تبليغاتX
... پری سای خسته ...
آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

 

تحرير الوسيله – جلد 4 - بحث پيرامون مسايل نوظهور:

 

تذکر: کليه ی منابعی که به اين مطلب از آقای خمينی اشاره کرده اند، در ذکر منبع به اشتباه جلد 2 اين کتاب رو عنوان کرده اند ... اين مسأله خيلی وقت من رو گرفت ... ولی خب ... حالا ميگم که مکان اصلی مطلب در جلد 4 اين کتاب از ايشون است.

 

يکى [...] از مسايل نوظهور تغيير جنسيت است:

 

مسأله ی 1 – ظاهراً تغيير دادن جنس مرد به زن و جنس زن به مرد از طريق عمل جراحى اشکال ندارد، و همچنين عمل جراحى بر روى کسی که خنثى است تا سرانجام يا مرد شود و يا زن، حرام نيست، و آيا اگر مردى در خود تمايلاتى از سنخ تمايلات زنان احساس کند و يا اثرى از آثار زنان را در خود ببيند، و يا اگر زنى در خود تمايلاتى از سنخ تمايلات مردان را احساس کند و يا اثرى از آثار مردان را در خود ببيند، واجب است بر او اين که به عمل جراحى اقدام نموده، اولى خود را زن و دومى خود را مرد کند؟ و يا واجب نيست؟ به حسب ظاهر، واجب نيست، البته اين در صورتى است که اولى حقيقتاً مرد و دومى حقيقتاً زن باشد و تنها هر يک بعضى از تمايلات و يا آثار جنس مخالف را در خود ببيند و از آن جا که تغيير جنسيت ممکن شده است، بخواهد از جنس مخالف بشود (نه در جايی که کسى در مرد بودن و يا زن بودن خود ترديد دارد و اگر به ظاهر مرد است، احتمال قوى بدهد که شايد در واقع زن باشد و يا اگر زن است احتمال قوى بدهد که شايد در واقع مرد باشد که در اين صورت تغيير جنسيت ظاهريش به جنسيت واقعى به شرطی که در مسأله ی بعد مى آيد واجب است).

 

مسأله ی 2 اگر کسى را فرض کنيم که قبل از عمل جراحى يقين داشته باشد به اين که از جنس مخالف است و عمل جراحى اگر بر روى او انجام شود، او را به جنس مخالف مبدل نمى کند، بلکه جنسيت واقعيش را که تاکنون پنهان بوده کشف مى سازد، شبهه اى نيست در اين که واجب است مادام که عمل را انجام نداده، مانند بعد از عمل آثار جنس مخالف را مترتب کند و حرام است آثار جنسى که فعلاً به حسب ظاهر دارد مترتب نمايد. بنابراين، اگر کسی که فعلاً در جنس زنان است يقين داشته باشد به اين که در واقع مرد است، همه ی آن چه بر مردان واجب و يا حرام است بر او نيز واجب و يا حرام است، و به عکس آن، و اما اين که آيا چنين کسى واجب است با عمل جراحى صورت ظاهرى خود را تغيير دهد و واقعيت خود را ظاهر کند يا نه؟ جواب اين است که واجب نيست، مگر در فرضی که عمل به تکاليف شرعى واقعيش و يا بعضى از آن تکاليف موقوف بر آن عمل جراحى باشد و جز با آن عمل اجتناب از محرمات الهيه ممکن نباشد که در اين صورت، واجب مى شود.

 

مسأله ی 3 اگر مردى با زنى ازدواج کند و سپس جنسيت زن تغيير کند و مرد شود، ازدواجش از زمان تغيير باطل مى شود و بر عهده ی اوست که اگر قبل از تغيير دخول کرده، تمامى مهريه را به او بپردازد، و اما اگر دخولى صورت نداده، آيا نصف مهر را بايد بدهد و يا همه ی آن را؟ در آن اشکال است و اشبه آن ست که تمامى مهر را بپردازد، و همچنين است اگر زنى با مردى ازدواج کند و سپس جنسيت مرد تغيير پيدا کند و زن بشود ازدواج آن ها از زمان دگرگونى جنسيت باطل مى شود و بر آن مرد (که فعلاً زن شده) واجب است همه ی مهريه را در صورت دخول و بنا بر اقوى در صورت عدم دخول نيز بپردازد.

 

مسأله ی 4 اگر زن و شوهرى جنسيت هر دو تغيير کند - زن مرد شود و مرد زن - اگر اين دگرگونى مقارن با هم نباشد، حکمش همان است که در دو مسأله ی قبل ذکر شد، اما اگر مقارن هم باشد، آيا ازدواجشان باطل مى شود؟ و يا همچنان بر ازدواجشان باقى هستند، هر چند که احکامشان اختلاف پيدا مى کند؟ يعنى بر مرد فعلى (که قبلا زن بود) واجب مى شود نفقه ی زن فعلى (که قبلاً شوهر بود) اطاعت کند؟ نزديک تر به احتياط آن است که عقد نکاح را تجديد کنند، و زن فعلى با مردى ديگر غير از مردی که قبلاً زنش بود، ازدواج نکند مگر با طلاقی که با اذن هر دو واقع شود، هر چند که بعيد نيست نکاحشان باقى نماند.

 

مسأله ی 5 – اگر زنى در زمان عدّه تغيير جنسيت بدهد و مرد شود، عده اش ساقط مى گردد، حتى اگر عدّه ی وفات باشد.

 

مسأله ی 6 – اگر جنسيت مردى تغيير يابد و زن شود، على الظاهر ديگر ولايت بر صغار خود ندارد، و در عکس مسأله، يعنى جايی که جنسيت زن دگرگون شود، ولايت بر صغارش را پيدا نمى کند. در نتيجه ولايت آن ها تنها براى جد پدرى آن ها است، و اگر جد پدرى نداشتند، ولايتشان از آن حاکم خواهد بود.

 

مسأله ی 7 اگر جنس هر يک از برادر و خواهر به جنس مخالف تغيير يابد انتسابشان با يکديگر از بين نمى رود، بلکه برادر، خواهر و خواهر، برادر مى شوند، و همچنين است در تغيير جنسيت دو برادر و دو خواهر. و اگر جنسيت عمو تغيير پيدا کند و يا از عمه، و در نتيجه عمو عمه و عمه عمو گردد، و نيز دايى خاله و خاله دايى شود، انتشابشان به يکديگر محفوظ است. در نتيجه، اگر کسى از دنيا برود و وارثش دخترى باشد که فعلاً پسر شده و پسرى باشد که فعلاً دختر شده، آن که فعلاً پسر است دو برابر دختر فعلى ارث مى برد، و همچنين است در ساير طبقات ارث، ليکن اشکالی که باقى مى ماند، در مسأله ی ارث پدر و مادر و جد و جده است که اگر پدر ميت تغيير جنسيت بدهد و مادر شود، او در حال حاضر نه پدر ميت است و نه مادر او، و همچنين اين اشکال باقى است در جايی که مادر تغيير جنسيت بدهد که مرد فعلى نه مادر طفل است و نه پدر. حال آيا براى توارث بين آن دو وضع زمان تولد ملاحظه شود؟ (يعنى مرد فعلى که طفل را زاييده و هنگام تولد طفل زن بود، ارث مادر از کودک ببرد) و يا توارث بين آن دو به لحاظ مادر-فرزندى نباشد، بلکه به لحاظ اين باشد که چون در ارث معيار الأقرب فالأقرب به ميت و اولويت است (و مرد فعلى هر چه باشد، چه مرد و چه زن، اقرب به طفل است) از اين بابت ارث ببرد؟ و يا اصلاً بين آن دو توارثى نباشد؟ محل ترديد است و اشبه ارث بردن است، و ظاهراً اختلافشان در ارث به لحاظ حال انعقاد نطفه است، بنابراين، اگر در حال انعقاد نطفه پدر بوده، دو ثلث اموال طفل را مى برد و اگر در آن حال مادر بوده، يک ثلث مى برد، با اين حال، نزديک تر به احتياط مصالحه است.

 

مسأله ی 8 – اگر جنسيت مادر دگرگون شود، آيا بعد از مرد شدن باز هم با عروس خودش محرم است؟ همان طور که پدر شوهر واقعى چنين است يا نه؟ با اشکالی که در مسأله است، بعيد نيست محرم باشد، و اگر جنسيت پدر تغيير يابد، آيا در اين حال که زن شده با پسرش محرم است، هر چند که فعلاً مادر او نيست؟ ظاهر همين است و اگر زن پسر و به اصطلاح عروس کسى مرد شود، آيا باز هم با مادر شوهر سابقش محرم است؟ با اشکالی که در آن هست، بعيد نيست محرم باشد.

 

مسأله ی 9 همه ی آن چه که درباره ی اقرباى نسبى گفته شد، در اقرباى رضاعى مانند مادر و پدر رضاعى و خواهر و برادر رضاعى و هر اقرباى ديگر نيز مى آيد.

 

مسأله ی 10 آن چه که تاکنون گفته شد، درباره ی دگرگونى واقعى جنس به جنس ديگر بود. اما اگر از طريق عمل جراحى کشف شود، واقعيت شخص عمل شده که تاکنون مخفى بوده و مثلاً اين شخص که زن به حساب مى آمده و بعد از عمل مرد شده معلوم شود، که از اول مرد بوده و به غلط تاکنون زن پنداشته مى شده، و خلاصه کشف شود اين که اگر تاکنون آثار زنيت بر او جارى مى شده بی جا مترتب مى شده و آن ديگرى که بعد از عمل کشف شود واقعاً از اول زن بوده و تاکنون آثار مردى بر او مترتب مى شده بوده، در اين صورت مسأله ی ديگرى پيش مى آيد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:55  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور 1: سلام دوستان ... ممنون از اين که اين ماه هم با هم بوديم ... اين قسمت آخرين قسمت از گفت و گو های اين ماه هستش ... خواستم اول از همه معذرت بخوام که اين ماه اين قدر پست های گفت و گو ها طولانی شد ... راستش، اول قرار بود گفت و گو ها رو در هفت قسمت بذارم اين جا ... ولی وقتی ديدم که چون فصل امتحانات هستش، کسی فرصت نمی کنه که اونو ظرف چند روز بخونه، واسه ی همين هم بازه ی به روز رسانی رو طولانی تر کردم و اين باعث شد که اگه می خواستم در هفت قسمت گفت و گو ها رو بذارم، از محدوده ی زمانی اين ماه خارح می شد. اين شد که هر پست رو طولانی تر کردم تا همه اش توی اين ماه جا بشه ... به هر حال، اميدوارم که منو ببخشيد ...

