تبليغاتX
... پری سای خسته ...
آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

 

بخش اول - ارزيابی نظرات بلاگ:

 

گروه

نفر

کل نظرات

نظرات تهاجمی

نظرات طولانی

نظرات تبليغی

ترنس M2F

11

161

12

32

13

ترنس F2M

7

51

1

0

3

زن

15

83

3

6

3

مرد

26

52

5

4

14

هومو

2

16

0

12

1

نامشخص

17

40

10

5

8

 

گروه مهاجم

تعداد نظرات تهاجمی

موضوع مورد تهاجم

هوموسکشواليزم

نويسنده

ديگران

ترنس M2F

12

3

2

7

ترنس F2M

1

1

0

0

زن

3

1

0

2

مرد

5

0

4

1

هومو

0

0

0

0

نامشخص

10

0

5

5

 

گروه

درصد افراد

درصد نظرات

درصد کل تهاجمات

درصد تهاجم نظرات گروه

ترنس M2F

14.10

39.95

38.71

7.45

ترنس F2M

8.97

12.65

3.22

1.96

زن

19.23

20.60

9.68

3.61

مرد

33.33

12.90

16.13

9.62

هومو

2.56

3.97

0.00

0.00

نامشخص

21.79

9.93

32.26

25.00

 

مشکل از کجاست؟ ... قضاوت با خودتون ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 بخش دوم - نکات:

 

با اجازه، به نظرم رسيد که لازمه يه سری نکات رو يادآوری کنم:

 

1-      در نظرات اين بلاگ اصل رو بر صداقت بازديد کننده ی عزيز می ذارم. اين به معنی اينه که اصلاً علاقه ای ندارم که بدونم آيا چنين شخصی وجود داره يا نه ... اصولاً سعی نمی کنم در مورد ديگران قضاوت کنم. قضاوت در مورد ديگران روح آدمو تخريب می کنه ... در مورد اين که هر کسی حقيقتاً کيهو چيه، فقط خدا عالمه ... من کی باشم که بخوام بگم کی کيه و کی درست همون اون يکی کسيه که نظر داده؟! ... نه اون قدر بری از خطا هستم، نه اون قدر اشراف به همه چيز دارم ...

2-      اين خيلی بده که هنوز نمی تونيم با هم به گفت و گوی درست بپردازيم. مثلاً توی يه بحث، بعد از مدتی از بحث پرچم پيروزی و شکست بر می افرازيم يا اين که قهر می کنيم يا اين که قاه قاه خنده ی فاتحانه راه می اندازيم ... يا اين که بعد از مدتی که نظر مخالفی می بينيم به ترور شخصيت مقابل می پردازيم و اصل رو بر سياه و سفيد بودن آدما می ذاريم. در صورتی که اصلاً آدم سياه يا سفيد نداريم بلکه همه مون در مجموعه طيفی از خاکستری هستيم. اميدوارم که يه روز واقعاً بفهميم که همه مون خاکستری هستيم.

3-      هر کسی حق داره نظر خودشو بگه. من حتی نظرای توهين آميز رو هم حذف نمی کنم، چون معتقدم که - به قول شازده کوچولو - «هر کسی مسئول گُلشه» (بازم تو داروگر؟!) ... ولی از دوستان عزيزم خواهش می کنم که رعايت ادب رو بکنند. من فقط نظرات تکراری رو حذف می کنم و همين طور نظرات تبليغ فرشنده ها رو.

4-      بخش گفت و گو برای گفت و گو است، نه جواب دادن به سؤالات. اينی که بعضی از دوستان عزيز ميگن که ما جواب نخواستيم، بايد بگم که اين بخش برای سؤال و جواب نيست. هر کسی نظری ميده، منم نظرم رو ميگم. همون طوری هم که قبلاً گفتم نظر همه محترمه، ولی لزوماً هر نظری درست نيست. حتی نظر من. اين جا فقط يه بخش گفت و گوئه ... همين.

5-      من از همه ی نظرات استقبال می کنم. تنها چيزی که منو اذيت ميکنه اينه که يکی بياد و بدون اين که مطلبم رو بخونه، فقط و فقط يه چيزی بنويسه با اين محتوا که «ای ول! ... دمت گرم! ... خوب می نويسی، به منم سر بزن، بدو بدو بيا ... لينکت کردم، تو هم لينکم کن ...» اين کار - البته به نظر من - بزرگ ترين توهين به نويسنده است.

6-      کار درستی نيست که به کسی بگيم چه نظری بدهد و چه نظری ندهد، يا کجا برود و کجا نرود. اين جا يه جای آزاده.

7-      من به عنوان نويسنده ی اين بلاگ نسبت به نظراتی که توی بلاگم داده ميشه مسئولم. وقتی هم که می بينم بحثی هنوز جای صحبت داره، نمی تونم به نظر خواننده ها بی احترامی کنم - شرافتم اجازه نميده - واسه ی همينم فقط به مباحث ترنس ها نمی پردازم، حتی به مسايل اخلاق، دين، هومو، زندگی و ... و هر چيزی که در نظرات اومده باشه و جای گفت و گو داشته باشه می پردازم. اميدوارم که اين جا حداقل يه کم تمرين گفت و گو و شنيدن نظرات ديگران رو داشته باشيم. يادمون نره که ما با هم دوستيم و اين از همه چيز بالاتره ... اين ها همه اش يه گفت و گوئه ... در گفت و گو هم همه ی نظرات موافق يک موضوع نيست.

8-      قبلاً هم گفتم، بازم ميگم، هر کسی به اندازه ی توانش داره سعی ميکنه در زمينه ی ترنس ها شفاف سازی بشه. منم به اندازه ی توانم. حالا شايد توان يه نفر اين قدر باشه که بتونه از مسايل فرعی هم صحبت کنه، اين که جرم نيست ... کسی هم ما رو ملزم نکرده که فقطِ فقط در مورد ترنس ها بنويسيم. همون طور که خيلی از همين بلاگ های ترنس ها به مسايل زندگی شخصی و شعر و داستان و عشق و ... و ... و ... می پردازه.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

بخش سوم – معرفی گروه:

 

من امرداد ماه امسال پيشنهادی رو به بوسه ی عزيز دادم که گروه ی برای ترنس های ايرانی بسازيم. هدف از اين گروه هم تبادل اطلاعات بيشتر و جامعيت مطالب بود. اين گروه رو اون موقع من ساختم، ولی چون زياد با دوستان از طريق اينترنت در ارتباط نبودم، برای همين هم کسی رو دعوت نکردم و اين موضوع تقريباً مسکوت موند ... تا اين که بوسه ی عزيز دوباره استارت اين قضيه رو زد ... از اون جايی که محيط Google محيط دلچسب تری برای اين کار بود، از طرفی، تقريباً همه در Yahoo عضو هستند، اين بود که دو گروه ايجاد کرديم که با هم هماهنگ اند. قرار بر اينه که گروه Yahoo رو من مديريت کنم  و گروه Google رو بوسه ی عزيز. توصيه می کنم ترنس های عزيز توی هر دو گروه – به خصوص گروه Google – عضو بشند. در ضمن، اين لينک رو توی بلاگ خودتون هم بذاريد که بچه های ترنس بيشتری اين موضوع رو بدونند. لينک هر دوی اين گروه ها رو در بخش انجمن های اين بلاگ می تونيد ببينيد.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

بخش چهارم - اطلاعيه:

 

دوستان عزيز از اون جايی که اولاً اين ماه تماماً به بحثای ماه گذشته گذشت و پستای عادی ام روی دستم باد کرده و از طرفی چون من روی هر بحثی که می ذارم توی بلاگم کل ماه رو تحقيق می کنم که نظری که ارايه ميشه از روی شکم نباشه، و از اون جايی که بحثای ماه گذشته به بررسی بيشتری توی منابع دينی نياز داشت، چون دارم روی قرآن و نهج البلاغه به صورت وسيع کار می کنم، اين شد که برای آماده کردن بحث های آبان ماه فرصت کافی نداشتم ... بحث های اين ماه رو همراه با بحث های ماه آينده با هم در آخر ماه آينده می ذارم. اميدوارم دوستای عزيزی که منتظر جوابشون هستند منو ببخشند و روی سياه منو تحمل کنند ... آخه من نسبت به نظرات شما عزيزان احساس مسئوليت می کنم و هميشه هم اول کلاسای تدريسم اين جمله ی صحيفه ی سجاديه رو يه گوشه ی تخته می نويسم که يادم نره:

 

پروردگارا! ...

به تو پناه می برم از آن چه که نمی دانم سخن بگويم

و راه جويان را

- همچون خويشتن -

در تيه گمراهی و ضلالت

سرگردان سازم ...

 

اميدوارم که منو برای اين بد قولی ببخشيد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:42  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام دوستان. اين پست آخرين پست از گفت و گو های مهر ماه است. با اين که بحثای اين ماه به خوبی پيش نرفت و «تلفات داشتيم»، ولی اميدوارم که تمرينی برای گفت گو شده باشه. ممنون واسه ی همه چيز، حتی نظرات توهين آميزتون!

 


 

 

یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 14:24 توسط:حسین مریدا

 

وبلاگت خیلی مطالبش جالبه !!!

مطالبش که به درد من نخورد

نکنه دوست داری تغییر جنسیت بدی یا همجنس باز بشی

 

جواب به حسين مريدا: سلام دوست عزيز ... بله ... بايد هم بخندی ... به من نخندی به کی بخندی؟ ... حق با توئه ... من و امثال من اومديم تا برای شما يه زنگ تفريحی باشيم ... ولی در کل من نفهميدم آخرش مطالب بلاگم برات جالبه يا به درد نخور؟! زود تر تصميمت رو بگير ... می ترسم وقتت تلف بشه! ... البته وقتی که اومدم و به بلاگت سر زدم فهميدم که چه بلاگ هايی از نظرت به درد بخورند! ... موفق باشی ... ولی خب، من بلاگم به مسايل حول و حوش فاصله ی يک وجبی شکمی و زيرشکمی نمی پردازه که شما به دردت بخوره ... دوست داشتی بازم بيا اين جا با هم کلی بخنديم! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 23:4 توسط:سارا

 

خیلی کار جالب و خوبی کردید که" احکام" این مساله رو بیان کردید.

1-می خواستم بدونم احساسات شما به چه شکلی ظهور میکنه؟ به دید یه مرد یا زن؟ چطور می تونید این مساله رو رفع کنید؟

2- سرشماری نفوس و مسکن برای رفع مشکلاته. این مساله هم از همون مسائلیه که باید بهش رسیدگی بشه. توی سرشماری ، یک ترنسشوال رو جزو چه دسته ای قرار میدن؟ برای جلوگیری و یا درمان این مساله در ایران اقدامی شده؟آمار دقیقی از افرادی که درگیر این مساله هستند وجود داره؟

 

جواب به سارا: برای جواب سؤال اولت رجوعت می دم به جوابی که در پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت سوم به بهارنارنج عزيز داده بودم. اما در مورد سؤال دومت، ما رو توی سرشماری قرار نمی دن، اصلاً اگه سؤال های سرشماری رو تا حالا ديده باشی چنين مبحثی توی اون نيست ... بسته به اين که خودت خودت رو چی معرفی کنی، توی سرشماری همون ثبت ميشه، ولی معمولاً بر اساس وضعيت شناسنامه سرشماری ميشيم. بحث سرشماری توی ايران از اون بحثايی هست که هنوز به بلوغ نرسيده ... مثلاً توی همين سرشماری اخير من با مسئول سرشماری ای که اومده بود خونه مون گرم گرفتم و اومد توی خونه و کلی با هم حرف زديم ... مثلاً می گفت که برای بررسی فاکتور بی کاری توی خانوار ها از هر 30 خانوار که سر می زنند بهشون، يکی رو ازش در اين مورد سؤال می کنند. اونم چه سؤالی! می پرسند: «آيا در 30 روز گذشته کار داشتی يا دنبال کار بودی؟» اگر توی 30 روز گذشته دنبال کار گشته باشی بی کار حساب نميشی! ... سؤاله رو هم توی برگه اش بهم نشون داد! ... خودش هم از اين سؤال خنده اش می گرفت! ... می گفت که سؤال رو اين جوری طرح کرده اند که نرخ بی کاری رو پايين بيارند و مسئولين به خودشون افتخار کنند! ... خلاصه، مونده تا بالغ بشيم. هنوز زوده که به فکر رفع مشکلات ما از طريق سرشماری بيفتيم! ...

