثال از همون مسأله ی قديمی «همه ی کِرِتی ها دروغگو هستند.» می باشد که ابداع کننده ی اين ناسازه، اپيمندس، فيلسوف يونان باستان است. او ادعا کرد مردم کِرِت هميشه دروغ می گويند. البته اين ادعا فقط نژادپرستانه نيست، بلکه توضيح ناپذير هم هست، چرا که خودِ او کِرِتی بود. اگر ادعا صادق باشد پس آن چه او می گفت بايد کاذب باشد و اگر کاذب باشد، پس ... صدق ادعا مقتضيات اظهار آن را متأثر می کند، که ... و ... بی نهايت پيچش و تاب صدق. در عمل، اين گزاره ها، نه صادق اند و نه کاذب، گرچه به نظر می رسد بايد چنين باشند. اين جمله بر خلاف جملاتی مثل «سلام حاج آقا!» است که لازم نيست «ارزش صدق» به آن ها نسبت داده شود. (رجوع شود به: صد و يک مسأله ی فلسفی)

در مورد سايه هم همين طور است: او هم يکی از ايرانی ها است. پس وقتی می گويد «ايرانی ها تشنه ی سکس هستند»، خودش هم شامل اين قضيه می شود. پس يا هر دو گزاره اشتباه است يا هر دو درست. در هر صورت، اين گزاره نه صادق و نه کاذب است. بلکه فقط يک گزاره است.

در مورد اين که نجابت زنانه داشته باشيم هم بايد بگم که همه جور آدم پيدا ميشه ... زن نجيب و زن بی حيا ... مرد نجيب و مرد بی حيا ... ما هم آدميم و در اين دو گروه قرار می گيريم. ولی خب، همون طور که در مورد مرد و زن عادی صدق می کنه، نجابت از فضايل اخلاقی هست. هر که بيشتر داشته باشد، ارزش اجتماعی بالاتری خواهد داشت. اين خودمونيم که با رفتارمون برای خودمون ارزش ايجاد می کنيم. به زن و مرد و ترنس و گی و لزبين بودن و ... نيست. بيايين آدم باشيم ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 

شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 15:30 توسط:سینا

 

سلام خانم! چه طوری؟ بابا خیلی باحال بود. کاش ما هم این قدر مایه دار بودیم که می تونستیم به همین راحتی از ایران خراب شده بریم تا تو این منجلاب گیر نکنیم. منتظرم بابا! کلی ما رو بردی تو فاز غم!

 

جواب به سينا: همون طور که قبلاً هم در جواب به بوسه گفتم، آسمون همه جا همين رنگه. در ضمن، اين جا رو بهتره که «خراب شده» ندونيم. چون همين يه جمله توی ذهن ماست که باعث ميشه که برخورد هايی مثل سايه داشته باشيم و حاضر باشيم به هر قيمتی - حتی به قيمت شرافت و نجابت و ... ی خودمون – به اون ور بريم. اون وری که نمی دونيم چی پيش روی ماست.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 

شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 22:25 توسط:دونه برف

 

سلام دوست خوبم واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم. هرچه بیشتر با این دنیا آشنا میشم دیدم به همه ی آدما و به کسانی که این مشکل رو دارن تفاوت می کنه. امیدوارم کسی تنها به خاطر تمایلات درونیش دست به تغییر جنسیت نزنه و مردم ما و همه ی کشور ها این نوع از انسان ها رو که تنها گناهشون اینه که تقدیر خداوند رو پذیرفتن بهتر برخورد کنه ممنونم بای

 

جواب به دونه برف: گفته بودی که امیدوارم کسی تنها به خاطر تمایلات درونیش دست به تغییر جنسیت نزنه. می خواستم بدونم که پس به چه دليلی بايد دست به اين عمل بزنه؟ اگه به خاطر تمايلات درونی نباشه که ترنس نيست. در تعريف ترنس اومده که کسانی هستند که تمايلات درونی شون با آناتومی جنسی شون تناقض داره و با اين که از لحاظ جسمی سالم هستند و متعلق به يک جنس هستند، ولی نمی تونند با جنس خودشون کنار بيان و شديداً معتقد اند که به جنس مقابل تعلق دارند. من فکر می کنم شما تعريف ترنس رو با تعريف دوجنسه ها اشتباه گرفتيد.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 2:13 توسط:امید

