تبليغاتX
... پری سای خسته ...
آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

 

·          می تونی وضع زندگی یک ترنس سکشوال در ایران رو برای من تعریف کنی؟

 

وجود ترانس ها حس می شه، اما باید برای همه توضیح بدی. همه دنبال این هستن که ثابت کنن نه، این کار دست بردن توی کار خداست و شروع می کنند به این که تو اشتباه می کنی. تو پسری. تا این که جامعه ی بیمار تو رو بیمار بکنه، و بعد وصله ی بیمار بودن رو هم به تو می زنن و تو رو به حال خودت رها می کنن. با این فشار هایی که وارد میشه چند واکنش نشون داده میشه: یا این که از خانه و خانواده فرار می کنی که دو مورد معمولاً برات اتفاق می افته، باید خودفروشی کنی و اتفاقات خیلی بدی گریبانگیر تو میشه مثل چاقو خوردن، تجاوز، ایدز و یا هر چیز دیگه. حالت دوم این که از پول این خودفروشی ها سریع تر می تونن مخارج عمل رو جور کنن. چون توی وضعیت دوگانه بودن خیلی مشکله. اگر پسری باشی با قیافه ی دخترانه، با پلیس مشکل پیدا می کنی. اگه با لباس زنانه باشی باز با پلیس مشکل داری. برای کارت شناسایی مشکل داری. برای این که جامعه تو رو قبول کنه مشکل داری و برای همین مجبوری خواسته یا ناخواسته سریع تر به عمل تغییر جنسیت دست بزنی و برای تهیه ی این پول باید به هر کثافتکاری تن بدی تا هزینه ش رو بدست بیاری و سریع خودت رو زیر تیغ جراحی می بری و بعدش تازه می فهمی که ترنس بودی یا نبودی. شاید گی بودی و شاید فقط یک احساس زنونه داشتی و دوست داشتی که یک رژ لب بزنی و اسم ترنس رو بهت می چسبونن و عملت می کنن و بعدش هیچی.

 

·          یعنی کسانی که دگرجنسگونه نبودند ولی عمل کردند که تغییر جنسیت بدهند؟

 

بله من از صد تا ترنسی که دیدم می تونم به جرأت بگم که 20 تا از اون ها ترنس واقعی بودند و بقیه افرادی هستن که یا همجنسگرا هستن و به اشتباه خودشون رو ترنس می دونن و جوگیر می شن و یا این که خودشون رو یک بیمار معرفی کنن و ترحم جامعه رو به دست می آرن و شاید بتونن به شکل یک زن راحت تر دوست پسر پیدا کنند و جامعه به عنوان بیمار این ها رو راحت تر قبول کنه.

 

·          زمانی که تورنتو بودم یک بار تلفنی با هم صحبت کردیم و در اون مکالمه یک آمار به من دادی راجع به کسانی که عمل کردند اما ترنس نبودند. ممکنه بیشتر توضیح بدی؟

 

بله، ترنس سکشوال هایی که عمل کردن و تغییر جنسیت دادن خیلی درصد پائینی دارن. خیلی از کسانی که عمل کردن همجنسگرا بودن، چون شما نمی تونین توی ایران ادعا کنین که من یک پسرم و می خوام با یک پسر دیگه ارتباط برقرار کنم، حالا یک کم هم ظاهرم زنانه است. اگر به عنوان یک گی مطرح بشی، خوب اعدامی هستی. بیشتر گی ها مجبورن به عنوان ترنس خودشون رو به جامعه بقبولونن. خیلی ها به هزار و یک دلیل عمل می کنن؛ جوگیر میشن، احساساتی میشن و ... اما پشیمون میشن و کلی گریه می کنن که عجب غلطی کردم. یکی از اون هایی که من بالای سر عملش بودم، به من گفت: اگر می تونی از ایران فرار کن. گفتم: چرا؟ گفت: من اشتباه بزرگی کردم، و زار زار داشت گریه می کرد. گفت می خواستم زن بشم، زن که نشدم هیچ، ناقص هم شدم و دوست دارم به حالت اولم برگردم. دو تا از ترنس ها اومده بودن مطب یک دکتری و با او داشتن جر و بحث می کردن و به دکتر می گفتن ما رو به اون چیزی که بودیم برگردونین.

 

·          من راجع به دگرجنسگونه ها یک نظر دارم. ممکن است یک همجنسگرای مرد به دلیل بحران های دوران بلوغ فکر کند که تنها راه رسیدن به یک مرد، زن بودن است. پس مجسم می کند که زن است و فکر و اخلاقش زنانه می شود و حتی تغییر جنسیت می دهد. فکر می کنم همجنسگرایان زیادی هستند که زیر فشارهای جانبی جامعه باور کرده اند که دگرجنسگونه اند. تو در این باره چه نظری داری؟

 

بعضی ها ترنس های واقعی هستند، یعنی بهتر بگم، حساسیت روی کلمه ی خانم دارن و دوست دارن به عنوان یک زن مطرح بشن و زندگی کنن و به عنوان یک زن رابطه ی جنسی و اجتماعی داشته باشن. اما یک دسته هستن که به دلیل فشار های زیاد پدر و مادر ها که مدام می گن، شما منحرف اید، و این ها انکار می کنن. این افراد میان و تجزیه و تحلیل می کنن که، من که یک پسر هستم پس چه طور میشه از یک پسر دیگه خوشم بیاد! این یک گناه است. و بعد، تمام چیز هایی که توی سر ما فرو کردن شروع میشه: تو یک خودفروشی، تو یک منحرفی. و بعد از این همه جنجال آخرش به این جا می رسن که باید راهی پیدا کنم که جامعه بپذیره که من یک پسرم و از پسرها خوشم میاد. راهش اینه که یک وصله به خودم بچسبونم و اون هم وصله ی بیماری ست. وقتی که بیمار باشی می گن آخی حیونی گناه داره، خدا اين طوری آفریده ش، ژنتیکی ست. و این جوری مجبور میشه که خودش رو به عنوان یک ترنس معرفی کنه.