در مورد آمار دقيق هم ... نه ... آماری وجود نداره ... فقط آمار کسانی که خودشون رو معرفی کرده اند به پزشکی قانونی رو دارند که حدود 4000 نفر تخمين زده اند که مطمئناً (و متأسفانه) تعداد واقعی خيلی خيلی بيشتر از ايناست ... در مورد جلوگيری هم که ... هنوز منشأ اين بيماری به درستی پيدا نشده و نظر های مختلفی وجود داره ... پيشگيری وقتی می تونند بکنند که منشأ بيماری شناخته شده باشه. در مورد درمان هم که ... پول داشته باشی همه چيز درست ميشه ... اينم درمان همه ی مشکلات! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

دوشنبه 30 مهر1386 ساعت: 2:10 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

واقعا خیلی عالی بود دختر چند بار خوندم ولی یکی از حرفای حاج آقا برام خیلی عجیبه این بود :

گاهى صرفاً ظاهرى و صورى است، يعنى مثلاً طبيعت بدن مؤنث است و در واقع اثرى از آلت انوثيت نيست بلکه فقط يک جراحى صورى انجام مى گيرد و چيزى شبيه آلت مذکر ظاهر مى گردد، اين کار حرام است و بايد به شدت از آن پرهيز نمود و اگر ازدواجى بر اساس آن صورت بگيرد، حرام و باطل است

پریسا جون منظور دقیق این جمله چیه ؟ اونطور که من برداشت کردم منظور ایشان از طبیعت بدن باید همان فیزیک باشد درسته ؟در این صورت اصلا این جمله و این حکم با حقیقت ترنس سکشوالیسم جور نیست چون خیلی از ترنسها به همین شکل هستند

پریسا جون نکنه من در درک و معنای این جمله اشتباه دارم . جدا خیلی دلم میخواد بدونم منظور ایشان از این جمله چی هست .

مثلا خود من که کاملا از نظر فیزیک پسر هستم با همه خصوصیات اما روح و روانم دختر هست چی ؟ به نظر ایشان من چی هستم ؟

پریسا جون حتما بگیها بخدا خیلی عجیب اومد برام

قربونت برم

 

سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 4:52 توسط:شیرین

 

سلام پریسای گلم. باز هم مثل همیشه منو شرمنده کردی و به من سر زدی و در ضمن خبرم هم کردی فدای تو گل نازم بشم. پریسا جون وقتی مطلب را خوندم برای من هم سوال ستاره جون پیش امد. ولی بقیه گفته های ایشان جالب بودو ای کاش صحبت کردن در این باره را گسترش میدادند نه این که تابو کنند و نه خودشون چیزی بگن و نه بذارن که کسی چیزی بگه. راستی در سایت http://www.iranianuk.com/ یک خبری خوندم که خیلی خوشحال شدم در باره اختصاص بودجه 5 میلیون تومان برای جراحی. هرچند که 5 میلیون هم چیزی نیست ولی بار هم از هیچی بهتره. باور کن پریسا جون از وقتی که با تو عزیزم و ستاره مهربونم اشنا شدم و البته با اجازه دوستان به اکثر وبلاگها هم سر میزنم و مطالبشون را میخونم همه شما عزیزان در دعاهایم هستید و براتون ارزوی بهترینها دارم. باز هم دست گلت درد نکنه و مواظب خودت باش عزیزم. بخدا میسپارمت پریسای نازنینم. قربونت شیرین

 

جواب به ستاره و شيرين: راستش مسأله خيلی بنيادی تر از اونی هست که فکرش رو بکنی ... می دونی زبان مرجع برای علم حقوق توی دنيا چه زبانيه؟ ... زبان فرانسه ... می دونی چرا؟ چون پر از ابهام و چند معنايی هست! (البته به همين دليل «تعليق معنايی» هم هست که ادبيات فرانسه شيوا ترين و خيال انگيز ترين متون رو داره) ... اين يه اصل در تأليف اسناد حقوقی، به خصوص قوانين است که اون رو به صورتی بنويسند که مبهم باشه تا بشه از اون استنباط های مختلفی کرد ... بحثش خارج از اين ماجراست واسه ی همين هم بيشتر توضيح نمی دم، فقط اينو بگم که توی همين مطلب هم مثل همه ی مطالب ديگه ی حقوقی، هم نفی کرده و هم تأييد. مثلاً اين سه جمله رو مقايسه کنيد که درست متناقض هم هستند:

 

1-      گاهى صرفاً ظاهرى و صورى است، يعنى مثلاً طبيعت بدن مؤنث است و در واقع اثرى از آلت انوثيت نيست بلکه فقط يک جراحى صورى انجام مى گيرد و چيزى شبيه آلت مذکر ظاهر مى گردد، اين کار حرام است و بايد به شدت از آن پرهيز نمود و اگر ازدواجى بر اساس آن صورت بگيرد، حرام و باطل است.

2-      در موارد زير تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى واجب مى شود: [...] 2- اگر دوجنسى بودن موجب ابتلا به بيمارى هاى شديد جسمى يا روانى و يا اختلال در زندگى خانوادگى شود و پزشک متخصص، تنها راه علاج را در تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى بداند. 3- اگر در شخص آثار يا تمايلات جنس مخالف باشد و عدم تغيير جنسيت باعث ارتکاب حرام شرعى يا قبح عرفى گردد.

3-      مسايلى از قبيل وجود تمايلات و روحيات جنس مخالف و همچنين تهديد به خودکشى و يا ترس از خودکشى ـ در صورت عدم تغيير جنسيت ـ هيچ يک دليل بر ضرورت تغيير جنسيت نمى باشد.

 

ولی در کل، يک نکته ی حقوقی بگم که همه جا به کارتون بياد: هر جا با چنين عباراتی مواجه شديد، بدونيد که به اون ميگن «سکوت قانونگذار». بنابراين (متأسفانه) می تونيد هر دو رو درست در نظر بگيريد و در دعوای حقوقی تون از اون به نفع خودتون استفاده کنيد به شرطی که ببينيد «منافع» چی باشه!

 

پی نوشت: اه! ... حالم از هر چی قانون و قانونگذار به هم خورد! ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 10:50  توسط پری سا عابدی  | 

 

شنبه 21 مهر1386 ساعت: 7:23 توسط:شیرین

 

سلام پریسای گلم. قبل از هر چیزی لطفا منو ببخش که کمی دیر امدو پهلوی تو و واقعا شرمنده هستم. بخدا یک تحقیق خیلی مهم برای 2 شنبه دارم که باید انجام میدادم چون نصف نمره پایان ترم را داره. حالا خدا را شکر 10 دقیقه پیش تموم شد و امدم پهلوت. بگو که منو میبخشی لطفا. مطلبت هم مثل همیشه خواندنی بود و واقعا حتی تصورش هم خیلی سخته. ما ادمها داریم زندگیمون را میکنیم و خبر نداریم که اطرافمون چی میگذره البته به خودم میگم و اصلا منظورم به هیچ یک از دوستان نیست. مرسی که همیشه زحمت میکشی و خبرم میکنی عزیزم. راستی عید فطر مبارک و امیدوارم که بحق همین روز عزیز به همه ارزوهای قشنگت برسی. مواظب خودت باش گلم و بخدا میسپارمت عزیزم. قربونت شیرین

 

جواب به شيرين: ممنون از لطفت، ولی راستش، من با اين نظرت مشکل دارم «اميدوارم که به حق همین روز عزیز به همه ی آرزو های قشنگت برسی» ... راستش، اولاً قرار نيست که آدما هر «آرزوی قشنگ» ی کنند بهش برسند مثلاً يکی از آرزو های من اينه که ماه بشم برم توی آسمون ... آيا ميشه بهش رسيد؟ آيا بايد بهش برسم؟ ... بعدش هم اين که از کجا می دونی که من آرزويی که دارم و به نظر ما قشنگه، در نظر خدا هم قشنگ باشه؟ شايد به صلاحمون باشه که بهش نرسيم؟ ...

 

پی نوشت: واه واه واه! ... چه قدر سخت می گيری دختر! ... طفلکی يه آرزو کرد فقط! ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 20:2 توسط:بهارنارنج

 

سلام عزیزم.خوبی؟؟؟واقعا این هیکل یه مرد بوده؟؟؟؟؟

جالب بود.ولی این خانوم اگه مرد بود احتمالا بیخطر تر و مفید تر بود نه؟؟؟

 

جواب به بهار نارنج: با نظرت در مورد اون پست موافق نيستم. می دونی ... آخه اولاً هدف من از اون پست و پست های بعدی که به دنبالش مياد اينه که نشون بدم که ما ها وسيله ای برای خنديدن ديگران نيستيم، ما ها آدمای رخت خواب و گوشه ی خيابون نيستيم - اون طور که ما رو همه فاسد و منحرف می دونند، حتی خانواده - منظورم اينه که بگم که اين عمل فقط يه دروازه است ... دروازه ای به سوی دنيای ديگه ای ... ممکنه که بعضی توی دروازه گير کنند، ممکنه برخی از دروازه سوء استفاده کنند، ممکنه برخی فقط فقط به دروازه فکر کنند. ولی ... دروازه فقط يه دروازه است، نه چيز ديگه ای ... هدف من اينه که همه، حتی ترنس ها - به ترنس بودن خودشون درست نگاه کنند. ثانياً اگه به حرفای هريسو توی اون پست دقت کرده باشی می بينی که دختر خوبی هست ... شايد از خيلی از ما ها که آدمايی هستيم که ادعای نجابت می کنيم - با در نظر گرفتن فرهنگ خودشون - خيلی خيلی نجيب تر و ساده تر باشه. نميشه از روی يه عکس در مورد يه آدم قضاوت کرد ... يادمون باشه که چشم و گوش هميشه در خطا هستند ... مراقبشون باشيم ... خداست که فقط از آدما خبر داره. ما هر نظری که بديم در موردشون - هر چه قدر هم که به نظر درست بياد - نادرسته ... يادمون باشه که درست زمانی به باتلاق اشتباهاتمون می افتيم که در مورد ديگران شروع می کنيم به پيش داوری و نظر دادن.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 24 مهر1386 ساعت: 9:15 توسط:بوسه

 

سلام

به نظرم اطرافیان و جامعه نقش زیادی در موفقیت خانم هریسو داشته است.

ممنون پریسا جان خسته نباشی.

 

جواب به بوسه (=نظر من درباره ی نظر بوسه؛ اينم به خاطر گل روی بوسه ی عزيزم ... چی کار کنم ديگه! بلآخره بوسه واسم اولين دوست بوده و برام احترامش خيلی واجبه): راستش، همون جوری که قبلاً هم گفتم، آسمون همه جای دنيا همين رنگه. در مورد همين خانوم هريسو هم همين طوره: ايشون بعد از اين که تصميم گرفت تغيير جنسيت بده، از خانواده رونده شد. سپس رفت به تايلند تا تغيير جنسيت بده. بعد از تغيير جنسيت هم چون از خانواده رونده شده بود رفت به ژاپن برای ادامه ی تحصيل در رشته ی طراحی مدل مو. برای گذران زندگی و به دست آوردن درآمد در کلوپ های شبانه آواز می خوند و برنامه اجرا می کرد تا اين که همون جا بختش گفت و ديده شد و پسنديده شد و باقی ماجرا ... تا مدت ها بعد از مشهور شدنش کسی نمی دونست که اون يه ترنس هستش. تا اين که خبرش درز کرد و اون هم واسه ی اين که همه رو راحت کنه، با اتکای به نفس، خودش همه چيز  رو واسه ی همه تعريف کرد ...

می بينيد؟ ... هيچ جای دنيا پيدا نميشه جامعه ای که - کم يا زياد - راحت با اين مسأله کنار بياد. راستش، اين يه قانون کلی هستش ... من بهش ميگم قانون اينرسی: هر سيستمی دوست داره در همون حالتی که هست باقی بمونه، اگه در حال حرکته، به حرکت ادامه بده و اگه هم ساکنه، ساکن بمونه. اين قضيه فقط در مباحث ديناميک مطرح نيست ... در رفتار های انسانی هم وجود داره چنين چيزی. يه خورده دقت کنيد تا دلتون بخواد نمونه هاش رو می بينيد ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 13:21  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام. از نظراتتون خيلی خيلی ممنونم. ولی راستش، از خوندن برخی از نظرات دلم خيلی شکست. ولی باز، به هر حال، هر چه از دوست رسد نيکوست ... با آغوش باز نظراتتون رو می پذيرم. و در آخر هم می گم:

 

ما سيه گليمان را جُز بلا نمی شايد             بر دل بهــايی نِه هـــر بلا که بتوانی

 


 

 چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 1:47 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

خیلی دردناکه اینکه یه زنی به دلیل ترنس بودنش و بخاطر یه سری مسائل اجتماعی و حتما حتما شخصی از آشکار نمودن حقیقت خودش خودداری کنه و بعد به یه مادر تبدیل بشه و دست آخر به جایی برسه که تازه به همان اول خط برگرده

اما در اینجا بازم درد بزرگ دیگه ای هست اونم درد و رنج اون مرد مهربونی که با چه امیدهایی با اون زن ترنس ازدواج کرده و از اون بچه دار شده و حالا همه اون سالهایی که عمر او بوده و زندگی و هستی او بوده از هم گسسته میشه

و همینطور اون بچه ها که دیگر مادری ندارند تصورش خیلی دردناکه خیلی

پریسا جون حالم خیلی بد شد بخدا .