 

در مورد ترنس واقعی یا غیر واقعی بودن یا جو گیر شدن و همجنسگرا بودن هم می خواستم بگم همه ی اینا تا پشت در اتاق جراحی مطرحه. کسی که کارش به اون مرحله می رسه و تن به عمل به این سنگینی میده هیچ شکی در ترنس بودنش وجود نداره دیگه پشت در اتاق عمل همه چیز غربال میشه حتی ممکنه در دقیقه نود باشه

ممنونم از 2 تا پست آخرت پریسا جون

شما ها زورتون از ما بیشتره ها بچه های ما که همه خوابن همه ی وبلاگیا هم دیگه آپ نمی کنن البته مشکلات شما ها به نظر من با مشکلات ما اصلاً قابل مقایسه نیست در هر حال امیدوارم روز به روز و ماه به ماه و سال به سال همه چیز بیشتر و بیشتر به نفع ما تغییر کنه که این بستگی 100 درصد به نوع رفتار و ظاهر شدن در اجتماع داره

 

جواب به اميد: زياد هم اين طوری نيست. من خودم به شخصه خيلی ها رو می شناسم که اين کار رو کردن نه به خاطر اين که ترنس بودن، بلکه به دلايل ديگه ای. در پست های بعدی به نمونه هايی از اين آدما و دليل اين کارشون بيشتر می پردازم.

اما در مورد دوم که گفته بودی، نمی دونم منظورت از زورتون بيشتره چيه؟! ولی خب اگه منظورت تلاش بيشتر باشه، خب، بايد بگم که زياد هم به M2F بودن يا F2M بودن ربط نداره. هر کسی اگه با چشمای باز ببينه که کجای زندگی اش قرار داره سعی می کنه که تلاش خودشو برای بهتر بودن و شدن انجام بده. اين که آدما دست از تلاش برمی دارند، شايد به اين دليل باشه که در مقابل سختی ها کمر خم می کنند، شايد هم واسه اين باشه که به نظرشون سختی ها رو نمی شه تغيير داد. به هر حال، همون طور که قبلاً هم گفتم، هر کسی هر جوری به دنيا نگاه کنه، دنيا واسش همون جوری خواهد بود. انتخاب با خودمون هست: ... تلاش، شادی، سعادت، سکون، تسليم، پوچی، مرگ ...

راست می گی ... مشکلات ما يه جوره، مشکلات شما جور ديگه ای هستش .. توی جامعه ی مرد سالار ما، مشکلات شما شايد خيلی متفاوت - و از ديدگاهی - شايد خيلی کم تر و قابل پذيرش تر از ما باشه. شايد هم خيلی بيشتر. ولی خب، همه ی اين مشکلات از يه اصول ناشی ميشن و جز با تلاش همگی مون رفع نمی شه ... عرصه رو خالی نکنيد ... حداقل واسه خاطر خودتون.

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:48  توسط پری سا عابدی  | 

 

پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 15:40 توسط:بهارنارنج

 

دوست عزیزم سلام.

خوشحالم که با شما آشنا شدم. ممنونم که بهم سر زدی. برام باعث افتخار که با شما و بوسه آشنا شدم. تجربه ی جالب و خوشایندییه. من تعدادی از کامنتایی که واسه ی بوسه گذاشته بودی رو خوندم. فکر می کنم اون دست به یه مبارزه زده تو چی؟ منظورم لباسه.

یه سؤال ازت دارم که اگه نخواستی جواب نده: عشق و علاقه ای که آدم نسبت به جنس مخالفش پیدا می کنه در ترنسکشوال چه جوری بروز و ظهور پیدا می کنه؟ بازم پیشت می آم. خوشحال می شم بهم سر بزنی

 

جواب به بهار نارنج: در جواب سؤالات بايد بگم که: آره ... منم دست به يه مبارزه زدم ... اصلاً همه مون دست به يه مبارزه زديم ... اگه مبارزه نکنيم چی کار کنيم؟ با جامعه و خانواده ای که ما رو فاسد می دونند و منحرف ... يا بايد بميريم يا بايد واستيم و بجنگيم ...