بعد دوباره شروع می شه، دوباره اطرافیان توی سر این ترنس ها می کوبن که شما همجنسبازین، و این رو دقیقاً جوری می گن که انگار بگن شما نامسلمون هستین. اون قدر تحقیر می کنن تا بگه، نه من نیستم. می خواد خودش رو تبرئه کنه اما احساسش رو هم نمی تونه زیر پا بذاره. میره دکتر، و خوب گرفتن یک برگه از دکتر که بنویسه شما ترنس هستید هم عین آب خوردن می مونه. اما گرفتن این برگه برای یک همجنسگرا خیلی سخته چون دکترها از این مورد وحشت دارند. شما چه هوموسکشوال باشی و چه ترنس سکشوال در بیشتر مواقع به شما می گن ترنس سکشوال. این وسط برای این که ثابت کنی همجنسباز نیستی مجبور میشی که عمل کنی، تنها برای این که مجبور نشی بگی چرا من از جنس موافقم خوشم میاد. خیلی ها هم بعد از عمل دچار اعتیاد به مواد مخدر، افسردگی، خودکشی، بیماری و چیز های دیگه می شن که راه برگشتی هم نداره؛ نه دکتر جوابگو ست، نه پدر و مادر، نه هیچ کس دیگه. زندگی این افراد برای کسی اهمیت نداره.

 

·          تغییر جنسیت در ایران آزاد است. چه پروسه و مراحلی دارد و چه کسانی این کار را انجام می دهند؟

 

من خودم یک مرحله از عمل رو انجام دادم. اوروکتومی کردم، یعنی برداشتن بیضه ها. میشه این عمل ها رو دو قسمت کرد، اول تغییر جنسیت و برداشتن آلت جنسی مردانه و گذاشتن آلت زنانه، و عمل بعدی، فقط جراحی زیبایی ست. اما میشه این پروسه رو خرد خرد انجام داد. بیشتر بچه های ما به خاطر این که پول ندارن مجبورن که خرد خرد انجام بدن. اگر مثلاً من که هورمون می خورم اوروکتومی انجام نداده باشم، بعد از یک مدت زمانی ممکنه سرطان بگیرم. به همین خاطر اول اوروکتومی کردم که مشکلی با خوردن هورمون پیدا نکنم. چون اين جوری هورمون مردانه در بدن تولید نمیشه و مشکلی ایجاد نمیشه. حالا برای این پروسه وقتی که تصمیم بگیری عمل کنی میری پیش یک دکتر و میگی من اين جوریم و احساسم اینه. شما رو معرفی می کنن به یک روانپزشک. بعد با یک گواهی شما رو می فرستند به پزشکی قانونی.

 

·          دکتر های روانپزشک راحت این کار رو انجام می دهند و یا این که شرایطی وجود داره؟

 

بعضی ها راحت می پذیرند اما بعضی از روانشناس ها هم حرکات جالبی ندارند و بعضی وقت ها هم از سادگی بچه ها سوء استفاده میشه. مثلاً یکی از دوستانم می گفت چند سال قبل، پیش یکی از این روانشناس ها که رفته بوده و او گفته بوده برای این که به من ثابت کنی که احساسات زنانه داری باید با من سکس کنی. این اتفاقات همیشگی نیست اما هر از گاهی اتفاق می افتد. خلاصه معرفی می کنن به پزشکی قانونی. پزشکی قانونی در جای خیلی بدی قرار داره، یعنی هم جای بدی از شهر قرار داره، و هم وقتی که وارد میشی با کلمات زشتی مثل اواخواهر اومد و .. متلک می گن و مثل اینه که یک سوژه ی خنده و جوک اومده. خود دکترها هم این کارها رو می کنن. اون جا تشکیل پرونده می دهی و شما رو می فرستند روان درمانی.

 

·          من با هر کس حرف می زنم به کلمه ی اواخواهر بر می خورم، چه گی ها و چه ترنس ها و حتی استریت ها ... به نظر تو اواخواهر کی هست و چرا این کلمه به کار برده می شه و در مورد چه کسانی به کار برده میشه؟ کلاً نظرت رو راجع به این کلمه بگو.

 

خوب ما جامعه ی مرد سالاری داریم و همیشه مردها باید قیافه کاملاً خشن و قوی داشته باشن، و خوب اون موقع هم بعضی ها یا گی بودن و یا ترنس و این ها رو جامعه چون نمی تونسته بپذیره، اون ها رو به عنوان سوژه ی خنده می دیدن و اگر توی فیلم ها هم دقت کنین این افراد هستن و یک سری حرکات لوس انجام می دن و همیشه سوژه ی خنداندن مردم میشن، که از اون جا می گن اواخواهر، که هنوز تا هنوزه به گی ها و ترنس ها می گن اواخواهر و به عنوان تحقیر استفاده میشه. چیز خاصی نیست و به نظر من از جامعه ی مرد سالار این کلمه میاد و اگر مردی کمی ظریف باشه نمی تونند بپذیرنش براشون مهم نیست که شما چی هستی و فقط این انگ رو به شما می زنن.