قضاوت در مورد این زندگی خیلی دشواره حق اون مرد چی میشه ؟

اون همه سالی که پای اون زن گذاشت چه میشه و با چه میزانی سنجیده میشه ؟

چه کسی یا چه قانونی سالها و عمر از دست رفته اون مرد رو جبران میکنه ؟

نمیدونم خیلی سخته

کاش ترنسهایی که به هر دلیلی توان تغییر جنسیت ندارند ازدواج نکنند کاش از نظر روحی و شخصی حداقل اونقدر قوی و قدرتمند بشن که بخاطر نگاه اجتماع و در امان بودن از افکار و حرف و حدیثهای مردم تن به ازدواج ندهند تا چنین مشکلاتی هم برای خودشان و هم برای بنده های بیگناه دیگر پیش نیاید

 

جواب به ستاره: راستش اين قضيه از دو ديد قابل بررسی هستش: اول اين که هر کسی دست به انتخابی ميزنه نسبت به انتخابش مسئوله (يادآوری از شازده کوچولو: «تو مسئول گلت هستی»). اگه اون مرد يا اون زن دست به عمل انتخاب برای ازدواج زده اند، مسئول تمام مسايل بعد از اون هم خودشون هستند. بنابراين، اگه مردی که ديده همسرش احساسات زنانه نداره و بدون اين که به اين مسأله توجه کنه، زندگی رو با اون ادامه داده، و حتی بچه دار هم شده، نشونه ی اينه که اون قدر همسرشو دوست نداشته که نگران حالش بشه ... بنابراين مسئول اتفاقای بعدی اش هم خودشه ... چون اين طوری انتخاب کرده. اما در مورد حقوق اون مرد هم بايد بگم که اولاً قانون اين مسأله رو تعيين می کنه، و انسانيت. ثانياً اون مرد با رفتارش با بچه هاش و همسر سابقش نشون داد که چه حقی از اون سال های زندگی مشترک داره.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 1:22 توسط:امید

 

من در مورد یه موضوعی که هنوز بعد جراحی هم بلاتکلیفم اینه که واقعا یه ترنس میتونه قبل جراحی سکس کنه و بچه هم بیاره بعد متوجه نشه که مشکل داره؟ واقعا به این کار تن دادن ممکنه؟؟؟

 

جمعه 20 مهر1386 ساعت: 0:50 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

منم همون سوال امید جان تو ذهنم اومد آیا واقعا ممکنه یه ترنس قبل از تغییر جنسیت ازدواج کنه تا جائیکه بچه دار بشه ؟

این خیلی هضمش سخته بخدا

بعدشم یه چیزه دیگه چطور یه ترنس در دوران بچگی و دبستانو و ... متوجه ترنس بودنش نمیشه و بعد از ازدواج متوجه میشه یعنی واقعا چنین مواردی هم بین ترنسها هست ( البته هیمن گزارش بیانگر این است که هستش )

اما من خدائیش نمیدونستم

چون از خودم خبر دارم و ایمان دارم تحت هیچ شرایطی نه از نظر اخلاقی و نه از نظر اجتماعی ( منظورم افکار و حرف و حدیثهای مردم ) ممکن نیست حتی اگر تا آخر عمرم تغییر جنیست ندادم ازدواج کنم چون اصلا چنین توانایی در روحم نیست که بخوام با همین شرایط کنونی که دارم ازدواج کنم اصلا نمیتونم بهش فکر کنم

 

جواب به اميد و ستاره: اول از همه بگم که اين بستگی داره که فرد چه قدر سرسپرده ی تصميماتی باشه که ديگران براش می گيرند، تا ببينيم که کی ديگه کاسه ی صبرش لبريز ميشه و عصيان ميکنه. ثانياً در مورد ترنس های F2M بايد يک نکته ای رو بگم: بسياری از ترنس های F2M پس از زايمان کردن به چنين احساسی می رسند که اون هم به دليل به وجود اومدن ترشحات هورمونی مردانه در بدنشون بعد از زايمان هستش. بنابراين، چنين چيزی ممکن است. که البته از مبحث ترنسکشواليزم تا حدی خارج ميشه و به مبحث دوجنس گرايی (Bisexualism) بيشتر مربوط ميشه. بعداً در اين مورد بيشتر توضيح می دم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 14:22 توسط:امیر پورشریعتی

 

گرامی، من یک سوال مدتی هست در ذهنم دارم ولی فرصت نشده به بحث بگذارمش امید دارم شما بتونید جواب بدید :

1- قبل از اینکه علم پزشکی مدرن به وجود بیاد برای مثال در 150 سال پیش تکلیف ترنس ها از نظر شرعی چه بوده ؟ تا ان زمان که امکان عمل تغییر جنسیت وجود نداشته، پس آن میلیون ها ترنسی که قبل از امکان تغییر جنسیت زاده شده بودند و مردند تکلیفشان چه بوده ؟؟؟

2- اگر در آینده دستاورد های صنعتی و فن آوری بشر برای مثال در اثر یک جنگ هسته ای یا برخورد یک شهاب سنگ با زمین از بین برود و دیگر امکان جراحی تغییر جنسیت برای ترنس ها نباشد تکلیف شما چه خواهد شد ؟ علمای شیعه برای شما چه خواهند کرد ؟ آیا با دعا کردن میتوانند جنسیت شما را تغییر دهند ؟

با سپاس از توجه شما و با آرزوی موفقیت برای تمام شما عزیزان در تمام مراحل زندگی

 

جواب به امير پورشريعتی: ترنسکشواليزم يک «کشف مدرن» نيست. از آن جايی که اين بيماری غيرمعمول نيست، بديهی است که تغيير در جنسيت انسان در گذشته هم انجام می شده به طوری که اسناد و شواهدی از دوران باستان مشاهده و مستند شده است. در بسياری از فرهنگ ها، از جمله بوميان شمال امريکا، افراد ترنسکشوال ميل به پوشيدن لباس جنس مخالف و زندگی به عنوان زن در دوران زندگيشان داشتند، که اين ميل شامل شوهر کردن هم می شد. همچنين عمل تغيير جنسيت که به منظور کاهش ملال و رنج شديد احساسات دگرجنسگرايی می باشد، نيز «ابداع قرن بيستم» نبوده است. در برخی فرهنگ ها، حتی فرهنگ های باستانی، بسياری از ترنسکشوال ها خودخواسته متحمل جراحی هايی می شدند تا بدنشان را به طريقی تغيير داده و به عبارتی «تغيير جنسيت» بدهند.

روش های جراحی و مفهوم اختگی در دوران باستان همه جا قابل مشاهده بوده است. اين کار که به منظور اهلی سازی حيوانات انجام می شد به سرعت به مردمان باستان آموخت که برداشتن بيضه های يک مرد وقتی که به اندازه ی کافی جوان است از ايجاد شخصيت مردانه در او جلوگيری خواهد کرد. چنين شخصی برای هميشه بچگانه يا «دختروار» باقی خواهد ماند. اين جراحی ها همچنين اغلب به صورت اجباری در مورد برده های مرد جوان به محض اسارت و به جهت «اهلی کردن آن ها» به عنوان «خواجه ی حرمسرا» انجام می شد. انجام چنين عمل های جراحی ای در دوران عادی پس از بلوغ مردان احساسات جنسی يا هويت جنسی آن ها را تغيير نمی دهد. با اين وجود، تا اندازه ای تحريکات جنسی آن ها را کاهش داده و البته به شدت باعث کاهش توانايی پرورش عضلات مردانه می شود.

جمع آوری دانش در مورد آثار اختگی، بعد ها برای کمک به ترنسکشوال های مرد به زن توسعه پيدا کرده است: ميليون ها ترنسکشوال در طول هزاران سال خودخواسته در جست و جوی روش هايی با آثار چشمگير تر از اختگی محض، متحمل ريسک های بسيار بالای جراحی ها شده اند. در اين جراحی ها ترنسکشوال ها با برداشتن کامل بيضه ها، آلت تناسلی مردانه و کيسه ی بيضه کاملاً اخته می شدند. افزون بر اين، ناحيه ی شرمگاهی خارجی اکثراً به صورتی شکل داده می شد که تقريباً به شکل وولو يک دختر به نظر بياد. هيچ کس دقيقاً نمی داند که چه گونه اين کار شروع شده است، ولی چنين جراحی های ترنسکشوالی در زمان يونان باستان مشهور بوده اند، به خصوص در رم باستان که مسايل جنسی را آسان می گرفتند، و اغلب به طور سنتی در «مراسم مذهبی» گوناگونی موقعيت «زن» ايجاد شده را در جامعه ميسر می ساختند.

با متحمل شدن اين جراحی ها، ترنسکشوال های مرد به زن جوان (اگر زنده می ماندند) نه تنها ديگر مرد نبودند، بلکه اندام های تناسلی ای به دست می آوردند که تا حدی شبيه اندام تناسلی زنان مادرزاد بود. با وجود فقدان واژن و فقدان عوامل توانايی زنانه شدن که از طريق هورمون های جنسی زنانه ايجاد می شد، با اين حال ترنسکشوال های جوان در گذشته پس از انجام چنين جراحی ای به عنوان زن، بهتر زندگی می کردند.

از گذشته تا به امروز، تعداد بسيار زيادی از ترنسکشوال های جوان نااميد در هند و بنگلادش از خانه فرار می کنند تا به طبقه ی اجتماعی «هجره (= Hijra)» بپيوندند. برای اين که هجره ای بشوند، اين نوجوانان خودخواسته متحمل جراحی اختگی کامل تحت وضعيتی بسيار بدوی می شوند، درست به صورتی که در دوران باستان انجام می شد، يعنی به عنوان داروی بی هوشی فقط از ترياک استفاده می شود. بيشتر اين افراد در دوران نوجوانی شان اندکی پس از شروع بلوغ اين جراحی را انجام می دهند، که همراه با نتيجه ای به شکل چيزی که در تصوير می بينيد می باشد (تصوير از کتاب «هجره: جنسيت سوم در هند»، نوشته ی تاکاشی ايشيکاوا). انجام اختگی زودهنگام، بسيار مانع پيشرفت خصوصيات جنسی ثانويه ی مردانه (به غير از تغيير صدا و لطيف شدن آن) شده، و بدنشان می تواند به طور دايمی لطيف، بچگانه و دخترانه باقی بماند.

بر خلاف حرف و حديث های رايج که معتقدند اختگی خارجی کامل پس از بلوغ جنسی لزوماً باعث «از مردی افتادن» شخص نمی شود، اختگی کامل پس از بلوغ موجب ايجاد احساس نوظهوری از انگيختگی جنسی و قابليت های ارگاسم تازه و نوظهور در هجره ای جوان می شود. با وجودی که شدت روانی چنين جراحی ای ممکن است معمولاً به تحريکات شهوانی يک مرد عادی آسيب بزند، اين اثر روی يک دختر ترنسکشوال جوان معمولاً برعکس است: اين عمل می تواند آزاد کننده باشد و می تواند او را قادر به يک ابراز شهوانی و احساسات شهوانی جنسی زنانه ی کامل تر کند. درست مانند موارد زنان ترنسکشوال پس از عمل های مدرن، بسياری از هجره ای ها می توانند احساسات قوی انگيختگی جنسی در قسمت باقی مانده ی داخلی از آلت جنسی شان داشته باشند (ولو اين که آن ها فاقد بافت عصبی خارجی باشند که در جراحی های تغيير جنسيت مدرن آن را نگه می دارند، در جراحی های مدرن، به منظور قابليت های انقباضات ارگاسم، قسمت داخلی قابل نعوظ حفره ی کورپوس و البته پروستات را نگه می دارند). با اين که هجره ای ها فاقد واژن هستند، از رسيدن به ارگاسم حاصل از دخول (مقعدی) در رابطه ی جنسی با مردان بسيار لذت می برند. به دليل اختگی کامل خارجی آن ها، آلت تناسلی هجره ای ها و ناحيه ی لگن خاصره ی آن ها بسيار «دخترانه» به نظر می آيد. و بسياری از مردان در هند شديداً از معاشقه با آن ها لذت می برند. هجره ای ها به هر حال سرنوشت و محدوديت هايشان را، در قبال امکان های کشف کم ترين حد عشق به عنوان يک زن در اين زندگی پذيرفته اند.

بيشتر هجره ای ها زندگی شان را به عنوان زن با ديگر هجره ای ها در «گروه های خانواده» به سر می برند، درآمد زندگی شان را از راه کار در تشريفات سنتی مراسم های ازدواج و زايمان بچه کسب می کنند. بسياری هم به عنوان روسپی و گدا در اين طبقه ی اجتماعی پست ولی سنتی هند کار می کنند. برخی از هجره ای ها امروزه خوشبخت اند که به هورمون های زنانه دسترسی دارند، و می توانند بدنشان را از طريق رشد سينه ها و پرورش خطوط تراز بدن زنانه ی طبيعی، زنانه کنند. ترکيب اختگی در نوجوانی و استفاده از استروژن برخی از هجره ای ها را اکنون قادر می کند تا بسيار زيبا بشوند - ولو اين که متأسفانه - آن ها آلت تناسلی زنانه (واژن) ندارند و به طور اجتماعی به عنوان زن پذيرفته نمی شوند.