 

پيش از دستور 2: يه نکته ای رو هم می خواستم در مورد بحثايی که اين جا ميشه بگم ... توی اين بحثا قرار نيست به قول آراد «کَل کَل» بکنيم ... بحثا تا جايی ادامه پيدا می کنه که حرف تازه ای واسه ی گفتن باشه و حرفا فرسايشی نشه ...

 

پيش از دستور 3: بار ها گفتم، باز هم ميگم ... اين قدر صبور هستم که نياز نداشته باشم برای دادن جواب ديگران از کامنت های بلاگ خودم استفاده کنم ... هيچ وقت توی بلاگ خودم کامنت نمی ذارم ... اگه حرفی داشتم ميام توی متن بلاگم می گم ... و در ضمن، هر کسی هر جايی نظری تهاجمی و يا دلقک وارانه به اسم من ديد، بدونه که اون نظر من نيست و از اسم من سوء استفاده داره ميشه ...

 

پيش از دستوز 4: ما اومديم اين جا فقط با هم بحث کنيم ... ولی نمی دونم چرا اصلاً هيچ کس نگاه نمی کنه من چی نوشتم و موضوع بحث چيه ... من از ناسزا شنيدن ناراحت نمی شم چون توی خونه و خانواده و جامعه به اندازه ی کافی شنيدم و می شنوم که گوشم پر شده باشه ... چيزی که منو ناراحت می کنه اينه که نظرات بدون توجه به موضوع بحث داده ميشه ... به هر حال، اين جا تمرينی واسه ی اينه که خودمون رو در استدلال توی جامعه در دفاع از خودمون نشون بديم ... «خدا» يی بلآخره هست که شاهد اعمال همه ی ما ها هستش ... اميدوارم که روز قيامت پيشش رو سفيد باشيم ...

 

 


 

 

دوشنبه 19 آذر1386 ساعت: 11:44 توسط:حامد رضازاده

 

سلام پریسا.

وبلاگ قشنگی داری.اما ایا بهترین مرجع تقلید عقل نیست؟تا کی خودمونو بازیچه قرار بدیم؟تا کی در چارچوب این دموکراسی ظاهری دست و پا بزنیم و عقلمونو بدیم به دست افرادی که سطح تحصیلاتشون پایین تر از ماست و نه با نسل ما جور در میاد.

ذهنتو زیبا کن...

 

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 1:24 توسط:امید

 

سلام

تو کلا وقتی که خودت آپ میکنی میای وبلاگ من نه؟

از فرمایشات مادر عروس واقعا ممنونم اگه نظر نمیداد ما باید چکار میکردیم واقعا

 

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 22:52 توسط:مهیار رحمانی

 

دیگه آدم قحطی بود عکس آخوند چسبوندی اینجا .....

ولی بازم دستت درد نکنه مطالب قبلیت بهتر بود

 

جواب به حامد رضازاده و اميد و مهيار رحمانی: راستش ... من يه اصل اخلاقی دارم: «اگه از ديگران انتظار احترام داری، بايد به اون ها هم احترام بذاری». راستش ... من معتقد به مراجع تقليد نيستم، ولی آدم معتقدی هستم. از طرفی هم علمای دينی برای جامعه ای که داريم واقعاً ضروری اند چون اکثر مردم عوام اند و «أکثَرُهُم لايَعقَلون» ... تا حالا چند نفرمون قرآن رو يک بار فقط فارسی هاش رو خونديم؟ ... چند نفرمون فارسی نهج البلاغه رو يک بار خونديم؟ ... چند نفرمون فارسی صحيفه ی سجاديه رو يک بار خونديم؟ ... حالا تأمل در معانی و تفکر در متون عربی اش به کنار ...

ما ايرانی ها - عموماً (نگفتم همه ها! ...) - آدمايی هستيم که دانش دينی مون يا از پای منبر مياد، يا از قرقره ی قرآن توی مجلس ختم قرآن، يا از جلسات حسين پارتی ... يا خيلی که فرهيخته باشيم، از کتابای معارف دوران ابتدايی و راهنمايی و دبيرستان ... از همه ی اينا هم که بگذريم، فرهنگ ما با مسايل دينی گره شديدی داره - چه قبل از اسلام و چه بعد از اون و چه حالا و چه ميليون ها سال ديگه - ...

اين مسايل رو قبلاً گفتم و دوست ندارم که حرفای تکراری بزنم. فقط اينو می گم که اين حرف اشتباهه که به اونا بگيم تحصيلاتشون از ما پايين تره. اين حرف مثل اينه که من بگم که مثلاً دانش من از لوريس چکناواريان بيشتره چون در زمينه ی کامپيوتر و اينترنت بيشتر سر در ميارم و «ليسانس» دارم! ... خب شايد دانش من در زمينه ی خاصی بيشتر باشه ... ولی توی همه ی رشته ها آيا؟ ... به نظرم اشتباهه اين نظر ... هر کسی در زمينه ای رشد علمی-فرهنگی-شعوری داره ... من که نمی دونم دانش يه نفر چه قدره و خدا چه قدر بهش عقل و شعور و توانايی کسب دانش داده، حق ندارم پيش داوری کنم ... يه نکته ای هم بگم: معمولاً کسی که از يه چيزی بيشتر حرف می زنه، کم تر می دونه ... اميدوارم که من نادان ترين نباشم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت: 0:38 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

اول بگم از اون نظر قشنگی که دادی خیلی خیلی خیلی ممنونم میدونی وقتی خوندم وقتی دیدم که نوشتی من همشو قشنگی میبینم یه احساسی بهم دست داد که نگو نظرت خیلی روم اثر گذاشت پریسا جون میدونی خوب بعضی وقتها خیلی کم میارم خودت که میدونی گلم

و اما این آقای سیستانی باید بگم خیلی از جمله تحقق انجام جنسی جدید تعجب کردم تعجب که نه بیشتر دلم میخواد بدونم دقیقا این احکامو به شکلی بیان کرده باید خیلی نکات مهمی که با علم امروز سنخیت داره توش باشه بخدا پریسا جون اگه بتونی اون احکام جدید جنسی رو هم گیر بیاری و باسه ماها بنویسی خیلی خوب میشه شایدم خودت از قبل تو فکرش بودی فقط خواستم بگم خواهشا اگر امکانش هست این کارو هم بکنی خیلی خوب میشه

راستی یه چیزه دیگه پریسا جون من چند وقت پیش توی یه سایت خوندم که توی عراق مردم چند تا ترنسشکوال رو کشتن ( خیلی غصه خوردم ) ظاهرا بعد از فتوی همین سیستانی بوده حتی عکس اون ترنس عراقی رو چاپ کرده بودند خدابیامرز اسمش دینا یا دایانا بود اگه خواستی آدرسشو بدم بری ببنینی چون متنش همش انگلیسی بود منم چون زبانم صفره سر در نیاوردم ولی فکر کنم تو بتونی بفهمی جریان چی بوده

قربونت برم 

 

جواب به ستاره: ستاره ی عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفتم، مسايل جنسی چيزی نيست که امروزی و ديروزی باشه ... مسايل جنسی مسايلی هست که از اول خلقت انسان تا آخر قيامت يک اصول رو داره: بقای نسل (به عنوان اصل اصلی)، و لذت دنيوی (اصل ثانويه و فرعی) ... اما در مورد اون مطلب آقای سيستانی، شما موضوع رو بد فهميدی ... منظور از «احکام جنسی جديد»، احکام جنسيت ثانويه در مسايل شرعی است ... ايشون معتقدند که بعد از تغيير جنسيت بايد به احکام جنسيت ثانويه عمل بکنيم. ولی مثلاً آقای خمينی معتقدند که انجام احکام جنسی جنسيت ثانويه از همون قبل از عمل واجب هستش ... حالا توی زمان مناست، مطلب آقای خمينی رو هم می ذارم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 12:21 توسط:شايان(ام تو اف)

 

سلام پریسا جان

مطالب جالبیه ولی در مورد اینکه ما خودمون باید تشخیص بدیم من نظرم اینه که ما از اول عمرمون این تشخیص رو دادیم شاید اسم علمی بیماریمون رو تازه فهمیدیم ولی احساسمون که تغییر نکرده

در مورد خانواده ها هم مطمئنا در شرایط فعلی اگر ازشون سوال بشه اونا منکر این قضیه میشن

 

جواب به شايان: در جواب به شايان عزيزم بايد بگم که درسته ... ما از اول عمرمون فهميديم که چه احساسی داريم ... ولی نمی دونستيم که مشکلمون چيه ... بعدشم، در رابطه با خانواده، منظور اينه که اونا هم علايم رو تأييد کنند ... منظور اين نيست که ما رو تأييد کنند يا از بيماری خبر داشته باشند ... چرا که مطمئناً حالت دفاعی می گيرند نسبت به اين بيماری ... البته معمولاً خانواده می گن که بچه شون اين طوری نبوده و چند ساليه که اين طوری شده ... و معمولاً اين «چند سالی» رو به دوران بلوغ و گشتن با ديگران و يا ارتباط با اينترنت ربط می دهند ... ولی خب ... روان کاو آگاه می دونه که خانواده چنين برخوردی می کنند ... از خانواده فقط برای تأييد علايم و تشخيص وضعيت روانی خانوادگی بيمار استفاده می شه، نه چيز ديگه ای ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 30 آذر1386 ساعت: 9:20 توسط:مهدی شرع پسند

 

سلام پریسا خانم من به روانشناسی خیلی علاقه دارم البته از لکان چیز زیادی نمی فهمم . خوشحال میشم که چند تا کتاب رو به من معرفی کنین . یه سری کتابم هست که می خوامشون ولی پیدا نمی کنم اگه شما داشته باشین شاید بشه ازتون قرض بگیرم به مدت یه روز

مثلا کتاب فروید آستور یا رسالت زیگموند فروید اریک فروم یا مفهوم ساده روانکاوی فرید جواهر کلام کتاب آقای موللی رو خواندم ولی زیاد چیزی ازش نفهمیدم .

ضمنا بخش ایراد روان کاوی رو خوب متوجه نشدم ضمنا در مورد تفاوت بین همجنس دوستی و ترانسکشوالیزم توضیح بدین . البته من فکر می کنم اون رابطه ای که فروید بین پارانویا و همجنس دوستی برقرار می دونست الان رد شده اینو توی یکی از کتابای اریک فروم خوندم .فروید تصور می کرد که پارانویا ناشی از میل همجنس دوستانه ی ناخودآگاه هست.