 

·          شاید برای گی ها و ترنس ها این قضیه متفاوت باشه. گی ها خودشون رو زن نمی دونن. مرد اند و مایلند با مردها ارتباط برقرار کنند اما ترنس ها با روحیه ی زنانه در بدنی مردانه زندگی می کنند، و در اصل زن هستند. گی ها از کلمه ی اواخواهر ناراحت میشن، آیا ترنس ها هم همین طورند؟

 

ترنس ها شاید خیلی بیشتر ناراحت بشن. شاید باور نکنین اما اگر به ترنس ها فحش های خیلی بد تری بدن مثل این که فاحشه ای و یا خرابی و ... اين قدر بهشون بر نمی خوره که بگن تو یک پسر اين جوری هستی و اواخواهری. در کل هر چیزی که مشکل ما ترنس ها رو یادمون بیاره اذیتمون می کنه. من یک ترنس ام، دوتا دست دارم دو تا پا دارم و دو تا چشم، مثل شما می تونم راه برم، کار کنم و حرف بزنم، همه چیزم مثل شماست و تنها یک مشکل کوچیک دارم. حالا شما که دارید توی خیابون از کنار من رد میشین چرا باید به من بگید اوا خواهر؟ چرا باید این مورد رو به حالت تحقیر به کار ببرین؟ این دقیقاً مثل اینه که یک فرد ضد یهودی توی ایران از کنار یک یهودی رد بشه و وایسه و کلی اون رو تحقیر کنه و بد و بیراه بگه، هیچ فرقی نداره فقط شکلش عوض شده.

 

·          زندگی برای دگرجنسگونه ها توی ایران خیلی سخته و بعضی از اون ها به خاطر مشکلاتی که براشون پیش میاد فرار می کنند. معمولاً چه اتفاقاتی برای دگرجنسگونه ها توی ایران میافته؟

 

ترنس ها دو دسته هستند، یک دسته قدرت فراموش کردن دارن و همه ی آزارهایی که از طرف خانواده و جامعه می بینن رو سعی می کنن فراموش کنند. و یک دسته نمی تونن فراموش کنن، مثل من که هر شب که می خوابم احساس می کنم اون اتفاقات داره دوباره می افته و جیغ می زنم و از خواب بیدار می شم و می بینم خیس عرق شدم. تجاوز. شاید امروز یکی شما رو اذیت کنه، بگیره، هلتون بده، دستگیرتون کنه، حرف بد بزنه، اگر فقط یک بار باشه، میشه فراموش کرد، اما وقتی که این اتفاقات به دفعات زیاد و روزانه و هر ساعت پیش بیاد و هر بار دفعاتش به هم نزدیک تر بشه زندگی ای برای شما نمی مونه. دقیقاً جامعه ای که بیماره ما رو بیمار می دونه. ما بیمار نیستیم جامعه بیماره، فکر می کنه ما هم بیماریم. اعتیاد، ایدز، خودکشی، بازداشت از طرف پلیس، قتل.

 

·          حدود دو سال پیش گزارشی به دست ما رسید از قتل دو دگرجنسگونه در منزل شخصی شون. آیا کسی رو سراغ داری که به دلیل ترنس بودن توسط دولت و یا حتی مردم به قتل رسیده باشه؟

 

من یک نفر رو می شناسم. اسمش هانا سالاری بود اما نمی دونم کی اون رو کشته. من یک بار اون رو دیده بودم. اون در اصل دوست یکی از دوستانم بود.

 

·          چرا کشته شد؟

 

 مهم نیست. اصلاً برای کسی اهمیت نداره که چرا کشته شد و هزار حرف می زنن. یا می گن که دوست پسرش بوده یا پدر و مادرش یا دولت و ... مهم نیست که اون مرد. دوست من عکس هانا رو توی موبایلش نشون من داد و گفت نگاه کن این هانا ست. گفتم می دونم، ولی مگه چیزی شده؟ گفت هفته ی پیش خونه ی من بود. گفتم، خب، حالا چی شده؟ گفت، خب کشتنش، و داشت می لرزید. می گفت عکس رو که الآن نگاه می کنم ترس برم می داره. هر شب استرس دارم. شنیدیم که خفه اش کردن. خیلی ها رو می کشن، شاید از هر صد تا مورد ما یکیش رو بفهمیم. خیلی ها ممکنه کشته بشن و اصلاً کسی نفهمه که اين ها ترنس بودن و به این خاطر به قتل رسیدن.