خاستگاه طبقه ی اجتماعی هجره به صد ها سال پيش در تاريخ هند برمی گردد. اين شيوه ی فراگير ترنسکشوال ها را قادر می سازد تا از نگرانی و سرنوشت مرد شدن در دوران نوجوانی خلاصی يافته، و موقعيتی سالم ولی پست برای آن ها در جامعه فراهم می کند. اين عمل يک تيغ دو لبه ی دردناک است که از طرفی اين پسربچه های ترنسکشوال به سمت اين می روند که «تقريباً جنسيت زنانه داشته باشند»، با آگاهی کامل از اين که ديگر هرگز خانواده شان را نمی بينند و با تحقير اجتماعی برای بقيه ی دوران زندگی شان مواجه خواهند شد، و اين عهدی ست که بين حقيقت و نهايت شدت تعارضات جنسی ای که آن ها با خودشان دارند بسته شده است.

امروزه ميليون ها هجره ای در هندوستان و بنگلادش وجود دارد. برای اطلاعات بيشتر در اين باره می توانيد به وب سايت کينار (هجره) و همين طور به روايت بی.بی.سی از هجره در بنگلادش رجوع کنيد. بسياری از تصاوير جالب از هجره ای ها را می توانيد در کتاب «هجره: جنسيت سوم در هند»، نوشته ی تاکاشی ايشيکاوا بيابيد. با وجود قرن ها زير لفافه پنهان داشتن اسرار و راز های اين طبقه ی اجتماعی، وضعيتی که اساساً نوجوانان را وادار به هجره ای شدن می کند واضحاً ترنسکشواليزم است. دانام (= Dhanam)، سرپرست يک خانواده ی هجره ای (يک «گورو» ی هجره) می گويد:

«ما با يک بحران هويت جنسی متولد شده ايم. اين يک قضيه ی قابل پيروی يا چيزی که به ديگران ياد بشود داد نيست، ولی يک غريضه ی طبيعی است که ما را ترغيب می کند که يک زن باشيم.»

«هجره ای شدن» خودخواسته حتی در دنيای مدرن غرب برای دختران ترنسکشوال جوانِ حقيقتاً نااميد غيرمعمول نيست. آن ها با اختگی کامل خود، و سپس سقوط در سيستم پزشکی برای «سرهم بندی آن»، می توانند يک «عمل تغيير جنسيت ارزان قيمت سريع در زندگی» به دست بياورند. تعدادی از دختران در ايالات متحده ی امريکا اين کار را با خودشان انجام داده، و سپس خود را با استروژن زنانه کرده اند تا به سرعت دختران کاملاً قابل قبول و زيبا بشوند (متأسفانه، از دست دادن آلت مردانه و پوست کيسه ی بيضه ايجاد ساختمان واژنی را از طريق عمل تغيير جنسيت در آينده سخت تر می نمايد). حتی تعداد بسيار زيادی از دختران ترنسکشوال جوان در ايالات متحده ی امريکا، مخصوصاً در دهه های 50 و 60 که محدوديت های سختی برای انجام عمل تغيير جنسيت برای «مردان سالم» در بيمارستان ها وجود داشت، متوسل به خود-اختگی می شدند تا از مردانه شدن خود جلوگيری کنند.

داستان بلند جراحی های «به روش هجره ای» از دوران باستان تا کنون ادامه داشته است، و در کشور هايی مانند هند و بنگلادش همين طور ادامه پيدا خواهد کرد.

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:4  توسط پری سا عابدی  | 

 

یکشنبه 8 مهر1386 ساعت: 15:3 توسط:دلارام

 

سلام عزیزم

حالت چطوره ؟

شرمندم که نمی تونم آپ کنم می ترسم تو دانشگاه لو برم

نصف پست سایه رو خوندم . به نظرم میاد که این پستو نمی ذاشتی بهتر بود

بابا یه ذره امیدواری بدید اینقدر از مشکلات نگید تورو خدا

تازه این سایه خانم هم که مشکل بیماری اعصاب داره و به نظر من خودش باعث بوجود آمدن این مشکلات شده این مسائل قابل پیشگیری هستند

حالا بگو ببینم خوندن مصاحبه با یک بیمار اعصابی که دیدش نسبت به همه چیز عوض شده و کلی مشکل برای خودش درست کرده برای ما چه سودی داره؟

 

جواب به دلارام: در مورد اين که گفتی اين قدر از مشکلات نگيم، بايد بگم که من به شخصه هم از مشکلات ميگم و هم از راه ها و هم از موفقيت ها. چون اگه فقط از مشکلات بگيم، روحيه از بين ميره و نااميدی ايجاد ميشه، اگه فقط از اميد بگيم و چيزای خوب، توی هپروت سير می کنيم. اگه يکی رو از قلم بندازيم از دنيای واقعی خارج ميشيم و وارد يه دنيای انتزاعی ميشيم. واسه ی همين هم به نظرم همه چيز بايد گفته بشه ... منتهی با برنامه.

در مورد فايده ی خوندن چنين مصاحبه ای هم که قبلاً گفتم، باز هم ميگم: اول از همه اين که همه از مشکلات ما خبر ندارند، دوم اين که می خوام نشون بدم که در قبال عکس العملی مث سايه چه بازخوردی از اجتماع می گيريم. به هر حال، سايه هم يکی از ماست و بهتره که اين چيزا رو از اون بدونيم تا اين که ندونيم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

دوشنبه 9 مهر1386 ساعت: 21:58 توسط:بهارنانج

 

سلام.حالت چه طوره؟خانوم یه سوال تفاوت ترنس ها با دوجنسه ها چیه؟من تا حال فکر می کردم همش یه مشکله.

یه چیز دیگه،شرایط و مشکلات اجتماعی برای F2M ها هم به اندازه شما سخته؟فکر می کنم جامعه خیلی برای اونا مشکل ایجاد نمی کنه،همین طوره؟

راستی خانوم هنرمند شما که دست به قلمی چرا تو آخرین کامنتی که گذاشتی اینقدر غلط املایی داشتی؟

 

جواب به بهارنارنج: اول از همه بگم که در  کل، ترنسکشواليزم يکی از شاخه های دوجنسه بودن هست، ولی خب، اين کجا و آن کجا! ... اگه بخوام علمی تر و از لحاظ پزشکی بگم، يک بيمار دوجنسی (Hermaphrodite) دارای اختلال ظاهری در اندام تناسلی و اندام های داخلی جنسی و سيستم هورمونی جنسی هست و معمولاً نمای ظاهری از اندام هر دو جنس رو داره. در حالی که اختلال هویت جنسی (Transsexualism) عبارت است از احساس مبرم ناراحتی و عدم سنخی از ساخت آناتومیک جنسی خود و آرزوی مبرم به خلاصی از اعضای تناسلی خویش و زندگی کردن به صورت فردی از جنس مقابل. به عبارتی، ترنسکشوالیزم (Transsexualism) حالت کسی است که دارای جنسیت مشخص و معین بوده، ولی به شدت بر اين باوره که متعلق به جنس مخالف می باشد. تفاوت اين بيماری با بيماری دوجنسی (Hermaphrodite) در اينه که بيماران دوجنسی دارای اختلال ظاهری در اندام تناسلی و اندام های داخلی جنسی و سيستم هورمونی جنسی اند و معمولاً نمای ظاهری از اندام هر دو جنس را دارند. درحالی که بيماران ترنسکشوال از نظر جسمی کاملاً سالم ولی از نظر روحی با مشکل فراوان رو به رو هستند. يعنی، بيماری دوجنسی (Hermaphrodite) يک بيماری جسمی و بيماری ترنسکشواليزم (Transsexualism) يک بيماری هويتی-شخصيتی است.

اما در مورد سؤال دوم بايد بگم که از لحاظ مشکلات اجتماعی، افراد M2F خيلی بيشتر از بيماران F2M در سختی هستند. چون در خانواده به علت دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و جنبه های تعصبی و حرمت آبرو و به خصوص جامعه ی مردسالارانه، به خود اجازه نمی دهند که برای رفع این معضل و مشکل اقدامی انجام بدهند و به علت ترس از تمسخر ديگران و زبانزد شدن در خاندان و اجتماع و سرافکندگی و ذلت، در مقابل این خواسته و میل فرزندانشون مقاومت به خرج می دهند که در نتیجه، منجر به جدال و کشمکش و ضرب و شتم و راندن چنین افرادی از خانواده می شود. جدال در خانواده معمولاً باعث طرد این افراد از کانون خانواده گردیده که نهایتاً منجر به فرار اجباری و رها شدن در اجتماع ميشه که سرآغاز مصايب و سوء استفاده ی تشنگان شهوت از چنین افرادی ميشه. این افراد معمولاً به سوی انزواطلبی، کناره گیری، ناامیدی، احساس پوچی، افسردگی و نهایتاً خودکشی ممکن است سوق داده بشند که خود از نظر روانی و اجتماعی نابهنجار اتلاق می شود. ولی خب، از نظر پزشکی، انجام عمل تغيير جنسيت افراد M2F ساده تر و ارزان تر و شامل پروسه ی مجموعه ی جراحی های کوتاه تری نسبت به انجام جراحی افراد F2M هست ولی در عوض، عمل تغيير جنسيت M2F ظريف تر و پيچيده تر از عمل F2M است.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 13 مهر1386 ساعت: 14:56 توسط:یه ام تو اف

 

سلام. خیلی کامل و عالی بود . راجع به راه حل برای هموها می خواستم بگم که اونها در درجه اول باید سعی کنن خودشون رو درمان کنن. ولی اگر واقعآ همه راه ها رو امتحان کردن و باز هم غیر ممکن بود باید سعی کنن کمتر این گرایش رو نشون بدن . یعنی به تبلیغ خودشون نپردازن

این افراد باید سعی کنن با افراد عادی و استریت رابطه عادی داشته باشند نه رابطه جنسی و غیره مثل رابطه عاطفی .چون در غیر این صورت احتمال این امر وجود داره که خواسته یا نا خواسته باعث انحراف اون شخص از حالت عادی یعنی استریت بودن و ایجاد تمایلات کاذب در اون شخص شوند

به نظرم در این صورت این افراد نه تنها قابل سرزنش نیستند بلکه به خاطر این سعی و تلاشی که خواهند داشت قابل تحسین نیز هستند. اما این شرایط خیلی سخته و امیدوارم کمتر کسی دچار این مشکلات بشه. واقعـآ مشکله.

من فکر می کنم اگر این افراد سعی کنند زندگی سالمی داشته باشند و حدالامکان کمترین آسیب رو به دیگران و اجتماع وارد کنن از نظر شرعی هم ایرادی به اونها وارد نیست چون خداوند کسی رو به خاطر امری که خارج از اختیار اوست مجازات نمی کنه

 

 جمعه 13 مهر1386 ساعت: 23:43 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

اول از همه بخاطر تجزیه و تحلیلت بازم ممونم خیلی عالی بود

بعدشم با ام تو اف عزیزم کاملا موافقم حرفاش کاملا درسته و حقیقت دردناکی وجود داره اینه که گرایش اونها دست خودشون نبوده و حتی نمیتونن برای تغییرش کاری کنن اما به قول ام تو اف باید مراقب رفتارهای اجتماعی خودشون باشند تا درگیر مشکلات دیگه ای نشن

پریسا جون همه گفته هایی رو و اطلاعاتی رو که در مورد هوموها بیان کردم از کتاب خلاصه روانپزشکی ( علوم رفتاری / روانپزشکی بالینی ) دکتر حسن رفیعی و دکتر فرزین رضاعی فصل 21 تمایلات جنسی انسان ... بود بخصوص بخش انحرافات جنسی خیلی کامل به تجزیه و تحلیل انحرافات جنسی پرداخته که خوب دیگه لازم به تکرار نیست

منظور من از بیان این جمله ( (اصلاً همین که ما ترنس ها هم تغییر جنسیت می دیم برای همینه که گرایش جنسی غیرقابل تغییره وگرنه مگه دیونه بودیم این قدر سختی بکشیم تا جسممونو تغییر بدیم و تغییر جنسیت بدیم! خوب، از همون اول می رفتیم گرایش جنسیمونو تغییر می دادیم و حالا که ما هم راحی نداریم و فقط راه درمانمون تغییر جنسیته این یعنی این که تغییر گرایش جنسی غیر ممکنه ) ) این بود که تغییر گرایش جنسی ممکن نیست و اگر ممکن بود حتی علم پزشکی برای درمان ما ترنسها از همان روش ساده تر و راحتتر تغییر گرایش جنسی استفاده مینمود و منظور دیگری از بیان جمله نداشتم البته فکر کنم همه دوستان منظور منرو درک کرده باشند

و همینطور اگر با چند هومو حرف بزنید و پای درد دلهایشان بنشیند خواهید دید که چه دردها و رنجهایی در دلشان دارند همینکه بدونه داشتن دخالتی دارای چنین گرایشی هستند خود بزرگترین دلیل رنج و درد اونهاست و از آن سختر اینکه قادر به تغییر گرایششان نیستند و حتی علوم محتلف پزشکی هیچ درمانی برای تغییر گرایش جنسی نمی شناسد

