تبليغاتX
... پری سای خسته ...
آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

 

پيش از دستور: سلام. می خواستم دو مناسبت خوب اين روزا رو به همه تون تبريک بگم. با خودم گفتم، اول کدوم رو بايد تبريک گفت؟! ... اول با خودم فکر کردم که «ما ايرانی هستيم و بعد از اون مسلمون ... بنابراين بايد اول شب يلدا رو تبريک گفت، بعد عيد قربان رو» ... بعد، باز يه خورده فکر کردم ديدم که «نه ... درسته که ما قبل از اين که مسلمون باشيم، ايرانی بوديم، ولی قبل از اين که ايرانی باشيم، مخلوق خدا بوديم ... واسه ی همين هم بهتره که اول عيد قربان رو تبريک بگم، بعدش شب يلدا رو» ... همين که اومدم اينو بنويسم، دوباره يه چيز ديگه به ذهنم رسيد: «اصلاً، مگه فرقی هم می کنه؟ ... مهم اينه که هميشه به ياد خدا باشيم، از ارزش های خودمون خبر داشته باشيم، و در عين حال، برای امتحان هايی که خدا روی دوشمون می ذاره آماده باشيم». بنابراين، فرقی نمی کنه ... هر دو مناسبتتون مبارک باشه ...

 


 

  • درمان روان پزشکی:

در اين نوع از درمان، به نظر برخی از روان پزشکان، ترنسکشواليزم به دليل افسردگی فرد می باشد. در اين ديدگاه معتقدند که دلايل مختلف، از قبيل موارد زير عامل ايجاد اين افسردگی می باشد:

 

1-      شکست های پی در پی (فقر عاطفی و روانی)

2-      اختلافات خانوادگی

3-      فقر اجتماعی، اقتصادی، روانی و عاطفی

4-      عوامل جسمانی (معلوليت ها) و تيپولوژی (کوتاهی يا بلندی، چاقی يا لاغری و ...) و ...

5-      اختلالات سلوکی و عادتی

 

بنابراين، برای درمان، از روش های درمان افسردگی (با رويکرد عصبی) استفاده می شود. اين روش ها عبارتند از:

 

1-    لوکوتومی (= Leucotomy): اين روش شامل تخريب ذهن و بازگشت به دنيای جديد است. در اين روش، قسمتی از لُب پيشانی مغز برش داده می شود. پس از انجام اين روش، بيمار بايد به دنيای جديدی برده شود. در صورت برگشتن فرد به همان محيط و همان خانواده و در کل، همان دنيا، بيمار به وضعيت قبلی باز خواهد گشت.

2-    شوک درمانی (=Electroshock Therapy): شامل وارد کردن الکتروشوک به بيمار است. اگر شوک درمانی همراه با لوکوتومی انجام گيرد تأثير خوبی دارد.

3-    سايکودرام (= Psychodrama): افرادی که شوک درمانی نمی کنند و بقيه ی روش ها را نيز انجام نمی دهند، از طريق تئاتر و دادن نقش جنسيت اوليه به آن ها، سعی در درمان آن ها می شود که باعث می شود که فرد به يک رفتار جديد برسد. البته اين روش باعث دوشخصيتی شدن اين افراد می گردد.

 

روش های روان پزشکی به دليل کارايی پايين و همين طور خطر ها و عوارض جانبی، و اين که امکان رفتن به دنيای جديد تقريباً وجود ندارد، امروزه منسوخ شده اند.

 

  • درمان روان کاوی:

 برای توضيح روش درمان روان کاوی، نياز به توضيح يک سری از اصطلاحات و مقدمات داريم:

 

آرزومندی غير: ذات آدمی را چيزی جز آرزومندی غير تشکيل نمی دهد. من از آن جهت هستم که به غير تعلق دارم. آدمی همواره وجود خود را به عنوان «غير» باز می شناسد، يعنی وجود او متکی بر انقسام يا دوگانگی ذاتی ميان خود و غير است. اشتباهات لفظی، اعمال سهوی، رؤيا و ديگر پديده های نفسانی همواره چيزی جز زبان اين غير نيست. آدمی در نهايتِ نفس خود، به ورای خويش اشاره دارد و زبان او جز «حديث آرزومندیِ غير» نيست.