اما در مورد لباس پوشيدن، البته من هم لباس می پوشم، بيرون هم ميرم ... ولی خب، الآن خيلی کم تر شده اين کارم ... آخه ... همه مون بازيگريم ... من، تو ، همه ... تا وقتی که روی صحنه هستيم و بهمون نقش خاصی رو دادن، بايد اون نقش رو خوب بازی کنيم وگرنه تماشاچی ها و کارگردان - خدا - راضی نميشه از نمايش. هر وقت که آناتومی ام هم به سمت احساسم ميل کرد و يک جور شدند، اون وقت، بازی روی صحنه، همون بازی زندگی خودم ميشه ... مث يه زن که ممکنه نقش يه مرد رو بازی کنه و ممکنه که نقش يه زن رو بازی کنه توی تئاتر ... الآن زنی هستم که داره نقش يه مرد رو بازی می کنه.

اما در مورد عشق ... خب، عشق چيزی نيست که بشه با چاغو تشريحش کرد که مثلاً: آره ... فلان سيگنال مياد و فلان جای آدم تحريک ميشه و ... نه! ... اينا عشق نيست ... اينا واکنش می تونه باشه ولی از جنس احساس نيست ... من نمی دونم دختری يا پسر، ولی احساس ما از جنس احساس يه دختر به دنياست ... دخترا رو مث يه دختر از ديد دختر ديگه دوست داريم، پسرا رو از ديد يه دختر به پسرا ... آخه احساس که به جسم نيست ... هست؟ اگه هم کسی ادعا کنه که يه ترنس سکشوال هست و غير اين احساس داره، بدون که اون ممکنه که ترنس باشه، ولی خب، مث يه دختر که احساس غيرمعمول داره، اونم احساساتش عجيبه. مثلاً دختر عادی عاشق ميشه واسه عشق ... دختر غيرعادی عاشق همه ميشه .. هر روز با يکی ... دليلش هم که ... Sex می تونه باشه و خيلی چيزای ديگه ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 

جمعه 30 شهریور1386 ساعت: 6:20 توسط:شیرین

 

سلام دوست عزیز. من وبلاگ شما را از سایت ستاره جون پیدا کردم. خیلی ناراحت شدم برای سایه. گریه ام گرفت وقتی خوندم. این قدر سطح آگاهی مردم متأسفانه پایین هست که به جای این که حمایت کنند باعث عذاب و رنج میشن. مطمئن هستم که اگر سایه به کانادا آمده باشه شرایط براش خیلی بهتر میشه چون مردم با ترنس ها مشکلی ندارند و سازمان هایی هم هست که خیلی هم از حقوق این عزیزان حمایت می کنه. من کامنت هایی که برای ستاره ی نازنین گذاشته بودید را خوندم و از صمیم قلب براتون دعا می کنم که به امید خدا یک زندگی آرام توأم با عشق داشته باشید. برای این که انسان های واقعی شما هستید که با این همه ظلمی که بهتون می کنند باز هم در دوستی و عشق به انسان ها ثابت قدم هستید. متأسفانه فرصتی در اختیارتون گذاشته نشد که خودتان را در اجتماع آزاد و رها اون طور که هستید به دیگران معرفی کنید. تنها با بالا بردن سطح آگاهی مردم هست که شاید کمی از فشار ها کمتر شود و این کار با نوشتن میسر می شود. خدا نگهدار. موفق و سربلند باشید.

 

جواب به شيرين: راستش رو بخوای، زياد هم مشکل از سطح آگاهی مردم نيست. بعداً در اين مورد يه پست جدا می ذارم. ولی خب، حداقل بايد قبح اين مطلب توی جامعه کنار گذاشته بشه. جامعه ای که توی اون روش آموزش درباره ی جنس مقابل از طريق سايت ها و فيلم های غير اخلاقی و دوستان هست، جامعه ای که در اون فيلم هايی - مثل بعد از ظهر شوم - رو کلاً دوبله اش رو عوض می کنند که کسی از قضيه بويی نبره، جامعه ای که توی اون کلاس های تنظيم خانواده ی دختر و پسر توی دانشگاه جداست و توی اون دانشگاه هايی هم که مختلط هست به مسايل حاشيه ای، مثل کنترل جمعيت - بر اساس آمار - می پردازند تا به شناخت جنسيت خود و جنس مقابل ... بخواهی و نخواهی دچار مشکل در زمينه ی اين مسايل ميشه. تلاش من اينه.