همین چند وقت پیش خواندم که در شمال ایران پدری با بنزین پسرش را سوزاند فقط به دلیل اینکه فهمیده بود پسرش هومو است . دردناک نیست ؟ یه انسان به دلیل آفرینش ذاتی خود بر اساس افکار و تعصبات ذهنی و ... کشته شود یه انسانی که همان خداوند بر اساس حکمت و قدرت و ... خویش او را به این دنیا آورده اما بنده خدا او را به دلایلی که ناشی از عدم آگاهی نسبت به حقیقت آن است او را به نام خدا می کشد می دانید به نظر من باید همه حقیاق را در نظر داشت نه فقط یه حقیقت را مثلا آن پدر فقط بر اساس افکار مذهبی و فاکتورهای وابسته به ان پسرس را به طرز وحشیانه ای کشت اما به دنبال حقیقت چرا هومو بودن پسرش نیست حتی راجی هومو بودن هیچ اطلاعی ندارد فقط همان ذهنیت مذهبی که حکمش مرگ است را می داند

بله از نظر مذهب چنین است و این یک حقیقت پنداشته شده اما داریم میگوئیم مذهب و در مقابل همین مذهب حقیقت دیگری وجود دارد و ان وجود داشتن همان پسر هومو یا دختر هومو است زیرا این را نیز نمی توان نادیده گرفت بخصوص اینکه وقتی متوجه میشویم و می فهمیم که چنین حقیقتی بدونه دخالت داشتن بشر بوجود امده وظیفه سنگین دیگری بر دوش خود حس میکینم

اینجا خیلی سوالها پیش می آید البته نه در مورد هومو بودن در مورد چیزهای دیگر

و اما در پایان از همه دوستان عذر می خواهی میکنم بخاطر آن کلمه دور از ادبی که بکار بردم ( البته در همان پست پریسا جون عذر خواهی نموده بودم ) باور کنید بقدری از خوندن اون گزارش منقلب شدم و درست در ایامی بود که خودم با اون اتفاقات عجیبو غریبی که در وبلاگم رخ داده بود خیلی عصبی شده بودم و دیگه اینکه واقعا عمیقا دلم برای هوموها می سوزد و هوموها را مثل همه انسانهای دیگه دوست دارم و میدانم و به نظرم هیچ یک از این فاکتورها دلیل بر انسانیت یا برتری کسی بر دیگری نیست نه گرایش دینی و مذهبی و نه گرایش جنسی و رنگ و قیافه و سلیقه و زبان و ... هیچ کدام اینها شرطی برای انسان بودن یا نبودن نیست بلکه همه ماها باید بخاطر انسان بودنمان در کنار هم باشیم و سعی کنیم همدیگر را درک کنیم و بهم یاری کنیم

پریسا جون بابت همه چیز ممنونم خواهر گلم و از همه دوستان گلم عذر خواهی میکنم

 

جواب به يه ام تو اف و ستاره: اول از همه ممنونم که در مورد کمک به هومو ها پيشنهاداتی داديد، ولی خب، اول از همه بگم که «کل اگر طبيب بودی سر خود دوا نهادی» شما که ميگيد که اونا برند خودشون رو درمان کنند، چرا من و شما نمی ريم که درمان کنيم؟ خودتون می دونيد که اين چيزی نيست که بشه با نصيحت های روانکاوانه درمانش کرد. من به نظرم بلآخره بايد يه راه حلی هم واسه ی اونا باشه ديگه! ... راه حلی که هم اخلاق (و به تبع اون، دين) به خطر نيفته هم اونا اين قدر سختی نکشن. يه نکته ی خيلی مهم هم هست که می خوام بگم: کی گفته هومو ها همه رو به ديد جنسی می بينند؟ مگه ما ها که ترنسيم همه رو به ديد جنسی می بينيم؟ اينی که ميگيد در مورد آدمای شهوتران صدق می کنه و همون طور که می دونيد، آدم شهوتران توی مردا و زنای عادی، ترنس ها، هومو ها و ... هم وجود داره. شما همه ی مردا رو به ديد جنسی می بينيد؟ همه ی زنا رو به ديد جنسی می بينيد؟ هومو ها هم عاشق ميشن ديگه! ... عشق هم که تعريف خودشو داره ... عشق که ميل جنسی نيست! ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:41  توسط پری سا عابدی  | 

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:3 توسط:ترنس

 

حرفای سایه درسته ولی نمیشه به کل جامه ترنسها تعمیمش داد اگه ظاهر و پوشش این خانومو دیده باشید متوجه میشید که حتی اگه یه زن استریت و طبیعی هم به این فجاعت خودشو درست کنه جلب توجه که هیچ حتی سالم به خونه هم نمیرسه چنین شخصی با این ظاهر بایدم در معرض همچین تهاجمایی قرار بگیره در حالی که خودش میدونه چطور باید باشه که کسی نگاه چپ بهش نکنه پس وقتی با علم به این موضوع همچنان هر روز فجیع تر از دیروز میگرده حتماً خوشش میاد از انگشت نما بودن و متقابش مسائل دیگه.

چطوره که فقط این خانوم در ایران امنیت جانی نداشته و باید پناهنده میشده پس این چند هزار ترنسی که با رعایت پوشش و حجاب کامل معقول جامعه دارن کجدار مریض زندگیشونو میکنن چی؟

ما فقط نشستیم و داریم جامعه و مردمو محکوم میکنیم اگه کمی به خودتون نگاه کنید میبینید که جامعه و مردم همچین بیراه رفتار نمیکنند و متاسفانه بقیه هم دارن به اتیش اونا میسوزند

اگه حرفای منو قبول ندارید میتونید 12 شب یه سری به تخت طاووس بزنید و ببینید که چرا مارک منحرفو میچسبونن

 

جواب به ترنس: بله ... حق با تو هست ... قبلاً هم گفتم، بازم می گم: هر کسی با همون چيزی مواجه ميشه که انتخاب می کنه ... چيزايی هم که سايه با اونا مواجه ميشه واسه همينه. ولی مشکل ما اينه که اصولاً ما آدمايی هستيم که خيلی زود و راحت از استقرا استفاده می کنيم و سريع از چند تا مورد يه قانون درست می کنيم. واسه ی همين هم همه ما رو با چنين خصوصياتی به طور پيش فرض در نظر می گيرند و اينه که مشکل ماست ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت: 22:25 توسط:بهار نارنج

 

سلام پریسا.خوبی؟یعنی اگه اونی که تو فکر می کنی نباشه آرزوی خوشبختی واسم نداری؟مگه فکر می کنی اون کیه؟؟

یه کم بیشتر از خودت بگو.چکار می کنی؟ درس خوندی؟چقدر؟فقط نیا بگو آپم بیا.من به این روابط احترام می ذارم و برای آدما ارزش قائلم.طول روز بهتون فکر می کنم.خب طبیعیه دلم بخواد یه چیزایی بیشتر ازتون بدونم. البته اگه دوست داشتی.به حساب فضولی نذار.

 

پری سای يک ساله!جواب به بهار نارنج: اول از همه می خواستم بگم که لطف داری عزيز دلم. من کی باشم؟ ... بعد هم می خوام خودمو برای تو، عزيز دلم، و بقيه معرفی کنم: من، پری سا عابدی، متولد 26 خرداد 1363، به عبارتی 23 سالم است. ليسانس مهندسی نرم افزار دارم. الآن هم دارم واسه ی ارشد می خونم، رشته ی هوش مصنوعی. با چند تا از دوستانم شرکت نرم افزاری زديم و کار می کنيم، در زمينه ی برنامه نويسی نرم افزار های تحت موبايل (M-Solutions). رنگ های مورد علاقه ام، صورتی، سرخابی، آبی آسمونی و سفيده. ميوه های مورد علاقه ام انار، توت فرنگی و سيبه. گل ها جزو لاينفک زندگی ام هستند. جايی که گل نباشه نمی تونم نفس بکشم. گل که می بينم آدما از يادم می رن و جذب گلا ميشم. نقاشی می کشم، تدريس نقاشی می کنم، نويسنده هستم، گاهی برای روزنامه ها چيز می نويسم، نقد ادبی و فلسفی و ... (البته با اسم مستعار) ... شعر می گم، الآنم که دارم اولين رمانم رو می نويسم. موسيقی هم جزو لاينفک زندگی منه. نوع علايق موسيقايی ام هم اول از همه سنتی، بعدش راک، بعدش هم Gospel خيلی دوست دارم و کلاسيک. مطالعه رو خيلی دوست دارم. زمينه های مطالعاتی ام هم بيشتر ادبيات، فلسفه، جامعه شناسی، روان کاوی (مکتب پاريس)، زبان شناسی و مطالعات تخصصی ام هم در زمينه ی دين پژوهی هستش بيشتر. فيلم زياد می بينم، يه فيلم باز حسابی ام، آرشيوی از حدود 300 فيلم برتر سينمای جهان دارم. هر وقت پولی ته جيبم باشه يا کتاب می خرم يا ميرم تئاتر. زندگی ام هم ... هی ... بگی نگی ... در چرخشه ... بقيه اش رو هم که می دونی: TS هستم و نمی تونم خودمو تحمل کنم و ... و ... و ... کافيه اين قدر معرفی؟ راستی! اين جوجه هه هم منم!  ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 5 مهر1386 ساعت: 12:52 توسط:بانو

 

ارزش ما رو غیر از خمو دمون ادمای دیگه ای هم ترتیبشو می دن که اصلا نمی دونن ارزش چیه....... از ایمان فعا لت هم ممنون و از این همه که زیبا بود

 

جواب به بانو: سلام بانو خانم، هر چند که نمی دونم از کجا اومدی و کجا رفتی که ديگه هم نديمت، ولی، خب، جوابت رو می دم. اين چيزی که گفتی منو ياد اون داستانه انداخت که يه پدر و پسری می خواستن خرشونو ببرن شهر بفروشند و توی راه هر کسی يه نظری می داد که کی سوار کی بشه و ... راستش، اگه مث اونا فکر کنی، خب، ارزشتو آدمای ديگه «ترتيبشو می دن» اما من به شخصه، فکر می کنم که اون چيزی که شما می گی نظر ديگران در مورد آدماست نه ارزش آدما ... تا اون جايی که من خبر دارم، از ارزش آدما فقط خودشون (وقتی با خودشون صادقانه رو به رو می شن) و خدا خبر داره ... به قول حافظ:

 

عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت       کــه گنــاه دگــران بر تــو نخواهند نوشت

من اگر نيـــکم و گر بد تو برو خـود را باش       هر کسـی آن دِرَود عــاقبت کار که کشت

همــه کس طـــالب يـــــارند چه هشيـار و چه مست

همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت

ســـر تســــليم من و خشت در ميکده ها      مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

نــــــااميــــــدم مکن از ســــــــــابقه ی لــــطف ازل

تو پسِ پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده ی تقـــــوا به در افتادم و بس     پدرم نيـــز بهشت ابــد از دست بهشـــــت

حافظــــا روز اجـــل گر به کف آری جامـــی      يکســر از کـــوی خـــرابات برندت به بهشت

 

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:33  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام. متشکرم که به بلاگ من سر می زنيد و مطالب رو دنبال می کنيد. اين پست و چند تا از پستای بعدی جواب من به نظرات و بحثای ماه قبل هست که توی بلاگ اتفاق افتاده بود. همين جا از همه به خاطر اين که اين پست خيلی طولانيه معذرت می خوام. اميدوارم که تا آخرش رو بخونيد چون بحثش مهم و جنجالی بوده و هست و ارزش خوندن رو داره. باز هم از همه تون بی اندازه ممنونم.

 


 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 13:58 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جون

اول از همه بابت این مصاحبه ای که انتخاب کردی و در چند قسمت در معرض دید خوانندگان گذاشتی بسیار ممنونم چون تقریباً به همه ی مشکلات ترنس ها اشاره شده بود

من معتقدم شاید تغییر جنسیت بتونه ما رو از نظر شخصی و احساسات درونیمون نجات بده اما همان طور که همیشه گفتم و حتی در وبلاگ خودم بیان کردم مشکل بزرگ تر ما نگاه جامعه و افکار و اذهان سنتی و بی اطلاعی مردم عزیزمون نسبت به مسائل و دانش نوین جنسی است

بله شاید من و شما برویم تغییر جنسیت بدهیم و در زندگی فردی خودمون به قول معروف بین ترنس ها تازه متولد بشیم اما با افکار مردم چه کنیم ؟

ما باید این مشکل را هم حل کنیم باید افکار مردم را هم نسبت به مسائل و دانش نوین جنسی آگاه کنیم و هرگز هرگز هرگز برای دفاع از حق خودمون حق دیگری را پایمال نکینم (منظروم را می دانی پریسا جون در ضمن در پست قبلی بازم یه کامنت در مورد هومو ها گذاشتم برای یه ام تو اف عزیز)

سعی کنید معنی پرچم رنگین کمان را درک کنید تا هیچ گاه خودتان را جدای از دیگری ندانید

مرسی پریسا جون بابت همه چیز

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:20 توسط:بوسه

 

برای دوستان ترانسسکشوالی که دارند از مسیر واقعی منحرف میشود.