 

رانش: رانش (= Trieb) فعاليتی است که به جهت وجود تحريک يا تنش (= Tension) در ارگانيزم آدمی ظاهر می شود. هر رانشی در ارتباط با مطلوب (= Objet, d’amour) ی خاص و ناحيه ی لذت زا (= Zone érogène) ی مخصوصی است. لذت تنها در عنصری است که از رانش حاصل می آيد. اگر مطلوب رانش دارای ماديت يا واقعيتی خارجی بود، در آن صورت رانشی نيز وجود نمی داشت.

رانش دارای چهار عنصر است:

 

1-    منشأ رانش، يعنی ناحيه ی لذت زا که عموماً مجاری مختلف بدن هستند.

2-    مسير رانش، يعنی حرکت دَوَرانی رانش به گرد مطلوب يا مثنای آن در داخل بدن.

3-    مطلوب رانش (غير کوچک (= Le petit amour))، يعنی عنصری که رانش بدان تعلق می گيرد.

4-    غايت رانش، يعنی از ميان بردن تنش حاصل از آن.

 

در عمل رانش، فرد به عنوان فاعلِ عمل خود، موجودی غايب است. غيبت فاعلِ عمل در رانش چنان است که می توان گفت که در فعاليت های رانش آميز، فاعل موجودی است فارغ از آگاهی. چرا که، فاعل با مطلوب عملِ خود، يکسانی پيدا کرده و از خودِ خويش غايب می شود. تکرار، که عنصر اصلی رانش را تشکيل می دهد، غيبت فاعل عمل را آسان می سازد.

 

رانش به فرد انسانی اجازه می دهد که تمنا و آرزومندی اش جايگاهی جسمانی پيدا کند. اما مسأله اين است که رانش همواره بدان گرايش دارد که غير را کنار زده، جسم را جانشين او گرداند. اصرار بر رانش، غفلت از تمنای غير است. تکرار، که عنصر اصلی را در رانش تشکيل می دهد، ممکن است چنان فزونی گرفته و حالت ماشينی به خود بگيرد که به صورت فعاليتی خودکار، فرساينده و زيان بخش در آيد. اين امر به خصوص هنگامی صادق است که تمنای غير سُست بوده يا به کلی از صحنه غايب باشد. در اين صورت حالتی بيمارناک پيش می آيد و ارگانيزم به سوی اضمحلال سوق داده می شود.

 

مکانيزم دفع اميال: فرويد در مکانيزم دفع اميال قائل به سه مرحله ی مختلف است:

 

1-    نخست، دفع آغازين که عبارت است از تشکّل و تعيّن مفهوم ذَکَر به عنوان اسم دلالتِ اميال آدمی. در اين مرحله است که ليبيدو (انرژی جنسیِ) تثبيت پيدا کرده در نواحی مختلف بدن، به عنوان رانش تمرکز می يابد.

2-    مرحله ی دوم همان دفع اميال، به معنای اخص کلمه است، بدين معنی که هر ميل و رانش جديدی که به گونه ای با ليبيدوی تثبيت شده (دفع آغازين) رابطه داشته باشد، دفع شده و به ضمير ناآگاه رانده می شود، چرا که فرد قادر به قبول آن در ضمير آگاه خود نيست.

3-    مرحله ی سوم بازگشت اميال دفع شده نام دارد. در اين مرحله اميال دفع شده ملبس به لباس ديگری شده و به ضمير آگاه باز می گردند يا جانشينی قابل پذيرش پيدا می کنند و لذا انرژی دفع شده، مورد و مطلوبی ديگر اختيار می کند. فرويد اين نوع جا به جايی انرژی را تصرف قلبی (= Investissement) می نامد. تصرف قلبی يعنی تمرکز ميل يا انرژی جنسی بر فرد يا مطلوبی خاص.

 

می بينيم که در مکانيزم دفع اميال، انرژی يا ليبيدو از بين نمی رود، بلکه تنها بر مطلوبات ديگری تمرکز پيدا می کند. لذا تصرف قلبی هيچ گاه به انصراف قلبی (= Désinvestissement) از ليبيدوی دفع شده نمی انجامد، بلکه فرد از مطلوبات اصلی آن صرف نظر کرده و می پذيرد که انرژی رانشی خود را در راه ديگری صرف کند.