در مورد اين هم که گفته بودی انسان های واقعی ما هستيم هم بايد بگم که زياد هم اين طوری نيست. توی هر جنسی، جنس نامرقوب هم پيدا ميشه. حالا چه يه گونی سيب زمينی باشه، چه يه گله گاو، چه يه جامه ی انسانی، چه يه زيرمجموعه ی انسانی. درسته که ما سختی زيادی می کشيم. ولی خب، شرط لازم و کافی برای انسان واقعی بودن اين نيست.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 

شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 13:37 توسط:یه ام تو اف

 

شرایط برای ترنسسکشوال ها سخته و در این هیچ شکی نیست. ولی به نظرم یه کم بیش از حد سیاه نمایی می شه. ضمناً خیلی از اتفاق هایی که ممکنه برامون بیفته قابل پیشگیریه

باید مراقب بود. نباید به راحتی و بدون پشتوانه از خونه فرار کرد هر چند شرایط بد باشه. نباید سوار هر ماشین مسافر کشی شد. نباید هر جایی رفت و به هر کسی اطمینان کرد. باید بسیار مراقب باشیم که رفتاری سنگین داشته باشیم تا حتی الأمکان راجه به مون فکر بدی نشه و ...

به نظرم خود ما هم در به وجود اومدن شرایط نقش داریم.

 

جواب به يه ام تو اف: من هم قبول دارم که اين شرايط برای همه ی ما ها نيست. ولی هدف من از نوشتن اون جور پست ها اينه که نشون بدم که در صورت انجام چنين رفتاری از طرف يه ترنس چه بازخوردی از اجتماع می گيری. و اين که اجتماع نسبت به ما ها چه برخوردی می کنه. اين رو هم کاملاً قبول دارم و در مطالب قبلی هم نوشته ام که هر برخوردی با هر کسی می شه رابطه ی نظير به نظير با رفتار و شخصيت اون شخص داره. (البته در حالت کلی، نه استسنائات اجتماعی. بحث معضلات اجتماعی هم که جای خود داره). اگه متين باشيم، نتيجه ی مناسب هم می گيريم. ولی خب، اين هم جای بحث داره که آيا رفتار درست و متين هم کافی است؟ علل و عوامل اين برخورد اجتماعی چيه؟ در پست های بعدی به اين مطلب هم بيشتر می پردازم.

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:54  توسط پری سا عابدی  | 

 

سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 13:44 توسط:بوسه

 

از چند سال پیش معاف می کردند ترانسسکشوآل ها را این خبر جدیدی نیست البته. ماده ی 33 بند 8 معافیت پزشکی. البته خیلی از بچه های ترانس سربازی هم رفتند. متأسفانه هوموسکشوآل ها هم از طریق همین بند و ماده معافیت می گیرند.

 

جواب به بوسه: من نمی دونم چرا با اين هومو ها اين قدر مشکل داريد؟! اين که ما با اون ها کاملاً فرق داريم کاملاً قبول. اين که ما ها رو با اون ها توی يه گروه می دونند که اشتباهه هم کاملاً قبول. ولی خب، اون ها هم آدم اند. تصور کن که يه هومو بره سربازی. چی ميشه؟ چه به روز اون سربازخونه می آد؟ همون طور که ما بريم سربازخونه خيلی اذيت می شيم، اون ها شايد اذيت نشن، ولی جوّ سربازخونه رو شايد به هم بزنند. اين طور نيست؟ پس اون ها هم حق دارند که معاف بشند. واسه ی همه خوبه اين معافی. اصلاً هم به مشکل ما ارتباطی نداره. اونا مشکلشون جداست.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 

سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 17:58 توسط:دلارام

 

به نظر می رسه با این معافیت برای استخدام در ادارات دولتی دچار مشکل بشیم. البته اگر جراحی نکنیم و همین طوری بمونیم. آره؟ این طوریه؟

 

جواب به دلارام: در جواب سؤالت بايد بگم که بسته به اين که از کدوم بند برای معافيتت استفاده بشه، يا جزو مشکل روانی حساب می شه يا مشکل هورمونی. اگه مشکل روانی حساب کنند، کارت قرمز می گيری و اين برای کسانی که ما رو نمی شناسند يعنی اين که ديوونه ايم! اگر هم که مشکلات هورمونی بنويسند، به عنوان نقص عضو حساب می شه که همون معافيت پزشکی هستش. با اولی هيچ جايی - به غير از شرکت شخصی خودمون و دوستانمون و آشنايانمون - کار بهمون نمی دن. ولی برای دومی اگه اون شرکت براش معافيت پزشکی حساس نباشه، می تونيم ازش استفاده کنيم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 

پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 12:41 توسط:بوسه

 

این سایه خانم البته قبلاً که در ایران بود یه مقدار مشکل روحی داشت که فکر می کنم الآن که رفته کانادا احتمالاً حالش بهتر شده. در ضمن از این کلمه دگرجنسگونه هم استفاده نکنید این یک کلمه بی معنی هست که توسط آن به اصطلاح (سازمان) منحرف در کشور کانادا ترجمه شده که به زور می خواهند ترانسسکشوآل ها را هم زیر مجموعه خودشون قرار بدهند.

 

جواب به بوسه: راستش من فکر نمی کنم که آسمون جا های ديگه پر رنگ تر از آسمون بالای سر ما باشه. هر کسی که رفته باشه خارج از کشور - به خصوص کشور های ساکسون - خوب می دونه که اون جا هم همين آش و همين کاسه هست واسه ی ما. فقط فرقش در اينه که واسه ی مردم اون جا اين قضيه عادی شده. نه اين که قضيه رو درک کرده باشند، نه اين که بفهمند که مشکل از کجاست. حتی اون جا برای اين که ترنس ها رو ايزوله کنند، اون ها رو توی محله های خاصی اسکان می دند که توی خودشون بلولند. البته اين در همه ی موارد صادق نيست. آدم ارزش خودشو خودش تعيين می کنه. نه جامعه و ... آدم توی هر جايی اگه رفتار برازنده داشته باشه، مورد احترام هستش و می تونه شأن خودشو نشون بده و اين يعنی اين که افراد اون اجتماع نه به عنوان زن، نه به عنوان مرد، نه به عنوان يه ترنس، نه به عنوان يه هومو، و نه به عنوان هر چيز ديگه ای به اون نگاه نمی کنند. اونو با ارزش وجودی اش می سنجند. حالا چه هومو باشه، چه ترنس، چه زن باشه، چه مرد، چه تغيير جنسيت بده، چه نده ... آدم باشيم ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 

پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 14:49 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

خیلی ناراحت کننده است با وجودی که همه ی ما ها خودمون این چیزا رو تجربه کردیم ولی باور کن هر بار داستان تلخ یکی دیگه از خودمون رو می خونم داغون میشم واقعاً ما جامون کجاست؟

توی خونه ی خودمون مشکل داریم، توی خیابون، توی کشور خودمون مشکل داریم، حالا وقتی می بینی که ترنس ها مثلاً برای راحتی و آرامش رویایی حتی به غربت میرن ولی باز هم اون جا رنج می کشند آدم می مونه که واقعاً جای ما کجاست!؟

نمی دونم چی بگم خدا کنه به قول بوسه الآن حالش توی کانادا خوب باشه و از این در به دری نجات پیدا کرده باشه

من که خیلی گیج شدم پریسا می دونی توی برزخ گیر کردم منم خیلی دلم می خواد با لباس دخترا می رفتم بیرون ولی خوب چون از نظر ظاهری چون هورمون تراپی نمی کنم زیاد مشکلی ندارم ولی دوست دارم چون احساس امنیت می کنم و راحت تر راه می رم و احساس می کنم بهتر و بیشتر قبلوم دارند تا این طوری که پسرونه می رم ولی ... ...