ما بعد از جراحی دیگه ترانسسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم) در ضمن ترانسسکشوالیسم ربط آنچنانی به گرایش جنسی ندارد نمیدونم چرا هرکسی که فکر میکنه به مرد گرایش داره حتماً ممکنه یه ترانسسکشوال باشه؟ و باید جراحی کنه. من نمیدونم چرا ترانسسکشوال های اف تو ام دوست لزبین ندارند و تو جمع اونا نیستند و همیشه هم خودشون را همان چیزی که هستند اعلام میکنند یعنی پسر.اما خیلی از ام تو اف ها با این گی ها اینقدر صمیمی هستند و خودشون را زیر مجموعه ای از اونا میدونند و همیشه هم میگن من پسری هستم با احساسات دخترونه.این اشتباهه چون شنونده اول میگه پس شما اول پسر هستید بعد دختر در صورتی که باید اینجوری گفته بشه ما دخترانی هستیم با یک عضو زائد که باید جراحی بشه.یک ترانسسکشوآل مذکر به مونث (واقعی) بعد از جراحی تبدیل به یک زن خواهد شد زنی که از نظر گرایش جنسی به مرد تمایل دارد و در تقسیم بندی گرایشات جنسی هتروسکشوال تلقی میشود.

در ضمن به هیچ عنوان ترانسسکشوالیسم زیر مجموعه اون پرچم رنگین کمانی پوچ که به یک گروه منحرف جنسی مرتبط هست قرار نخواهد گرفت.چون اون پرچم مربوط به دسته هایی از انسانهاست که از مرد بودن و زن بودن خودشون رضایت کامل دارند و زندگی را فقط در روابط جنسی بین هم جنس آن هم به زشت ترین نوع ممکن میبینند.در صورتی که ترانسسکشوالیسم یعنی اختلال هویت جنسی یعنی شخص از جنسیتی که داره راضی نیست از آلت تناسلی که داره راضی نیست نه اینکه فقط چون به مرد تمایل داره ترانس باشه و ربطی به اون گروه رنگارنگ که در رابطه با مسائل جنسی هست نداره.همجنسباز ها یا هوموسکشوآلها یا هر چیزی که اسمشونه خودشون با رفتارهاشون دارند نشون میدن که منحرف هستند اینو من نمیگم میتونید به سایت هاشون سر بزنید میتونید باهاشون صحبت کنید ببینید حرفهاشون چیه و کلاً از زندگیشون چی میخوان(اکثراً افکار منحرفی دارند).در دین من و در همه ادیان گفته شده که همجنسگرایی یک انحراف هست و از بدترین گناهان به حساب میاد اینو از هر کسی دوست دارید بپرسید.من نمیگم اونا جنایت کار هستند آنها هم بیمارند و باید مداوا بشوند و سالم زندگی کنند و نرمال و اصلاً هم در زندگیشون مشکلی ندارند جزء اینکه نمیتونند هرجا که خواستند داد بزنند که چه نوع گرایشی دارند.ضمناً آنقدر مجلات،کتابها،سایت ها و مصاحبه های معقول تر و موجه تر از این مجله کذایی ، منحرف و بی هویت چراغ وجود داره که ما بتونیم حرفهاشون رو انعکاس بدیم

باید تلاش کنیم کمی هوشیارانه تر قدم برداریم.

من حرفهایم به شخص خاصی نیست کلی گفتم و هدفم فقط اینه که سعی کنیم همدیگر را آگاه کنیم چون تا زمانی که خود ما اطلاعات کافی از مشکل خود نداشته باشیم توانایی توجیه کردن مردم عادی را نخواهیم داشت.

شاد و سر بلند باشید.

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:41 توسط:امید

 

تبریک میگم به خواهر عزیزم بوسه با اطلاعات کامل و بی نقصش و اینکه جای هیچ صحبتی باقی نگذاشت

منم با نظر بوسه کاملا موافقم هموسکشوالها در جامعه هیچ مشکلی ندارند و همه چیزو از دیدگاه سکس نگاه میکنند که این جز یه میل حیوانی چیز دیگه ای نیست و حتی اکثریت انها بعد از مدتی دست ازین گرایش برمیدارند این چه توجیهی میتونه داشته باشه؟

چقدر خوبه که ما به مسائل خودمون بپردازیم و معضل بزرگ خودمون که اصلا با همچین اشخاصی قابل مقایسه نیستو حل کنیم حداقل به احترام افراد صفر کیلومتری که میان اینجا و هنوز هیچی از موضوع اصلی نفهمیده هنگ میکنن و اصلا بی خیال روشن سازی میشن بیاین دست به دست هم بدیم و در جهت رفاه خودمون قدم برداریم

یا حق

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:54 توسط:ستاره

 

بوسه عزیز اولا رنگین کمان معنای دیگری دارد که ظاهرا شما معنای اصلی او را نمی دانید یعنی همانطور که طیفهای مختلف رنگ به زیبایی کنا رهم قرار گرفته اند و با ترکیب شدن با هم جلوه زیبایی از خلقت خدا را نشان می دهند و در این جا منظور اینکه همه انسانها در کنار هم با صلح و ارامش زندگی کنند و بهم احترام بگذارند و حقوق همدیگر را رعایت کنند حالا از هر نوعی که هستند و هرگرایشی که دارند مهم رعایت حقوق یکدیگر است اما شما خودتان را تافته جدا بافته می دانید در رنگین کمان حتی هتروها جز همان انواع گرایشات هستند فکر نکن کسی میخواد ترنهسا را به زور زیر آن زیر ان پرچم ببرد بلکه اساسا فسلفه رنگین کمان چیز دیگری است

در ضمن در علم روانشناسی اگه مطالعه داشته باشید خواهید دید که در دهه 1970 میلادی انجمن رواشناسان اروپا همجنسخواهی را از لیست انحرافات جنسی خارج نموده . این دید شما نشات گرفته از همان دیدگاه مذهبی و سنتی است و با علم مغایرت دارد

اما راجب انحراف اخلاقی که میگویی انحراف اخلاقی در بین همه گرایشات جنسی هست مثلا خوده ما ترنسها اگه برید توی سایتها و اون تبلیغات و عکسهای آنچنانی را از خوده ما ترنسها ببنید شاخ در میاورید اما آیا میشه گفت ترنسها منحرف هستند و یا همین هتروها که در فیملهای انچنانی پیس کسوت هستند آیا میشه گفت همه هتروها منحرفند مشکل شما اینه که با دیدن یا شنیدن حرفهای چند تا منحرف که ممکنه از هز گرایشی باشه عمومیت میدهید

اصلا آمار بالای تجاوزات و انحرافات اخلاقی را همین هتروها دارند اما آیا میتوان عمومیت داد

امید جان شما می دانید یک شخص چرا همجسخواه هست ؟

اگر می دانید بگوئید

می خواهم ببینم اصلاعاتتان در مورد هوموها چقدر است

در ضمن امید جان اینکه می گوئید :

در جامعه هیچ مشکلی ندارند و همه چیزو از ذیدگاه سکس نگاه میکنند که این جز یه میل حیوانی چیز دیگه ای نیست و حتی اکثریت انها بعد از مدتی دست ازین گرایش برمیدارند این چه توجیهی میتونه داشته باشه؟

به هیچ عنوان اینطور نیست این ذهنیت و برداشت شماست به دلیل اینکه ذهنا نسبت به انها بد بین هستید و در ثانی نسبت به تمام ابعاد شخصیتی و روحی انها شناخت ندارید

حالا این انسانی و وجدانی است که بیائید بگوید انها حیوان هستند

اصلا هیمن نوع تفکر و همین نوع برداشت از انسانی که ناخواسته و غیر ارادی دارای چنان گرایشی هست نشانه ظلم به انسانی دیگر نیست

شما اگر فقط بتوانید این حقیقت را درک کنید که انها بدون داشتن دخالتی در نوع آفرینششان اینگونه خلق شده اند دیگر ان تصورات نخواهید داشت چون فهمیدن غیر ارادی بودن خلقتی کار چندان مشکلی نسیت دقیقا مثل نابینایی که ناخواسته و بدون دخالت خودش نابینا به دنیا می آید

نمی دانم چرا اکثرا فکر میکنند که هوموسکشوالی یک گرایش انتخابی است در حالی که یک گرایش ذاتی است که با ان به دنیا آمده اند و به هیچ عنوان هم قابل تغییر نیست که بخواهید درمانش کنید

اگر گرایش جنسی قابل تغییر بود که همین هتروسکشوالها هم باید بتوانند گرایش جنسیشان را حتی شده برای اثبات قابل تغییر بودن گرایش جنسی فقط برای یک ساعت تغییر دهند اما نمی شود و در طول سالیان سال تحقیقات و تستهای انواع علوم روانشناسی و روانپزشکی و علوم مرتبط دیر نتوانسته اند گرایش جنسی را که با شخص همراه است تغییر دهند

بعدش به نظر شما این انسانی است که برای به حق نشون دادن وضعیت خودمون وضیعت دیگری را محکوم کردن

من میگم حتی اگر هم این موضوع برایتان قابل درک نیست اقلا فقط به لحاظ انسانی حقوق آنها به عنوان یک انسان رعایت کنید همین

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 20:25 توسط:بوسه

 

ستاره

منظور من از از اون پرچم بود نه خود فلسفه رنگین کمان!فعلاً که اون پرچم در همه جای دنیا رو سر در کافه ها و گی کلاب ها و خانه های فساد همجنسبازها زده میشه ونشانه منحرف بودنه اینو هیچ کس نمیتونه منکرش بشه اصولاً همجنسبازها جدیداً برای توجیه کردن اعمال کثیف خودشون از پیامهای فلسفی و ماوراء استفاده میکنند و اطمینان دارم و میدونم چون تو جمع استریت های سالم و آدم هستم که هیچ وقت یک آدم استیرت تو گی پرایدها و محل های تجمع اونها حضور پیدا نمیکنه یه چیزیو بدون که استریت ها هر چقدر هم که اروپایی فکر کنند و روشنفکر هم باشند گی ها را قبول ندارند و حالشون از اونها بهم میخوره اینو از هرکسی که واقعاً استریت هست بپرس.در ضمن شما باید کامنت من را یک بار دیگر بخوانید چون من گفتم آنها جنایت کار نیستند و بیمار هستند و باید مداوا بشوند.اگر بی بند و بار بودن و آدم های منحرف را قبول داشتن جزوی از مدرن بودن هست همان بهتر که من مذهبی و سنتی باشم و به این خصوصیات افتخار میکنم.برایم جالب هست ستاره جان شما که برای زیارت و گرفتن شفا به مسجد جمکران تشریف میبردید حتماً امام زمان و دین اسلام را قبول دارید که به اماکن مذهبی میرفتید آیا امامان ما هم همجنس بازی را قبول دارند؟در ضمن چون هتروها نسبت به هوموها انحرافاتشون کمتره ازشون آمار میگیرن چون هوموها که مشخص هست چی هستن اسمشون مترادف با انحراف اخلاقی هست پس نیازی به آمار گیری از این دوستان مدرن و روشنفکر و غیر مذهبی وجود ندارد.ببخشید من نمیتونم و دوست ندارم در مورد مسائل غیراخلاقی مدرن فکر کنم چون اصولاً آدمی هستم که مسائل امنیت خانواده و نجابت و پاکی انسان برایم خیلی برام مهمه.اون دوستان ترانسسکشوآل که در سایتها میبینید آنها هم تفکرات مدرن و تعلق خاطر فراوان به آن پرچم رنگارنگ دارند و هیچ وقت هم دوست ندارند از دسته ترانس های رنگارنگ جدا بشوند و به جامعه نرمال و طبیعی بپیوندند و اصولاً اونا اهل چنج هم نیستند چون با همون شکل بیشتر و بهتر میتونند کاسبی کنند.متاسفانه نمونه های فراوانیش را در کشور خومون میتونیم یافت کنیم.کاش دوستان ما هوشیار بودند.متاسفم برای خودم که اسم ترانسسکشوآل را تا قبل از جراحی باید یدک بکشم واقعاً متاسفم.

خدانگهدار.