 

روش درمان روان کاوی:

 

در درمان روان کاوی فرد ترنسکشوال، بر روی مرحله ی سوم دفع اميال، که همان مرحله ی بازگشت اميال دفع شده است، کار می شود. بدين صورت که با تصرف قلبی در مکانيزم دفع اميال، تمرکز ميل يا انرژی ليبيدو را بر مطلوب مورد نظر تغيير داده و با توجه به شناختی که روان کاو در طول دوره ی درمان نسبت به بيمار خود پيدا می کند، و تمايلات و اميال ديگر او را تشخيص می دهد، با تصرف قلبی در اميال هويت جنسی فرد، اقدام به ايجاد مرحله ی آرزومندی نسبت به جنس مقابل، در عوض همسان سازی با وی می کند. اين دوره ی درمانی طولانی مدت بوده، و در صورت همکاری فرد بيمار، از زمان مراجعه تا زمانی ادامه می يابد که فرد را به سمت ازدواج، و همين طور ايجاد ارتباط احساسی-جنسی مناسب با جنس مقابل سوق دهند.

 

رسيدن به مرحله ی آرزومندی نسبت به جنس مقابل به اين معنی نيست که گرايش های همجنس دوستانه از بين رفته يا متوقف شده باشند، بلکه حاکی از آن است که اين گرايش ها از غايت جنسی خود تغيير جهت داده و در راه های ديگری صرف شده اند، يعنی «با عناصری چند از رانش های خاصِ من نفسانی ترکيب شده و با اتکا بر آن ها به صورت رانش های اجتماعی در می آيند.»

 

ايراد روش درمان روان کاوی:

 

ترنسکشواليزم گونه ای از پارانويا می باشد که در آن «هذيان خود ديگر جنس بينی» وجود دارد. در نظر فرويد، پارانويا تثبيت ليبيدو در مرحله ی خودشهوی است. مشکل اساسی برای فرد پارانوياک، بازگشت ميل به همجنس دوستی است که در وهله ی اول دفع گرديده ولی در بازگشت خود، نه تنها موفق به تصعيد نشده، بلکه امکان هر گونه تغيير جهتی را از دست داده است. بنابراين، اين درمان عمدتاً ناموفق بوده و همراه با بازگشت خواهد بود. بازگشتی که پس از آن هر گونه امکان تغيير جهتی از دست می رود.

 

منابع قسمت اول و دوم:

            الف – قسمت اول:

1-    سايت پزشک آنلاين

2-    مجله ی اورولوژی اروپا، May 2006

ب – قسمت دوم:

3-    مبانی روان کاوی فرويد-لَکان، کرامت موللی، نی، 1384

4-    کاربرد تداعی آزاد در روان کاوی کلاسيک، زيگموند فرويد، سعيد شجاع شفتی، ققنوس، 1385

5-    روان کاوی و تحريم زناشويی با محارم، زيگموند فرويد، ناصرالدين صاحب زمانی، عطايی، 1382

6-    De la psychose paranoïaque dans ses rapports à la personnalité, Jacques Lacan, Paris, Seuil, 1966

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:34  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام به همه ی دوستان عزيزم. ممنون که هميشه مطالب رو دنبال می کنيد. از امشب، بخش جديدی رو به بلاگ اضافه می کنم که بخش «کلينيک درمان» نام داره. مطالبی که در اين بخش می آد حاصل تحقيقاتی هست که من در طول سال ها کردم و خيلی هاشون هم تجربيات و مطالعات شخصی من اند. از اون جايی که در اکثر بلاگ های ديگه برخی مطالب رو در مورد پروسه های درمانی ذکر کرده بودند که محدود به زمان عمل می شد و اکثراً هم از منابع يکسان کپی برداری می شد، به نظرم رسيد که مطلبی - تا حدودی - جامع و مانع رو در اين زمينه با مطالعه و تحقيق و ترجمه و ... گرد بيارم. در مطالب اين بخش از مطالب بلاگ های بسياری از دوستانم هم استفاده کرده ام که در پايان اين بخش، به تفصيل ليست منابع ارايه خواهد شد.

 

 


 استراتژی و خط مشی درمان:

 

·         تشخیص:

 

اولین مرحله ی درمان، تشخیص صحیح و قطعی می باشد. چون با درمان هورمونال و جراحی، سیر را بایستی برگشت ناپذیر درنظر گرفت. تشخیص معمولاً توسط خود فرد صورت می گیرد و اغلب با تأيید دوستان و خانواده همراه است و لازم است این نارضایتی جنسیتی به طور مداوم و حداقل برای دو سال استمرار داشته باشد (اقتباس از مجله ی اورولوژی اروپا May 2006). تأيید دوستان و خانواده بر اساس مشاهده ی رفتار و تمایلات فرد، مطابق با جنس مخالف، و استمرار علايم طی مدت طولانی خواهد بود. البته عملاً مقاومت و مخالفت شدید خانواده و سعی در درمان، جهت اثبات سلامت جنسی به خود فرد می باشد که چون مشکل در روان فرد و برای بیماران Transsexualism [تقريباً] غیرقابل برگشت می باشد، تلاش خانواده موفق نبوده و حداکثر با تهدید فرد به ترد از خانواده، منجر به اجبار فرد به تحمل شرایط موجود خواهد شد، که منجر به عوارض روحی و افسردگی و حتی امکان خطر خودکشی نیز می باشد.

