کتاب «احکام پزشکان و بيماران»
آيت الله محمد فاضل لنکرانی
( صفحه 133 )
در مکتب نورانى اسلام، انسان موجودى نيست که زاده ی حيوان و فرآيند تکامل زيستى موجودات ديگر باشد؛ بلکه نوع خاصى از مخلوقات الهى است که بر اساس اراده و مشيت خداوندى و با اهداف خاصى آفريده شده و به برکت برخوردارى از عقل و اختيار، مفتخر به مکلف شدن به تکليف الهى و مزين به زينت خليفه ی خدا و مسجود فرشتگان گرديده است.
يکى از فرق ها و امتيازات ويژه انسان اين است که نمى توان با او رفتارى کرد که با ديگر موجودات جاندار مى شود. موجودات ديگر را مى توان به بند کشيد و در آزمايش هاى مختلف از آنان استفاده کرد، اما انسان را نمى توان به موجودى آزمايشگاهى تبديل کرد. بر اين اساس هر انسانى نه خود مجاز است که در مورد خود دست به هر اقدامى بزند و نه ديگران مجاز به چنين عملى هستند. از جمله اين اقدامات، ايجاد تغيير و تحول در جنسيت انسان است که از منظر فقهى داراى احکامى است که در اين بخش مورد بحث قرار مى گيرند.
تغيير جنسيت دو صورت دارد:
1- گاهى صرفاً ظاهرى و صورى است، يعنى مثلاً طبيعت بدن مؤنث است و در واقع اثرى از آلت انوثيت نيست بلکه فقط يک جراحى صورى انجام مى گيرد و چيزى شبيه آلت مذکر ظاهر مى گردد، اين کار حرام است و بايد به شدت از آن پرهيز نمود و اگر ازدواجى بر اساس آن صورت بگيرد، حرام و باطل است.
2- ولى گاهى تغيير جنسيت واقعى است، يعنى با جراحى کردن، عضو تناسلى واقعى که بر اثر مانعى پوشيده بوده ظاهر مى گردد، اين کار ذاتاً جايز است، مخصوصاً در مواردى که آثار جنس مخالف در شخص باشد. امّا چون اين جراحى نياز به لمس و نظر دارد، تنها در موارد ضرورت جايز است.
در موارد زير تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى واجب مى شود:
1- اگر افراد دوجنسى در انجام اعمال و وظايف شرعى خود مانند: محرميت، ازدواج، ارث، نماز و ... دچار مشکل شوند و تنها راه خروج از اين مشکل، تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى باشد.
2- اگر دوجنسى بودن موجب ابتلا به بيمارى هاى شديد جسمى يا روانى و يا اختلال در زندگى خانوادگى شود و پزشک متخصص، تنها راه علاج را در تغيير جنسيت و مشخص کردن جنسيت واقعى بداند.
3- اگر در شخص آثار يا تمايلات جنس مخالف باشد و عدم تغيير جنسيت باعث ارتکاب حرام شرعى يا قبح عرفى گردد.
البته در همه ی موارد سه گانه بايد حتى المقدور از ارتکاب اعمال حرام خوددارى شود و در صورت لزوم به مقدار ضرورت اکتفا گردد.
چون انجام عمل جراحى براى تغيير دادن جنسيت، مستلزم نگاه و لمس است، در صورتى پزشک مى تواند به اين کار اقدام نمايد که تغيير جنسيت براى شخص ضرورت داشته باشد يا بدون ارتکاب نگاه و لمس حرام مثل تجويز دارو بتواند به اين کار اقدام نمايد. در اين دو صورت بر اساس آن چه که در بحث نگاه و لمس نامحرم گذشت[1] اقدام پزشک، شرعاً اشکال ندارد.
دوجنسى حقيقى که آن را خنثاى مشکل مى نامند، اگر امکان داشته باشد با عمل جراحى از دوجنسى بودن خارج شود، اقدام به عمل جراحى اشکال ندارد، و ضرورت معالجه درباره ی او در برخى از صورت ها محقق و ثابت است.
اگر زن جزو کسانى باشد که تغيير جنسيت براى آنان واجب است، در اين صورت تغيير جنسيت زن نياز به اذن شوهر ندارد.
مسايلى از قبيل وجود تمايلات و روحيات جنس مخالف و همچنين تهديد به خودکشى و يا ترس از خودکشى ـ در صورت عدم تغيير جنسيت ـ هيچ يک دليل بر ضرورت تغيير جنسيت نمى باشد.
دوجنسى کاذب که طبيعتش بر خلاف ظاهر اوست، مکلف است بر اساس جنسيت ظاهرى خويش عمل نمايد، يعنى اگر ظاهرش زنانه است، خود را از نامحرم بپوشاند و مى تواند شوهر نمايد و اگر ظاهرش مردانه است به نامحرم نگاه نکند و مى تواند با زن ازدواج نمايد.
شخصى که تغيير جنسيت داد، همه ی احکام او تغيير مى کند و بايد احکام جنسيت پس از تغيير ـ از قبيل محرميت، ازدواج و... ـ را مراعات نمايد.
تغيير جنسيت در دو همسر به چند صورت ممکن است:
1- اگر تنها يکى از آن ها تغيير جنسيت دهد، عقد زوجيت آن دو باطل مى گردد.
2- اگر هر دو همسر تغيير جنسيت دهند ولى يکى جلوتر و ديگرى در زمان بعد، در اين صورت نيز عقد نکاح باطل مى شود.
3- اگر تغيير جنسيت در دو همسر هم زمان صورت گيرد، زوجيت آن دو بلافاصله فسخ مى گردد، ولى مى توانند مجدداً در شکل جديد ـ بعد از تغيير جنسيت ـ عقد ازدواج بخوانند و احتياط مستحب آن است که صبر کنند تا زمان عده بگذرد.
اگر تغيير جنسيت از طرف زن و با اذن شوهر انجام شود در صورت عدم آميزش قبل از تغيير، مهر زن بايد به طور کامل پرداخت شود و احتياط آن است که مصالحه کنند.
اگر زن بدون اجازه ی شوهر، اقدام به تغيير جنسيت کرده باشد، در صورتى که بايد با اذن شوهر اقدام به اين کار مى کرد، مرتکب گناه شده است، ولى از مهر محروم نمى شود و طبق حکم شرعى، تمام مهر به او مى رسد.
اگر زن هنگامى که در عده است، تغيير جنسيت دهد، باقيمانده ی عده اش ساقط مى شود و ديگر لازم نيست بقيه ی عده را نگه دارد، حتى اگر در عده ی وفات باشد.
اگر مرد تغيير جنسيت داد و زن شد، ديگر بر کودکانش ولايت ندارد، همچنين اگر زن تغيير جنسيت داد و مرد شد، بر کودکانش ولايت پيدا نمى کند، بلکه ولايت آنان با پدر، و در صورت نبودن او با جد پدرى است و اگر او هم نباشد، ولايت اولاد به ولى امر مى رسد.
فردى که تغيير جنسيت دهد، نسبتش با نزديکان قطع نمى شود، بلکه عنوان نسبت، عوض مى شود، مثلاً برادر، خواهر مى شود و ... و ارث بردن آنان نيز تابع جنسيت بعد از تغيير است.
پدر، مادر، جدّ و جدّه اگر تغيير جنسيت دهند، در ارث بردن ايشان حالت قبل از تغيير جنسيت لحاظ مى شود، هر چند احتياط اين است که در مقدار ارث با يکديگر مصالحه نمايند.
همان طور که گذشت، تغيير جنسيت موجب از بين رفتن نسبت شخص با نزديکان نمى شود و فقط عنوان نسبت عوض مى شود، لذا حکم محرميت با محارم نيز باقى است و تغيير نمى کند.
کسى که تغيير جنسيت بدهد نسبت به هم جنسان پيشين خود نامحرم مى شود، چه پسر باشد و چه دختر؛ چه از بستگان سببى يا نسبى باشد و تنها نسبت به محارم پيشين خود محرم است، مگر زن و شوهر که با تغيير جنسيت يکى از آنان، ازدواج آن ها باطل مى شود.
اگر روزی در خيابان به هريسو (Harisu) بر بخوريد، هرگر نمی توانيد بگوييد که او سال ها قبل روزی يک مرد بوده است. او در سال 1975 در سونگنام، در نزديکی سئول، به دنيا آمد و او را «لی يونگ او» ناميدند. هريسو در دوران کودکی متوجه شد که در حقيقت يک زن است و نه يک مرد و از اين رو، در سن 23 سالگی تغيير جنسيت داد.
اين بانوی تازه ايجاد شده، وقتی که در ژاپن در رشته ی طراحی مدل مو تحصيل می کرد، توسط آژانس استعداديابی «کشف» شد و به زودی شروع کرد به مدل شدن. او از نام مستعار «هريسو» استفاده کرد که به معنی «موضوع داغ» است. او به زودی در آگهی های تلويزيونی و نوشتاری ظاهر شد. اولين سکوی پرتاب بزرگ او شرکت آرايشی Dodo بود که او را يک شبه به يک ستاره بدل کرد. در سال 2001 او اولين آلبوم خود را با عنوان اغوا (=Temptation)، منتشر کرد. همچنين به عنوان يک زن ترنسکشوال در يک فيلم نيمه افسانه ای با عنوان مو زرد 2 (=Yellow Hair 2) درخشيد.
سپس آلبوم های جديد ديگری منتشر کرد و دفعات بسياری در تلويزيون حضور پيدا کرد. در سال 2005، هريسو در مجموعه ی تبليغات های بازرگانی شرکت تايوانی UTF نوار بهداشتی قاعدگی را ترويج داد.
هريسو زيباست و شخصيت صميمی ای دارد. او همچنين به چهار زبان حرف می زند - زبان اصلی اش که کره ای است، ژاپنی، انگليسی و ماندارين (يک زبان قديمی چينی).
در آگوست سال 2005، اين تک خوان کره ای گروه زنان خواننده ی اپرا برای امضای قراردادی سه ساله با شرکت برنامه سازی Hock Star، که يک شرکت توليد فيلم منطقه ای است، در مالزی حضور يافت. بر اساس اين قرارداد، اين شرکت توافقات تجاری آگهی ها و قرار داد ها را برای او تأمين خواهد کرد.
در سپتامبر 2005، هريسو آلبوم منتخب آثارش را با عنوان «بانوی سکسی (=Foxy Lady)» منتشر کرد که شامل 16 تصنيف کره ای و سه تصنيف به زبان ماندارين بود که توسط شرکت Acclaim Music در مالزی توزيع شد. او همين طور در سال 2005 در اولين فيلم ترسناک خود با عنوان «تسخيرشده (=Possessed)» در مالزی درخشيد.
هريسو همين طور مشاور جنسی نيز می باشد. از سال 2004 از 16 الی 27 ژوئن هريسو در کنار متخصص جنسی مشهور، «گو سئونگ آئه (=Gu Seong-ae)» کار می کند تا به سؤالات کاربران اينترنتی درباره ی جنسيت در سايت کره ای پورتال ياهو (Yahoo! Korea) پاسخ بدهد.