 

جواب به مهدی شرع پسند: از جواب به سؤال های شخصی که بگذريم، در مورد نظرتون که در مورد فرويد، پارانويا و رابطه ی اون با ميل همجنس دوستی فرموده بوديد، بايد بگم که اين ديدگاه، ديدگاه روان کاوی مکتب پاريس (بازگشت به فرويد) هستش ... هنوز هم معتبره ... به هر حال، هر مکتبی اومده و چيزی رو به عنوان غايت و چيزی رو به عنوان ريشه معرفی کرده. برای مقايسه می تونيد به مقايسه ی ديدگاه يونگ و فرويد بپردازيد. همين طور، در متن بلاگم ديدگاه روان پزشکی رو با ديدگاه روان کاوی مقايسه کردم. به هر حال، همه ی اين رشته ها و ديدگاه ها تلاشی می کنند تا به حقيقت و کنه مطلب برسند ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:41  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام «هيشكی» عزيز ... در مورد درخواستتون ... بايد بگم که از اون جايی که اساس اين بلاگ بر صبر، تأمل و انتقادپذيری گذاشته شده، بنابراين، جواب ها «فوری» داده نميشه ... سعی ميشه که تحقيق و تأمل هم همراهش باشه ... اما برای دوستانی که جواب فوری می خوان، می تونند از خودشون ردی (e-mail يا آدرس بلاگ) بذارند ... تا من يا هر کس ديگه ای نظر يا جوابی براشون داشته باشه بهش بتونه بگه ... اما در مورد اين سؤالتون که درباره ی عشق در يک ترنسکشوال هستش، چون قبلاً اين جا روش بحث شده، شما رو به پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت سوم عطف ميدم ...

 

 


 

 

 شنبه 19 آبان1386 ساعت: 20:7 توسط:هپلی

 

سلام دوباره همسایه !

بازهم میگم که پشت کاره بالایی داری و کلی ی ی ی حوصله

یه توصیه برات دارم ! برای اینکه وبلاگت از اینشلوغی دربیاد و بتونی خیلی راحت به بحث و گفتگو ادامه بدی بهتره که یه انجمن راه بندازی !

خیلی از این سایت ها هستن که انجمن رایگان دارن ! اگه خواستی آدرسشو بهت بدم !

 

جواب به هپلی: ممنون از پيشنهاد خوبت. ولی راستش، اين بلاگ نه قصد دفاع از ترنس ها رو داره و نه قصد اطلاع رسانی رو (به صورتی که در بلاگ های ديگه انجام ميشه) داره. اين بلاگ بيشتر برای تحليل وضعيت ترنسکشوال ها از جنبه های مختلف، همين طور بحث و تبادل نظر افراد مختلف ايجاد شده. ولی با اين حال، جهت بحث های on-Line هم گروه هايی راه اندازی شده که اگر خدا بخواد، با عضو گيری به ميزان کافی، شروع به فعاليت خواهد کرد. يکی از اين گروه ها گروه «ايران تی. اس.» هستش که همه می تونند عضو اون بشند ... دو گروه ديگه هم مخصوص عضويت ترنسکشوال هاست ... البته اين گروه ها با هم در ارتباطند و تبادل اطلاعات می کنند ... لينک اين سه گروه رو می تونيد در قسمت انجمن های اين بلاگ ببينيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 30 آبان1386 ساعت: 19:58 توسط:مژگان

 

پریسا جون برای گروهی که راه اندازی کردین چه هدفی دارین. آیا نشریه الکترونیکی هم خواهید داشت؟ برنامه ریزی دقیق دارین؟

دوست گلم امیدوارم موفق باشی. 

 

سه شنبه 6 آذر1386 ساعت: 16:33 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

از اینکه دوباره اینجا می آیم احساس خوبی دارم و باز مثل همیشه تحسینت میکنم بخاطر صبوری که داری و بخاطر بیان حقایق از هر زاویه و دیدگاهی

منم مثل تو ناراحت شدم از اینکه این اخبار نشون میده آمار ترنس سکشوالیسم باید خیلی از اینها باشه و این دردناکه ولی از اون بابتم خوشحال شدم که باز این اخبار نشون دهنده این است روز به روز اطلاعات مردم نسبت به ترنس سکشوالها بیشتر میشه اما فکر کنم پریسا جون چون همه مردم به اینترنت دسترسی ندارند بلکه عموما در جراید و روزنامه ها اخبار و گزارشات ... را میخوانند ما باید بفکر تشکیل یه روزنامه یا یک نشریه یا یک مجله باشیم یا حداقل در چندین روزنامه معتبر همیشه قسمتی راجب خودمان داشته باشیم

فکر کنم اینطوری مخاطبان و خوانندگان بیشتری با ما آشنا می شوند چون عده معدودی هستند که به اینترنت دسترسی دارند البته نمیدونم چه جوری میتوانیم مجله یا روزنامه داشته باشیم اما فکر کنم خیلی به روشنگری ذهن مردم کمک کنه و تاثیر عمیقی داشته باشه

مثلا می تونیم با چند روزنامه معتبر ارتباط برقرار کنیم و درخواست یه صفحه مختص خودمان را بکنیم و توش از همه چیز بگیم از دلایل و عوامل علمی و از خاطرات و زندگینامه های ترنسها و از خواسته هایمان از اجتماع و خیلی چیزهای دیگه که بچه ها بهتر از من میدونن بخدا فکر کنم خیلی کمک بزرگی به ماها کنه

قربونت برم پریسا جونم

 

جواب به مژگان و ستاره: ممنون از پيشنهاداتتون ... بله ... برای اين گروه برنامه هايی داريم ... ولی خب نه به اون صورتی که ستاره ی عزيز گفته و نه به اون صورتی که فرشته ی عزيز توی نظرای اين ماه گفته ... در مورد نظرتون بايد بگم که کاری که آهسته آهسته انجام نشده باشه و با يه شوک بخوان اونو منتقل کنند، مثل خوردن ناگهانی مقدار زيادی روغن ماهی می مونه ... ما هنوز يه آمار مشخص از ترنس های ايران نداريم ... ما هنوز يه NGO ی درست و حسابی نداريم، ما هنوز يه کنفرانس علمی دقيق برامون نگذاشتند ... حالا بدون تحقيق و غيره آخه توی تلويزيون و مجلات بيان چی بگن آخه؟ ... مردم حالت تدافعی می گيرند بيشتر به اين موضوع ... بايد زمينه سازی بشه واسه اذهان، بعدش در اين حجم گفته بشه ... هدف از اين گروهی که ساختيم - و فقط از افرادی که ترنسکشوال بودنشون به اثبات رسيده عضو می گيره - اينه:

 

-      جمع آوری آماری از ترنسکشوال های ايران که اين کار به تدريج و در بلند مدت ممکن ميشه

-      تبادل اطلاعات و تجربيات در زمينه های مختلف زندگی، درمان و ...

-      جمع آوری اطلاعات و منابع اطلاعاتی مربوط به ترنسکشواليزم به صورت متمرکز

-      ايجاد بحث هايی بين اعضا در مورد مسايل مربوط به ترنسکشواليزم که در آينده منتج به کنفرانس هايی تخصصی ميشه

-     هماهنگ کردن ترنسکشوال ها و شايد در صورت موفقيت اهداف قبلی، ايجاد يک NGO ی تخصصی در جهت کمک به ترنسکشوال های ديگه

 

البته گروه ديگه ای هم هستش که با اين گروه های کاملاً ترنسکشوال همراه هستش که اون گروه برای عضويت عموم آزاده و از طريق اون گروه می تونيد اطلاعات مفيدی به دست بياريد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 16:54 توسط:سینا

 

تو بلد نیستی ترانس سکشوآلیسم یا ترانس سکشوآل را درست به فارسی بیان کنی آن وقت ادعا میکنی ترانس سکشوآل هستی؟

 

نوشته های خودت:ترنسکشوال،ترنسکشوالیزم،M2F!!!!

برو یه کم یاد بگیر

تو هم یه روز درست میشی

 

جواب به سينا: ترنسکشوال، ترنس سکشوال، ترانس سکشوال، ترنس سکسوال، ترانس سکسوال و ... همه اش درسته ... بستگی داره مرجع تلفظتون انگليسی، فرانسوی، انگليسی به لهجه ی فارسی (به قول استاد سابقم: انگليسی بورکينافاسويی) و يا لاتين باشه ... اگه بخوام دقيقش رو بگم، به اين صورته: اين واژه به تلفظ انگليسی بريتانيايی «ترانسکشوال»، در تلفظ انگليسی امريکايی «ترنسکشوال»، در تلفظ فرانسوی «ترانسکسوئِل»، در تلفظ انگليسی به لهجه ی فارسی «ترانس سکسوال».

 

در مورد اين هم که چرا سر هم می نويسمش، بايد بگم که اين يک کلمه ی ترکيبی هستش ... تلفظش رو هم اگه گوش کرده باشيد به همين صورت ترکيبی هستش ... چون اگه بخوايم اونو ترانس سکشوال بنويسيم - در حداقل حالت - بايد کلمه ی لاتين اون هم جدا از هم باشه ... که نيست.

 

اما در مورد واژه های مخفف بايد بگم که در قواعد واژگانی در همه ی زبان ها برای ساختن کلمات مخفف و ترکيبی از کلماتی از مجموعه ی کلمات اون اصطلاح استفاده می کنند که اسم يا صفت باشه ... و بنابراين در ساخت کلمات ترکيبی از حروف اضافه استفاده نمی کنند. مثل: Islamic Republic of Iran که به طور مخفف ميشه: IRI و امثال اون ...

 

در مورد اين نوع کلمه سازی سال ها مشکل وجود داشت چون برخی کلمات ساخته شده معنی مناسب رو منتقل نمی کردند ... تا اين که با گسترش زبان خاص الکترونيکی، راه حل هايی برای برخی از حروف اضافه در کلمات پيدا شد: استفاده از کاراکتر های غير الفبايی مثل: @ (به جای: at2 (به جای to& (به جای and) و غيره ... از اين ميون 2 کاربرد زيادی پيدا کرد ... مثلاً از اون برای معرفی مدل های تجارت الکترونيکی (يعنی: G2G، G2B، G2C، B2G، B2B، B2C، C2G، C2B، C2C)، مدل های خدمات دولت الکترونيکی (يعنی: G2C (C = CitizenG2C (C = CustomerG2B، G2G، G2E، C2G)، تکنولوژی های توليد نرم افزاری (به عنوان مثال: J2ME، J2EE و ...)، مدل های تبادل داده ای (يعنی: P2P، P2S) و هزاران کاربرد ديگه استفاده ميشه ... بنابراين اصطلاحات MtF يا FtM از لحاظ واژه سازی واژه هايی خلاف ساختار های زبانی هستند ...