 

·          کتک زدن و آزار های بدنی توسط نیرو های دولتی و یا مردمی هم وجود داره؟

 

راستش رو اگر بخواین بدونین، هر کسی که فقط یک چپیه، این پارچه های خط دار، دور گردنش باشه و یک موتور سیکلت هم داشته باشه و لباس مدل بسیجی، می تونه بزنه، و کسی بازخواستش نمی کنه و حتی کارتشون رو هم بررسی نمی کنن. نیروی انتظامی هم راحت اگر بخواد بازداشت می کنه، اما می گن که برای این افراد (ترنس ها) بازداشت نداریم، اما من خودم سه بار بازداشت شدم و بدترین بی احترامی ها رو هم دیدم. وقتی هم که بهانه ای برای بازداشت من پیدا نکردن یک نامه زدن که به دلیل گزارش عمومی دستگیر کردیم و با اشرار در تماس بوده و لخت وسط خیابون گرفتیمش. آخه مگر میشه آدم لخت وسط خیابون بره اون هم توی جمهوری اسلامی. مثل آب خوردن براتون پرونده درست می کنن. وقتی هم که بازداشت می کنن بعضی ها می خوان با شما یک کاری کنن که شما یا اجازه می دی و یا نمی دی. اول می خوان بترسوننت، اذیتت کنن، مدام می گن کثافت، خوک کثیف، ایدز، عامل بیماری و هزار حرف دیگه که شما رو تحریک کنند که یک کاری انجام بدی و برات روی اون مورد پرونده بسازن. وقتی کاری نکنی می برنت مفاسد. مفاسد هم شما رو نگه می داره و بعد می فرسته به دادسرا و قاضی یا شما رو نگه می داره و می فرسته به حبس و یا با قلمش رحم می کنه و سرنوشتت رو رقم می زنه که آزادش کنید، و یا این که خیلی راحت می نویسه بازداشت؛ کدوم قانون؟ هیچی. کافیه شما رو ببرند دادسرا؛ تمام مأمورها برای خنده آماده هستن، و اصلاً انگاری زنگ تفریحه چون همه ش قاتل و دزد دیدن و حالا یک مورد خیلی جذاب اومده که می تونند تفریح کنند. این دیگه قاتل اخمو و خشن نیست و می تونن اذیتش کنند و توی سرش بزنن. مشکلات رد میشه آدم ها می رن و بدبختی ها می گذره اما چیزی که می مونه و اذیتت می کنه مشکل عصبی ست. ما همه به مرور آدم های غیر طبیعی می شیم. خود من خیلی موقع ها بدون دلیل گریه می کنم خواب های بد می بینم جیغ می کشم. خیلی به اطرافیانم حساس شده م. همه چیز دنبالم میاد، من ولشون کردم اما اون ها میان دنبالم. فکر و خیال من رو ول نمی کنه یک دفعه یاد این می افتم که اون مرد به خودش جرأت داده من رو بزنه. یادم میاد روزی که چهار نفر داشتن من رو به قصد کشت وسط خیابون می زدن و قیافه شون هم به بسیجی ها می خورد و هم به اطلاعاتی ها و هم به آدم های عادی. من نمی فهمیدم که اون ها چه پدر کشتگی با من داشتن که من رو وسط خیابون می زدن. مگر من مأمور مافیا بودم که می بایست به قصد کشت کتک بخورم و اين قدر پوتین توی سرم بخوره که هنوز وقتی دارم بهش فکر می کنم سرم ناخودآگاه تکون بخوره و به اصطلاح جاخالی بدم. ترسو شدیم. یادم میاد که خیلی جا ها من رو زده ن. راحت به ما تجاوز می کردن.

 

·          وقتی به شما تجاوز میشه آیا نمی تونید برید جایی شکایت کنید؟ آخه طبق قانون دگرجنسگونه ها به عنوان بیماری و ناهنجاری های اجتماعی شناخته شدن و مصونیت قانونی دارن. آیا سراغ داری کسی که برای این موارد به دادگاه رفته باشه؟

 

هه، توی ایران مثل آب خوردن ست. یک زنی که از شکم مادرش زن به دنیا اومده، از کمترین حقوق اجتماعی برخوردار نیست، دیه اون با ... برابری می کنه، بهش حقوقی نمی دن، وای به حال من که نه خانواده می پذیره، نه اجتماع، نه قانون، نه مذهب و نه هیچ چیز دیگه. بعد تازه یک سوژه جدید برای خنده هم هستم. برای ملتی که گرسنه ی سکس اند، بازیچه خوبی می تونم باشم. از کی شکایت کنم؟ من خودم یک بار رفتم دادگاه شکایت کردم. اول با بی ادبی بسیار زیادی با من برخورد کردن. در اصل به خاطر آدم ربایی بود، یک ماشین مسافرکش من رو دزدید و برد و پولم رو گرفتن و کلی کتکم زدن. از در که اومدم بیرون زنگ زدم به 110 و اون ها یک ساعت و نیم من رو معطل کردن. می گفتند شماره موبایل می خوایم. می گفتم ندارم، برام اتفاق بدی افتاده. خلاصه وقتی اومد گفت تو اواخواهر کثافت این همه به ما زنگ زدی و ما رو کشوندی این جا؟ برو گمشو عوضی. من شروع کردم به گریه زاری. اون ها حرف من رو باور نمی کردن. کلی جیغ زدم تا آخرش یکی از اون نگهبان ها رو گرفتن و بازجویی کردن، بعدش من رو فرستادن مفاسد دربند. اون جا با من مثل جانی ها رفتار می کردن. می گفتند برو اون جا بشین و حق نداری تکون بخوری. ساعت 2 نصف شب به من گفتند، برو بیرون. من هر چی می گفتم این موقع شب من کجا برم، می گفتند به ما ربطی نداره. با کلی التماس اجازه دادن تا صبح کف ایوان توی حیاط بخوابم. به خاطر این که می ترسیدم برم بیرون، کلی التماس کردم تا اجازه دادن. کلی برو و بیا و دادگاه و دادسرا و در آخر من رو فرستادن آزمایشگاه پزشک قانونی که تشخیص بدن به من تجاوز شده یا نه. آخرش رئیس پلیس می خواست من رو مجبور که رضایت بدم. وقتی گفتم چرا باید رضایت بدم، می گفت خودت یک دردی به جونت بوده، یا این که داشتی کاسبی می کردی، رفتی سکس و پولت رو ندادن که اين طور شده، باید رضایت بدی. من کلی گریه زاری می کردم که به من تجاوز کردن و این بلاها رو سرم آوردن. می گفت، نه، خودت مورد داشتی. یک نفر دیگه هم اون جا بود که می گفت رضایت بده و گرنه برات درد سر میشه، این آدم کله خرابی ست و یک روز از این جا میاد بیرون و پدرت رو درمیاره. من هم از ترسم که برام درد سر بیشتر درست نکنن، رضایت دادم و دیگه نرفتم دنبالش. حتی محل زندگیم رو هم عوض کردم که نتونن پیدام کنن. بعدش فهمیدم که همونی که دستگیر شده بوده، سابقه دار بوده و قاچاق مواد مخدر می کرده و عامل رعب و وحشت شناخته شده بوده، در ضمن یکی از فامیل های اون رئیس کلانتری هم بوده. آخرش هم هیچ اتفاقی نیافتاد.