هريسو همراه با گو (= Gu)، برای بهترين 70 سؤالی که از طريق سايت يا از طريق تلفن توسط کاربران اينترنتی پرسيده شده جواب می نوسد. مشاوره ی جنسی هريسو رويدادی است که توسط سايت کره ای ياهو نمايش داده می شود تا برای گسترش دانش سرويس جستجوی اين سايت، علامت گذاری شود. جواب های هريسو و گو در بخش «مشاوره ی تخصصی» بانک دانش سايت کره ای ياهو برای ارجاع دايم نگه داری می شوند.
هريسو که او را به نام «کيلی مينگو (= Kylie Mingue) ی شرق» می شناسند، در مورد زندگی اش به عنوان يک خواننده و بازيگر و آرزو هايش برای آينده صحبت می کند. قسمت هايی از اين گفت و گو را در زير می خوانيد:
اون ها اصلاً هيچ عکس العملی نداشتند. وقتی که من جوون بودم، اون موقع هم «هريسو» بودم. اون ها با من به عنوان پسرشون رفتار می کردند. من هنوز هم خودم هستم. فقط جنسيتم رو تغيير داده ام.
من فقط خودم بودم. من توی اين مسيرم تا گذران زندگی کنم و بتونم والدينم، خانواده ام و خودم و کارکنان شرکتم رو تأمين کنم. من فقط کارم رو به بهترين وجه انجام می دهم و کار ها رو به روش خودم انجام می دهم.
برای اون هايی که احساس می کنند که محدود به بدنشون شده اند، بايد بگم که سرنوشت در دستان خودشون است. اين درست مثل اين است که وقتی که شما بخواهيد که يک معلم بشويد، برای يادگيری آموزگاری تلاش می کنيد. اگر می خواهيد که تغير جنسيت بدهيد، انتخاب با شماست. برای اون هايی که می خواهند يک هنرمند باشند، بايد بگم که بايد برای رسيدن به اون بايد سخت کار کنند.
بعضی اوقات به ماساژ می روم. من برای ور رفتن روی صورتم نمی روم. از بازی با Play Station لذت می برم تا ذهنم رو آرام کنم.
من يوگا و Pilates انجام می دهم.
(او می خندد) من فقط صورتم رو با شوينده های معمولی می شورم. از مرطوب کننده ها استفاده نمی کنم.
نه، من آرايش نمی کنم مگر موقع کار.
نمی دونم.
فکر نمی کنم که من يک مدل نقش باشم.
تصميمش رو دارم. ولی الآن، من خيلی با حرفه ام سرم شلوغ است به طوری که برای اين قضيه وقت ندارم.
البته! ... يک روزی حتماً. ولی الآن برای من کارم در وحله ی اول است.
اين هنرمند ترنسکشوال کره ی جنوبی، که تغيير جنسيت او به مردم کشورش کمک کرد تا حقوق مدنی خانواده ی کشورشان را تغيير دهند، در روز دو شنبه، 19 ماه می سال 2007 ازدواج کرد. اين خواننده ی 32 ساله ی تغيير جنسيت داده ی مرد به زن، با دوست پسر 27 ساله اش، ميکی چانگ (=Micky Chung) طی يک مراسم عروسی با حضور بسياری از افراد مشهور کشورش ازدواج کرد.
پزشکی که عمل تغيير جنسيت هريسو را در سال 1995 انجام داده بود، به عنوان مجری مراسم عروسی حضور داشت. اين زوج ماه عسل خود را در کُه سامويی (= Koh Samui) ، که در تايلند واقع است، خواهند گذراند. او طی کنفرانسی قبل از مراسم عروسی گفت «من همسری می شوم که خوب پخت و پز می کند و اين برای من خيلی خوب و شهوت انگيز است و در زندگی مان برای همسرم مانند يک دوست خواهم بود». هريسو همچنين خبر داد که «ما دو پسر و دو دختر را به فرزندی می پذيريم.»
از وقتی که در سال 2002 هريسو توسط يک دادگاه سطح پايين دادخواستی ارايه داد تا تغيير جنسيتش را در شناسنامه اش ثبت کند، ترنسکشواليزم در کره ی جنوبی موضوع داغی شده است. در سال 2006 دادگاه عالی کره ی جنوبی قانونی تصويب کرد که به موجب آن ترنسکشوال هايی که معالجات پزشکی، همچون عمل تغيير جنسيت را انجام داده اند قانوناً می توانند جنسيتشان را در شناسنامه شان تغيير دهند، و با اين کار مشکل آن ها در زمينه ی کار، مطالبه ی بيمه ی درمانی و حتی خريد موبايل و ديگر مسايل اساسی زندگی بر طرف می شود.
برخی از ويديو کليپ های هريسو را می توانيد در زير مشاهده کنيد:
![]()
روزنامه ی سرمایه - ۳۱ اردی بهشت ۱۳۸۵
زهرا صفوی: وکيل پايه يک دادگستری
پرسش: من کسی هستم که تغيير جنسيت داده ام. در دوران کودکی حالت خاصی نداشتم جز تمايل به بازی با پسران و يک جور خجالت و شرم از جمع دختران و علاقه به اسباب بازی های پسرانه. در دبستان و دبيرستان هم فردی گوشه گير بودم و علاقه ای به معاشرت با دختران هم سن و سال خودم نداشتم تا اين که سال ها گذشت و بلآخره در اثر اصرار شديد خانواده ام، به يکی از خواستگارانم جواب مثبت دادم و ازدواج کردم. همسرم فردی تحصيل کرده و نيز بسيار آرام و خونسرد بود، اما احساس من به او چون کوه يخ بود که نه تنها به مرور و در اثر معاشرت آب نمی شد، بلکه هر روز بر قطر آن اضافه می شد. به مرور، تغييرات درونی عجيبی در خود احساس می کردم، يک جور مرد بودن و سردرگمی نسبت به درونم و خودم. از لحاظ ظاهری هم در بدنم تغييرات هورمونی عجيبی اتفاق می افتاد خصوصاً پس از زايمان فرزند دوم که ديگر تغييرات محسوس فيزيکی و ميل به مرد بودن در من به حد اعلا رسيد. در تمام سال هايی که فرزندانم بزرگ و بزرگ تر می شدند من و همسرم نيز از هم دور و دورتر می شديم و من نيز در خودم احساس مرد بودن را تجربه می کردم. از لحاظ عاطفی و دوست داشتن فرزندانم هر چند نمی فهميدم چگونه دوستشان دارم، به عنوان يک مادر يا يک پدر؛ اما به شدت دوستشان داشتم. همسرم گاهی در جريان مسايل من قرار می گرفت و از تغييرات ايجاد شده در من متعجب می شد. اما گويی واقعيت را پذيرفته و برای خود نيز چاره ای نينديشيده بود ولی شرمساری و خجالت از خودم به من اجازه نمی داد که چيزی بيان کنم. بلآخره فرزندانم بزرگ شدند و آن ها که در جريان سردرگمی های من بودند، به اصرار، پدرم را راضی کردند که مرا به نزد مشاور روانشناس ببرد تا با او مسايل را در ميان بگذارم. گويی، بيان مسايلم سبب شد شرمساری را کنار بگذارم و بگويم آن چه را که سال ها در وجودم ريشه دوانده و هستی مرا دگرگون ساخته بود. از رنج هايم، از اين که نمی دانستم چه کسی هستم و از رنج های بی هويتی و سرگردانی ام. هيچ کجا، جای من نبود نه در مهمانی های مردانه، نه زنانه، به استخر، به آرايشگاه حتی ساحل دريا، نمی توانستم بروم، هيچ دوستی نداشتم، هيچ کس نبودم و ... پزشک مشاور مرا به پزشک ديگری معرفی کرد و پزشکان ديگر و جلسات مشاوره ی پزشکان و ... سرانجام با آزمايشات و درمان های مختلف به اين نتيجه رسيديم که وجه مردانگی در من غالب و روز به روز نيز در حال افزايش است و من بعد از ترديد های بسيار، سرانجام با اخذ مجوز تصميم به عمل جراحی گرفتم به همراه يکی از فرزندانم به کشور ديگری رفته و در آن جا پس از عمل جراحی مرد شدم. متأسفانه هرچند فرزندانم با من همراهی می کردند. اما در واقع، آن ها نيز دچار بلاتکليفی بودند چون به مرور در زندگی، مادرشان را از دست داده و دارای دو پدر شده بودند. البته رابطه ی عاطفی بين من و فرزندانم با هر عنوانی هميشه محکم و شديد بوده و در واقع، تنها سرمايه ی عاطفی زندگی ام يا بهتر بگويم تنها چيزی که مرا به ادامه ی زندگی وادار می کرد، غير از اجرای امر خدا، علاقه و وابستگی به فرزندانم بود اما اکنون بعد از گذراندن تمام اين سال های رنج و مرارت و بلاتکليفی در حالی که در شرف اخذ شناسنامه ی ذکوريت با نام و مشخصات مردانه از پزشکی قانونی هستم و همسرم نيز که به هر حال طی اين سال ها، کج دار و مريز با من و زندگی ام ساخته يا نساخته، اکنون با مراجعه به دادگاه تقاضای بطلان عقد نکاح را کرده است. سؤال من، اکنون اين است که در مقابل چه حقوقی دارم؟ آيا می توانم نسبت به دريافت مهريه اقدام کنم و آيا با توجه به اين که من در تمام طول زندگی مشترک با وجود همه ی مشکلات شخصی و درونی ام در خانه ی همسرم زحمت کشيده و کار کرده ام و تمام رتق و فتق امور خانه به عهده ی من بوده است، می توانم از دادگاه تقاضای اجرت المثل کنم؟ ضمناً اين را هم بگويم که در حال حاضر با دو فرزندم در منزل مسکونی متعلق به خودم که از پدرم به ارث رسيده، زندگی می کنيم و متأسفانه همسرم با وجود تمکن مالی کافی، نسبت به فرزندانمان نيز هيچ گونه احساس مسؤليتی نداشته و از پرداخت نفقه و خرجی به آن ها که هر دو دانشجو و جزو افراد تحت تکفل وی هستند، خودداری می کند. آيا می توانم نسبت به نفقه های گذشته و حال فرزندانم نيز اقدام کنم؟
پاسخ: درخصوص اقدام همسرتان در صورتی که شناسنامه ی ذکور برای شما صادر شود، دادگاه رسيدگی و رأی بر بطلان عقد نکاح خواهد کرد. اما در مورد مهريه به استناد فتوای حضرت امام (ره) در تحريرالوسيله جلد دو صفحات 626، 627 و 628 بايد بگويم که «تغيير جنسيت تغييری در حقوق ثابته ی فرد نسبت به قبل، از قبيل مهريه، وارث و ... نخواهد داشت. در صورتی که فردی که مشخصاً مرد يا زن است، تصميم به تغيير جنسيت بگيرد و پزشکان نيز آن را تأييد کنند، اين امر در قوانين منع نشده و تغييری در حقوق ثابته ندارد. مثلاً اگر زنی بعد از عمل جراحی مرد شود اگرچه ازدواج او از زمان تغيير جنسيت باطل می شود، اما مهر او ساقط نمی شود. همچنين اگر مردی بعد از عمل جراحی زن شود کماکان بايد مهر زوجه اش را بپردازد. هر چند ازدواج او از زمان تغيير جنسيت باطل است. همچنين اگر مادری بعد از عمل جراحی تبديل به مرد شود، ولايتی بر فرزندانش نخواهد داشت و ميزان ارثش نيز تغيير نخواهد کرد.»