 

ولی خب ... به هر حال، اگه همه ی اينا رو هم ندونيم، دليلی نميشه که بگيم ما ترنسکشوال نيستيم ... مگه از همون اول که به دنيا اومديم، از همون بچگی که مشکل داشتيم می دونستيم اسم درست بيماری مون چی بود؟ ... يعنی درست ما موقعی ترنسکشوال شديم که فهميديم اين کلمه چه جوری نوشته ميشه؟ قبل اون ترنسکشوال نبوديم؟ ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 16 آذر1386 ساعت: 19:47 توسط:خودم

 

ما همیشه تو اقلیتیم...

شنیدم ام تو اف ها چهاربرابر هستن در ضمن قدمتشونم بیشتره

 

جواب به خودم: زياد هم اين طور نيست ... چون اولاً از گذشته ها ترنسکشوال های زن به مرد بوده اند ... به همون قدمتی که مرد به زن ها بوده اند ... ولی خب ... تاريخ معمولاً چيز هايی رو می نويسه که براش غيرطبيعی مياد ... تاريخ پر بوده از زنانی که مانند مرد رفتار می کردند و لباس مردانه می پوشيدند و کار های مردانه می کردند و ... ولی تاريخ اون ها رو به عنوان زن های قوی و دلاور و ... قلمداد کرده ... به هر حال، زياد در مورد اين مسأله ی قدمت مطمئن نيستم ... همين طور در مورد تعداد ... اونم ميشه بهش شک کرد ... دليلش هم آگاهی هستش ... البته، اين نظر شخصی منه ... سندی در اين زمينه نيست ... و قرار هم نيست که حتماً درست باشه ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 13:4  توسط پری سا عابدی  | 

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 19:45 توسط:بوسه

 

سلام

پریسا!

من اگر اینجا کامنتی میگذارم منتظر جواب نیستم مگر اینکه سوال کرده باشم.اگر سوالم مربوط به خود شما باشه انتظار جواب از شما خواهم داشت کامنتهای من اصلاً مربوط به شما نبود که شما بخواهید الان بنویسید جواب به بوسه،ستاره و ... من به ستاره جان جواب دادم شاید چون در بلاگ شما بوده این شبهه ایجاد شده که شما باید جواب بدهید.

پس تیتر نوشته هایت را عوض کن به جای جواب به بوسه بنویس نظرم در مورد کامنت بوسه.به خاطر اینکه من سوالی نپرسیدم که جواب بگیرم،نظرم را گفتم.

چون در کامنت گیر بلاگ من گفته بودی بیام اینجا و به روز هستی و منتظر!در مورد پست گفتگوهای های مهرماه(قسمت اول دوم سوم) شما نظرم را میگم:

اینجا بیشتر شبیه سازمان دفاع از حقوق همجنسگرایان شده که جای تعجب داره! واقعاً دلیلی وجود نداره اینقدر مشکلات هوموسکشوآل ها مطرح بشه آن هم در وبلاگی که اول در مورد ترانس ها بود اما کم کم مسیرش داره عوض میشه.به اندازه کافی ترانس سکشوال ها مشکلات دارند و هوموسکشوآل ها هم خیلی بیشتر از ترانس سکشوآل ها وبلاگ و سایت دارند که بخواهند مسائل خود را مطرح کنند.لزومی نداره مسائل آنها توسط ترانس سکشوآل ها مطرح شود.

ما اگر بتوانیم مشکلات خودمان را به درستی مطرح کنیم هنر کرده ایم.

اما مثل اینکه خود ما هنوز نمیدونیم ترانس سشکوال ها چه طور افرادی هستند.

و با درج مطالبی که از آگاهی کافی برخوردار نیست دید دیگران را نسبت به افراد ترانسسکشوال به سمتی که به ضرر ما هست تغییر می دهیم.

مخصوصا در مورد ما،به اندازه کافی مردم دید اشتباه نسبت به ترانس سکشوال ها دارند لازم نیست شما به آنها کمک فکری بدی!!!

این که در جواب به نظر من مینویسی:

اما در جواب به بوسه ی عزيز، راستش وقتی که گفتی که «ما بعد از جراحی دیگه ترنسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم)» بايد بگم که نه ... اين يه هپروته (متأسفانه!)

بعد مینویسی:

وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم.!

پریسا جان آخه اینا یعنی چی؟یعنی تا آخر عمر حتی بعد از جراحی هم ما در عالم هپروت خواهیم بود؟باور کن این چنین نیست و کاملاً اشتباه فکر میکنی.

شاید تو عادت نداری همه چیزو خوب و گل گلی نشون بدی واقعیت هم این است که نباید اغراق آمیز نوشت اما نباید خودمون با تبر به جون خودمون بیافتیم.و همه چیزو بدتر از آن چیزی که هست نشون بدی.

اگر گفتم مجلات معتبر تر از چراغ هست به خاطر اینکه اون مجله مطعلق به سازمان همجنسگراهاست نباید از منابع اونا استفاده بشه چون دیدمردم نسبت آنها بده نباید خودمونو قاطی اونا بکنیم چون نه آنها و نه ما ربطی به آنها نداریم.سایه هم مسلماَ اشتباه کرده با اون مجله مصاحبه کرده.

یک ترانس سکشوال اگر واقعاَ ترانس باشه هیچ وقت نمیگه فیزیولوژیکی پسر هستم شاید زیاد درست نباشه اما جزوی از خصوصیات یک ترانس هست.چون باید همیشه در انکار جسم خود باشه.مگه ما ادعا نداریم دختر هستیم پس کجای حرف من اشتباه بوده؟باز هم میگم ما دخترانی هستیم با یک عضو زائد!

نه پسری با احساسات دخترونه.!اگر اینجوری هستید دلیلی بر تغییر جنسیت ندارید.

متاسفانه وبلاگت به جای اینکه به نفع ترانس سکشوآل باشه به ضرر آنهاست.

من واقعاَ ناراحتم چون از کسی که میگه ترانس هستم انتظار ندارم حرفهایی بزنه که به ضرر ما بشه.باز میگم به اندازه کافی مردم اشتباه فکر میکنن لازم نیست شما کمکشون کنی.

ضمناَ منتظر جوابت نیستم چون سوال نکردم ازت.میدونم خوشحالی برای اینکه یک سوژه شد برای پست ماه بعدت.

خدانگهدار

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 21:50 توسط:تینا ترنس

 

سلام

من کلاً جایی نظر نمیدم اما در ادامه حرفه های بوسه عزیز باید یک نکته ای اضافه کنم.

اگر این اعضا برای ترنس ها زائد نیست پس چرا میرند جراحی میکنند؟

شما پسر بمون کسی نگفت تو بری دختر بشی و بشین با اندامی که خدا بهت داده زندگی کن.

 

جواب به بوسه (= نظرم در باره ی نظر بوسه): اول از همه می خواستم بگم که، واقعاً ناراحت شدم که چنين برداشتی از اين بخش بلاگ شده ... من فقط می خواستم که يه فرصت گفت و گو پيش بياد ... نه دنبال موضوع بودم و نه قصد بالای منبر رفتن داشتم ... همون طور که قبلاً در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه هم گفتم، اين بخش، بخش پرسش و پاسخ نيست که کسی سؤال کنه و کسی جواب بده ... داريم با هم گفت و گو می کنيم و توی گفت و گو هم هر کسی نظر خودش رو ميگه ... فکر کنم از عنوان مطلب، مفهومش مشخص باشه! ... به هر حال، اگه بد برداشت شدش، اميدوارم که منو ببخشيد ...

 

از بحث هوموسکشوال ها که - به دليل تکراری بودنش - بگذريم ... در مورد مطالبی هم که اين جا عنوان ميشه، خدا خودش بهتر می دونه ... نيازی به توضيح دادن نمی بينم چون که تا حالا هر چی نوشتم سعی کردم منابعش رو هم اعلام کنم و اگه منبعی از مطالب غيرعلمی استفاده کرده بود (مثل پست زندگی در سايه ی ترديد)، ذکر کردم فقدان مرجعيتش رو ... چون به هيچ عنوان قصد دفاع از ترنسکشوال ها رو ندارم و فقط می خوام اطلاعات درست رو پخش کنم و دفاع از ترنسکشواليزم رو فدای حقيقت نمی کنم (توجه کنيد، نگفتم واقعيت) ...

 

اما در مورد بحث اين که ما چه قدر با جنسيت ثانويه مون هم جنس هستيم، بايد بگم که همون طور که در پست گفت و گو های مهر ماه - قسمت اول گفتم، «ترنسکشواليزم در حقيقت اختلال هويتی هستش نه يه اختلال جنسی. بنابراين مربوط ميشه به هويت شخص در نزد خود، خانواده و اجتماع. حال آن که، با عمل تغيير جنسيت، فقط از بين فاکتور های مورد نظر، از نظر اجتماعی هويت مورد نظر رو به دست مياريم. وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم. به عنوان مثال، از نظر ژنتيک تغييری در ژنوم ساختاری بدن ايجاد نميشه (البته شايد - و حتماً - بعداً با پيشرفت علم اين هم ممکن باشه). از طرفی، به قول دکتر ميرجلالی، اين عمل و مخلفات اون فقط يه شبيه سازی هستش و نه يه تبديل. بنابراين، هر چی تلاش کنيم هم، باز هم به هويت مورد نظر - به طور آرمانی - نمی رسيم. ولی خب، می تونيم توقع رو پايين بياريم و بگيم تقريباً می تونيم عادی زندگی کنيم. ولی نه کاملاً مثل آدمای عادی» ...