 

·          توی ایران زندگی سختی داشتی، این جا هم زندگی سختی داری، فکر می کنی زندگی آینده ت چه طوره؟

 

من مثل این موبایل می مونم، همین رو 500 بار بکوبید به زمین، یا می شکنه و یا اگر نشکنه، ترک می خوره، می سوزه، سیم هاش به هم می ریزه و از کار میافته. من الآن چیزی مثل اوراق شده ی یک موبایل هستم. الآن از نظر اعصاب و روحی کاملاً به هم ریخته م. جسمم مهم نیست، آثار سوختگی و پارگی روی بدنم خوب میشه، اما اعصابم خرابه.

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 9:55  توسط پری سا عابدی  | 

 

مجله ی چراغ - سال۳ - شماره 28 – اردی بهشت 1386

 

 

  

 

·          خودت رو چه طور دوست داری معرفی کنی؟

 

اسم شناسنامه ای من که مهم نیست ولی من رو به اسم سایه می شناسند. 26 سالمه و ترنسکشوال هستم. یک سال است که از ایران خارج شدم و الآن در ترکیه هستم. میشه یک قرص مسکن به من بدید. فکرم خوب کار نمی کنه. عصبانی ام. گیجم.

 

·          چرا عصبانی هستی؟

 

اومده م توی کشوری که از من حمایت نمی کنه. اسم پناهنده به من چسبونده. نه زبانش رو بلدم و نه مردم رو می تونم درک کنم و اون ها هم نمی تونن من رو درک کنن. همین ترنس بودن (این جا هم) شبیه ایرانه. ممکنه که دولتش آزاد باشه اما مردمش همون مردم اند. اصلاً براشون مهم نیست.

 

·          الآن مشکلت چیه؟

 

مشکل خیلی زیاده. روزی که اومدم پلیس ترکیه به من گفت که این جا زیاد بیرون نرو اگر مشکلت (ترانس بودن) رو بفهمند تو رو می زنند. من هم گوش کردم و بیرون نمی رفتم. کار نداشتم. خونه نداشتم. این همه سختی کشیدم. حالا از من پول خاک می خواد. ترکیه همه چیزش مشکل است. پناهنده هستی. کسی از تو حمایت مالی نمی کنه و باید مدام بری پلیس امضا کنی. شهروند نیستی و نمی تونی از کسی حتی شکایت کنی. من رو به حالت خیلی بد کتک زدند، چند تا مرد ایرانی مست. رفتم پلیس شکایت کنم، گفتند که هر دو طرف، ایرانی هستید و اگر شکایت کنید براتون درد سر میشه. تهدید به مرگ شدم و کتک هم خوردم اما نمی تونم شکایت کنم، می گن که سرتون رو می بریم.

 

·          ایرانی های پناهنده؟

 

بله. پلیس هم نمی تونه کاریشون کنه چون این جا پناهنده اند. گفتند که سرت رو می بریم و می کشیمت. از خونه بیرون نمی تونم برم. مشکل مالی دارم. پول ندارم که هورمون بخرم. بدن من احتیاج به هورمون داره. من هورمون مردانه ندارم. مریض میشم نمی تونم بیمارستان برم. آنکارا که بخوام برم پول ندارم. مشکل خونه به هم زدم و نمی دونم که کجا باید بخوابم. همه هم می گن که به ما مربوط نیست. خوب من واسه چی این جا هستم. دولت ایران هم یکی مثل شما. اون از پول آب پول برق و ... تازه این جا باید کومور (زغال سنگ) پیدا کنی بسوزونی. این جا برو این جا نرو، کارت شناسایی داری اما اجازه نداری، خوب آدم درسته پناهنده است اما احتیاج داره که درک بشه. بیرون نرو پلیس گفته می زنندت. آدم نیاز داره که بفهمه دو نفر هستن که می خوان بهت کمک کنن. توی ایران یک طوری بود این جا هم یک طور دیگه است. اصلاً من فکر می کنم که کشوری که متعصب و مسلمان است با این قضایا جور در نمیاد.