اما درخصوص ساير حقوق مالی از قبيل اجرت المثل با توجه به اين که فرموده ايد در تمام سال های زندگی مشترک، در خانه زحمت کشيده و امور خانه را اداره کرده ايد، می توانيد به دادگاه صالح مراجعه (حتی به همان دادگاهی که همسرتان تقاضای بطلان عقد نکاح از زمان تغيير جنسيت شما را ارايه کرده است) و ضمن تقديم دادخواست تقابل درخواست مهريه و اجرت المثل را نيز تقاضا کنيد. لازم به توضيح است که آن چه قانونگذار درخصوص استحقاق زوجه نسبت به دريافت اجرت المثل آورده، مربوط به زمانی است که مرد درخواست طلاق کرده و تقاضای وی ناشی از سوء معاشرت و رفتار بد زوجه نباشد. اما اين که در اين خصوص شما مستحق دريافت اجرت المثل باشيد يا نه، امری است که در قانون مسکوت است و نياز به استنباط قاضی از ساير منابع را دارد و درخصوص فرزندانتان هم با توجه به اين که دانشجو و در حال تحصيل هستند، پرداخت نفقه ی آن ها به عهده ی پدر بوده و بايد طی دادخواستی، نفقه ی روز خود را مطالبه کنند. درخواست نفقات گذشته به استناد ماده ی 1206 قانون مدنی برای فرزندان قابل مطالبه نيست و آن ها فقط نسبت به نفقه ی روز خود می توانند درخواست کنند و صرفاً زوجه می تواند نسبت به گذشته نيز درخواست نفقات معوقه را بنمايد.
![]()
پيش از دستور: سلام. متشکرم که به بلاگ من سر می زنيد و مطالب رو دنبال می کنيد. اين پست آخرين پست از بحث های ماه قبل هست. همين جا از همه به خاطر اين که اين پست خيلی طولانيه معذرت می خوام. اميدوارم که تا آخرش رو بخونيد چون بحثش مهم و جنجالی بوده و هست و ارزش خوندن رو داره.
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 13:10 توسط:ستاره
سلام پریسا جون
به خدا بغضم ترکید من که انگار منتظرم با یه تلنگر کوچیک همه ی دردایی که خودمم کشیدم برام تداعی بشه نمی تونم دوام بیارم. به خدا پریسا ما خیلی بدبختیم من فکر می کنم. به قول سایه هیچ این مردمی که تشنه ی سکس هستند و یا به قول خودم که از دین و خدا فقط بلدند نماز و روزه بگیرن و فقط بگن توی قرآن نوشته توی قرآن نوشته که فلان و بهمان هیچ این مردم معنی احساسات و روحیه رو نفهمند.
من حتی دلم برای هوموسکشوال ها هم می سوزه. گه خورده اونی که یا اونایی که میگن هوموسکشوال ها منحرفند. تو خودت منحرفی که فکر می کنی یه آدم به دلیل نوع گرایش که منحرفه اونم گرایشی که دست خودش نیست و خدادای با اون به دنیا اومده
آهای اونایی که ادعا می کنین همجنسخواهی انحرافه و یک رفتار انتخابی هستش اگر گرایش جنسی انتخابی بود که باید خیلی راحت می شد تغییرش داد ولی خیلی خوب می دونید نمیشه. اگر ادعا می کنید باید درمانش کرد یعنی این که میشه تغییرش داد فرقی نمی کنه چه گرایشی داشته باشی پس خود تو هم باید بتونی گرایش جنسیتو تغییر بدی. آیا می تونی؟ هان می تونی؟
اصلاً همین که ما ترنس ها هم تغییر جنسیت می دیم برای همینه که گرایش جنسی غیرقابل تغییره وگرنه مگه دیونه بودیم این قدر سختی بکشیم تا جسممونو تغییر بدیم و تغییر جنسیت بدیم! خوب، از همون اول می رفتیم گرایش جنسیمونو تغییر می دادیم و حالا که ما هم راحی نداریم و فقط راه درمانمون تغییر جنسیته این یعنی این که تغییر گرایش جنسی غیر ممکنه.
تازه ما ترنس ها به خاطر نشون دادن حقانیت خودمون چون می دونیم مردم جامعه چه نگاه بدی به همجنسگرا ها دارند با بیمار نشون دادن خودمون حق اون ها رو ضایع می کنیم تا خودمونو تافته ی جدا بافته بدونیم بیچاره هوموسکشوال ها که حتی از جانب ما ترنس ها هم مورد ظلم قرار می گیرند
می دونی پریسا جون؟ من فکر می کنم آدم باید همیشه حق رو بگه به نظر منم در مورد هوموسکشوال ها ما ترنس ها اشتباه فکر می کنیم در حالی که ما ها خیلی خوب معنی غیرارادی و غیراکتسابی بودن احساسات رو می دونیم پس نباید این قدر بی رحم باشیم
نمی دونم چی بگم؟ این قدر از خوندن این گزارش ناراحت شدم که نگو و من همیشه از حقوق هوموسکشوال ها هم به عنوان یه انسان هایی که ناخواسته درگیر اون گرایش هستن و نمی تونن گرایش جنسیشونو تغییر بدن به دلیل این که غیر قابل تغییر است دفاع می کنم
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 20:6 توسط:یه ام تو اف
اولاً که باید بگم ستاره جان لطفاً در دفاع آتشین از همجنس باز ها ادب رو رعایت کنین.
دوماً این به هیچ وجه درست نیست که ما فقط به خاطر گرایش جنسیمون می خواهیم تغییر جنسیت بدیم. شاید به همین خاطر باشه که بعضی ها صرفاً به خاطر گرایش جنسیشون تغییر جنسیت می دن و بعدشم پشیمون می شن و دست به خود کشی می زنن.
یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 13:39 توسط:ستاره _ برای یه ام تو اف
یه ام تو اف عزیز. چه طور اون موقع که ترنس ها که ما باشیم همه جا جار می زنیم هومو ها منحرفند و فلان و بهمانن رعایت ادب و رعایت حقوق اون ها یادمون و یادتون نیست و اون همه بی احترامی و منحرف خطاب کردن اون ها دور از ادب و انسانیت نیست چرا؟
در ضمن، شاید شما و ترنس های دیگه ای باشند که هومو ها رو قبول نداشته باشید و با نظر من و خیلی از کسان دیگر که هم نظر من هستند موافق نباشید اما به عنوان یه انسان این حق را ندارید به آن ها مارک منحرف را بچسبانید
تا این کارتون نگاه مردمی که حتی در مورد خود ما ترنس ها گیج و سردر گم هستند و با اعلام این که ما چون بیماریم ما رو درک کنید و ما رو قبول کنید اما هومو ها رو درک نکنید و قبول نکیند چون اون ها منحرفند ولی ما منحرف نیستیم ما فقط بیماریم. آره شما بعضی ترنس ها با این کارتون می خواهید مردم ناآگاه و بی اطلاع از این مسايل شما رو بپذیرند و چون می دونید مردم (البته به علت اون نگاه سنتی و قبح مسايل جنسی و فرهنگی و بی اطلاعی از علوم روانشناسی و روانپزشکی و دانش نوین جنسی و ...) نسبت به هومو ها چه نظری دارند، می خواهید خودتان را جدا کنید تا خدای نکرده به آتیش اون ها نسوزید اما غافل از این که دارید به اون ها ظلم می کنید
درسته اگر قبولشون ندارید و براتون قابل درک نیست اما اگر انسان هستید حقوق انسانی و اجتماعی اون ها رو در نظر بگیرید. این که دیگه خارج از انسانیت و انحراف نیست که به حقوق دیگران حتی اگر با شما فرق دارن احترام بگذارید
یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 13:51 توسط:یه ام تو اف
ستاره ی عزیز منم راجه به همو ها عقیده ی خودمو دارم. فقط گفتم ادب رو رعایت کن چون عقیده ی من نوعی هم محترمه.
یه واقعیت غیرقابل انکار هم وجود داره و اونم اینه که ما با همو ها کاملاً متفاوتیم. فارغ از این که همو ها منحرف هستند یا نیستند.
یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 14:13 توسط:ستاره
سلام یه ام تو اف عزیزم
به خدا باور کن من که خودم معنی ظلم و حقارت و خیلی چیز های دیگه رو ... می دونم و باهشون بزرگ شدم نمی تونم بارو کنم که به همین راحتی به انسانی دیگری انواع مارک ها رو بزنن چرا؟ چون که من خودم مزه ی همه این مارک ها رو چشیدم
از اون گذشته، اگر در مورد هومو ها تحقیق کرده باشید و راجه بشون اطلاعات داشته باشید پس می دانید که گرایش اون ها غیرانتخابی و غیر اردادی بوده و با اون گرایش به دنیا اومدن خوب حالا کسی که بدون دخالت داشتن کوچک ترین حقی در داشتن نوع احساس و نوع گرایش خود پا به این دنیا گذاشته چرا باید فقط به خاطر این که مثل بقیه نیست منحرف نامیده بشه؟ به خدا این ظلمه و نامردیه
به خصوص ما که معنی غیرارادی و غیرانتخابی بودن در خلقتمونو می دونیم خیلی بهتر باید اینو درک کنیم ولی نمی دونم چرا بعضی ترنس ها حتی حقیقت آفرینش خودشون هم یادشون میره از این که ناخواسته و بدون دخالت داشتن خودشون ترنس شدن. خوب، اون ها هم دقیقاً مثل ما ناخواسته هومو شدن. تازه اون ها اون قدر سلامت روانی دارند که ادعا می کنند و فریاد می زنند ما بیمار نیستیم و هیچ فرقی با مردم سالم دیگر نداریم فقط گرایش جنسیمون شکل دیگری است
و در پایان، گرایش جنسی یک گرایش ذاتی است که با انسان به دنیا می آید و غیر قابل تغییر است یعنی ما ترنس ها باز می توانیم تغییر جنسیت بدهیم و به خواسته خودمون برسیم اما اون ها گرایششون رو نمی تونن تغییر بدن. تازه، خودوشن هم هیچ مشکلی با این قضیه ندارند اما مردمی که هیچ چیزی راجب گرایش جنسی نمی دونن مشکل دارند و مشکل ساز می شن
در این که ما ترنس ها با هومو ها تفاوت داریم هیچ شکی نیست. همان طور که با هترو ها تفاوت داریم. من میگم ما هر کی هستیم و هر چی هستیم باید به حقوق دیگران احترام بگذاریم و از واژه هایی مثل منحرف و ... استفاده نکنیم
یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 17:53 توسط:ترنس
من نمی دونم ما ها خودمون کم مشکل این ور و اون ور داریم که حالا باید سنگ بقیه رو هم به سینه بزنیم؟؟؟ ما هنوز تو شیشو بشه خودمون موندیم و نمی دونیم چی به چیه اون وقت داریم واسه دیگرون نسخه می پیچیم.