قربونت برم پری جون

 

جواب به ستاره: اول از همه بگم که همون طور که در بالا گفتم، جای ما رو خودمون تعيين می کنيم. اين که چه جنسيتی داشته باشيم معيار ارزش نيست. اين که چه شخصيتی داريم هست که ارزش داره. اين که چه جوری فکر می کنيم، چه جوری دنيا رو می بينيم، چه کاری واسه دنيا می کنيم، چه کاری واسه خدا می کنيم ... اينا هست که جامونو مشخص می کنه. خيلی از آدما رو می شناسم که ترنس بودند و آدمای بزرگی بودند. کسی هم بهشون نگفت تو اين جوری هستی، اون جوری هستی. يادمون باشه: ارزشمون دست خودمونه. می تونيم بسازيمش، می تونيم خرابش کنيم و تبديل به يه ابزار بشيم، يه اسباب بازی برای تفريح ديگران. انتخاب با شماست ...

اما گفتی که دوست داری لباس دختر ها رو بپوشی، خنده ام گرفت و ياد اون ضرب المثل عربی افتادم: «از ميان آن ها که برای باران دعا می کنند تنها کسی به دعای باران اعتقاد دارد که هنگامی که برای دعا می رود همراه با خود چتر می برد.» خيلی از ما هنوز خودمون هم نمی دونيم که دختريم يا پسر ... و می گيم لباس دختر ها ... وقتی خودمون هنوز باور نداريم، چه انتظاری داريم که ديگران قبول کنند؟ ... به نظرم برو بيشتر فکر کن ببين آيا واقعاً ترنس هستی؟ ... تو هنوز در ضمير ناخودآگاهت خودت هم زياد ايمان نداری به اين قضيه ... مراقب باش دچار اشتباه نشی عزيزم ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 17:18  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور 1:

سلام به همه ی شما دوستان عزيزم. خوشحالم که با هم بحث مختصری کرديد و با انواع مختلف عقايد توی خودمون آشنا شديد. از اين به بعد آخر هر ماه بين مطالب عنوان شده توی بلاگ و نظر هايی که بچه ها ميان و می گن بحث و گفت و گو می ذارم تا به بررسی بهتر مسايل بپردازيم. در آخر هم، آخر هر ماه جواب سؤالات و نظرات رو در پستی جداگانه می دم. فقط اميدوارم که همه رعايت ادب و احترام طرف های مقابل رو بکنيد و کاری کنيد که اين بحث ها سازنده باشه و نه مخرب. اين دوره چون بحث ها خيلی زياد بود و توی يک پست جا نمی شد، در چند پست پشت سر هم به بحث ها می پردازم. اميدوارم که شما ها هم در شناخت و رفع مشکلات ترنس ها با من همکاری کنيد تا برای همه مون زندگی بهتری پيش رو باشه.

 

پيش از دستور 2:

سلام آقا مهدی. ممنون از لطفتون. ولی خب، چه جوری بگم ... اميدوارم که وضعيت من رو درک کنيد ... توی جامعه ای که ... ببخشيد اصلاً قصدم به شما نيستا! ... ولی ... توی جامعه ای که هر کی ميرسه می خواد از ما سوء استفاده کنه، زياد نمی تونم به ديگرون اعتماد کنم ... می دونم که نيت شما خيره. ولی خب، ... شايد بهتر باشه که از طريق ID من توی ياهو با هم حرف بزنيم ... می دونيد که ... واقعاً شرمنده ام ... ولی اميدوارم منو ببخشيد ... منتظرتون هستم که اگه دوست داشتيد با هم حرف بزنيم. ID من رو می تونيد از پست الکترونيکی همين بلاگ پيدا کنيد. بازم شرمنده ام ...