 

·          حالا مشکل مالی داری؟

 

شدید. یک سال رو قسر در رفتم و پول اقامتم رو ندادم. آخه این جا بابت هر شش ماه باید حدود 400 دلار به پلیس بدی. اما نمی دونم که آینده چی میشه. افسردگی شدید گرفتم چون با کسی ارتباط ندارم و تنها هستم. ایرانی ها نمی خوان با ما ارتباط داشته باشن و از ما فرار می کنن، شاید خجالت می کشن، چون توی خیابون که ما رو می بینن راهشون رو کج می کنن و می رن. ترک ها هم که اگر مشکل ما رو بفهمن اذیت می کنن و درد سر میشن و باید سعی کنیم که اون ها هم متوجه نشن. همنوع خودمون هم که همه دچار مشکلات عصبی هستن و نمی تونیم همدیگه رو تحمل کنیم. مشکل مالی داریم و ساپورت نمی شیم. به من می گن بگو برات پول بفرستن. خب اگر خانواده ام من رو حمایت می کردن، من تو مملکت شما چه کار می کردم. اگر پدر و مادرم کمکم می کردن و یا حتی یک دوست پسری داشتم که ازش کمک می خواستم الآن تو وضعیت افتضاح این جا نبودم. این جا سکس نداری، رابطه ی عاطفی نداری، خانواده نداری، دوست نداری، کسی حرفت رو نمی فهمه تو هم زبون اون ها رو بلد نیستی. بیش از هزار دفعه من به پلیس گفتم به خاطر این که کسی مشکل من رو متوجه نشه من رو با اسم کوچکم صدا نکنین، با اسم فامیل صدام بزنین، اما بازم اهمیت نمی دند و جلو همه بلند اسم پسرونه م رو صدا می کنن. الآن نمی دونم من کی ام، این جا چه کاره ام. دارم می رم کانادا ولی نمی دونم اون جا جامعه چه طوریه. می خوام عمل کنم یا نه. اما مهمترین چیز اینه که زنده و سالم از این جا بیرون برم.

 

·          کانادا به تو پذیرش داده، مراحل کارت انجام شده؟

 

بله، تا حدی انجام شده و ویزا رو هم گرفتم و منتظر تاریخ پروازم هستم.

 

·          یعنی الآن از نظر اقامت و کار های مهاجرتی به کانادا مشکلی نداری و فقط منتظر پرواز هستی؟

 

زمان. چرا مشکل ندارم؟ می دونی مثل چی می مونه؟ این جا کشوریه که توش فقط باید انتظار بکشی. وقتی من این جا اومدم اين طوری نبودم، الآن مثل یک بیمار روانی که ترسیده و در رفته خودش رو رسونده این جا و حالا فقط باید صبر کنه. حالا صبر بماند؛ تو کشور جدید وارد شدن بماند؛ زبونش فرق می کنه بماند؛ قوانین جدید داره بماند؛ این که باید دنبال خونه و آب و برق و همه بگردی و پول خاک بدی مشکل جدی ست. خب من اگه پول داشتم که مشکلی نداشتم و روزگارم این نبود. من اگر توی مملکت خودم می تونستم برم سر کار خوب این جا هم می تونستم برم. به من می گن برو پول بیار اما وقتی که نمی تونم برم سر کار چه طوری پول بیارم. مگر تو ایران سر کار بودم که این جا جای دومش باشه. کار به ما که نمی دادن. می گفتن برو تغییر جنسیت بده و شناسنامه ی جدیدت رو بگیر و به کسی هم نگو بیا کار کن، شما هم حق کار کردن دارین. ولی آدم های سالمش کار ندارن. بعد من اگر بخوام کار کنم باید برم عمل کنم. هزینه های عملش هم به جهنم، من الآن نمی دونم می خوام عمل کنم یا نه. تو مملکتی که به همه می گن ترنس، من باید برای چی عمل کنم. عمل های اون جا هم که مثل قیچی کردن کاغذ می مونه. همين طوری مثل نقل و نبات آدم ها رو روزانه عمل می کنند و افتخار هم می کنند که کشوری هستند که عمل تغییر جنسیت دارن. همه ی عمل ها رو هم ناقص انجام می دن. از این همه آدمی که عمل می کنند چند تاشون سالم می مونن؟ چندتا دیوانه نمیشن؟ چند تاشون خودکشی نمی کنن؟ چند تاشون فقط می مونن و زندگی می کنن؟ شانس پیدا کردن شوهر هم پیدا نمی کنن به خاطر این که ترنس اند و به خاطر این که اين ها گذشته شون همیشه دنبالشون هست.

 

·          یعنی کسانی که در ایران تغییر جنسیت می دهند در جامعه به عنوان یک زن پذیرفته نمی شوند؟

 