 

اصلاً فرض کنيم که علم اين قدر پيشرفت بکنه که اين عمل بدون کوچک ترين تفاوتی با جنسيت ثانويه، جسممون رو تغيير بده ... ولی خب ... مسايل ديگه ای هم هست ... نمی دونم چه مقدار با سيستم عصبی مغز آشنايی داريد؟ ... سعی می کنم ساده بگم که زياد تخصصی نشه ... بحث تشخيص هويت مختص قسمتی از هيپوتالاموس هستش که مسئوليت تطبيق هويت جنسی ذهنی (= sujet) و هويت جنسی واقعی (= objet) رو به عهده داره ... اگه اختلالی در اين تطابق ايجاد بشه باعث به هم خوردگی تعادل شخصيتی ميشه ... حال اين که، اين قسمت فقط هويت رو تشکيل ميده و بقيه ی مسايل، از قبيل رفتار های هويتی و غيره در قسمت های ديگه ای شکل می گيره ...

 

حالا يه سؤال: اگه به درخت سيب قلمه ای از درخت بِه بزنيم آيا درخت سيب از صفات خودش می افته؟ ... در مورد انسان هم همين طوره ... همه ی انسان ها طيف رفتاری ای از زن و مرد رو در شخصيت خودشون دارند ... و اين مسأله ربطی به جنسيت ظاهری شون و يا هويت جنسی شون نداره ... اين يک مطلب رفتاری-شخصيتی هستش نه يک مطلب فيزيکی و نه يک مطلب هويتی ...

 

اصلاً فرض می کنيم که همه ی اين حرفا غلط ... حرف های خودتون رو قبول داريد که؟! ... همون طور که از نظرات بلاگم - به عنوان يه جامعه ی آماری - در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه می تونيد ببينيد، بيشترين تعداد تهاجمات به ترتيب زير بود:

 

گروه

درصد افراد

درصد نظرات

درصد کل تهاجمات

درصد تهاجم نظرات گروه

ترنس M2F

14.10

39.95

38.71

7.45

ترنس F2M

8.97

12.65

3.22

1.96

زن

19.23

20.60

9.68

3.61

مرد

33.33

12.90

16.13

9.62

هومو

2.56

3.97

0.00

0.00

نامشخص

21.79

9.93

32.26

25.00

 

که اين شباهت زياد بين نظرات ترنس های M2F رو با مرد ها و شباهت نظرات ترنس های F2M رو با زن ها نشون ميده (آمار کامل رو می تونيد در همون پست ببينيد) ... به قول اميد: اگه يکی بياد به يه زن بگه مو هات رو درست کن، سريع جمعش می کنه موهاشو ... ولی اگه به يه M2F چنين چيزی بگه، روسری اش رو کامل بر می داره و ميگه بد حجابی اينه! نه اونی که تو گفتی ... و همين طور همون قدر که زن ها در رفتار هاشون محافظه کارانه رفتار می کنند، F2M ها هم همين طور اند و سعی می کنند که همه چيز تا جايی که ممکنه مرتب باشه و چيزی از روابط و معيار ها تا جای ممکن به هم نخوره ... البته اين يه نظر افراطی و شوخی وار هستش ولی خب، تقريباً با خلق و خوی ترنس ها همسان هستش ...

 

تفاوت عمده ی شخصيتی ديگه ای که بين مرد و زن وجود داره، در ديدشون نسبت به دنيا و محيطه ... مرد ها دنيا رو به صورت يک کل نگاه می کنند. به عبارتی، دنيا رو به صورت يک سيستم کامل می بينند و به جزئيات چيز ها زياد دقت نمی کنند. به همين دليل هم هست که در پست های مديريتی سطح بالا مردان کارايی بالا تری دارند (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد سيستمی). حال آن که زنان به جزئيات يک سيستم دقت می کنند و برای هر جزيی، توجهی خاص قايلند. به عبارتی، زنان برای مديريت سطح پايين مناسب ترند که با جزئيات سيستم سر و کار دارد (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد تحليلی). نمونه ی اين وضعيت رو می تونيد توی انجمن های بچه های ترنسکشوال - چه توی بهزيستی و چه توی انجمن خانوم جهان آرا و ديگران – و ديگر گروه ها ببينيد ...

 

تفاوت های ديگه هم تفاوت های ادراکات حسی هستند که از اين قرارند:

 

1-    ادراک شنوايی: زن ها ادراک شنوايی بالا تری از مردان دارند. زن ها از هر 100 محرک ذهنی، هر ۱۰۰ تا رو می شنوند. به عبارتی، زن ها همه ی صدا های ديگران رو می شنوند و آن ها رو فراموش نمی کنند و همين امر موجب آشفتگی اون ها ميشه. مرد ها حساسيت کم تری نسبت به زن ها در مقابل صدا ها دارند. به عبارتی، زن ها ادراک جزيی دقيق تری نسبت به مرد ها دارند و در مقابل ادراک کلی ضعيف تری نسبت به مرد ها دارند. ادراک جزيی بيش از اندازه موجب پريشانی و آشفتگی می شود. بنابراين، زن ها انرژی بيشتری رو صرف اين امور می کنند.

2-    ادراک بينايی: قدرت بينايی زن ها نيز مانند شنوايی شون از مرد ها قوی تر هستش. ريزبينی خانوم ها اون ها رو نسبت به آقايون حساس تر می کنه. مرد ها در شناخت رنگ ها بيشتر از اون چيزی که فکرش رو هم می تونيد بکنيد مشکل دارند. ادراک مرد ها از رنگ ها بسيار ناقص هستش. زن ها چون همه چيز به ويژه جزئيات رو می بينند، همه چيز نزد اون ها ناقص به نظر مياد. نمونه ی اين مطلب رو می تونيد توی شکل، رنگ، فونت، غالب و غيره ی بلاگ های بچه های ترنسکشوال ببينيد. اکثر ترنسکشوال های M2F به صورت ناخودآگاه، از قالبی ساده، با فونتی ساده و به کرّات نامرتب و بدون حاشيه بندی های مناسب، کم عکس، بدون تزئينات صفحه، بدون موسيقی، بدون کُد های تزئينی اسکريپتی و ... استفاده می کنند و در مورد ترنسکشوال های F2M اين موضوع عموماً بر عکس است ...

3-    ادراک بويايی: حس بويايی زن ها هم قوی تر از مرد ها است. اين تفاوت در زندگی خصوصی زن و مرد تأثير زيادی می گذاره. به طوری که بعد از يک دهه زندگی زناشويی، اون ها رو دچار مشکلاتی می کنه. مرد ها از کاستی دقت در بويايی رنج می برند، اما دقت اون ها به مرور زمان افزايش پيدا می کنه.

4-    ادراک چشايی: توانايی چشايی زن ها نسبت به مردان قوی تر است. خانوم ها می تونند هر پنج مزه رو همزمان درک کنند! خانوم هايی که اين قدرتشون بيشتره، توانايی بالا تری در سفره چينی و سفره آرايی دارند.

5-   ادراک لامسه: باز هم تفاوت عمده ای که وجود داره در حساسيت های عصبی مرد و زن هستش ... تعداد نقاط حساس بدن زن ها 3000 نقطه هستش ... حال اين که در مردان حداکثر به 75 نقطه می رسه (مرجع: کتاب آقای پاک نژاد، ببخشيد، سال ها پيش خوندمش و از روی اون نکته برداری کردم واسه ی همين هم اسم دقيق کتابش يادم نيست!)

 

البته همه ی اين ادراکات حسی و قدرت و ضعف اون ها اکتسابی هم ميتونه باشه و بر اساس ميزان دلمشغولی های فکری قابل تغيير هستند.

 

مطلب بعدی ای که بايد بگم اينه که بين انکار هويت جنسی فيزيکی با انکار واضحات و رفتار غير منطقی خيلی فرق داره ... درسته که ما ترنسکشوال هستيم ولی چيزی به عنوان قوه ی تشخيص هم داريم ... درسته که ما هويت جنسی جنس مقابل رو داريم، ولی نمی تونيم روز روشن رو انکار کنيم و بگيم که از لحاظ فيزيولوژيکی هم با جنسيت ثانويه مون تطابق داريم! ... مگه ما ها آزمايش ژنتيکی نداديم؟ مگه ما ها آزمايش هورمونی نداديم؟ ... اينا رو می تونيم انکار کنيم؟ ...

 

يکی از چيزای ديگه ای که به نظرم خيلی جالب اومد، طرز حرف زدن و نوشتن ترنس هاست، ترنس های مرد به زن، معمولاً توی نوشته هاشون و حرفاشون کلمات «فلان کس جون»، «خيلی رمانتيک»، «اِوا»، «قوربونت برم» و ... زياد به چشم می خوره، ترنس های زن به مرد هم کلمات «ای ول»، «دمت گرم بابا»، «حال کرديم»، «عزت زياد»، «يا علی» ، «يا حق»، «خيلی باحالی» و ... خيلی زياد ديده ميشه که کاملاً قابل پيش بينی هست. همين طور در رفتار های تصويری بچه ها، ترنس های مرد به زن معمولاً با دست های با حالت پرانتز باز (يعنی به صورت: «) (» ) و ترنس های زن به مرد با دست هايی به حالت پرانتز بسته (يعنی به صورت: «( )» ) راه ميرند. همين طور، ترنس های مرد به زن معمولاً نوعی عشوه ی افراطی در رفتارشون قابل مشاهده هست و در مورد ترنس های زن به مرد، نوعی حالت سنگينی و يا وارفتگی در راه رفتن و همين طور سيگار کشيدن و ... در رفتارشون مشهوده که اين هم قابل پيش بينی هستش.

 

راستش، از اين قضيه می خواستم به يه چيز ديگه ای برسم: ما ترنس ها هم خودآگاه، و هم ناخودآگاه سعی می کنيم که با جنسيت مقصدمون بيش تر مشابه بشيم و بيشتر در جنسيت مقصد فرو بريم. از طرفی در ادا در آوردن، ساده ترين راه روش راديويی، يا به عبارتی استفاده از عباراتی است که احساسات و افکار را به صورت برجسته نشون بده، و رفتار های تئاتری که هر کسی از دور ببينه بگه که: ... آره ... اين يه مرده، يا ... آره ... اين يه زنه ... ولی می خواستم بگم که به نظر من مرد بودن و زن بودن به اين نوع حرف زدن و اين نوع رفتار نيست ... چه بسا خيلی مردا هستند که از خيلی زنا هم پاستوريزه تر حرف می زنند و رفتار می کنند و چه بسيارند زنانی که توی حرف زدنشون و راه رفتنشون قر و اطوار نمی آيند.