 

پيش از دستور 3:

در آخر هم از همه ی دوستان هم درد عزيزم خواهش می کنم که کم نيارند يا اين که وقتی که خرشون از پل گذشت ما رو فراموش نکنند. همه مون تا آخر عمر - چه بخواهيم و چه نخواهيم - با مشکلاتی در رابطه با تغيير جنسيتمون مواجه ميشيم. چه مشکلات اجتماعی و چه خانوادگی و چه ... بنابراين از تعطيل کردن تريبون هاتون شديداً خودداری کنيد ... بذاريد اين فرهنگ سازی رو - هر کدوم به حد توانمون - انجام بديمش ... شونه خالی نکنيد، صبور و شکيبا باشيد ... متين و با وقار به عکس العمل های اجتماعی و ... جواب بديد ... بذاريد که اين نهال تازه پا رو بزرگش کنيم تا يه درخت زيبا و تنومند و پربار بشه ... واسه ی اجتماعمون، واسه ی جامعه مون، واسه ی هم نوعانمون ... اميدوارم که تقاضای اين خواهر کوچيکتون رو زمين نندازيد ...

 


 

یکشنبه 25 شهریور1386 ساعت: 1:0 توسط:بوسه

 

آیا آدم بودن خوب است؟

آیا آدم بودن به زن بودن است؟

ایا آدم بودن به مرد بودن است؟

آیا من آدمم؟

آیا آدم تغییر جنسیت میدهد؟

آیا اگر کسی تغییر جنسیت داد آدم است؟

آیا تغییر جنسیت بدی آدم میشی؟

آیا آدم وجود دارد؟

ایا زندگی کلاً عق زدن نیست؟

 

جواب به بوسه: بستگی داره منظورت از آدم بودن چی باشه ... آدم بودن يا انسان بودن ... انسان که چيز عجيبی نيست ... ارزشی هم نداره که انسان باشيم. انسان هم يه چيزی توی رده ی حيوانات و گياهان هستش. ولی اگه به سمت خوبی ها - که همون تعادل در همه چيز هست- بريم، اون موقع می تونم بگم که آره ... داريم آدم می شيم. و اين خوبه. آدم بودن به مرد يا زن بودن و تغيير جنسيت دادن و ندادن، هومو بودن يا استريت بودن و ... هم نيست ... آدم بودن به آدم بودنه! هر کسی هم خودش فقط می تونه وقتی به خودش رجوع می کنه و منصفانه به قضيه نگاه می کنه بفهمه که آدم هست يا نه ... غير از خودش، فقط خدا می دونه که کی چه چيزی هست ... تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟ ...

در مورد يافتن آدم هم که به نظر من هر کسی فقط می تونه در مورد خودش نظر بده ... همون لحظه ای که در مورد ديگران نظر می ديم، درست همون موقع هست که از آدم بودن به دور می افتيم. ولی اميدوارم آدمی وجود داشته باشه ...

 

دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند يافت می نشود، گشته ايم ما

گفت آن که يافت می نشود آنم آرزوست

 

در مورد زندگی هم هر کسی زندگی رو هر جوری ببينه زندگی همونه واسش. خواه اونو عق زدن ببينيم، خواه بهشت برين ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 21:26 توسط:بوسه

 

سلام

ایشون احتملاً با قضیه ی ترانس آشنا نیستند و ترانسکشوالیسم را با هرمافرودیت اشتباه گرفته اند. بعد درضمن به نظر من هیچ کس به اندازه ی امام خمینی در مورد مسايل پزشکی اطلاعات کافی ندارد و این که تمامی مراجع تقلید برای انجام تغییر جنسیت حکم شرعی صادر کرده اند و مجاز اعلام شده مانند: آیت الله خامنه ای.

من تمامی احکام صادره از مراجع تقلید را در اختیار دارم که تغییر جنسیت را واجب و مجاز اعلام کرده اند.