شما رسالت خودتون رو درست انجام بدین و روشن سازی کنید. هر وقت تو مورد خودتون به درک 100% رسیدید و وقت اضافه آوردید بشینید به مسايل دیگه بپردازید
یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 18:38 توسط:ستاره
ترنس عزیز اگه همین طور باشه خیلی خوبه و این چیزی که خودت گفتی کاملاً درسته ولی چرا باید وقتی تو شیشو بشه خودت گیر کردی به همون دیگرون بد و بیراه بگی چرا؟
اگه راست میگی اول از همه رسالت احترام گذاشتن به دیگرون رو رعایت کنید تا این که ندانسته و بدون این که شناختی داشته باشی فقط بیايید بگید فلان و بهمان
جواب به ستاره و يه ام تو اف و بوسه و ترنس و اميد: اول از همه می خواستم بگم که خيلی خوشحالم که اين جا سر اين موضوع بحث کرديم و درباره ی موضوعی که واقعاً توی ما ترنس ها شده يه تابو با هم گفت و گويی کرديم. اميدوارم که اين بحث سرآغازی برای ورود به مسايل ديگه ای باشه که ازش دوری می کنيم.
اول از همه می خواستم دو تا اصطلاح رو تعريف کنم: انحراف و اختلال.
انحراف: به وضعيتی می گن که سيستمی از هدف اصلی خودش خارج شده، به نحوی عمل کنه که از هدف اصلی اون به دور باشه. يا به عبارتی از مسير اصلی منحرف بشه.
اختلال: به وضعيتی می گن که اون سيستم با هدف خودش مشکلی نداره، بلکه برای رسيدن به هدف مشخص خودش، با مشکلاتی مواجه می شه که مانع از رسيدن به اون است. به عبارت ديگه، حرکت سيستم مختل می شه.
حالا می خوايم بررسی کنيم که وضعيت ما چه طوری هست. می دونيم که هدف از دستگاه تناسلی انسان، در نگاه اول توليد مثل و در نگاه بعدی ايجاد نوعی لذت جسمانی است. حالا اگه دقت کنيد، در ترنسکشوال ها با تغيير جنسيت، ساختار دستگاه تناسلی تغيير کرده و به ساختار تناسلی جنس مقابل تبديل ميشه. از طرفی، از اون جايی که گرايش احساسی و جنسی ترنسکشوال ها به جنس قبل از عمل خودشون هست ولی اگر عمل کنند، اين گرايش به صورت استريت خواهد بود، بنابراين می تونيم گرايش مورد نظر رو از نوع گرايش استريت بدونيم که با نوعی اختلال رو به رو شده. هنوز علم اون قدر پيشرفت نکرده، ولی جديداً در آزمايشگاه طرح هايی با موفقيت انجام شده که بتونند رحم و تخمک رو به جنس مذکر پيوند بزنند. پس بنابراين، در آينده ای نه چندان دور امکان باروری هم برای ترنسکشوال ها وجود خواهد داشت. بنابراين به هدف اصلی دستگاه تناسلی که همون توليد مثل هست هم می توان رسيد.
حالا می خوايم به وضعيت هوموسکشوال ها نگاه کنيم. در هوموسکشواليزم گرايش احساسی و جنسی به جنس موافق خود با حالت رضايت از جنس خود است. بنابراين، يک شخص هوموسکشوال تمايلی به تغيير جنسيت نداره. بنابراين، دستگاه تناسلی خود رو هم تغيير نخواهد داد. از طرفی، چون که يک هوموسکشوال ارگانيزم های جنسی خود رو تغيير نمی ده و از طرفی تمايل به رابطه ی جنسی داره، بنابراين، رابطه ی جنسی اون صرفاً از نوع لذت بردن از رابطه ی جنسی هستش و با اصل اول از هدف آلت جنسی تناقض داره. بنابراين، طبق تعريف، اين حالت اختلال نمی تونه باشه، بلکه يک انحراف می تونه باشه. چون که از هدف اصلی خارج شده.
البته بايد ذکر کنم که طبق تحقيقات به عمل اومده در رشته های پزشکی، روانپزشکی و به خصوص روانکاوی، به اين نتيجه رسيده اند که عوامل مختلفی در گرايش جنسی و احساسی شخص نقش داره. يکی از فاکتور ها فاکتور ژنتيک هستش که از بدو آميزش اسپرم و تخمک والدين در رحم مادر ايجاد می شود. البته اين عامل يه فاکتور است که به اون می گيم «استعداد». يعنی اين که در اين حالت احتمال ايجاد اختلال بالا می رود ولی تعداد معدودی از افرادی که دارای اين «استعداد» هستند به اين اختلالات شخصيتی منجر می شوند. به عبارتی ... اين استعداد لزوماً به ايجاد اختلالات شخصيتی-جنسی منجر نميشه.
عوامل ديگه، رفتار خانوادگی، رفتار های جنسی و کشش های جنسی والدين نسبت به هم، بازخورد های کودک از اجتماع در دوران کودکی، اطلاعات دريافتی کودک در دوران جنينی و ... از همه مهم تر بازشناسی کودک از خودش در مرحله ی آينه است.
مرحله ی آينه: کودک از زمانی که متولد می شود تا زمانی که اولين بار با خودش در آينه مواجه می شود، خود را جزيی از جسم مادر می دوند و با او هويت يکتايی دارد. با ملاقات کودک با خودش در آينه، اولين بارقه های جدايی هويتش از مادر در او ايجاد ميشه. در اين زمان هست که هويت جنسی او هم شکل می گيره. (رجوع شود به: مبانی روانکاوی فرويد-لکان) در پست های بعدی بيشتر در اين باره صحبت می کنم.
خلاصه ... در ظاهر ترنسسکشواليسم يک اختلال و هوموسکشواليسم يک انحراف هستش ولی اگر به دلايل ايجاد اون ها دقت کنيم، هر دو، نوعی اختلال هستند. بنابراين می شه اون ها رو اختلال، و نوعی بيماری دونست. بيماری ای که هم در اون ها علل اکتسابی دخيل هست و هم علل غيراکتسابی.
اما جواب شما دوستان: ستاره جان، گفته بودی که «ما خیلی بدبختیم [...] این مردمی که تشنه ی سکس هستند [...] هیچ این مردم معنی احساسات و روحیه رو نمی فهمند» می خواستم بگم که آره ... احساس توی زندگی آدما خيلی کم شده و روابط زن و مرد فقط به سکس داره خلاصه ميشه ... همين چند روز پيش با يه آقای «ايکس» ی داشتم صحبت می کردم که می گفت مردا شما زن ها رو برای ارضای جنسی خودشون می خوان و عشق خيلی بعيده که پيش بياد ... ولی خب، من به شخصه سعی می کنم که زندگی خودم و اون هايی رو که می تونم و از دستم بر می آد رو از اين باتلاق نجات بدم. فکر می کنم که هر کس فقط خودشه که می دونه و می تونه خودشو نجات بده ... تا خود آدم نخواد نميشه ... من که تلاش خودمو می کنم. هر کسی هم که خسته شده از اين رفتار آدما، يا يه کاری بکنه يا اين که هيچی نگه و به زندگی اش ادامه بده و با ديگران توی باتلاق فرو بره ...
اما خيلی ناراحت شدم برای اين که از کسی که اين قدر دوستش دارم ديدم که يهو شاکی شد و فحش داد که «گه خورده اونی که یا اونایی که میگن هوموسکشوال ها منحرفند» درسته که دفاع از آدما خيلی خوبه ولی خب، با ادب تر هم می شه عمل کرد. اين طور نيست؟ ...
اما در مورد اين که بحث انحراف همجنس خواهی رو گفته بودی و اين که انتخابی هست يا نيست بعداً بيشتر توضيح می دم ولی خب اينو الآن بگم که تغيير رفتار در اين موارد، ممکن، ولی با احتمال بسيار پايين است: چيزی حدود 3%.
اما در مورد اين که گفته بودی که «با بیمار نشون دادن خودمون حق اون ها رو ضایع می کنیم تا خودمونو تافته ی جدا بافته بدونیم» بايد بگم که اين خيلی خوبه که آدم به فکر ديگران باشه ... اين يکی از چيزايی هست که هرچی بيشتر باشه توی آدما نشون ميده که چه قدر آدم هستند و چه قدر بزرگ هستند و چه قدر با فضيلت ...
اما در مورد حقوق هوموسکشوال ها، راستش، نمی دونم چی بايد بگم، از طرفی اديان کار اون ها رو نادرست می دونه - که در بالا به دلايل منطقی اون هم پرداختم - از طرفی، نمی دونم سهم هومو ها از نياز های روحی و جنسی چيه؟! ... اگه کسی می تونه راه حلی واسه ی اين که نه سيخ بسوزه و نه کباب ارايه کنه، خير دنيا و آخرت نسيبش باشه إن شاء الله! ... به ما هم بگه بدونيم تکليف اين طفلای معصوم چيه؟ ...
من هم با «يه ام تو اف» موافقم که ما فقط به خاطر گرايش جنسی مون تغییر جنسیت نمی دیم. چون اگه اين طور بود که ترنس نبوديم بلکه هومو بوديم. فکر می کنم فرق ترنس با هومو همين باشه ديگه؟ وگرنه هر دو به جنس موافق خود تمايل دارند.
اما من نفهميدم منظور ستاره از «علوم روانشناسی و روانپزشکی و دانش نوین جنسی» چيه؟ شايد منظورت اين باشه که روانشناسان اين اختلالات رو پذيرفته اند و اون ها رو چيزی طبيعی ذکر کرده اند. اما بايد بگم که چيزی به نام «دانش نوين جنسی» نداريم. اون چيزی که ستاره جان گفتند بر می گرده به دوران پسا-انقلاب صنعتی که برای اين که کارايی افراد رو بالا ببره اون ها رو مجاز به تخليه ی نياز های جسمی و روحی شون - به هر صورتی - کرده تا کارايی اون ها رو توی چرخه ی توليد بالا ببره. (رجوع شود به: تاريخ جنون در عصر کلاسيک) هر چيزی يه هدفی داره. جنسيت هم هدف داره. اين علوم هم سعی داره که برای توجيه وضع موجود به نفع توليد گام برداره؛ نه به نفع اخلاق. به نظر شما جايگاه اخلاق کجاست؟ ...
اما من هم با ستاره موافقم که باز توی جامعه ای مثل ما ترنس ها شايد در درون خودشون رضايت بالا تری داشته باشند. چون که می تونند با تغيير جنسيت تا حدودی به نياز هاشون برسند ... اما هومو ها نمی تونند. ولی، خب، اون ها توی جامعه راحت ترند تا ما ها. چون حداقل تناقض شخصيتی ندارند. حداقل از خودشون رضايت دارند. ولی، خب، هم جامعه ی جهانی با هومو مخالف هستش هم اديان. نمی دونم تکليفشون چيه؟! ...