 

·         بررسی روانشناختی:

 

تشخیص و تأييد بیماری Transsexualism توسط روانپزشک صورت می گيرد و در طی فاز تشخیصی، دو مقوله بایستی بررسی گردد:

 

1-      تشخیص صحت شدت بیماری نارضایتی جنسیتی از طريق جلسات مشاوره با شخص بيمار و والدين وی، همين طور انجام تست های روانشناسی تشخيص بيماری از قبيل تست های Rorrsosch و MMPI.

2-      دادن اطلاعات درباره ی پروسه ی درمان، که شامل امکان و محدودیت های درمان هورمونی و جراحی است.

 

حتی با وجود کرایتریا و نشانه های قطعی و مشخص برای تشخیص این بیماری، ولی باز اعمال تشخیص قطعی این بیماری برای روانشناس و روانپزشک مشکل می باشد و لازم است این تشخیص توسط دو متخصص ارشد و مجرب تأييد گردد. خانواده ی بیمار نیز اغلب احتیاج به مشاوره و کمک مشاوره ای روانشناسی دارند. پس از تشخيص، بيمار برای انجام مراحل درمان روان کاوی، به نزد يک روان کاو فرستاده می شود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 23:19  توسط پری سا عابدی  | 

 

آیت الله سیستانی در سایت رسمی خود به پرسش ها و استفتائات مقلدینش پاسخ داده است. متن استفتائات و فتاوی حضرت آیت الله به شرح زیر است.

 

  • آيا تغيير جنسيت اشکال دارد؟

 چون مستلزم نگاه به عورت است بدون ضرورت جايز نيست.

 

  • منقلب کردن زن به مرد و بالعکس چه حکمى دارد و در صورت انقلاب مرد حکم زن را مى گيرد يا خير؟

 بر فرض امکان، اشکال ندارد اگر مستلزم کار حرامى نباشد و بر فرض تحقق احکام جنسى جديد را دارد. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:37  توسط پری سا عابدی  | 

 

بخش اول: نگاهی به ترنسکشواليزم در ادبيات

  • قسمت اول: رمان اورلاندو، اثر ويرجينيا وولف

نام اثر: اورلاندو، حقيقت چهار قرن زندگی

نويسنده: ويرجينيا وولف (1882-1941)

سال انتشار: 1928

مترجم: محمد نادری

انتشارات: امير کبير

 

ویرجینیا وولف در رمان «اورلاندو»، روح شعر و ادبیات را در قالب پسرکی به نام اورلاندو متبلور می سازد و این جوان شاعر در نیمه ی رمان تغییر جنسیت می دهد و زن می شود، زن شدن اورلاندو آن قدر طبیعی اتفاق می افتد که نیازی به هیچ توجیه علمی نیست. اورلاندو می خواهد زن باشد و از زن بودن خود خوشنود است. همین. اورلاندو می خواهد مادر باشد و از مادر بودن خود خوشنود است. همین.

 

اين رمان می تواند نشاته ی اين باشد که ادبیات به سمت زنانگی می رود. روح ادبیات در جستجوی زنانگی است چون دیگر از زبان مردانه و منطق مردانه و سلطه ی مردانه خسته شده است. ويرجينيا وولف به جو سطحی و سراسر آکسيون و تنش عملی مردانه بی اعتماد بود، نيز به رمان تخيلی بازاری که بی مايگی اش را هيچ به خود نمی گرفت. واقعيت موجود را در «حيرت و سرگشتگی درون و حال ملموس و آکنده از آگاهی» با گونه ای تعصب صوفيانه محک می زد.

 

رمان «اورلاندو» (1928) جست و خيزی شيطنت آميز از ميان تاريخ ادبی انگلستان است که «روح زمانه» را با سلسله خطوط سريع و کلی مشخص می کند و پس زمينه ای برای قهرمان آن می سازد؛ قهرمانی که بازتاب تغيير زمانه است و در عين حال عليه آن واکنش نشان می دهد.