 

به هر حال، به نظرم بهتره که کمی به رويکردمون فکر کنيم ... شايد به چيز های تازه تر و بهتری برسيم که زندگی رو دلچسب تر کنه واسه مون و ما رو در رسيدن به آرامش در زندگی مون ياری کنه ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 13 آبان1386 ساعت: 17:23 توسط:سارا

 

سلام دوباره. یه سوال دیگه: بلوغ شما به شکل یه دختر بروز کرد؟

 

جواب به سارا: نه عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفته بودم، ترنسکشوال ها از لحاظ جسمی درست مانند ديگر افراد جنس اوليه ی خودشون هستند: M2F ها از لحاظ بلوغ مانند مرد ها، و F2M ها از لحاظ بلوغ مانند زن ها. مشکل و ناهمخوانی از لحاظ روحی و احساسی است، نه جسمی ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

شنبه 19 آبان1386 ساعت: 12:31 توسط:آیینه

 

سلام

متاسفانه مدتیه توی خونه دسترسیم به اینترنت دچار مشکل شده. به همین دلیل خیلی کم می تونم سر بزنم.

دوست دارم توی وبلاگت بچه ها از تجربه هاشون به عنوان یک ترنس در مبارزه با افسردگی و احساس پوچی حرف بزنند. این مشکلیه که دست به گریبان خیلی از ماست و حتی خیلی ها رو تا مرز خودکشی می رسونه. ژیشنهاد می دم در یکی از گفتگوها سو}ه بحث این باشه.

راستی وبلاگمو بروزرسانی کردم. تشریف بیارید

 

جواب به آيينه: خب ... اين جا با اين موضوع، ديگه شد يه بخشی که بچه ها هم بايد کمک کنند تا مفيد بشه ... من از خودم شروع می کنم و هر کسی دوست داشت توی نظرا از تجربه ی خودش بگه:

راستش ... منم مثل خيلی های ديگه مون، سال ها پيش سرشار از افسردگی و يأس و نااميدی و پوچی و حرکت دورانی به دور عَدَم بودم ... ولی با مرور زمان و تا اندازه ای رشد فکری، به اين نتيجه رسيدم که اولاً دنيا رو هر چه قدر سخت تر بگيری، سخت تر برات می گرده. ثانياً به همون تعريف زندگی يک کرم ابريشم رسيدم ... و اين احساس باعث شده که با اين که تلاش می کنم که پروانه بشم ... ولی از کرم بودن خودم هم استفاده ی لازم رو می برم ... البته با اين اميد که روزی پروانه بشم ... می دونيد؟ ... من اصولاً توی هيچ کدوم از مسايل زندگی ام به مقصد زياد فکر نمی کنم ... بيشتر به مسير فکر می کنم و لذت بردن از اون برای رسيدن به هدف ... يه جور دم را غنيمت شماری ... آخه نمی دونم چه قدر عمر می کنم ... واسه ی همين هم سعی می کنم که از گل های مسير لذت ببرم. البته، اين ديدگاه منه ... هر کسی ممکنه ديدگاه خودشو داشته باشه ... خب ... بچه ها ... شما بگيد ... برای مبارزه با افسردگی چی کار می کنيد؟ ...

 

(ادامه دارد ...)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:5  توسط پری سا عابدی  | 

 

سه شنبه 8 آبان1386 ساعت: 12:10 توسط:آیینه

 

سلام

دستتم درد نکنه. دست بقیه دوستانی هم که میان و بحث می کنن هم درد نکنه.

چون می بینم اینجا به تریبون خوبی برای ترنس ها تبدیل شده خواستم یک پیشنهاد رو به اطلاع همه برسونم: یکی از مهمترین راههایی که ما بتونیم خودمون رو در جامعه خودمون و بویژه در محافل علمی ایرانی و فارسی زبان مطرح کنیم استفاده از نامی بومی برای ترنس هاست.

من یک مترجم هستم. سه سال پیش برای واژه "ترنسکشوال" واژه "تراجنسیتی" و مشتقات اون رو به فرهنگستان زبان پیشنهاد کردم که مورد استقبال اونها واقع شد.

پیشوند "ترا" ریشه ای اوستایی داره و از نظر معنایی معادل "trans" در لاتینه. به معنای حالتی بینابین و درحال گذار. البته این ریشه قبلا در واژه های "ترابری" و "تراکنش" هم بکار گرفته شده.

در خرداد 84 زمانی که خبرنگار خبرگزاری ایلنا بودم گزارش مفصلی رو در مورد "بیماران تراجنسیتی" و "تشکیل انجمن بیماران تراجنسیتی" نوشتم که در اون زمان خیلی جنجال به پا کرد و در همون گزارش از کلمه "تراجنسیتی" به جای ترنس استفاده کردم و امروز می بینم کمابیش در جاهای مختلف مورد استفاده قرار می گیره.

من فکر می کنم ما ترنس های ایرانی و در گستره وسیع تر فارسی زبان باید در محافل مختلف این جامعه جای خودمون رو باز کنیم و استفاده از یک واژه فارسی می تونه یکی از راه حل ها باشه

 

ممنونم

 

جواب به آيينه: ممنون از لطفت که اين جا نظرت رو ارايه کردی ... اما در مورد پيشنهادت ... بايد بگم که از چند منظر ميشه اين موضوع رو بررسی کرد:

 

1-    ديدگاه واژه گزينی: واژه ی «تراجنسيتی» و ديگر مشتقات اون از پيشوند «ترا» همراه با واژه ی «جنسيت» و «ی» وصفی-حالتی تشکيل شده. در اين ترکيب واژگان، «جنس» کلمه ای عربی هستش. پس، اگر بخواهيم در جهت پالوده سازی زبان بر بياييم بايد جايگزينی برای اون هم پيدا کنيم.

2-    ديدگاه شيوايی: واژه ای بر زبان می نشينه و رواج پيدا می کنه که در عين اصيل بودن، دو عنصر محتوا و شيوايی را نيز در بر داشته باشه. مثلاً کم تر کسی هست که به خيابون «گيشا» بگه «کوی نصر». در عوض، کم تر کسی هست که به «دانشگاه شريف» بگه «دانشگاه آريامهر».

3-    ديدگاه فرهنگی: زبان فارسی خالص، و به طور کل، زبان خالص به هيچ عنوان وجود نداره. بلکه زبان ها در طول زمان در مجاورت محيطی و محاطی با زبان های ديگه از اون ها تأثير می گيرند. به عنوان نمونه، زبان فارسی کنونی، مجموعه ای است از پارسی جديد (= فارسی دری که شامل زبان های زير است: پارسی ميانه (= پهلوی اشکانی)، زبان های سامی (از قبيل: عربی، آرامی، عبری و ...))، زبان ترکی-مغولی، زبان ترکی، زبان های خانواده ی لاتين (فرانسوی، پرتغالی، اسپانيايی)، زبان انگليسی و ...

4-    ديدگاه هويتی: هويت به معنی اينه که آدم پيوسته خودش رو به جای غير می گيره يا به عبارت ديگه، غير رو به جای خودش به حساب می آره ... مشکل زمانی آغاز ميشه که خودش رو به جای خويش بگيره. حالا ... زمانی که ايرانی خودش رو به جای ايرانی می گيره، در اين صورت ايرانيت تماميت يافته به صورت «ايران بزرگ» در مياد و زبان فارسی با فراموشی 14 قرن تمدن که حاصل رابطه ی اون با غير است تبديل به «فارسی سره» ميشه. در تاريخ معاصر نمونه های ديگه ای از اين روند رو سراغ داريم. شايد لازم به يادآوری نباشه که جنبش مربوط به «فارسی سره» هم زمان با اوج افکاری بود که در دهه ی 30 در آلمان موجب سر کار اومدن فاشيست ها شد. چنان که می دونيم، تصفيه ی زبان آلمانی از لغات لاتين در زمره ی برنامه های اين دولت بود.

5-    ديدگاه گسترشی: زبان فارسی به همراه بسياری ديگر از زبان های ديگه زبانی مرده به حساب مياد. چرا که در طول قرون تفاوت چشمگيری در ساختار واژگانی و معناگذاری اون صورت نگرفته، به صورتی که مردم امروزه ی ما در قرن 14 به زبانی صحبت می کنند که فردوسی در قرن 5 صحبت می کرد ... اين نشان از خاک گرفتگی زبان داره. يکی از دلايلی که زبان انگليسی به اين صورت جهانگير شده هم اينه که زبان انگليسی پوياست. به طوری که انگليسی زبانان، امروزه زبان شکسپير را به راحتی نمی فهمند ... شايد بگيد که دليل گسترش زبان انگليسی به دليل نوع حکومت استعماری اون در طی قرن های گذشته بوده باشه. ولی اگر اين طوره، پس چرا چنين نتيجه ای در مورد زبان فرانسوی و يا ديگر زبان های استعماری صادق نيست؟ به طوری که «کوشنر» - وزير خارجه ی فرانسه - به انگليسی حرف می زنه! (يادآوری: فرانسوی ها به صورتی افراطی به زبان فرانسه غيرت می ورزند) ... همين طور طرحی در مجلس فرانسه در دست بررسی است تا تفاوت واژگانی را در نوشتار و گفتار کاهش دهند تا از دشواری اون کم کنند. زبان انگليسی زبانی هست که پويايی و زايايی رو با هم داراست ... هم از زبان های ديگه واژه وارد می کنه تا گنجينه ی لغاتش رو به روز کنه و هم واژه سازی های مناسب با مفهوم در اون صورت می گيره ...

 

به هر حال، برای اين که زبانی پربار داشته باشيم نياز داريم که اولاً راه رو برای تعامل با زبان های ديگه نبنديم، ثانياً از گنجينه ی واژگانی زبان فارسی هم در ايجاد واژه های مناسب و شيوا و پر معنا استفاده کنيم. بنابراين، بذاريد مردم خودشون بين کلمات انتخاب بکنند. هر چه قدر هم که به مردم بگوييد «بالگرد»، مردم می گويند «هلی کوپتر» ... انتخاب با جامعه است ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 8 آبان1386 ساعت: 16:43 توسط:پلنگ صورتی

 

سلام ببخشید یه سوالی از شما داشتم البته من زیاد با این مسائل آشنا نیستم ولی برام خیلی هم جالبه و هم مهم اینکه بدونم

میخواستم بدونم شماها که ترنس هستید با شیمیل ها فرق دارید ؟

اصلا میتونید شیمیل را برای من تعریف کنید ؟

خیلی خوشحال میشوم لطف کنید و بگوئید

من بازم میام دوست عزیز

و واقعا از بحثهایی اینجا شده لذت بردم و چقدر نظرم هم راجب ترنسها عوض شد و هم راجب همجنسگراها و واقعا همه شماها را دوستدارم تازه فهمیدم که چقدر بی توجه بودم و به غیر از خودم به چیزه دیگه ای توجه نداشتم

به امید دیدار دوباره

 

جواب به پلنگ صورتی: Shemale (يا She-male) معمولاً به عنوان اصطلاحی تمسخر آميز است که برای افرادی به کار می رود که ظاهری زنانه دارند، به طوری که هم دارای سينه های زنانه و هم آلت جنسی مردانه هستند. اصطلاحات ديگری که برای آن ها به کار می رود Tranny و Ladyboy می باشد. در کل، اين اصطلاح به دو دسته از افراد گفته می شود:

 

1-    به ترنسکشوال های مرد به زنی که فقط به هورمون درمانی قناعت کرده و از وضعيتشان در آن وضعيت راضی اند و عمل نمی کنند.