اما «ترنس» عزيزم در جواب به شما که گفتی «ما ها خودمون کم مشکل [...] داریم که حالا باید سنگ بقیه رو هم به سینه بزنیم؟» فقط می تونم بگم که:
بنـی آدم اعضـای يکـديــگرند که در آفرينش ز يک گــوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضــو ها را نمــاند قـــرار
تو کز مهنت ديگران بی غمی نشــايد که نــامت نهند آدمی
البته می دونم که شما از فرط استيصال از مشکلاتی که ما ترنس ها پيش رو داريم و يا پشت سر گذاشتيم و يا توی اون هستيم اين حرف رو زديد و قصدی نداشتيد. فقط می خواستيد که مشکلات ما زود تر حل بشه. نه دوست گلم؟ ...
![]()
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 15:1 توسط:Niloofar
من اصلاً نمی فهمم این یعنی چی؟ ... «این جا سکس نداری !!!!!!!!!!!!!!!!!!»
مگه آدم هر جا میره باید سکس داشته باشه؟ اونم با هر کسی؟ واقعاً می خوام بدونم از اون طرف میگه مردم ایران تشنه سکسن از این طرف میگه اینجا سکس نداری.
می دونم مشکلات زیاده اما ما ها که می گیم زنیم کاش یه ذره نجابت زنانه هم داشتیم. کاش یه ذره می فهمیدیم هدفمون چیه و به کجا می خواهیم برسیم.
جواب به نيلوفر: اين قضيه يه مثال از همون مسأله ی قديمی «همه ی کِرِتی ها دروغگو هستند.» می باشد که ابداع کننده ی اين ناسازه، اپيمندس، فيلسوف يونان باستان است. او ادعا کرد مردم کِرِت هميشه دروغ می گويند. البته اين ادعا فقط نژادپرستانه نيست، بلکه توضيح ناپذير هم هست، چرا که خودِ او کِرِتی بود. اگر ادعا صادق باشد پس آن چه او می گفت بايد کاذب باشد و اگر کاذب باشد، پس ... صدق ادعا مقتضيات اظهار آن را متأثر می کند، که ... و ... بی نهايت پيچش و تاب صدق. در عمل، اين گزاره ها، نه صادق اند و نه کاذب، گرچه به نظر می رسد بايد چنين باشند. اين جمله بر خلاف جملاتی مثل «سلام حاج آقا!» است که لازم نيست «ارزش صدق» به آن ها نسبت داده شود. (رجوع شود به: صد و يک مسأله ی فلسفی)
در مورد سايه هم همين طور است: او هم يکی از ايرانی ها است. پس وقتی می گويد «ايرانی ها تشنه ی سکس هستند»، خودش هم شامل اين قضيه می شود. پس يا هر دو گزاره اشتباه است يا هر دو درست. در هر صورت، اين گزاره نه صادق و نه کاذب است. بلکه فقط يک گزاره است.
در مورد اين که نجابت زنانه داشته باشيم هم بايد بگم که همه جور آدم پيدا ميشه ... زن نجيب و زن بی حيا ... مرد نجيب و مرد بی حيا ... ما هم آدميم و در اين دو گروه قرار می گيريم. ولی خب، همون طور که در مورد مرد و زن عادی صدق می کنه، نجابت از فضايل اخلاقی هست. هر که بيشتر داشته باشد، ارزش اجتماعی بالاتری خواهد داشت. اين خودمونيم که با رفتارمون برای خودمون ارزش ايجاد می کنيم. به زن و مرد و ترنس و گی و لزبين بودن و ... نيست. بيايين آدم باشيم ...
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 15:30 توسط:سینا
سلام خانم! چه طوری؟ بابا خیلی باحال بود. کاش ما هم این قدر مایه دار بودیم که می تونستیم به همین راحتی از ایران خراب شده بریم تا تو این منجلاب گیر نکنیم. منتظرم بابا! کلی ما رو بردی تو فاز غم!
جواب به سينا: همون طور که قبلاً هم در جواب به بوسه گفتم، آسمون همه جا همين رنگه. در ضمن، اين جا رو بهتره که «خراب شده» ندونيم. چون همين يه جمله توی ذهن ماست که باعث ميشه که برخورد هايی مثل سايه داشته باشيم و حاضر باشيم به هر قيمتی - حتی به قيمت شرافت و نجابت و ... ی خودمون – به اون ور بريم. اون وری که نمی دونيم چی پيش روی ماست.
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 22:25 توسط:دونه برف
سلام دوست خوبم واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم. هرچه بیشتر با این دنیا آشنا میشم دیدم به همه ی آدما و به کسانی که این مشکل رو دارن تفاوت می کنه. امیدوارم کسی تنها به خاطر تمایلات درونیش دست به تغییر جنسیت نزنه و مردم ما و همه ی کشور ها این نوع از انسان ها رو که تنها گناهشون اینه که تقدیر خداوند رو پذیرفتن بهتر برخورد کنه ممنونم بای
جواب به دونه برف: گفته بودی که امیدوارم کسی تنها به خاطر تمایلات درونیش دست به تغییر جنسیت نزنه. می خواستم بدونم که پس به چه دليلی بايد دست به اين عمل بزنه؟ اگه به خاطر تمايلات درونی نباشه که ترنس نيست. در تعريف ترنس اومده که کسانی هستند که تمايلات درونی شون با آناتومی جنسی شون تناقض داره و با اين که از لحاظ جسمی سالم هستند و متعلق به يک جنس هستند، ولی نمی تونند با جنس خودشون کنار بيان و شديداً معتقد اند که به جنس مقابل تعلق دارند. من فکر می کنم شما تعريف ترنس رو با تعريف دوجنسه ها اشتباه گرفتيد.
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
یکشنبه 1 مهر1386 ساعت: 2:13 توسط:امید
در مورد ترنس واقعی یا غیر واقعی بودن یا جو گیر شدن و همجنسگرا بودن هم می خواستم بگم همه ی اینا تا پشت در اتاق جراحی مطرحه. کسی که کارش به اون مرحله می رسه و تن به عمل به این سنگینی میده هیچ شکی در ترنس بودنش وجود نداره دیگه پشت در اتاق عمل همه چیز غربال میشه حتی ممکنه در دقیقه نود باشه
ممنونم از 2 تا پست آخرت پریسا جون
شما ها زورتون از ما بیشتره ها بچه های ما که همه خوابن همه ی وبلاگیا هم دیگه آپ نمی کنن البته مشکلات شما ها به نظر من با مشکلات ما اصلاً قابل مقایسه نیست در هر حال امیدوارم روز به روز و ماه به ماه و سال به سال همه چیز بیشتر و بیشتر به نفع ما تغییر کنه که این بستگی 100 درصد به نوع رفتار و ظاهر شدن در اجتماع داره
جواب به اميد: زياد هم اين طوری نيست. من خودم به شخصه خيلی ها رو می شناسم که اين کار رو کردن نه به خاطر اين که ترنس بودن، بلکه به دلايل ديگه ای. در پست های بعدی به نمونه هايی از اين آدما و دليل اين کارشون بيشتر می پردازم.
اما در مورد دوم که گفته بودی، نمی دونم منظورت از زورتون بيشتره چيه؟! ولی خب اگه منظورت تلاش بيشتر باشه، خب، بايد بگم که زياد هم به M2F بودن يا F2M بودن ربط نداره. هر کسی اگه با چشمای باز ببينه که کجای زندگی اش قرار داره سعی می کنه که تلاش خودشو برای بهتر بودن و شدن انجام بده. اين که آدما دست از تلاش برمی دارند، شايد به اين دليل باشه که در مقابل سختی ها کمر خم می کنند، شايد هم واسه اين باشه که به نظرشون سختی ها رو نمی شه تغيير داد. به هر حال، همون طور که قبلاً هم گفتم، هر کسی هر جوری به دنيا نگاه کنه، دنيا واسش همون جوری خواهد بود. انتخاب با خودمون هست: ... تلاش، شادی، سعادت، سکون، تسليم، پوچی، مرگ ...
راست می گی ... مشکلات ما يه جوره، مشکلات شما جور ديگه ای هستش .. توی جامعه ی مرد سالار ما، مشکلات شما شايد خيلی متفاوت - و از ديدگاهی - شايد خيلی کم تر و قابل پذيرش تر از ما باشه. شايد هم خيلی بيشتر. ولی خب، همه ی اين مشکلات از يه اصول ناشی ميشن و جز با تلاش همگی مون رفع نمی شه ... عرصه رو خالی نکنيد ... حداقل واسه خاطر خودتون.
(ادامه دارد ...)
پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 15:40 توسط:بهارنارنج
دوست عزیزم سلام.
خوشحالم که با شما آشنا شدم. ممنونم که بهم سر زدی. برام باعث افتخار که با شما و بوسه آشنا شدم. تجربه ی جالب و خوشایندییه. من تعدادی از کامنتایی که واسه ی بوسه گذاشته بودی رو خوندم. فکر می کنم اون دست به یه مبارزه زده تو چی؟ منظورم لباسه.
یه سؤال ازت دارم که اگه نخواستی جواب نده: عشق و علاقه ای که آدم نسبت به جنس مخالفش پیدا می کنه در ترنسکشوال چه جوری بروز و ظهور پیدا می کنه؟ بازم پیشت می آم. خوشحال می شم بهم سر بزنی
جواب به بهار نارنج: در جواب سؤالات بايد بگم که: آره ... منم دست به يه مبارزه زدم ... اصلاً همه مون دست به يه مبارزه زديم ... اگه مبارزه نکنيم چی کار کنيم؟ با جامعه و خانواده ای که ما رو فاسد می دونند و منحرف ... يا بايد بميريم يا بايد واستيم و بجنگيم ...
اما در مورد لباس پوشيدن، البته من هم لباس می پوشم، بيرون هم ميرم ... ولی خب، الآن خيلی کم تر شده اين کارم ... آخه ... همه مون بازيگريم ... من، تو ، همه ... تا وقتی که روی صحنه هستيم و بهمون نقش خاصی رو دادن، بايد اون نقش رو خوب بازی کنيم وگرنه تماشاچی ها و کارگردان - خدا - راضی نميشه از نمايش. هر وقت که آناتومی ام هم به سمت احساسم ميل کرد و يک جور شدند، اون وقت، بازی روی صحنه، همون بازی زندگی خودم ميشه ... مث يه زن که ممکنه نقش يه مرد رو بازی کنه و ممکنه که نقش يه زن رو بازی کنه توی تئاتر ... الآن زنی هستم که داره نقش يه مرد رو بازی می کنه.