 

سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 2:15 توسط:امید

 

به نظر من انتشار همچین فتوایی از طرف یک ترنسسکشوال زیاد جالب نیست پریسا

حالا تو این همه مرجع تقلید که مشکل ما رو تأيید کرده و فتوا داده یکی پیدا شده که نظرش اینه نباید بیایم بکنیمش تو سورنا

به هر حال، وبلاگ ما و امثال ما بیشتر از روشن سازی سعی در جا انداختن درست این مشکل داره

یا علی

 

جواب به بوسه و اميد: راستش من هم می دونم که خيلی ها اين عمل رو تأييد کرده اند ولی خب ... هدف من از نوشتن اين پست ها و اين سری پست ها اين نبوده که خودمون رو تأييد کنم. اين کار رو ديگران به اندازه ی کافی انجام دادن و من هم در بخش های ديگه ی اين بلاگ انجامش می دم. هدف من اين بوده که با بررسی ديدگاه های مراجع مختلف - چه موافق و چه مخالف - به يه بررسی جامعه شناختی ای به دليل عدم هضم شدن اين موضوع در فرهنگ ما بپردازم. که البته بعداً بعد از بررسی به اون هم می پردازم. اين ها فعلاً مقدمه هستند. چون به هر حال روحانيت و مراجع تقليد هم - چه بخواهيم و چه نخواهيم - جزئی از فرهنگ ما هستند و بسياری هم از ما ها و خانواده هامون گوش به اون ها دارند. همين طور جامعه هم از اون ها متأثر هست. راستی! ... اگه تو هم از مراجعی اسنادی داری - چه موافقين و چه مخالفين - اگه ممکنه برام e-mail بزن که بتونيم بررسی بهتر و منصفانه تری انجام بديم.

در مورد اين که تو و اميد هم معتقد بوديد که بايد اين پست رو بردارم هم بايد بگم که بذار واقع بينانه با اين موضوع ها برخورد کنيم و توی هپروت سير نکنيم. خودتون هم می دونيد که جامعه، ما رو به اين راحتی ها نمی پذيره ... پس بيايين خودمون ايراد اين قضيه رو کالبدشکافی کنيم. نذاريم که تا جايی که ممکنه و از دستمون بر می آد چيزی نادونسته بمونه. به هر حال ما توی همين احتماع می خوايم زندگی کنيم ديگه؟! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 15:27 توسط:یه ام تو اف

 

منم با نظر امید موافقم. نمی دونم چرا ترنس ها علاقه دارند که توی وبلاگ هاشون این فتوای آقای مکارم رو بزارن. حداقل فتوای بقیه ی مراجع رو هم بزارین. برای خودتون تبلیغ منفی می کنین؟؟؟

ضمنآً ایشان گفتن که این افراد بعد از عمل تبدیل به آدم های بی خاصیت می شن. باید گفت که اگر منظورشون افراد تی اس هستش اتفاقآً این افراد بعد ار عمل از حالت بی خاصیتی و بلاتکلیفی خارج می شن. حتی قبل از عمل ممکنه خاصیت منفی هم داشته باشن.

ضمناً تربیت والدین و تن کردن لباس دخترانه به وسیله ی والدین یا نوازش دخترانه و غیره ممکن هست رفتار فرد را کمی تغییر دهد ولی باعث زن بودن با همه ی خصوصیات آن نمی شود.

برای اطلاع بگم که من و امثال من چه در دوران کودکی و چه در دوران بزرگسالی نه تنها تشویق به پوشیدن لباس دخترانه نشدیم بلکه برای این کار به شدت تنبیه و مؤاخذه هم می شدیم.

 

جواب به يه ام تو اف: قسمت اول حرفات رو که بالا توضيح دادم. اما در مورد قسمت های بعدی بايد بگم که، خب، اين نظر ايشون بوده. هر نظری محترمه و ميشه بهش فکر کرد ولی لزوماً هر نظری درست نيست؟ غير از اينه؟ ... به فرض که نظر ايشون هم درست باشه، آيا شرط لازم و کافی برای اين وضعيت ما همين چيزاست؟ ايشون با اين حرفشون قادر بودن خدا رو هم زير سؤال بردن. آيا ايشون واقعاً مسلمون هستند؟ آيا خدا خودش نگفته که کوچک ترين جيزی روی زمين بدون دليل و بی خاصيت نيست؟ آيا ايشون معلولين رو هم بی خاصيت می دونن؟ ...

در مورد رفتار خانواده ها هم، اين فقط يه تئوری هستش. نه اثبات شده و نه انکار. ايشون فقط نظر خودشون رو گفتن.

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 13:50  توسط پری سا عابدی  |