2-    به هرمافروديت (= دوجنسه ی فيزيکی) هايی که از وضعيت خود راضی اند و قصد تغيير در وضعيت جسمی خود را ندارند.

 

در هر دو حالت، اين اصطلاح برای افرادی به کار برده می شود که از وضعيت خود راضی اند و - عموماً - شرکای جنسی زيادی دارند و به نوعی «بدکاره» هستند. واضح است که اين افراد با ترنسکشوال ها و هرمافروديت های عادی متفاوت اند.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 14:55 توسط:دلارام

 

سلام پری جون حالت خوبه ؟

ای بابا من نمی دونم چرا شماها انقدر گیر دادین به این همجنسگراها و سنگ اینا رو به سینه می زنید؟خصوصا ستاره جان

بهتر نیست بذاریم هرکسی مشکل خودشو خودش حل کنه؟

به نظرم با دیدی که تو جامعه و دین ما نسبت به این افراد وجود داره بهتره که اینقدر اونها رو به خودمون نچسبونیم. دلیلی نمی بینم زیاد در این مورد بحث بشه.چون باعث می شه دید مردم نسبت به ما هم بد بشه در حالی که ما با همجنسگراها کلی فرق داریم.

فکر می کنم اگه در مورد ترنسها بحث بشه معقول تره.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 22:22 توسط:ستاره

 

سلام

دوستان عزیز من در مرحله نخست به عنوان یه انسان و در مرحله دوم به عنوان یه ترنس هیچ اشکالی نمی بینم که راجب موضوعات مختلف گفتگو کنم . مگر ما ترنسها فقط باید راجب خودمون حرف بزنیم ؟

خوب ما جزیی از همین دنیا هستیم و همه موارد و مشکلات موجود به عنوان یه انسان به ما هم مربوط میشه

تازه مگه من چی گفتم و چی میگم که برای برخی دوستان ناخوشانید است ؟

مگر از مشکل دیگر گفتن و از دردی دیگر گفتن کار بدی است که باعث نگرانی و رنجش شما می شود ؟

مگه از هوموها گفتن کار بدیه کی گفته باعث میشه نظر مردم نسبت به ما عوض بشه ؟

مگه مردم را از نا آگاهی نجات دادن بده یا گناهه ؟

واقعا پیش خودتان فکرکنید کدام کار بدتره دفاع از درماندگانی که حتی خود شما به عنوان یه انسان دردمند ازشان دوری میکنید و حتی قادر به شنیدن و خواندن حقایق راجب اونا نیستید یا گفتن حقایقی که با انها درگیر هستند و شنیدن حرفاشون ؟

دوستان کدام کار بدتره ؟

کدام کار باعث سردرگمی میشه ؟ آیا همین حرفها و تفکیک مباحث باعث نمیشه که حتی حقایق و موارد علاوه بر اینکه ازهم تمیز داده بشه تازه باعث آشنایی بهتر و روشنتر شدن موضوعات بشه

نمیدانم چرا اینقدر منفی نگاه میکنید و چرا اینقدر جبهه گیری میکنید ؟

فراموش نکنید که خدا و خالق همه ما همان خدای یگانه است و همه ما هر که هستیم و هرچه هستیم بنده خلق شده خدائیم

 

پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت: 13:28 توسط:دلارام

 

شماها واقعا از خود گذشته اید!

نمی دونم چه دلیلی داره اینجا یه همچین بحثهایی بشه؟!

بهتر نیست اجازه بدیم هر کسی خودش از حق خودش دفاع کنه؟

کجا دیدید یه فرد کور بیاد و از حقوق کر و لالها دفاع کنه؟

خودمون هزار جور مشکل و بدبختی داریم اون وقت شما چسبیدید به مشکلات افراد دیگه! اینجا شده وبلاگ حمایت از همجنسگرایان!

البته این افرادی هم که میان نظر می دن خیلی برام جالبن!

این قضیه تو وبلاگ ستاره جان هم اتفاق میفته!

افرادی ناآشنا و البته خیلی مشتاق!

راجع به قرآن هم باید بگم که در فرامین واضحی که در قرآن اومده جای هیچ شک و شبهه ای نیست و اینها نص صریح هستش و هیچ گونه دخل و تصرفی نمی شه کرد.

 

جواب به ستاره و دلارام: راستش، اين عبارت «جواب به ...» خيلی کليشه ای شده، ولی خب ... عيبی نداره ... با چيزايی که ستاره گفت کاری ندارم اصلاً ... ولی ... اين مطلبی که ستاره گفت منو به ياد اين موضوع انداخت:

 

-       آيا فقط افراد ترنسکشوال هستند که به معرفی خودشون می پردازند؟

-      آيا اگه يه Straight از ما ترنسکشوال ها توی يه مجله يا روزنامه يا هر رسانه ی ديگه ای حرف بزنه کار اشتباهی کرده و شايسته ی ملامته؟ ...

-       آيا فقط کور ها حق دفاع از کور ها و کر ها حق دفاع از کر ها رو دارند؟ ...

-       آيا فقط مورچه ها حق دارند از حق مورچه ها دفاع کنند؟ ... درخت ها هم همين طور؟ ...

 

نمی دونم و الله... ولی فکر می کنم که ما قبل از همه ی اين خط کشی های افقی و عمودی، همه مون موجودات زنده ايم ... اين طور نيست؟ ... شايد يکی بخواد به جز حقوق خودش، از حقوق موجودات ديگه هم دفاع کنه ... اين جرمه يا گناهه؟ ... بحث قرآن هم جای خودش، با نظرات ديگه می آرم.

 

دلارام عزيزم ... درک می کنم چی ميگی عزيزم ... کسی هم قصد چسبوندن اون ها رو به ترنس ها نداشت ... هدف اين جا اينه که هر کدوم تفکيک بشه البته با ديدگاهی انسانی ... فکر کنم که بحثايی که توی اين چند ماه توی اين بلاگ انجام شد، همه چيزو در مورد تمايز هومو ها و ترنس ها روشن کرد ... و همين هم برای من کافيه ...

 

(ادامه دارد ...) 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:29  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام ... خوشحالم که بعد از گذشت اين مدت، دوباره به قسمت گفت و گو ها رسيديم ... گفت و گو های اين ماه شامل مطالب ماه های آبان و آذر هست که به دليل طولانی شدن بحثای مهر ماه، به الآن موکول شدند. بيشترشون نياز به رجوع به قرآن داشت که منم توی اين مدت يه تحقيق جامع روی قرآن کردم تا بتونم به مفيد بودن بحثا کمک کنم ... خب ... اين هم گفت و گو های اين ماه که در هفت قسمت پستشون می کنم ... اميدوارم که توی بحثای اين ماه هم مثل ماه های گذشته شرکت کنيد و بحثای مفيدی از کار در بياد ... بازم ممنون ...

 


 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 17:21 توسط:امید

 

سلام ممنون پریسا کامل و مفید

میگم من با یه قسمتش مشکل دارم

اگر مرد تغيير جنسيت داد و زن شد، ديگر بر کودکانش ولايت ندارد، همچنين اگر زن تغيير جنسيت داد و مرد شد، بر کودکانش ولايت پيدا نمى کند، بلکه ولايت آنان با پدر، و در صورت نبودن او با جد پدرى است و اگر او هم نباشد، ولايت اولاد به ولى امر مى رسد.

چطور مرد که زن چون از ولایت ساقط میشه ولی زن که مرد شد ولایت پیدا نمیکنه؟؟؟؟این یعنی چی؟؟؟

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 19:26 توسط:مژگان

 

پریسا جون واقعا کار فوق العاده ای کردی. ولی مثل اینکه این قانون ارث همیشه مساله سازه  گفتند بعد از عمل بهتره با دیگران سر مبلغ ارث مصالحه کنند.

 

جواب به اميد و مژگان: راستش، جواب دادن به اين سؤال دو موضوع رو در بر می گيره: اول اين که قانون گذار از آگاهی کامل در مورد افراد ترنسکشوال برخوردار نيست. به همين دليل، ملاک رو در هويت زن داشتن - چه قبل از تغيير جنسيت و چه بعد از تغيير جنسيت - قرار می ده. اما مورد دوم، بحث مفصل تری هست که در اين جا توضيحش نمی دم ولی توی قسمت های بعدی همين مطالب گفت و گو های اين ماه، به طور کامل شرحش دادم که بعداً بهش می رسيم. اون موضوع هم اينه که يک فرد ترنسکشوال تا چه حد از جنس جنسيت مقابلش هست ...