اما در مورد عشق ... خب، عشق چيزی نيست که بشه با چاغو تشريحش کرد که مثلاً: آره ... فلان سيگنال مياد و فلان جای آدم تحريک ميشه و ... نه! ... اينا عشق نيست ... اينا واکنش می تونه باشه ولی از جنس احساس نيست ... من نمی دونم دختری يا پسر، ولی احساس ما از جنس احساس يه دختر به دنياست ... دخترا رو مث يه دختر از ديد دختر ديگه دوست داريم، پسرا رو از ديد يه دختر به پسرا ... آخه احساس که به جسم نيست ... هست؟ اگه هم کسی ادعا کنه که يه ترنس سکشوال هست و غير اين احساس داره، بدون که اون ممکنه که ترنس باشه، ولی خب، مث يه دختر که احساس غيرمعمول داره، اونم احساساتش عجيبه. مثلاً دختر عادی عاشق ميشه واسه عشق ... دختر غيرعادی عاشق همه ميشه .. هر روز با يکی ... دليلش هم که ... Sex می تونه باشه و خيلی چيزای ديگه ...
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
جمعه 30 شهریور1386 ساعت: 6:20 توسط:شیرین
سلام دوست عزیز. من وبلاگ شما را از سایت ستاره جون پیدا کردم. خیلی ناراحت شدم برای سایه. گریه ام گرفت وقتی خوندم. این قدر سطح آگاهی مردم متأسفانه پایین هست که به جای این که حمایت کنند باعث عذاب و رنج میشن. مطمئن هستم که اگر سایه به کانادا آمده باشه شرایط براش خیلی بهتر میشه چون مردم با ترنس ها مشکلی ندارند و سازمان هایی هم هست که خیلی هم از حقوق این عزیزان حمایت می کنه. من کامنت هایی که برای ستاره ی نازنین گذاشته بودید را خوندم و از صمیم قلب براتون دعا می کنم که به امید خدا یک زندگی آرام توأم با عشق داشته باشید. برای این که انسان های واقعی شما هستید که با این همه ظلمی که بهتون می کنند باز هم در دوستی و عشق به انسان ها ثابت قدم هستید. متأسفانه فرصتی در اختیارتون گذاشته نشد که خودتان را در اجتماع آزاد و رها اون طور که هستید به دیگران معرفی کنید. تنها با بالا بردن سطح آگاهی مردم هست که شاید کمی از فشار ها کمتر شود و این کار با نوشتن میسر می شود. خدا نگهدار. موفق و سربلند باشید.
جواب به شيرين: راستش رو بخوای، زياد هم مشکل از سطح آگاهی مردم نيست. بعداً در اين مورد يه پست جدا می ذارم. ولی خب، حداقل بايد قبح اين مطلب توی جامعه کنار گذاشته بشه. جامعه ای که توی اون روش آموزش درباره ی جنس مقابل از طريق سايت ها و فيلم های غير اخلاقی و دوستان هست، جامعه ای که در اون فيلم هايی - مثل بعد از ظهر شوم - رو کلاً دوبله اش رو عوض می کنند که کسی از قضيه بويی نبره، جامعه ای که توی اون کلاس های تنظيم خانواده ی دختر و پسر توی دانشگاه جداست و توی اون دانشگاه هايی هم که مختلط هست به مسايل حاشيه ای، مثل کنترل جمعيت - بر اساس آمار - می پردازند تا به شناخت جنسيت خود و جنس مقابل ... بخواهی و نخواهی دچار مشکل در زمينه ی اين مسايل ميشه. تلاش من اينه.
در مورد اين هم که گفته بودی انسان های واقعی ما هستيم هم بايد بگم که زياد هم اين طوری نيست. توی هر جنسی، جنس نامرقوب هم پيدا ميشه. حالا چه يه گونی سيب زمينی باشه، چه يه گله گاو، چه يه جامه ی انسانی، چه يه زيرمجموعه ی انسانی. درسته که ما سختی زيادی می کشيم. ولی خب، شرط لازم و کافی برای انسان واقعی بودن اين نيست.
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 13:37 توسط:یه ام تو اف
شرایط برای ترنسسکشوال ها سخته و در این هیچ شکی نیست. ولی به نظرم یه کم بیش از حد سیاه نمایی می شه. ضمناً خیلی از اتفاق هایی که ممکنه برامون بیفته قابل پیشگیریه
باید مراقب بود. نباید به راحتی و بدون پشتوانه از خونه فرار کرد هر چند شرایط بد باشه. نباید سوار هر ماشین مسافر کشی شد. نباید هر جایی رفت و به هر کسی اطمینان کرد. باید بسیار مراقب باشیم که رفتاری سنگین داشته باشیم تا حتی الأمکان راجه به مون فکر بدی نشه و ...
به نظرم خود ما هم در به وجود اومدن شرایط نقش داریم.
جواب به يه ام تو اف: من هم قبول دارم که اين شرايط برای همه ی ما ها نيست. ولی هدف من از نوشتن اون جور پست ها اينه که نشون بدم که در صورت انجام چنين رفتاری از طرف يه ترنس چه بازخوردی از اجتماع می گيری. و اين که اجتماع نسبت به ما ها چه برخوردی می کنه. اين رو هم کاملاً قبول دارم و در مطالب قبلی هم نوشته ام که هر برخوردی با هر کسی می شه رابطه ی نظير به نظير با رفتار و شخصيت اون شخص داره. (البته در حالت کلی، نه استسنائات اجتماعی. بحث معضلات اجتماعی هم که جای خود داره). اگه متين باشيم، نتيجه ی مناسب هم می گيريم. ولی خب، اين هم جای بحث داره که آيا رفتار درست و متين هم کافی است؟ علل و عوامل اين برخورد اجتماعی چيه؟ در پست های بعدی به اين مطلب هم بيشتر می پردازم.
(ادامه دارد ...)
سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 13:44 توسط:بوسه
از چند سال پیش معاف می کردند ترانسسکشوآل ها را این خبر جدیدی نیست البته. ماده ی 33 بند 8 معافیت پزشکی. البته خیلی از بچه های ترانس سربازی هم رفتند. متأسفانه هوموسکشوآل ها هم از طریق همین بند و ماده معافیت می گیرند.
جواب به بوسه: من نمی دونم چرا با اين هومو ها اين قدر مشکل داريد؟! اين که ما با اون ها کاملاً فرق داريم کاملاً قبول. اين که ما ها رو با اون ها توی يه گروه می دونند که اشتباهه هم کاملاً قبول. ولی خب، اون ها هم آدم اند. تصور کن که يه هومو بره سربازی. چی ميشه؟ چه به روز اون سربازخونه می آد؟ همون طور که ما بريم سربازخونه خيلی اذيت می شيم، اون ها شايد اذيت نشن، ولی جوّ سربازخونه رو شايد به هم بزنند. اين طور نيست؟ پس اون ها هم حق دارند که معاف بشند. واسه ی همه خوبه اين معافی. اصلاً هم به مشکل ما ارتباطی نداره. اونا مشکلشون جداست.
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 17:58 توسط:دلارام
به نظر می رسه با این معافیت برای استخدام در ادارات دولتی دچار مشکل بشیم. البته اگر جراحی نکنیم و همین طوری بمونیم. آره؟ این طوریه؟
جواب به دلارام: در جواب سؤالت بايد بگم که بسته به اين که از کدوم بند برای معافيتت استفاده بشه، يا جزو مشکل روانی حساب می شه يا مشکل هورمونی. اگه مشکل روانی حساب کنند، کارت قرمز می گيری و اين برای کسانی که ما رو نمی شناسند يعنی اين که ديوونه ايم! اگر هم که مشکلات هورمونی بنويسند، به عنوان نقص عضو حساب می شه که همون معافيت پزشکی هستش. با اولی هيچ جايی - به غير از شرکت شخصی خودمون و دوستانمون و آشنايانمون - کار بهمون نمی دن. ولی برای دومی اگه اون شرکت براش معافيت پزشکی حساس نباشه، می تونيم ازش استفاده کنيم.
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 12:41 توسط:بوسه
این سایه خانم البته قبلاً که در ایران بود یه مقدار مشکل روحی داشت که فکر می کنم الآن که رفته کانادا احتمالاً حالش بهتر شده. در ضمن از این کلمه دگرجنسگونه هم استفاده نکنید این یک کلمه بی معنی هست که توسط آن به اصطلاح (سازمان) منحرف در کشور کانادا ترجمه شده که به زور می خواهند ترانسسکشوآل ها را هم زیر مجموعه خودشون قرار بدهند.
جواب به بوسه: راستش من فکر نمی کنم که آسمون جا های ديگه پر رنگ تر از آسمون بالای سر ما باشه. هر کسی که رفته باشه خارج از کشور - به خصوص کشور های ساکسون - خوب می دونه که اون جا هم همين آش و همين کاسه هست واسه ی ما. فقط فرقش در اينه که واسه ی مردم اون جا اين قضيه عادی شده. نه اين که قضيه رو درک کرده باشند، نه اين که بفهمند که مشکل از کجاست. حتی اون جا برای اين که ترنس ها رو ايزوله کنند، اون ها رو توی محله های خاصی اسکان می دند که توی خودشون بلولند. البته اين در همه ی موارد صادق نيست. آدم ارزش خودشو خودش تعيين می کنه. نه جامعه و ... آدم توی هر جايی اگه رفتار برازنده داشته باشه، مورد احترام هستش و می تونه شأن خودشو نشون بده و اين يعنی اين که افراد اون اجتماع نه به عنوان زن، نه به عنوان مرد، نه به عنوان يه ترنس، نه به عنوان يه هومو، و نه به عنوان هر چيز ديگه ای به اون نگاه نمی کنند. اونو با ارزش وجودی اش می سنجند. حالا چه هومو باشه، چه ترنس، چه زن باشه، چه مرد، چه تغيير جنسيت بده، چه نده ... آدم باشيم ...
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 14:49 توسط:ستاره
سلام پریسا جون
خیلی ناراحت کننده است با وجودی که همه ی ما ها خودمون این چیزا رو تجربه کردیم ولی باور کن هر بار داستان تلخ یکی دیگه از خودمون رو می خونم داغون میشم واقعاً ما جامون کجاست؟
توی خونه ی خودمون مشکل داریم، توی خیابون، توی کشور خودمون مشکل داریم، حالا وقتی می بینی که ترنس ها مثلاً برای راحتی و آرامش رویایی حتی به غربت میرن ولی باز هم اون جا رنج می کشند آدم می مونه که واقعاً جای ما کجاست!؟
نمی دونم چی بگم خدا کنه به قول بوسه الآن حالش توی کانادا خوب باشه و از این در به دری نجات پیدا کرده باشه
من که خیلی گیج شدم پریسا می دونی توی برزخ گیر کردم منم خیلی دلم می خواد با لباس دخترا می رفتم بیرون ولی خوب چون از نظر ظاهری چون هورمون تراپی نمی کنم زیاد مشکلی ندارم ولی دوست دارم چون احساس امنیت می کنم و راحت تر راه می رم و احساس می کنم بهتر و بیشتر قبلوم دارند تا این طوری که پسرونه می رم ولی ... ...