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 21:14 توسط:ستاره

 

بوسه جون و عزیز دلم چرا فکر میکنید اونها هیچ بویی از همون احساسات مذهبی و دینی که خودت داری نبردند . بین اونها هم هستند کسانی که خیلی بیشتر از این مومنایی که ما میشناسیم انسانترند و خیلی به مسائل و ارزشهای اجتماعی پایبندند

پس اون روانشناسها این همه تحقیقات و علمشون بیخوده بوده آیا اونها هم دنبال مسائل بخاطر مدرن بودن فقط این حرفها رو زدند مگه این روانشناسان همان هتروها نیستند و در ضمن در همان پرایدها خیلی از هتروها هم برای حمایت اونها شرکت میکنند و با اونها همراهی میکنند تا وجود خودشان و نوع خلقت خودشان را بیان کنند بله در همان اروپا هم خیلی ها هستند که هم در گذشته و هم همین الان مخالف هستند و آیا این مخالفت دلیل پست پنداشتن اونها میشه یا فقط دلیل عدم درک و عدم شناخت و یا عدم نپذیرفتن

مهم نیست که انها را پذیرفت یا نه مهم این است که به حقوق اونها هم احرتام گذاشت بخصوص از جانب انسانی که خودش را سالم و روشنفکر می داند احترام گذاشتن به دیگری را نباید با عقاید یا احساسات خود ادغام کند حتی اگر بطور کلی قبولش نداشته باشد

در ضمن بله من جمکران رفتم و غیر از منم خیلیها می روند حتی همجنسخواهها هم می روند کجای این اشکال دارد که یک همجنسخواه انسان معتقدی باشد نکنه حتما میخواهید بگوئید که نه اونها اصلا خدا و دین و پیغمبر حالیشون نیست

اونها مثل همه ادمهای دیگه هستند ولی شما نمی خواهید بارو کنید

بوسه جون اونها بیمار نیستند هم خودشان می گویند و هم روانشناسان که ثابت کرده اند

یک همجنسگرا میتونه مومن باشه میتونه فاسد باشه مثل همه ادمهای دیگه در ضمن واژه همجنسباز غلطه بلکه همجنسگرا یا همجنسخواه درسته و معنای واقعی گرایش اونها رو نشون میده

و اینکه از نظر علمی حقایقی روشن شده هیچ ربطی به مدرن بودن موضوع نداره خیلیها فکر میکنند این هوموسکشوالی پدیده مدرن است نه اشتباه هست بلکه به اندازه قدمت تاریخ بشر قدمت دارد زیرا حقیقتی از گونه های مختلف بشر بوده است منتها امروزه به دلیل پیشرفت علمهای مختلف خیلی از مسائلی که در گذشته پنهان بوده از منظر علمی بیان میشود و می توانند وجود خود را اعلام کنند

شما نظرتون راجب سنگسار چیه ؟ راجب تنوع طلبی جنسی چیه ؟ و همینطور راجب صیغه اسلامی چیه ؟

اینها رو هم از نظر علمی بیان کنید و هم از نظر مذهبی

آیا هر چیزی رو که سنت شده و بر چسب دین داره میتوان با عقل بدون چون و چرا پذیرفت ؟

بله من زمانی جمکران می رفتم چون رویاها داشتم ولی بعدا فهمیدم که حقیقت را باید پذیریفت و نباید بیخود دلخوش کرد و الان حقیقت را پذیرفته ام و دنیا پر از حقایقی است که هر ذهنی و هر تفکری قادر به درکش نیست ولی این دلیل نمی شود که چون قادر به درکش نیستیم ردش کنیم چون این نشانه محدود بودن شناخت ما از حقایق و خدا است

شما اگر فقط بتوانید این حقیقت را درک کنید که انها بدون داشتن دخالتی در نوع آفرینششان اینگونه خلق شده اند دیگر آن تصورات را نخواهید داشت چون فهمیدن غیر ارادی بودن خلقتی کار چندان مشکلی نسیت دقیقا مثل نابینایی که ناخواسته و بدون دخالت خودش نابینا به دنیا می آید

بوسه جون به نظر شما انحرافات جنسی چیها هستند ؟

ضمنا قبلا بگویم که طبق علم روانشناسی همان علمی که ترنس سکشوالی را بیماری و اختلال هویت جنسی اعلام کرده همجنسخواهی را از لیست انحرافات و بیماریهای جنسی خارج نموده و صریحا اعلام کرده که نه تنها بیماری نیست بلکه انحراف هم نیست

اما خیلی انحرافات جنسی دیگر در لیست dsm وجود دارد که هیچ ربطی به نوع گرایش جنسی ندارد این یعنی اینکه همه انواع گرایشات جنسی ممکن است منحرف جنسی باشند یعنی هم هتروسکشوالها و هم هوموسکشوالها و هم بایسکشوالها و حتی ترنسسکشوالها

و این گفته شما که : در ضمن چون هتروها نسبت به هوموها انحرافاتشون کمتره ازشون آمار میگیرن چون هوموها که مشخص هست چی هستن اسمشون مترادف با انحراف اخلاقی هست

با علم روانشناسی مغایرت دارد بلکه همانطور که گفتم علم روانشناسی نظرش راجب هوموسکشوالی چیه اما نظر شما یک نظر شخصی از دیدگاه خودتان است البته شخصا به عقیده شما احترام می گذارم ولی دارم میگویم که نباید صرفا به دلیل عقیده و نظر شخصی انسانی را محکوم کرد و منحرف و کثیف نامید

در ضمن اون کثافت کاریهایی که گفتی در همه گرایشات جنسی هست نه فقط در هوموها در ضمن ما بحثمون راجب گرایش جنسی هستش نه بزهکاریهای که در تمام گرایشات مشرک هست

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 21:55 توسط:یه ام تو اف

 

ستاره عزیز. حرف تو اینه که هموها دست خودشون نیست بنابراین نباید سرزنش بشن. اما نکاتی وجود داره. واقعیت اینکه بیشتر این افراد دچار انحراف هستند. بیشتر این افراد به خاطر یکسری انحرافات به این مسیر افتادن. فرضآ هم یه عده قلیلی از این افراد هیچ دخالتی در همو بودن خود نداشته باشند.اما باز هم دلیلی بر سالم بودن نیست.

شما که بعضی رو به خاطر داشتن تفکر سنتی و مذهبی سرزنش می کنی باید بدونی که این تفکر مذهبی و سنتی بعضی مواقع خیلی هم مفیده. فکر می کنی چرا مذهب این موضوع رو رد می کنه؟؟

آزادیه کامل این افراد می تونه نهاد خانواده رو از هم بپاشونه. دو مرد یا دو زن چه جوری می تونن یه خانواده سالم رو تشکیل بدن؟؟ آزادیه کامل این افراد می تونه افراد عادی رو هم به بیراهه بکشونه

نهایت امر برای این افراد این می تونه باشه که حداقل اگر هم دست خودشون نیست به تبلیغ خودشون نپردازن ...

 

یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 22:33 توسط:ستاره

 

یه ام تو اف عزیزم و نازنیینم کاملا درسته حتی همان تفکر مذهبی و سنتی خیلی از همین هوموها رو سالم نگه داشته نه تنها هوموها بلکه دیگر گرایشات رو سالم نگه داشته

ولی میدونی من میگم اخه وقتی یه بنده خدایی دست خودش نبوده و نیست و حتی از نظر علمی هم سالم پنداشته میشه و باز از نظر علمی هیچ راه درمانی برایش نیست چرا باید من و یه کس دیگه ای بیاد محکومش کنه و عناوین بیشمار غیر انسانی رو بهش بده

ام تو اف عزیزم یاده خودم میافتم که چه چیزا چه نگاها چه حقارتها و چه توهینها و حتی چه سیلیها و کتکها که نخوردم برای همین هست که عمیقا دلم میسوزه

چون اونها هم جدای از احساساتشون انسانند و دارن نفس میکشند و حق زندگی دارند تازه اونها رو هم همان خدایی که من و تو رو افریده خلق کرده چطور خدایی که بنده اش را بر اساس قدرت و دانایی و علم خودش انگونه خلق کرده و بهش حق زندگی داده حالا یه عده ای بیان بگن نه تو انسان نیستی تو حیوانی و محکوم اخه اصلا این با ذات خدا جور در میاد

من شاید با اون فرق داشته باشم اما در چی فقط در نوع گرایش و احساس اما ایا این دلیل میشه به لحاظ انسانی اونو منحرف بدونم چون فقط مثل من نیست

حالا بگذریم که علم روانشناسی چه ها گفته و چه دلایل علمی داره برای سالم دانستن انها ولی وجدان و انسانیت خود ما چی میشه ؟

پس اگه اینطوره که همین الان همه هوموهای بیچاره برن مجلس ختمشونو برگزار کنن چون جایی توی این دنیا ندارند دنیایی که خود خدا بهشون عطا کرده

و ما هم در مجلس ختمشون شرکت نکنیم چون منحرفند آره

شما چه میدانید هوموهای بیچاره مخصوصا هوموهای ایرانی با توجه به فرهنگ و دین که دارند چه رنجهایی میکشند و چه محدودیتهایی دارند بله خیلی از اونها به دلیل نداشتن اصول اخلاقی مثل همه اونایی که لاابالی هستند حالا از هر گرایشی که هستند به انحرافات کشیده میشوند اما خیلهاشونم بخاطر همان اعتقادات مذهبی که دارند می سوزنو می سازنن و خیلهاشونم خودکشی میکنن چون توی جامعه جایگاهی ندارند بدونه اینکه دست خودشون باشه و دخالتی در آفرینش خودشون داشته باشند

در ضمن یه هومو واقعی به هیچ عنوان گرایش جنسی به جنس مخالف نداره و توانایی و کنش جنسی در مقابل جنس مخالف نداره و این عدم توانایی و عدم گرایش به جنس مخالف از بدو تولد در روح و وجودش بوده حتی علم ژنتیک به تازگی اعلام کرده که در هوموها ژنهایی که باعث نوع گرایش اونها میشه با ژنهای هتروها فرق داره و حتی در قسمت هیپوتالاموس مغز هوموها تفاوتهایی با هتروها دیده شده

حالا چگونه انتظار میره یه هومو باید خودش رو درمان کنه ؟ در حالی که خلقتش آنگونه هست و دست خودش نبوده

ان یک سری انحرافاتی که شما فرمودید در همجنسبازها هست نه همجنسخواها فکر کنم تفاوت بین همجنسباز و همجنسخواه یا همجنسگرا را بدانید

بعدشم هیچگاه یک هترو نمی تواند با یک هومو زندگی مشترک جنسی داشته باشد همانطور که یک هومو نمی تواند با یک هترو داشته باشد بنابراین از نظر خانواده و هیچ خطری کانون خانوادهای هترو را تهدید نمیکند

همانطور دو هترو یک زوج را تشکیل میدهند و در کنار هم زندگی میکنند هوموها هم میتوانن یک زوج را تشکیل بدهند و در کنار هم زندگی کنند و از هر نظر هم عاطفی هم احساسی هم اجتماعی هم مذهبی هم ........ در کنار هم دوستانه و عاشقانه زندگی کنن مثل همه ادمهای دیگه

و اینکه اکثرا تصور میکنن که هوموها فقط به سکس فکر میکنن درست نسیت بلکه مثل همه ادمهای دیگه از نظر رفتاری و عملکرد اجتماعی در همه عرصه های جامعه حضور دارند

می دونی ام تو اف عزیز هر کسی که خودش از نظر اخلاقی مشکل داشته باشه می تونه جامعه و خانوداه رو تهدید کنه حالا میخواد هر نوع گرایشی داشته مثل همین خانمهای هرجایی ( ببخشید ) کانون بسیاری از خانوادها رو خراب میکنن

مسائله اینجاست که در شناخت انحرافات جنسی اطلاعات دقیق علمی نداریم همانطور که بوسه جون پرسیدم از شما هم می پرسم ام تو اف عزیز به نظر شما انحرافات جنسی شامل کدام رفتارهای جنسی است ؟

 

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 10:57 توسط:Niloofar

 

من با ستاره جون کاملا" موافقم.

اینکه انسان ندیده و نشناخته همه را با یک چوب براند اصلا" کار درستی نیست.