 

وولف در «اورلاندو» زمان ويکتوريا را به شکل ابری تيره و در حال گسترش و نيز رطوبتی فراگير نشان می دهد که سرچشمه ی رشد و باروری است، ولی در عين حال موجب افسردگی و ناتوانی عمومی می گردد. دورانی است که مشخصه ی آن مبالغه و ناهمخوانی است، در حالی که مجموعه ی عجيب ترين جنبه هايش جايزه ای عظيم می سازند، جايزه ای که از امور متعالی تا مضحک و از قصر های روشن تا شلوار های زير زانو را شامل می شود. از سوی ديگر از مشخصات دوران ويکتوريا احترام مبالغه آميز برای ازدواج و زندگی خانوادگی است: «زوج ها وسط جاده به زحمت و آهسته پيش می رفتند و چنان به هم چسبيده که جدا نشدنی به نظر می رسيدند.»[1]

 

«اورلاندو» از نظر شگرد، فتحی نمايان است؛ زيرا زندگی شخصيت اصلی داستان - اورلاندو - چهار قرن به درازا می کشد و تنوع و گوناگونی صحنه ها و ماجرا ها و افکار و انديشه ها به اندازه ای است که بيان آن فقط از شيوه ی ويژه ی وولف ساخته است. اورلاندو که نخست، نجيب زاده ای اليزابتی است، به عنوان نماد و تصوير روح انسانی جلوه گر می شود و بدين سبب در مسير گذر تاريخ تغيير جنسيت می دهد تا فقط نماينده ی جنس مذکر نباشد. طرح های درخشانی که از دوران های پس از ملکه ی اليزابت ارايه می شود، کتاب را به گونه ی اثری روشنگر و زنده در می آورد. در «اورلاندو»، وولف سراسر فرياد و اعتراض می شود ... اعتراض نسبت به ارزش های پوچ زندگی اشرافی، و انتقاد از نوآوری ها و تحولاتی که ارزش های انسانی را تهديد می کند.

 

در اين رساله ی سراسر نکته و دقيقه که در پيکره مايه ای محو گسترش می يابد، با نگاهی کنجکاوانه به ارزيابی اوضاع و احوال انگليس در طی چهار قرن می پردازد؛ و پا به پای نيش و انتقاد، تلاشی پيگير نيز در حمايت از حقيقت و ارزش های اصولی انسانی انجام می دهد و هر آن چه را درست و انسانی است تأييد، و هر آن چه را نادرست و غيرانسانی است نفی می کند.[2]

 

«اورلاندو» اثری است پسامدرنيستی از اين جهت که هويت های جنسی تثبيت شده را ناديده می گيرد. اين اثر، که نگارش آن با «اتاقی از آن خود» گره خورده بود، به طور جدی و طنزآميز از روايت هايی اقتباس می کند که مربوط به هويت جنسی فرهنگ و زمانه می شود و ماهيت جنسی «جنسيت خنثی (= Androgyny را که آشکارا فراجنسی بود به نمايش می گذاشت که آن همه بحث در مورد نقد وولف بر انگيخت. «به سوی فانوس دريايی» و «اورلاندو» که در ظاهر کاملاً متفاوت هستند، در پيچيدگی ارتباط ميان الگو و گرته، چه داستانی و يا زندگی نامه ای، و تمرکز بر زمان؛ خاطره، شکاف تاريخی و هويت جنسی مشترک هستند.[3]



1- رمان های سال 1390 و تأثير تاريخ، جوليا بريگز، خجسته کيهان

2- مقدمه ی اورلاندو، محمد نادری

3- فمينيزم و وولف و وولف فمينيزم، لورا مارکوس، هلن اوليايی نيا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 10:20  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور 1: راستش، دوست نداشتم اينا رو بنويسم چون به شعور خواننده ها احترام می ذارم. ولی خب ... مجبور شدم ديگه ... می خواستم درباره ی بعضی از نظرات پست قبل بنويسم: اول اين که من هيچ وقت توی بلاگ خودم نظری نمی ذارم. اين قدر صبور هستم که نخوام سريع جواب کسی رو بدم. اگه هم حرفی داشتم می ذارم برای آخر ماه که توی بخش گفت و گو ها بگم. ثانياً من اصولاً با نظرات تهاجمی مخالفم و اهل مدارا هستم و به همه ی نظرا احترام می ذارم. حتی اگه توهين کرده باشند. بنابراين هيچ وقت به کسی توهين نمی کنم. پس اگر کسی نظری از من در جايی ديد که اين اصول رو رعايت نکرده بود، خودش بدونه که من اونو ننوشتم. با ايليا هم صحبت کردم ... اونم گفت که اين مطالب رو ننوشته. واسه ی همين هم خواستم همين جا به «نيلو»ی عزيز تبريک بگم برای اين که اين قدر استعداد ديالوگ نويسی داره ... واقعاً خوشحالم که دوستی مثل تو دارم ... اگه دوست داشتی باهام تماس بگير تا تو رو به چند تا از آشنا هام که فيلمساز هستند معرفی کنم ... جدی گفتما ...