قربونت برم پری جون
جواب به ستاره: اول از همه بگم که همون طور که در بالا گفتم، جای ما رو خودمون تعيين می کنيم. اين که چه جنسيتی داشته باشيم معيار ارزش نيست. اين که چه شخصيتی داريم هست که ارزش داره. اين که چه جوری فکر می کنيم، چه جوری دنيا رو می بينيم، چه کاری واسه دنيا می کنيم، چه کاری واسه خدا می کنيم ... اينا هست که جامونو مشخص می کنه. خيلی از آدما رو می شناسم که ترنس بودند و آدمای بزرگی بودند. کسی هم بهشون نگفت تو اين جوری هستی، اون جوری هستی. يادمون باشه: ارزشمون دست خودمونه. می تونيم بسازيمش، می تونيم خرابش کنيم و تبديل به يه ابزار بشيم، يه اسباب بازی برای تفريح ديگران. انتخاب با شماست ...
اما گفتی که دوست داری لباس دختر ها رو بپوشی، خنده ام گرفت و ياد اون ضرب المثل عربی افتادم: «از ميان آن ها که برای باران دعا می کنند تنها کسی به دعای باران اعتقاد دارد که هنگامی که برای دعا می رود همراه با خود چتر می برد.» خيلی از ما هنوز خودمون هم نمی دونيم که دختريم يا پسر ... و می گيم لباس دختر ها ... وقتی خودمون هنوز باور نداريم، چه انتظاری داريم که ديگران قبول کنند؟ ... به نظرم برو بيشتر فکر کن ببين آيا واقعاً ترنس هستی؟ ... تو هنوز در ضمير ناخودآگاهت خودت هم زياد ايمان نداری به اين قضيه ... مراقب باش دچار اشتباه نشی عزيزم ...
(ادامه دارد ...)
پيش از دستور 1:
سلام به همه ی شما دوستان عزيزم. خوشحالم که با هم بحث مختصری کرديد و با انواع مختلف عقايد توی خودمون آشنا شديد. از اين به بعد آخر هر ماه بين مطالب عنوان شده توی بلاگ و نظر هايی که بچه ها ميان و می گن بحث و گفت و گو می ذارم تا به بررسی بهتر مسايل بپردازيم. در آخر هم، آخر هر ماه جواب سؤالات و نظرات رو در پستی جداگانه می دم. فقط اميدوارم که همه رعايت ادب و احترام طرف های مقابل رو بکنيد و کاری کنيد که اين بحث ها سازنده باشه و نه مخرب. اين دوره چون بحث ها خيلی زياد بود و توی يک پست جا نمی شد، در چند پست پشت سر هم به بحث ها می پردازم. اميدوارم که شما ها هم در شناخت و رفع مشکلات ترنس ها با من همکاری کنيد تا برای همه مون زندگی بهتری پيش رو باشه.
پيش از دستور 2:
سلام آقا مهدی. ممنون از لطفتون. ولی خب، چه جوری بگم ... اميدوارم که وضعيت من رو درک کنيد ... توی جامعه ای که ... ببخشيد اصلاً قصدم به شما نيستا! ... ولی ... توی جامعه ای که هر کی ميرسه می خواد از ما سوء استفاده کنه، زياد نمی تونم به ديگرون اعتماد کنم ... می دونم که نيت شما خيره. ولی خب، ... شايد بهتر باشه که از طريق ID من توی ياهو با هم حرف بزنيم ... می دونيد که ... واقعاً شرمنده ام ... ولی اميدوارم منو ببخشيد ... منتظرتون هستم که اگه دوست داشتيد با هم حرف بزنيم. ID من رو می تونيد از پست الکترونيکی همين بلاگ پيدا کنيد. بازم شرمنده ام ...
پيش از دستور 3:
در آخر هم از همه ی دوستان هم درد عزيزم خواهش می کنم که کم نيارند يا اين که وقتی که خرشون از پل گذشت ما رو فراموش نکنند. همه مون تا آخر عمر - چه بخواهيم و چه نخواهيم - با مشکلاتی در رابطه با تغيير جنسيتمون مواجه ميشيم. چه مشکلات اجتماعی و چه خانوادگی و چه ... بنابراين از تعطيل کردن تريبون هاتون شديداً خودداری کنيد ... بذاريد اين فرهنگ سازی رو - هر کدوم به حد توانمون - انجام بديمش ... شونه خالی نکنيد، صبور و شکيبا باشيد ... متين و با وقار به عکس العمل های اجتماعی و ... جواب بديد ... بذاريد که اين نهال تازه پا رو بزرگش کنيم تا يه درخت زيبا و تنومند و پربار بشه ... واسه ی اجتماعمون، واسه ی جامعه مون، واسه ی هم نوعانمون ... اميدوارم که تقاضای اين خواهر کوچيکتون رو زمين نندازيد ...
یکشنبه 25 شهریور1386 ساعت: 1:0 توسط:بوسه
آیا آدم بودن خوب است؟
آیا آدم بودن به زن بودن است؟
ایا آدم بودن به مرد بودن است؟
آیا من آدمم؟
آیا آدم تغییر جنسیت میدهد؟
آیا اگر کسی تغییر جنسیت داد آدم است؟
آیا تغییر جنسیت بدی آدم میشی؟
آیا آدم وجود دارد؟
ایا زندگی کلاً عق زدن نیست؟
جواب به بوسه: بستگی داره منظورت از آدم بودن چی باشه ... آدم بودن يا انسان بودن ... انسان که چيز عجيبی نيست ... ارزشی هم نداره که انسان باشيم. انسان هم يه چيزی توی رده ی حيوانات و گياهان هستش. ولی اگه به سمت خوبی ها - که همون تعادل در همه چيز هست- بريم، اون موقع می تونم بگم که آره ... داريم آدم می شيم. و اين خوبه. آدم بودن به مرد يا زن بودن و تغيير جنسيت دادن و ندادن، هومو بودن يا استريت بودن و ... هم نيست ... آدم بودن به آدم بودنه! هر کسی هم خودش فقط می تونه وقتی به خودش رجوع می کنه و منصفانه به قضيه نگاه می کنه بفهمه که آدم هست يا نه ... غير از خودش، فقط خدا می دونه که کی چه چيزی هست ... تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟ ...
در مورد يافتن آدم هم که به نظر من هر کسی فقط می تونه در مورد خودش نظر بده ... همون لحظه ای که در مورد ديگران نظر می ديم، درست همون موقع هست که از آدم بودن به دور می افتيم. ولی اميدوارم آدمی وجود داشته باشه ...
دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت می نشود، گشته ايم ما
گفت آن که يافت می نشود آنم آرزوست
در مورد زندگی هم هر کسی زندگی رو هر جوری ببينه زندگی همونه واسش. خواه اونو عق زدن ببينيم، خواه بهشت برين ...
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
دوشنبه 26 شهریور1386 ساعت: 21:26 توسط:بوسه
سلام
ایشون احتملاً با قضیه ی ترانس آشنا نیستند و ترانسکشوالیسم را با هرمافرودیت اشتباه گرفته اند. بعد درضمن به نظر من هیچ کس به اندازه ی امام خمینی در مورد مسايل پزشکی اطلاعات کافی ندارد و این که تمامی مراجع تقلید برای انجام تغییر جنسیت حکم شرعی صادر کرده اند و مجاز اعلام شده مانند: آیت الله خامنه ای.
من تمامی احکام صادره از مراجع تقلید را در اختیار دارم که تغییر جنسیت را واجب و مجاز اعلام کرده اند.
سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 2:15 توسط:امید
به نظر من انتشار همچین فتوایی از طرف یک ترنسسکشوال زیاد جالب نیست پریسا
حالا تو این همه مرجع تقلید که مشکل ما رو تأيید کرده و فتوا داده یکی پیدا شده که نظرش اینه نباید بیایم بکنیمش تو سورنا
به هر حال، وبلاگ ما و امثال ما بیشتر از روشن سازی سعی در جا انداختن درست این مشکل داره
یا علی
جواب به بوسه و اميد: راستش من هم می دونم که خيلی ها اين عمل رو تأييد کرده اند ولی خب ... هدف من از نوشتن اين پست ها و اين سری پست ها اين نبوده که خودمون رو تأييد کنم. اين کار رو ديگران به اندازه ی کافی انجام دادن و من هم در بخش های ديگه ی اين بلاگ انجامش می دم. هدف من اين بوده که با بررسی ديدگاه های مراجع مختلف - چه موافق و چه مخالف - به يه بررسی جامعه شناختی ای به دليل عدم هضم شدن اين موضوع در فرهنگ ما بپردازم. که البته بعداً بعد از بررسی به اون هم می پردازم. اين ها فعلاً مقدمه هستند. چون به هر حال روحانيت و مراجع تقليد هم - چه بخواهيم و چه نخواهيم - جزئی از فرهنگ ما هستند و بسياری هم از ما ها و خانواده هامون گوش به اون ها دارند. همين طور جامعه هم از اون ها متأثر هست. راستی! ... اگه تو هم از مراجعی اسنادی داری - چه موافقين و چه مخالفين - اگه ممکنه برام e-mail بزن که بتونيم بررسی بهتر و منصفانه تری انجام بديم.
در مورد اين که تو و اميد هم معتقد بوديد که بايد اين پست رو بردارم هم بايد بگم که بذار واقع بينانه با اين موضوع ها برخورد کنيم و توی هپروت سير نکنيم. خودتون هم می دونيد که جامعه، ما رو به اين راحتی ها نمی پذيره ... پس بيايين خودمون ايراد اين قضيه رو کالبدشکافی کنيم. نذاريم که تا جايی که ممکنه و از دستمون بر می آد چيزی نادونسته بمونه. به هر حال ما توی همين احتماع می خوايم زندگی کنيم ديگه؟! ...
¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.
سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت: 15:27 توسط:یه ام تو اف
منم با نظر امید موافقم. نمی دونم چرا ترنس ها علاقه دارند که توی وبلاگ هاشون این فتوای آقای مکارم رو بزارن. حداقل فتوای بقیه ی مراجع رو هم بزارین. برای خودتون تبلیغ منفی می کنین؟؟؟
ضمنآً ایشان گفتن که این افراد بعد از عمل تبدیل به آدم های بی خاصیت می شن. باید گفت که اگر منظورشون افراد تی اس هستش اتفاقآً این افراد بعد ار عمل از حالت بی خاصیتی و بلاتکلیفی خارج می شن. حتی قبل از عمل ممکنه خاصیت منفی هم داشته باشن.
ضمناً تربیت والدین و تن کردن لباس دخترانه به وسیله ی والدین یا نوازش دخترانه و غیره ممکن هست رفتار فرد را کمی تغییر دهد ولی باعث زن بودن با همه ی خصوصیات آن نمی شود.
برای اطلاع بگم که من و امثال من چه در دوران کودکی و چه در دوران بزرگسالی نه تنها تشویق به پوشیدن لباس دخترانه نشدیم بلکه برای این کار به شدت تنبیه و مؤاخذه هم می شدیم.
جواب به يه ام تو اف: قسمت اول حرفات رو که بالا توضيح دادم. اما در مورد قسمت های بعدی بايد بگم که، خب، اين نظر ايشون بوده. هر نظری محترمه و ميشه بهش فکر کرد ولی لزوماً هر نظری درست نيست؟ غير از اينه؟ ... به فرض که نظر ايشون هم درست باشه، آيا شرط لازم و کافی برای اين وضعيت ما همين چيزاست؟ ايشون با اين حرفشون قادر بودن خدا رو هم زير سؤال بردن. آيا ايشون واقعاً مسلمون هستند؟ آيا خدا خودش نگفته که کوچک ترين جيزی روی زمين بدون دليل و بی خاصيت نيست؟ آيا ايشون معلولين رو هم بی خاصيت می دونن؟ ...