نه. مثلاً اگه من تصمیم بگیرم عمل کنم، فقط عملم رو زیر شلوار و پیرهنم انجام دادم. شاید صورت من حالت پسرانه ای داشته باشه، شاید صفحه ی آخر شناسنامه من قید بشه که ایشون تغییر جنسیت داده. حالا از همه ی اين ها بگذریم، آیا اون شخصی که می خواد با من زندگی کنه شک نمی کنه؟ حالا شک هم نکرد. نمی پرسه چرا بچه دار نمیشی؟ کافی ست یکی دو نفر شما رو بشناسند. حالا پول عمل رو از کجا آوردی؟ پول خونه رو از کجا آوردی؟ تویی که اين طوری بودی و خونواده نداشتی و تهدیدت می کنن و حتی ممکنه کنار خیابون خوابیده باشی، چه طور می تونی از زیر بار این مشکلات جون سالم در ببری. وقتی که مأمور نیروی انتظامی مثل آب خوردن، مثل این که یک تروریست رو بخوان دستگیر کنن، به تو حمله می کنه، چی؟ وسط خیابون پلیس با لباس های چریکی و موتور دست من رو گرفت و هول داد تو یک ماشین سیاه و وقتی که میگم برای چی، میگه خفه شو دهنت رو ببند عوضی. گفتم واسه چی می گی عوضی. گفت این جا چه غلطی می کردی. گفتم داشتم از مطب دکتر می اومدم، همون کنار مجتمع میرداماد بودم. گفت ببند دهنت رو آشغال و یک حرف هایی زد که به یک تروریستش هم نمی زنند. کاغذ پرت می کنند توی صورت آدم . منو بازداشت می کنن می برند توی قسمت زن ها و همه جیغ و داد که ای بابا تو که ترنس هستی و بعد می فرستند تو قسمت مردها و اون ها هم شروع می کنند به شلوغ کردن و مسخره کردن. بعدش من رو می فرستن توی یک سلول انفرادی و دو روز می برن و میارن و در آخر تعهد می گیرن و می گن دفعه دیگه در ملاء عام اين طوری ظاهر نشی. مگر من در ملاء عام چه طور ظاهر شدم؟ یک شلوار عادی و یک پیرهن معمولی داشتم حالا یک کمی سینه هام زیرش برجسته بود. یک ذره موهام بلند بود. داد نزدم توی خیابون که آی ایهاالناس من ترنس هستم. من ممکنه یک مقدار با پسرهای عادی توی لباس پسرونه فرق داشته باشم اما اون طوری هم که اون ها میگن نیستم. اون موقع من امکانش رو نداشتم که لباس دخترونه بپوشم و بیام توی خیابون. هر چند که اون موقع اگر جلوم رو می گرفتن و کارت شناسایی مو می دیدن فکر می کردن آدم خلاف کاری هستم که این لباس رو پوشیده م که مخفی بشم. تصور کنین بخواین وارد اداره ای بشین و لباس زنانه داشته باشین و کارت شناسایی شما مردونه باشه، تصور می کنن که شما تروریست هستین و اومدین خرابکاری کنین. با لباس پسرونه هم که باشی باز به خاطر قیافه ت حراست اجازه نمی ده که وارد بشی.

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 23:28  توسط پری سا عابدی  | 

 

خبرگزاری ايسنا – يک شنبه 4 شهريور 1386

 

پيشنهاد اعطای دوره ی شش ماه ی معافيت موقت از خدمت سربازی به افرادی که به وسيله ی سازمان بهزيستی کشور به عنوان افراد مشکوک به T.S (اختلال هويت جنسی) هستند به ستاد کل نيرو های مسلح ارايه شد.

اين گزارش حاکی است اين پيشنهاد پس از پيگيری های لازم در پزشکی قانونی و اخذ مجوز از قوه ی قضاييه و اثبات بيماری، منجر به معافيت دايم فرد از خدمت نظام وظيفه خواهد شد.

سيد حسن موسوی چلک، مدير کل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعی سازمان بهزيستی، از برگزاری نشست مشترک نمايندگان ستاد کل نيرو های مسلح، نماينده ی دفتر امور بانوان و مدير کل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعی سازمان بهزيستی کشور برای بررسی مسايل و مشکلات افراد مبتلا به اختلال هويت جنسی (T.S) در عرصه های مختلف زندگی، از جمله سربازی آن ها خبر داد.

به گفته ی وی در اين نشست اعلام شد که جمعيت مبتلا به T.S در ايران بر اساس آمار، چهار هزار نفر است. البته از آن جايی که مسايل فرهنگی در اقوام مختلف ايرانی متفاوت است، بسياری از افراد مبتلا به T.S جرأت بيان مشکل خود را پيدا نمی کنند و عده ای هم از بيماری خود اطلاعی ندارند.

نماينده ی ستاد کل نيرو های مسلح نيز در اين جلسه اظهار کرده است: در آيين نامه ی فعلی، ستاد کل نيرو های مسلح که مربوط به مشمولان نظام وظيفه و علل معافيت آن ها از سربازی است، تا به حال نامی از اين افراد برده نشده است. تنها در چند بخش به افرادی که دچار بيماری های روانی، غدد هورمونی و خاص هستند، اشاره شده است که افراد T.S هم با استفاده از يکی از بند های 33 يا 46 از خدمت سربازی معاف می شوند.

سردار کمالی مدير مشمولان ستاد کل نيرو های مسلح نيز نظر اين ستاد در خصوص اعطای معافيت موقت به افراد مشکوک به بيماری T.S را مثبت و در حال بررسی اعلام کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:40  توسط پری سا عابدی  | 

خبرگزارى فارس - دوشنبه ۲ آبان ۱۳۸۴

تغییر جنسیت های کاذب یکی از مفاسد دنیای امروز است!