 

پيش از دستور 2: امروز قصد داشتم مطلب ديگه ای رو پست کنم، ولی از اون جايی که ديدم اين چند روزه در برخی از روزنامه ها و مجلات مطالبی درباره ی ترنسکشواليزم نوشته بودند، اين بود که تصميم گرفتم که اولاً يکی از اين مطالب رو بذارم، ثانياً يه توضيحاتی هم بدم. راستش، چند وقتی هست که مسأله ی ترنسکشواليزم بسيار بيشتر از گذشته نقل محافل و مجلات شده. به عنوان مثال، می تونم نمونه ای بيارم از روزنامه ی همشهری که طی چهار ماه گذشته در خودِ روزنامه، حداقل پنج مطلب رو که به طور مستقيم، و چندين مطلب که به طور غيرمستقيم به اين موضوع پرداخته رو انتشار داده. مطالبی که در اين روزنامه به طور مستقيم به اين مطلب پرداخته اند، عبارتند از:

 

-          «پيشنهاد معافيت موقت افراد مشکوک به اختلال جنسی»، به نقل از ايسنا، دوشنبه 5 شهريور 1386

-          «500 ميليون تومان برای درمان دوجنسی ها اختصاص يافت»، به نقل از فارس، چهارشنبه 14 شهريور 1386

-          «4000 نفر در ايران دچار اختلال هويت جنسی هستند»، به نقل از فارس، يک شنبه 29 مهر 1386

-          «زندگی در سايه ی ترديد»، امين جلالوند، شنبه 3 آذر 1386

-          «رنجی که می برند»، بنيامين صدر، شنبه 3 آذر 1386

 

اين موضوع می تونه هم نشانه ی خوبی باشه و هم نشانه ی بدی ... نشانه ی بدی است، به اين دليل که نشون از اين داره که تعداد زيادی از افراد هستند که به اين بيماری دچار هستند، به طوری که بحث درمان و رفع مشکلات خانوادگی و اجتماعی اون ها اهميت زيادی پيدا کرده. خوبی اون هم اينه که بلآخره ترنس ها هم بهشون توجه جدی شده و برای درمان اون ها چاره انديشی هايی در حال انجامه، از طرفی، سطح آگاهی افراد عادی جامعه هم در مورد اين افراد بالاتر داره ميره ... به هر حال، اين حرکت رو به فال نيک می گيرم و اميدوارم روزی برسه که ... که چی؟ ... نمی دونم! ...

 


 

روزنامه ی همشهری - شنبه 3 آذر 1386

امين جلالوند

 

اختلال هويت جنسی يک بيماری ژنتيکی است که در آن فرد بيمار، هويت جنسی ای جدای از هويت ظاهری اش دارد. به عبارت ديگر، می توان گفت يک بيمار مبتلا به اين اختلال، فيزيک جسمی و اندام های جنسی اش با خلق و خو و اميالش مطابقت ندارد.

 

مطابق تحقيقات علمی، جهش های ژنتيکی از جمله مهم ترين علل شايع ظهور اين بيماری هستند؛ اما با اين حال، متأسفانه هنوز هم بسياری از افراد تصور می کنند که يک فرد مبتلا به اختلال جنسی يا اصطلاحاً بيمار «ترنس جندر» نقش بازی می کند، در صورتی که پژوهش های پزشکی اثبات کرده است که يک «ترنس جندر» يا به اختصار، يک بيمار TS واقعاً بيمار است و نه تنها نقش بازی نمی کند، بلکه حتی از ناهماهنگی ميان جنسيت ظاهری و خلق و خوی واقعی اش مدام در عذاب است.

 

اين گونه بيماران با وجود آن که دولت هم آن ها را به عنوان بيمار پذيرفته است و حتی برای عمل جراحی تغيير جنسيت، وام و تسهيلات ويژه در اختيارشان قرار می دهد، اما هنوز هم مطابق آمار رسمی بيش از 4000 نفر و طبق آمار غير رسمی بيش از 12000 نفر بيمار دوجنسی [منظور نويسنده همان TSاست] در کشور وجود دارد که بسياری از آن ها از ترس طرد شدن از خانواده يا استهزا و توهين برخی افراد، سال های سال و حتی تا پايان عمر اين دوگانگی عذاب آور را به دوش کشيده و به عمل جراحی متوسل نمی شوند.