در مورد رفتار خانواده ها هم، اين فقط يه تئوری هستش. نه اثبات شده و نه انکار. ايشون فقط نظر خودشون رو گفتن.
(ادامه دارد ...)
· خودکشی کردی؟
آره 4 دفعه خودکشی کردم. پیش میاد دیگه.
· تو تا یک مدت کوتاه دیگر میری کانادا. اون جا تصمیم داری چه کار کنی.
امیدوارم که زنده برسم کانادا. بزرگ ترین آرزوم اینه که یکی بتونه حافظه ی گذشته م رو پاک کنه. یادم بره کی بودم و مال کدوم ملیت بودم و وقتی همه چیز گذشته رو فراموش کردم، عمل می کنم و سر کار می رم و سعی می کنم مثل بقیه مردم زندگی کنم. 26 سال هر بلایی سرم اومده اما برام مهم نیست، فقط دوست دارم اندازه ی یک سال مال خودم باشم و زندگی کنم. برای این و اون توضیح ندم که من گناه دارم، آدم بدبخت و بیچاره ای هستم، و توی سرم نزنید. توضیح ندم که آدم پست و کثیفی نیستم، من آدمم، مثل شما. باید به بابام توضیح بدم، به مامانم توضیح بدم، نمی خوام، دوست دارم زندگی کنم. شاید بتونم مثل آدم ها زندگی کنم. نمی دونم دنیای آدم ها چه شکلی ست. از بس خط کشی کردن و ما رو اون ور خط گذاشتن خسته شدم. امیدوارم توی کانادا مجبور نباشم بازم توضیح بدم. می دونید تو ایران چه طوره؟ تصور کنید یک مردی که اصلاً نمی دونه قاره ای به اسم آفریقا وجود داره، نمی دونه که زمین دور خورشید می چرخه، ممکنه حتی سواد هم نداشته باشه، اما این رو خوب می دونه که من گناهکارم. به من میگه وای کثافت، دور شو، دور شو، استغفرالله، دوره آخر الزمان شده. یا مثلاً چند تا از پزشک های پزشکی قانونی، که باید از این عنوانشون خجالت بکشن، ما رو آدم هایی می دونن که از بس شهوتمون زیاده، زده به سرمون و اين طوری شدیم، وگرنه آدم های نرمالی هستیم.
آخه، قضیه تو ایران تغییر کرده. یک سیستم مافیایی راه افتاده. شما زیر ابروتون رو بردارید برید پیش دکتر، اون پاستون می ده به جراح. جراح پاس میده به دکتر روانشناس، و پول می دین و نامه می گیرین که ترنس اید. بعدش می رید پزشکی قانونی، پول می دین مجوز عمل می گیرین و سریع اون دکتری که نمی خوام اسمش رو ببرم شما رو جراحی می کنه. بعد شما رو ول می کنن. یک تجارت شده و خیلی هم پر درآمده. شاید هفته ای چند تا مشتری داشته باشن، چند نفری که حتی ممکنه ترنس نباشن. دقیقاً اطلاع دارم از این مورد. هر وقت بری توی مطب اون دکتر، کلی ترنس هست و هفته ای چند تا عمل داره. من یکی از اون افراد رو می شناختم و اصلاً ترنس نبود، اما این دکتر بهش می گفت تو ترنس هستی. خانواده ی او را خواسته بود بیان تا سریع قانعشون کنه و اون نفر رو بفرسته اتاق عمل. این دکتر ها خیلی زبون شیرینی هم دارن که هم شما و هم خونواده تون رو قانع کنن. البته قشر مرفه لازم نداره مجوز بگیره، اول پول میدن و عمل می کنن، بعد می رن دنبال مراحل قانونی. وقتی که اومدم ترکیه فکر می کردم این جا خیلی بهتر از ایران باشه، اما اين طور نبود. مشکلات پناهندگی آدم رو له می کنه، من نمی دونم کانادا چه کار می خوام بکنم. دلم می خواد اون جا که رفتم عمل کنم اما اصلاً نمی دونم کانادا چه شکلی هست. اصلا اون جا می تونم کار کنم یا نه. اجازه ی عمل می دن یا نه. هزینه هام رو چه کار کنم، و هزارتا چیز دیگه. من دارم یک آدم له شده و مریض وارد کانادا میشم. من ضریب هوشی بالایی داشتم، درسم خوب بود، می تونستم دانشگاه برم، می تونستم خودم یک وکیل و یا سفیر بشم، می تونستم همون جراح بشم، اما جامعه به خاطر ناآگاهیش، همه ی فرصت ها رو از من گرفته. فرصت من بودنم رو هم از من گرفته. من می تونستم خودم باشم، اما الآن نیستم. اگر بخوام از اول زندگیم رو بسازم باید گذشته م رو فراموش کنم.
· من یک فیلم مستند دیدم که در رابطه با دگرجنسگونه ها بود. دو بار دکتر میرجلالی در اون فیلم میگه که این عمل ها به اندازه ی یک عمل زیبایی بینی هم برای ما جراحان درآمد نداره، و ما فقط دردسر می کشیم؛ آیا شما از هزینه ها خبر داری؟
هزینه ها حدود سه چهار میلیون به بالاست، اما عین مغازه ی بقالی، چونه می زنن و تخفیف می گیرن. من از یک دکتری که در کار این عمل ها بود شنیدم که خرج این عمل ها به اندازه 400 هزار تومن هم نیست و بقیه ی پولی که از مریض می گیرن مال دکتره. جالب این جاست که یک دکتر جراح باید برای مریض ها وقت بگذاره، اما این ها نه، همين طوری می زنند و می برند و درست می کنند، تا مریض بره بیرون. مثل نانوایی، که با خمیر سریع، پهن می کنند و می زنند توی تنور و فرقی نداره که نون بسوزه یا خمیر بشه و یا هر چیز دیگه، براشون مهم اینه که نون بیشتر درست کنند، این هم همين طوره. مهم نیست که چه بلایی سر مریض بیاد. ممکنه به خاطر یک ذره تخفیف، عمل شما هم ناقص باشه.
· در کشور های غربی معمولاً دو سال قبل از عمل شخص تحت مشاوره روانکاوی قرار می گیره، در ایران هم اين طوری ست؟
اين طوری بود. الآن دیگه با پول میشه همه چیز رو بخری. مشاوره های روان درمانی هم با اون هزینه های سرسام آورش مگر آسونه برای کسی که حتی برای خوابیدنش پول نداره، و برای هورمون، غذا خوردن، و بقیه هزینه های زندگی که یک آدم عادی هم از پسش بر نمیاد، چه برسه به ما. من نمیگم که مریم مقدس ام اما خود فروشی که نمی کردم. حالا مگر اون هایی که خودفروشی می کنن چقدر در میارن که بخوان این هزینه ها رو بدن؟ با هزار زحمت پنج شش میلیون پول جمع می کنن می دن دست جراح هایی که اصلاً بلد نیستن چه کار کنن. حدود یک سال روی تخت بیمارستان می خوابند که آیا درست بشه یا نه. بعد شناسنامه، بعد کار، که متأسفانه خیلی از عمل ها هم خوب از آب در نمیاد و واژن شون بسته می شه. شوهر هم که گیرشون نمیاد و اکثرشون اين قدر بدبخت می شن که کنار خیابون ها می خوابن. بعضی ها فرار می کنند و پناهنده می شن، و بعضی ها می مونن و کشته می شن یا خودکشی می کنن. همین. از زندگی کوزت توی فیلم بینوایان خیلی بدتره. چون حداقلش کوزت یک شناسنامه داشت که توش نوشته بودن کوزت، اما ما چی؟ همون رو هم نداریم.
· توی ایران دگرجنسگونه های مرد به زن بیشتر است، یا زن به مرد؟
پسرهایی که می خوان دختر بشن بیشترن. اما زن هایی که می خوان مرد بشن از طرف جامعه و خانواده بیشتر پذیرفته می شن، چون در جامعه ی مردسالار یک مرد به مردهای دنیا اضافه میشه و اون ها هم نمی ترسن که چه اتفاقی می خواد بیفته. از نظر ظاهر هم مشکل کمتری دارن و هورمون راحت تر اثر می کنه روی اون ها، ظریف شدن برای مردها سخت تره تا خشن شدن برای زن ها.
· گزارشی از ایران به دستم رسیده که دگرجنسگونه ای پول نداشته و می خواسته عمل کنه. دکتر بهش گفته بوده با من سکس کن. یعنی مواردی از این نوع تجاوز هم به چشم می خوره. تو چیزی در این مورد شنیدی؟
خوب، خیلی عادی ست، مثل اینه که بگی دکتره سیگار می کشه. اصلاً اهمیتی نداره که راجع به این موضوع حرف بزنی. خیلی عادی ست. دکتری که می دونه این آدم ترنس ست و داره تغییر جنسیت می ده و هنوز هم اندام جنسی زنانه نداره، و چون می ترسه و مشکل خانوادگی داره، راحت حرف یک دکتری که میگه می خوام کمکت کنم رو قبول می کنه. دکتر ها با این افراد شبانه روز سر و کار دارند و خوب دکتر بودن هم که باعث درست بودن و با اخلاق بودن آدم نیست. خب، من خیلی ها رو می شناسم و به جایی هم نمیشه گفت. وقتی نیرو های انتظامی هم خودشون این کار رو انجام میدن، به کجا میشه شکایت کرد؟ من از این ناراحت نمیشم که یک دکتر تقاضای سکس از مریضش بکنه، در صورتی که یک درخواست باشه، و من حق انتخاب داشته باشم. اما زمانی که من می بینم که افسرده هستم و مشکل دارم و مچاله شدم و این دکتری که من بهش احتیاج دارم و اختیار من دستشه، این درخواست رو میده و من رو مجبور می کنه، این یک سوء استفاده ی شخصیه، استفاده می کنه و مثل دستمال مچاله می کنه و یکی یکی می ندازه بیرون. مثل اینه که یک آدم خیری برای این که یک دونه نون بده به فقیر، باهاش بخواد اول سکس کنه.
· چه حرف هایی رو می خوای به مردم بزنی؟
به همه ی اون هایی که من رو می بینن و یا حرف هام رو می خونن می خوام بگم این چیز ها زندگی منه و زندگی من یک سیگار نیست که بکشی و خاموشش کنی. اگر هم خاموش شد توی همون خاکسترش من زندگی می کنم. ما هستیم. دنیا ذهن فراموش کاری داره و من هم خیلی زود فراموش می شم. شاید به کانادا رسیدم شاید هم نرسیدم اما هيچ وقت یادم نمی ره که همه ی حق های من رو گرفتن و یک نفر هم نیست که بگم این فرد حقم رو گرفت. می خوام از این به بعد زندگیم رو بسازم.
![]()