آیت الله ناصر مکارم شیرازی در ادامه ی سلسله بحث های خود پیرامون سوگند های قرآن امروز در مدرسه ی علی بن ابیطالب (ع) با انتقاد از گرایش برخی به تغییر جنسیت گفت: امروزه در غرب با استفاده از هورمون های جنس مخالف، امکان تغییر جنسیت به راحتی فراهم آمده است. متأسفانه در میان جوانان ما نیز دیده می شود که عده ای معدود از نظر ظاهری تمایل به جنس مخالف پیدا می کنند؛ مثلاً برخی پسران، با آرایش های زنانه در جامعه حاضر می شوند و رفتار زنانه دارند. وی با بیان این که در مورد این معضل پدران و مادران نیز مقصرند، افزود: زیرا از خردسالی، لباس دخترانه بر تن پسران می کنند. بی توجهی به نوع پوشش و لباس کودک، در تربیت وی اثرگذار است و به مرور این کودک تمایلات به جنس مخالف خود پیدا می کند. پدران و مادران گاه پسر را نوازش های دخترانه می کنند. این پسر بر اثر پوشیدن لباس و این تربیت نادرست، به مرور زمان تمایلات دخترانه پیدا می کند و این مسأله بسیار خطرناک است. این مرجع تقلید فتوای خود را در پاسخ به استفتایی مبنی بر حکم شرعی تغییر جنسیت چنین اظهار داشت: تغییر جنسیت های حقیقی مربوط به افرادی است که دوجنسی هستند که پزشکان و کارشناسان یک جنس را حذف می کنند؛ جنس اصلی می ماند و جنس فرعی حذف می شود. اما درباره ی سایر افراد جامعه که دوجنسی نیستند، تبدیل مرد به زن و زن به مرد جايز نیست. استاد دروس خارج حوزه ی علمیه ی قم ادامه داد: تغییر جنسیت های صوری امروز یک نوع بیماری خطرناک است و کار بسیار غلطی است. با این کار تغییر واقعی ایجاد نمی شود؛ بلکه فرد تبدیل به یک آدم بی خاصیت و بی اثر می شود. وی با اشاره به پیشینه ی تاریخی این بحث، بیان کرد: در قضاوت های امیرمؤمنان حضرت علی (ع) می خوانیم که ایشان راهکار هایی نشان می دادند و جنس واقعی فرد را تعیین می کردند.

پی نوشت: قضاوت با شما ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 20:36  توسط پری سا عابدی  | 

- می تونم يه سؤال ازت بپرسم؟

- خواهش می کنم.

- چرا اون متن رو در مورد مرد ها نوشتی؟

- اين چيزی نيست که بتونم توی چهار تا جمله بگم.

- من متن هات رو خوندم و يه چيز هايی دستگيرم شد. يه جوری بگو. برام جالبه.

- فقط می تونم بگم بايد زن باشی تا بفهمی. همين.

- از چه لحاظ؟ ... از لحاظ روحی؟ از لحاظ فکری؟ از لحاظ رفتاری؟ از لحاظ جسمی؟ از لحاظ اجتماعی؟

- نميشه تفکيک کرد ... زن.

به نظرم آمد که علاقه ای به جواب دادن ندارد. اين بود که تشکر کردم و رفتم:

- باشه. ممنون. مزاحمت نمی شم. خداحافظ.

- خداحافظ.

نمايش برف پاک کن ها. رفتم ولی سؤال هايی در حياط خلوت ذهنم به رفت و آمد مشغول بودند. مثل خوره افتاده بودند در ذهنم:

-          آيا هر کس زن باشد «دارد همه ی آقايان را عق می زند»؟

-          آيا زن بودن شرط لازم و کافی برای عق زدن آقايان است؟

-          اگر يک مرد تغيير جنسيت بدهد، او هم همه ی آقايان را عق می زند؟

-          اگر دوست صميمی يک زن – که او هم يک زن است – تغيير جنسيت بدهد، زن اول او را هم عق می زند؟

-          آيا عق زدن آقايان خوب است؟

-          آيا زن بودن خوب است؟

-          آيا آقايان بودن خوب است؟

-          آيا خدا آقايان را آفريده تا زن ها عق بزنند؟

-          خدا چرا آدم ها را به زن و آقايان تفکيک کرد؟

-          آيا خدا خوب است؟

-          آيا خوب بودن خوب است؟

-          آيا سؤال در مورد اين موضوع خوب است؟

-          ...

ماشين را کنار پنجره ی تاريکم خاموش کردم.

 

 

پی نوشت: اين متن، قسمتی از متن کتاب «کتابی با حاشيه ی موريانه خورده» هست که دارم جديداً می نويسم. اوه! ... راستی يادم رفت بگم. من نويسنده ام و گاهی مقالاتی با اسم مستعار توی روزنامه ها می نويسم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:57  توسط پری سا عابدی  | 

23 سال و اندی گذشت ... 23 سال و اندی در تنهايی ... حتی خودم هم با خودم نيستم. حتی نمی توانم در آينه به خودم نگاه کنم ... 23 سال و اندی ... شايد اشتباهی شده باشد، ولی ... نه، اشتباهی در کار نيست ... خلقت انجام شده ... و 23 سال و اندی پيش از حفره ای به اين دنيا گام نهاده ام ... و وقتی که برای اولين بار خودم را در آينه ديدم، رو به مادرم کردم و با چشمانی هراسان گفتم که اين کيست؟ اين من نيستم مادر ... در آن لحظه گريستم، ولی ... ولی تو به من خنديدی و گونه ام را بوسيدی ... آری مادر ... تو نمی دانستی که وقتی خودت را اولين بار در آينه ببينی و متوجه شوی که تو آنی نيستی که هستی چه احساسی خواهی داشت. و حالا ... و حالا بعد از 23 سال و اندی ... من اين جا هستم ... و روز به روز غمگين تر ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 16:31  توسط پری سا عابدی  |