 

مرجان از جمله بيمارانی است که با شهامت تمام، نگاه های سنگين را پذيرفته و برای رهايی از زندان هويتی بيگانه، جسم خود را به تيغ جراح سپرده است.

 

28 سال تمام جنسيت مردانه را به دوش کشيده است و در دنيايی کاملاً بيگانه با روحياتش زندگی کرده و در نهايت هم به رغم تمام مخالفت های اعضای خانواده، آشنايان و بستگان بلآخره مجوز عمل جراحی تغيير جنسيتش را اخذ می کند و پا به دنيای زنانه می گذارد. دنيايی که به قول خودش هنوز برای کشف تمام زوايای آن بايد همچنان يک دانش آموز بماند.

 

وقتی از مرجان درباره ی وضعيت فعلی زندگی اش می پرسيم، گويی درد هايش او را به سخن گفتن واداشته و با حسرتی سرد، دنيای ديروز و امروزش را چنين توصيف می کند: «تا ديروز که عمل نکرده بودم همه ی آشنايان دوستم داشتند و امروز که از آن شرايط سخت روحی نجات پيدا کرده ام و حداقل جسمم با روحياتم مطابقت دارد، ديگر کسی مرا نمی فهمد. حتی هنوز پدرم مرا به نام پسرانه ام صدا می کند و بيشتر بستگانم نيز هيچ تمايلی برای ديدنم ندارند. از طرف ديگر، بسياری از افراد جامعه نيز با من و ديگر بيماران TS برخورد مناسبی ندارند. گاه در کوچه و خيابان ما را مسخره می کنند و عده ای هم با ديده ی ترحم به ما می نگرند. اما با همه ی اين تفاسير، از کاری که انجام داده ام پشيمان نيستم و اگر باز هم به عقب برگردم همان کار را انجام می دهم. چون درست است که شرايط فعلی زندگی ام بسيار سخت است و هر گونه بی احترامی که فکرش را بکنيد از غريبه و آشنا متحمل می شوم، اما از اين که هويت واقعی ام را پيدا کرده ام، راضی ام و اين بی حرمتی ها را به شکرانه ی آرامش امروز و رهايی از زندگی سرگردان گذشته ام تحمل می کنم.»

 

مرجان به دوران کودکی اش برمی گردد و از اولين نشانه های بيماری اش سخن می گويد. او اين دوران را خوب به خاطر دارد و از حال و هوای نه چندان گرم آن روز ها چنين شکوه می کند: «از همان کودکی هم تمايلاتم با ديگر کودکان هم جنسم متفاوت بود، اسباب بازی های دخترانه را بيشتر دوست داشتم و در بازی های کودکانه همواره نقش مادر را می پذيرفتم. اما اگر خانواده ام همان موقع متوجه بيماری ام می شدند و برای درمان من به موقع اقدام می کردند، شايد امروز ديگر روند زندگی ام کاملاً عادی و طبيعی بود.»

 

پسر ديروز و دختر امروز اين بار خاطرات دوران مدرسه اش را به خاطر می آورد و درباره ی تفاوت اساسی اش با ديگر همکلاسی های پسرش چنين می گويد: «وقتی تقريباً به دوران بلوغ رسيدم به طور کامل فهميدم که من واقعاً يک پسر عادی نيستم و هيچ احساسی نسبت به جنس مخالفم نداشتم. آن موقع حتی نام بيماری ام را هم نمی دانستم. در اين دوران گاه عده ای از دوستانم مرا به باشگاه بدنسازی می بردند و سعی می کردند که مرا از زندگی ای که در آن گرفتار شده بودم رها سازند. حتی خانواده ام نيز با صرف هزينه های سنگين هورمون درمانی، سعی کردند مشکل مرا حل کنند؛ اما نتيجه ی اين دارو ها و تزريق هورمون های مردانه چيزی جز به هم ريختن سيستم گوارشی بدنم نبود. در نهايت هم، هيچ کدام از اين راه ها نتيجه نداد و من با همان خلق و خوی گذشته در دنيايی کاملاً غريبه با روحياتم صبح را به شب می رساندم.»