 

در جواب به مژگان عزيز هم بايد بگم که من برای موضوع «مصالحه»، به قرآن رجوع کردم که جواب زير به دستم اومد (سوره ی نساء – آيات 128-130):

 

وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا (١٢٨) وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا کلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا کالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُورًا رَحِيمًا (١٢٩) وَ إِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ کلا مِنْ سَعَتِهِ وَ کَانَ اللَّهُ وَاسِعًا حَکيمًا (١٣٠)

 

و اگر زنی از طغيان و سرکشی يا اعراض شوهرش، بيم داشته باشد، مانعی ندارد با هم مصالحه کنند [و زن يا مرد، از پاره ای از حقوق خود، به خاطر صلح، صرف نظر نمايد.] و صلح [به هر حال] بهتر است؛ اگر چه مردم [طبق غريزه ی حب ذات، در اين گونه موارد] بخل می کنند چرا که نفوس را بخل فرا گرفته است. و اگر نيکی کنيد و پرهيزگار باشيد [و به خاطر صلح، گذشت نماييد]، خداوند به آن چه که انجام می دهيد آگاه است. (128) شما هرگز نمی توانيد [از نظر محبت قلبی] در ميان زنانتان عدالت برقرار کنيد، هر چند کوشش نماييد! ولی تمايل خود را به کلی [به يکی از آنان] متوجه نسازيد که ديگری را به صورت زنی که شوهرش را از دست داده در آوريد [و او بلاتکليف و معلق ماند]! و اگر راه صلاح و پرهيزگاری پيش گيريد، خداوند آمرزنده و مهربان است. (129) [اما] اگر [راهی برای اصلاح در ميان خود نيابند] از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آن ها را با فضل و کرم خود بی نياز خواهد کرد. و خداوند، دارای فضل و کرم، و حکيم است. (130)

 

اين مطلب رو به حالت کلی آوردم در مورد رابطه ی زن و مرد ... همون طور که در اين آيات اشاره شده، اولاً با توجه به صيغه ی فعل «يَتَفَرَّقَا» (يادآوری: در عربی برای اشاره به يک جفت مرد و زن، از صيغه ی مثنی مذکر استفاده می شود)، حکم طلاق رو فقط مخصوص مرد قرار نداده (نکته ای که هنوز هم رعايت نميشه). ثانياً گفته شده که در هر حال، سازش بهتر از مشکل داشتن هستش چون نشانه ی نيک بودن و پرهيزگار بودن شخص هستش ... شايد بگيد که خب، پس حق شخص چی ميشه؟ ... خدا در جواب ميگه که کسی که نه از روی ضعف، بلکه از روز پرهيزگاری به سمت صلح بره، خدا او رو از فضل و کرم خودش بی نياز می کنه ... شايد بعضی بگيد که نعمت آخرت به کنار، نعمت اين دنيا چی ميشه؟ ... ولی بايد به اين نکته توجه کرد که در قرآن هر جايی که مطلبی محدود نشده، منظور اون عام هستش .. بنابراين، اين نعمت در همين دنيا هم، اگر ايمان داشته باشيد به شما می رسه.

 

در مورد سهم الإرث هم گفته شده که (سوره ی نساء – آيات 11-12):

 

يُوصِيکمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکمْ لِلذَّکرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَيَيْنِ فَإِنْ کنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَک وَ إِنْ کانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لأبَوَيْهِ لِکلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَک إِنْ کانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَکنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِی بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُکمْ وَ أَبْنَاؤُکمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَکمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِيمًا حَکيمًا (١١) وَ لَکمْ نِصْفُ مَا تَرَک أَزْوَاجُکمْ إِنْ لَمْ يَکنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکتُمْ إِنْ لَمْ يَکنْ لَکمْ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَکمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ يُورَثُ کلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکثَرَ مِنْ ذَلِک فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ (١٢)

 

حکم خداوند درباره ی فرزندانتان اين است که: ارث پسر دو برابر اندازه ی ارث دختر می باشد. و اگر دخترانتان بيش از دو باشند، حق الإرث مجموع دختران دو سوم ارث است و اگر دختر يکی باشد، نصف و در صورتی که ميّت، فرزندی داشته باشد، سهم الإرث هر يک از پدر و مادر، يک ششم ارث است و اگر ميّت فرزند نداشته باشد و ارث منحصر به پدر و مادر باشد، در اين صورت مادر يک سوم می برد و باقی به پدر می رسد. و اگر ميّت بی فرزند بوده، ولی برادری داشته باشد، مادرش يک ششم ارث می برد، [و پنج ششم باقی مانده برای پدر است] پس از اين که حق وصيت و دين که به مال ميّت تعلق گرفته است استثنا شود. شما اين را که پدران و مادران و فرزندان و خويشانتان، کدام يک به خير و صلاح و به ارث بردن به شما نزديک ترند نمی دانيد [تا در حکم مراعات کنيد]. اين احکام فريضه ی الهی است که خدا بايد معين کند زيرا خداوند به همه چيز دانا و به همه ی مصالح خلق آگاه ست (11) و سهم الإرث شما مردان از ارث زنان ميّتتان، اگر آن ها فرزندی نداشته باشند، نصف ارث است. و اگر فرزندی داشته باشند، يک چهارم از آن شماست. پس از انجام وصيتی که کرده اند و ادای دينی که به دارايی آن ها تعلق گرفته. و سهم الإرث زنان، اگر دارای فرزند نباشند يک چهارم تَرَکه ی مردان است، و اگر فرزندی داشته باشند، يک هشتم از آن خواهد بود، بعد از انجام وصيتی که کرده اند و ادای دين. و اگر مردی بميرد که وارثش کلاله [خواهر يا برادر] ی او باشد، يا زنی بميرد که وارثش يک برادر يا خواهر او باشد، در اين حال سهم الإرث هر کدام، يک ششم است [اگر برادران و خواهران مادری باشند] و اگر بيش از يک نفر باشند، همه ی آن ها يک سوم ترکه را به اشتراک ارث برند پس از خارج کردن حق دين و حق وصيت ميّت، به شرط آن که [از طريق وصيت و اقرار به دين] به آن ها ضرر نزند [يعنی بيش از يک سوم نباشد]. اين حکمی است که خدا سفارش فرموده و خدا به احوال همه ی بندگان دانا و به هر چه ناروا کنند هم بردبار است. (12)

 

و يک نکته رو هم بگم که به قول شازده کوچولو: «آدم وقتی تحت تأثير شديد رازی قرار گرفت، جرأت نافرمانی نمی کند.» که اين همون ايمان واقعی است. اميدوارم که همه مون واقعاً به خدا ايمان داشته باشيم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 23:58 توسط:MoNa

 

پریسا جون سلام ،گفته بودی زیاد رو عمل زوم نکنیم

میخواهم بگم اگه زوم نکنیم پس چکار کنیم؟

تا آخر عمر بشینیم تو خونه نه درسی نه کاری نه آینده ای نه هیچی ؟

عمل برای منی که نمی تونم هیچکاری انجام بدهم مهمترین مرحله از زندگیم هست تا کی کنج خونه بشینم؟

تا کی گریه کنم برای اون اختلالی که خودم در بوجود اومدنش نقشی نداشتم.

الان من چیم؟

یه مرده متحرک

تا کی نگاههای مردم رو تحمل کنم .

اما مثل اینکه این کاشکی ها تمومی نداره من که نمی تونم این جوری ادامه بدم.

23 سالم شده همه چیز داره برام یه آرزوی دست نیافتنی میشه.

من نمی تونم مثل بعضی از ترنسها رل بازی کنم و در خلوتم خودم باشم.

مگه من انسان نیستم

اما اینجا من تا جراحی نکنم هیچکاری نمی تونم بکنم.

تازه اگر هم بخواهم رل بازی کنم صدام ،صورت همه چیز رو بر ملا میکنه نکنه باید هرمون بخورم تا صدام هم مردانه بشه تا بتونم رل بازی کنم؟

امیدوارم خدا کمکمون کنه برای همه دعا میکنم برای منم دعا کنید.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 8:24 توسط:ارش

 

سلام پریسا جون از متولد شدن دوباره ات بگو وبرنامه هایی که برای اینده داری با تشکر ارش

 

جواب به مونا و ارش: مونای عزيزم می فهمم چی می گی ... همه مون همدرديم و همين مشکلات رو داريم. ولی ... خب، تفاوت توی ديدگاه نسبت به زندگی هستش ... راستش، بعضی ها معتقدند که ما وقتی که عمل می کنيم تازه متولد می شيم ... نظر قابل تأملی هستش ... ولی خب، به نظرم لذت بردن از مسير زندگی هستش که مهمه ... ممکنه که منِ نوعی مثلاً همه ی تلاشم رو واسه ی جراحی کردن بکنم و يهو، درست قبل از عمل قلبم وايساد و مُردم ... اون موقع چی؟ ... اون موقع چی رو به عنوان زندگی بايد بدونم؟ ...

 

من به شخصه، به اين عمل فقط به عنوان يه عمل نگاه می کنم، مثل هر عمل ديگه ... به قول سينا: «در هفته های بعد [از عمل] متوجه خواهید شد که عمل، هدفی که این قدر برایش رنج برده، کار کرده و جنگیده اید، چیز زیادی را تغيير نداده است. چیزی که عمل تغییر داده است، کاملاً خصوصی است! تنها مسأله ی عمومی که عمل روی آن تأثیر گذاشته این است که، به هر حال، می توانید امیدوار باشید حقوق غیر قابل بحث بیش تر یا کم تری مطالبه کنید و بتوانید فضای بیش تری [يا کم تری] داشته یا امیدوار باشید که در شرایط بحرانی زندگی تان، افراد به شما کمک کنند چون می فهمند شما ترنسکشوال هستید و شاید هم ... از شما روی برگردانده و اجازه دهند بمیرید ... همین!» ...

 

به نظرم، ما در هر وضعی که هستيم انتخاب با خودمونه که از زندگی لذت ببريم يا نه؟! ... البته منظورم اين نيست که به وضعيت موجود رضا باشيم! ... نه ... بلکه سعی کنيم در طول مسير روند تغييرمون، از زندگی هم استفاده کنيم. اگه بخوام با يه مثال منظورم رو روشن کنم، کرم ابريشم رو مثال می زنم: کرم ابريشم به اين دليل که هنوز پروانه نشده که نمی تونه زندگی نکنه ... اون زندگی اش رو می کنه و از دنيا به اندازه ای که بايد، بهره اش رو می بره تا اين که يه روزی پس از زندگی سينه خيزش، زندگی رو به شکل عطر پرواز برفراز پيله اش ببينه ... حتی اگه زندگی در پروازش فقط يه روز طول بکشه ...

 

به هر حال، انتخاب با خودمونه ... و چه بخوايم، چه نخوايم، اتوبوس زندگی رد ميشه ... می تونيم سوارش بشيم، يا اين که می تونيم منتظر اون اتوبوس آرمانی بعدی باشيم ... اتوبوسی که ممکنه عمرمون بهش نرسه ... عمر که دست ما نيست ... هست؟ ...

 

در جواب به ارش عزيز (که يه ترنسکشوال M2F هستند) هم بگم که من يه بار، اونم در تاريخ 26 خرداد 1363 متولد شدم. هنوز هم جراحی نکردم. ولی اميدوارم تا قبل از عيد امسال – اگه خدا بخواد – بتونم جراحی کنم. همين ... اون قدرا هم، چيز هيجان انگيزی نيست! – البته به نظر من ... هر چيزی رو سخت بگيری، سخت واست پيش ميره ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 18:31  توسط پری سا عابدی  |