 

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 13:46 توسط:مازیار

 

امید جان من از حرفهای شما خیلی جا خوردم به عنوان یک انسان حالا هر گرایشی که می خواهم داشته باشم و می خواهید داشته باشید ولی اصلا چنین حرفی و چنین تفکری نسبت دیگری رنگ و بوی انسانی ندارد به قول ستاره حتی اگر در شناخت و درک و پذیرش انسانی دیگر بخاطر نوع خلقتش و نوع عواطف و احساساتش مشکل دارید حداقل بخاطر انسان بودنتان به حقوق او احترام بگذارید و او را هم جزئی از خقلوقات خدا حساب کنید نه اینکه با چنین تفکری به عده بیشماری از انسانهای دیگر تا این حد بی احترامی کنید

در ضمن شما در کامنتتون بیان نمودید بخاطر احترام افراد صفر کیلومتر ... ولی آیا خودتان بخاطر احترام جامعه هوموها چنین احترامی را رعایت نمودید

عزیزم شما هر چه و هر که هستید درست اما هیچ گاه خودتان را برتر و بهتر و پاکتر از دیگران ندانید تا حدی که صفت حیوانی را برای آنها در نظر میگیرد و برای خودتان صفت انسانیت را

این دور از وجدان و انسانیت نیست ؟

و با حرفها و نظرات و نکته سنجیهای ستاره جان کاملا موافق هستم اگه توجه کرده باشید ستاره در نگاه خود به قضیه هوموها از دیدگاه انسانی و نوع نگرش به روحیات و شخصیت انسان دیگری دارد حقایق شخصیتی و روحی آنها را تحلیل میکند که البته بر اساس نتایج علمی و روانشناسی و حتی از دیدگاه وجدان انسانی هم بیان میکند

و رعایت حقوق دیگران و احترام گذاشتن به روحیه و شخصیت دیگران جدای از اینکه کی هستن چی هستند و چه دینی دارند چه گرایش جنسی دارند جز اولین فاکتورهای سلامت روانی و اجتماعی هستش اما متاسفانه برخی انسانها آنقدر متعصب هستند و دامنه ذهنی و فکری محدودی دارند که فقط مسائل را بر اساس دامنه محدود دید خودشان می بینند

ما شاید خیلی چیزها رو ندانیم و نتوانیم هضم کنیم اما این دلیل بر نبودن و یا اشتباه بودنشان نیست و از نظر مذهبی هم رفته رفته مواردی و نکاتی بیان میشود و مطرح میگردد و بودنشان علمی و به جا تلقی میگردد که در گذشته از دیدگاه همان مذهب مردود دانسته میشده است و این یعنی باید این احتمال و این حقیقت را قبول کرد که امکان محق شدن هر چیزی در پهنه جهان هستی وجود دارد

و هرگز نباید قاطعانه مطلبی را امروز برایتان قابل درک و هضم نیست مردود بدانید

و از نویسنده این وبلاگ نهایت تشکر را دارم

 

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 17:11 توسط:یه ام تو اف

 

با کلیات حرف های ستاره هیچ کس مخالف نیست.احترام به یکدیگر و وجدان انسانی و رعایت حقوق دیگران و این مواردی که توی مطالب ستاره جان و مازیار به وفور و به تکرار به چشم می خوره کاملآ پذیرفته شده است و فکر نکنم کسی مخالف اینها باشه

اما موضوع متفاوته . احترام به حقوق انسان ها شامل حفاظت از حقوق جمعی انسان ها نیز می شود. مانند حفاظت از سلامت اجتماع. و این به خواسته هموها که آزاد بودن کامل هست در تضاده . زندگی خصوصیه اونها به خودشون مربوطه. اما در اجتماع موضوع متفاوته. .

 

دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 23:39 توسط:ستاره

 

ام تو اف عزیزم

کاملا درسته ام تو اف اما منظور من آزادی زندگی هوموها نیست بلکه منظورم به رسمیت شناختن انها می باشد و اساسا یکی و بزرگترین اهداف و فعالیت هوموها همین شناساندن ماهیت و هویت روحی و گرایشی خودشان است تا در اجتماع جایگاه خودشان را پیدا کنند

وگرنه هیچ نوع آزادی جنسی در هیچ یک از گرایشات جنسی معقول و قابل قبول نیست مثلا در همین استریتها آزادی جنسی قابل قبول نیست با وجود اینکه از نظر عموم روابط جنسی بین انها بلامانع است اما باز هم از نظر عموم آزادی جنسی بین همانها هم قابل قبول نمی باشد

 

جواب به ستاره و بوسه و اميد و يه ام تو اف: اول از همه جا داره که برای مرور بر موضوع و تأکيد دوباره، به پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت پنجم رجوع کنيد تا موضوع بحث دوباره يادتون بياد.

اما جواب ها ... در جواب به ستاره ی عزيز که گفته بود «مشکل بزرگ تر ما نگاه جامعه و افکار و اذهان سنتی و بی اطلاعی مردم عزیزمون نسبت به مسايل و دانش نوین جنسی است» بايد بگم که توی همون پست گفته بودم که چيزی به نام دانش نوين جنسی وجود نداره. توضيح بيشتر رو می تونيد در همون پست بخونيد.

اما در مورد بحث «پرچم رنگين کمان» بايد بگم که من زياد علاقه ای به دونستن مفهوم اصلی و فرعی و روش کاربرد و غيره ی اون ندارم و فکر هم نمی کنم که اين مطلب اصلاً ربطی به ما توی ايران داشته باشه، چه سردر «فلان» کلوپ ها باشه و چه نماد يه تفکر و چه و چه و چه ... چيزی که مهمه اينه که همه ی ما ها انسانيم (توجه کنيد که نگفتم که آدميم چون آدم بودنش رو خودمون مسئول هستيم و لزوماً همه مون به يه اندازه آدم نيستيم) و به خاطر انسان بودنمون، نسبت به همديگه مسئوليم. يادمه چند وقت پيش توی يه مقاله ی علمی خوندم که «شامپانزه ها نسبت به انسان از خود گذشتگی دارند» فقط يه سؤال دارم و ديگه اين بحث رو ادامه نمی دم: ما از اونا کم تر هستيم؟ ...

اما در جواب به بوسه ی عزيز، راستش وقتی که گفتی که «ما بعد از جراحی دیگه ترنسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم)» بايد بگم که نه ... اين يه هپروته (متأسفانه!) ... ای کاش چنين چيزی ممکن بود، ولی خب، نيست ديگه ... جا داره که بگم که ترنسکشواليزم در حقيقت اختلال هويتی هستش نه يه اختلال جنسی. بنابراين مربوط ميشه به هويت شخص در نزد خود، خانواده و اجتماع. حال آن که، با عمل تغيير جنسيت، فقط از بين فاکتور های مورد نظر، از نظر اجتماعی هويت مورد نظر رو به دست مياريم. وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم. به عنوان مثال، از نظر ژنتيک تغييری در ژنوم ساختاری بدن ايجاد نميشه (البته شايد - و حتماً - بعداً با پيشرفت علم اين هم ممکن باشه). از طرفی، به قول دکتر ميرجلالی اين عمل و مخلفات اون فقط يه شبيه سازی هستش و نه يه تبديل. بنابراين هر چی تلاش کنيم هم باز هم به هويت مورد نظر - به طور آرمانی - نمی رسيم. ولی خب، می تونيم توقع رو پايين بياريم و بگيم تقريباً می تونيم عادی زندگی کنيم. ولی نه کاملاً مثل آدمای عادی. توضيحات فيزيولوژيکی اش رو هم بعداً توی يه پست جداگانه کامل می گم.

نکته ی ديگه اين که منم نمی دونم و تا حالا نه با گی ها و نه با لزبين ها هيچ برخوردی نداشتم که بخوام بدونم که به قول بوسه «چرا ترنسکشوال های F2M دوست لزبین ندارند و تو جمع اونا نیستند و همیشه هم خودشون را همان چیزی که هستند اعلام می کنند: یعنی پسر. اما خیلی از M2F ها با این گی ها این قدر صمیمی هستند و خودشون را زیر مجموعه ای از اونا می دونند و همیشه هم میگن من پسری هستم با احساسات دخترونه» ولی فکر می کنم چون که M2F ها اولاً احساسات خيلی حساس و لطيفی دارند و ثانياً از نظر خانوادگی و اجتماعی خيلی سختی کشيده اند. واسه ی همين هم دردای ديگران رو بيشتر درک می کنند. شايد به اين دليل باشه ... نمی دونم ...

اما اينی که ميگی که «ما دخترانی هستیم با یک عضو زايد که باید جراحی بشه» به نظر من کاملاً غلطه ... چون ما از لحاظ فيزيولوژيکی پسر هستيم و از لحاظ روحی دختر. بنابراين عضو زايدی نيست توی بدنمون ... بلکه برای اين که بتونند همسازی بين جسم و روح ايجاد کنند از اون جايی که به روح دسترسی ندارند، ناچار به تغيير جسم ميشن نه اين که عضوی زايد باشه در بدن. يادمون باشه که اگه اين اعضا رو زايد بدونيم يعنی اين که خدا رو اون قدر دانا ندونستيم که نمی دونه چی اضافه هست و چی نيست.

در مورد اين هم که کی منحرفه و کی منحرف نيست بار ها و بار ها گفتم و هزار بار ديگه هم ميگم ... بحث انحراف اخلاقی «بحث انحراف اخلاقی» هستش. و اخلاق هم به ترنس، هومو، هترو، بايو و مرد و زن و پير و جوون و ... نيست. هر آدمی ممکنه مشکل انحراف اخلاقی داشته باشه ... اين به آدما ربط داره ... نه به اين که از چه گروهی هستند. اين قدر همه رو با يه چوب نرونيد ...

اما در جواب اين مطلب که گفته بودی «آن قدر مجلات، کتاب ها، سایت ها و مصاحبه های معقول تر و موجه تر از این مجله ی کذایی، منحرف و بی هویت چراغ وجود داره که ما بتونیم حرف هاشون رو انعکاس بدیم» بايد بگم که بلآخره قبول داری که ترنس هايی مث سايه هم هستند؟ ... مطمئن باش که تعدادشون کم هم نيست ... پس نبايد از اين چيزا ترسيد ... واقعيت رو بايد ديد ... من بعضی اوقات خنده ام می گيره (به خصوص وقتی فيلم هايی مث تولد، و به خصوص فيلم «گاهی اتفاق می افتد»، اثر شراره عطاری رو می بينم) که واسه ی نشون دادن اين که چقدر ما ها گُليم نشون ميده که در آخر فيلم چادری ميشيم و با يه گلدون توی دست می ريم قم پيش علمای عظام و ... من عادت ندارم همه چيزو قشنگ و گُل گُلی نشون بدم و عيب ها رو قايم کنم. سعی می کنم که واقع بينانه نگاه کنم و حقيقت رو با واقعيت با هم ببينم، خوبی و بدی رو با هم ببينم، نه يکی رو فقط. قبول کن که آدما همه جور هستند. همه جور هم نظر دارند ... نظر سايه هم به عنوان يکی از ما ها، يه نظره ديگه! و البته هر نظری محترمه ... ولی هر نظری لزوماً نظر درستی نيست.

اما در جواب به اميد عزيز هم فکر کنم که ستاره ی عزيز و آقا مازيار جواب کاملی دادند و چيزی لازم نيست بگم و البته باز هم اون مسأله ی شامپانزه ها رو يادآوری کنم.

در مورد نظر ستاره ی عزيز هم که گفته بود «در علم روانشناسی - اگه مطالعه داشته باشید - خواهید دید که در دهه ی 1970 میلادی انجمن روانشناسان اروپا همجنس خواهی را از لیست انحرافات جنسی خارج نموده. این دید شما نشأت گرفته از همان دیدگاه مذهبی و سنتی است و با علم مغایرت دارد» هم باز بايد به همون بحث پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت پنجم اشاره کنم و از اطناب بپرهيزم.

اما در مورد اين نوشته ی ستاره ی عزيز که گفته بود «بله من زمانی جمکران می رفتم چون رویا ها داشتم ولی بعداً فهمیدم که حقیقت را باید پذیرفت و نباید بی خود دل خوش کرد و الآن حقیقت را پذیرفته ام و دنیا پر از حقایقی است که هر ذهنی و هر تفکری قادر به درکش نیست ولی این دلیل نمی شود که چون قادر به درکش نیستیم ردش کنیم چون این نشانه ی محدود بودن شناخت ما از حقایق و خدا است» راستش، بايد بگم که من اهل جمکران و امامزاده و دخيل و ... نيستم ولی خب، آدم معتقدی هستم ... تازه اگه هم آدم معتقدی نبودم، بازم اميدوارم که منظورت از اين حرفات نااميد شدن از اعتقاداتت نباشه ... اميدوارم که در اعتقاداتت خدا رو قشنگ تر و شوخ تر و بازيگوش تر و صورتی تر و مهربون تر ببينی ... وگرنه مراقب خودت باش ...

و باز هم ميگم که اين ليست ها و روانشناسان و ... رو به عنوان مدرک قرار نديد ... ببينيد که اهداف خلقت چيه ... شما داريد خدا رو با روانشناسا تاق می زنيد ... مراقب باشيد ...

يه نکته ی آخر هم در مورد انحراف و اختلاله که بحث مهمی هستش که باز هم شما رو به پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت پنجم ارجاع ميدم.

 

در آخر هم، اول از همه، باز هم معذرت می خوام که اين پست اين قدر طولانی شد و می خوام بگم که بچه ها! ... درسته که با هم اختلاف نظر زيادی داريم، اما اميدوارم که همه مون با هم همين جوری دوست بمونيم و به همديگه کمک کنيم. چون اين مشکلات جز با همکاری و هم فکری همه مون - چه ترنس ها و چه دوستان عزيز ديگه ای که دوستای خوب ما هستند و توی اين مسير همراهمون اند - حل نميشه. بياين دستامون رو به هم بديم و با هم باشيم. دختر و پسر، ترنس و استريت ... ما همه مون يکی هستيم: انسان ...

راستی! چند وقتيه که از چند تا از دوستای عزيز بی نشونی جمعمون اين جا خبری نيست! ... از «يه ام تو اف»، از «ترنس»، از «نيلوفر» ... هر کی هر جا ديدشون سلام منو بهشون برسونه و بگه خيلی دلم ميخواد دوباره ببينمشون ... خيلی ... ولی حيف که هيچ آدرس و نشونه ای ازشون ندارم ... خيلی دلم می خواد دوباره ببينمشون ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:31  توسط پری سا عابدی  |