 

مرجان درست همانند روايت يک فيلم مستند جلو می رود و اين بار از خاطرات چند سال اخيرش می گويد: «در اين اواخر مشکلم با نزديکان و خصوصاً اعضای خانواده ام بسيار حاد شد، به طوری که ديگر اعضای خانواده ام تحمل رفتار های مرا نداشتند و حتی مدت کوتاهی از خانه طردم کردند. من هم مجبور شدم مدتی در خانه ی مجردی و گاهی در ماشين دوستانم بخوابم.

 

تنهايی و سرگردانی را با تمام وجود لمس می کردم، گاه احساس می کردم من تنها انسانی هستم که در روی کره ی زمين با چنين مشکلی رو به رو هستم. آخر هيچ چيز بد تر از آن نيست که انسانی مجبور باشد در زندگی واقعی اش دو نقش کاملاً متفاوت بازی کند.»

 

مرجان تنها از رنج ها و شادی های خودش سخن نمی گويد. او معتقد است همه ی بيمارات TS عضو يک خانواده اند و بايد به اصطلاح، هوای همديگر را داشته باشند. او بعد از درمان هم، آن چنان به اين خانواده ی بزرگ پايبند است که می گويد: «من يک TS هستم و از اين موضوع خجالت نمی کشم. من توانسته ام هر دو دنيای مردانه و زنانه را تجربه کنم و هر کسی چنين تجربه ای را نداشته است. حتی به دوستان هم گفته ام که بر روی سنگ قبرم نيز علامت TS را بنويسند. چون معتقدم مشکل ما هم يک بيماری است مثل همه ی بيماری ها که درمان دارد و خودمان هم آن را خلق نکرده ايم که مستوجب توهين و استهزا باشيم.»

 

نکته ی جالب اما غم انگيز زندگی مرجان اين است که او دوره ی خدمت سربازی را هم گذرانده و با وجود چندين مرتبه فرار از سربازی، بلآخره کارت پايان خدمت را گرفته است. گفت و گو با دختری که سربازی رفته، سال ها مجبور بوده تمام ظرايف زندگی مردانه را رعايت کند و از آسمان زندگی اش چيزی جز غم نباريده است بسيار سخت و حزن انگيز بود. از او درباره ی شادی ها و لحظات شيرين بچه های TS پرسيديم. با لبخندی تلخ گفت: «شادی بچه های TS هميشه لحظه ای است. بيشتر اوقات فقط همان لحظه ای که با دوستانمان حرف می زنيم خوشحاليم. اما وقتی به خاطر می آوريم که بايد به همان جامعه ای برگرديم که ما را قبول ندارند، دوباره غمگين و افسرده می شويم.

 

آمار بالای خودکشی بين بيماران اختلال [هويت] جنسی، انواع و اقسام مشکلات روحی، روانی و همچنين مشکلات معيشتی، بيکاری، ترد شدن از خانواده و ... ديگر رمقی برای خوشحال بودن نمی گذارد. حتی در کشور ما هيچ متخصص ويژه ی جراحی بيماران ترنس وجود ندارد و متأسفانه درمان بيماری TS را در زمره ی درمان های زيبايی قرار می دهند. درد ما اين است که يک عمر خودمان، خودمان را نشناخته ايم و حال بعد از عمل کردن، ديگر کسی ما را نمی شناسد.

 

البته بخش مهمی از اين ناشناس بودن و کم آگاهی مردم نسبت به بيماری TS به فقدان برنامه های اطلاع رسانی درباره ی بيماری اختلال هويت جنسی برمی گردد و رسانه ها در اين خصوص ضعيف کار می کنند. اما مطمئن باشيد با وجود اين همه مشکلات، اگر يک بيمار ترنس خانواده اش را داشته باشد، ديگر هيچ کس نمی تواند به او بی احترامی کند و شايد از اين نظر مشکل من کم تر از ديگر بچه های TS باشد، چون من هم خدا را دارم، هم خانواده و هم مادر مهربانم را.»

 

پی نوشت: مطلبی که در بالا اومد نمونه ای از مقالات مربوط به ترنسکشواليزم است. البته اين مقاله از لحاظ علمی ايراد داره و نميشه بهش استناد کرد. چون هنوز هيچ مدرک مشخصی وجود نداره برای اين که منشأ اين بيماری چيه و بحث از مشکلات ژنتيکی فقط يه تئوری هستش مثل تئوری های ديگه که اثبات نشده. بنابراين، از اين بابت مقاله ی معتبری نيست. هدف من از آوردن اين مقاله، فقط آوردن يک نمونه بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:35  توسط پری سا عابدی  |