تبليغاتX
... پری سای خسته ...
آوارگی های يک ترنسکشوال M2F

خداحافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:15  توسط پری سا عابدی 

 

پيش از دستور: سلام دوستای خوبم ... منو ببخشيد که اين چند وقته اين قدر کم کار شدم ... راستش سعی می کنم که بيام ... ولی خب ... بگذريم ... از همه تون هم به خاطر اين که مدت هاست بهتون سر نزدم معذرت می خوام ... به خاطر دلخوری يا چيز ديگه ای نيست ... منو ببخشيد به خاطر اين مدت ... سعی می کنم بهتون سر بزنم ... منو ببخشيد ...

 


بخش اول: نگاهی به ترنسکشواليزم در ادبيات

  • قسمت دوم: رمان جنسيت گم شده، اثر فرخنده آقايی

نام اثر: جنسيت گم شده

نويسنده: فرخنده آقايی (1335 - )

سال انتشار: 1379

انتشارات: البرز

 

«جنسيت گم شده» اولين رمان آقايى است که موضوعى جسورانه دارد. آقايى تلاش کرده است در اين رمان از مشکلات آدم هايى بگويد که جامعه آن ها را نديده مى گيرد. اما نويسنده، على رغم روايتى تازه، در قالب رمان توفيق چندانى به دست نياورده است.[1]

 

فرخنده آقايی در «جنسيت گم شده»، که به لحاظ مضمون در زمان خودش بسيار جسورانه بود، اقبال خود را امتحان کرد تا پرشی بلند در داستان نويسی کشورمان کند. بحران هويت و گم گشتگی، بن مايه ی اصلی رمان است که در قالب فردی ترنسکشوال برای يافتن جنسيت حقيقی خود تصوير می شود و راوی در سفری بيرونی و درونی از خود به خود می رسد. سفر روحی او با سفر از دنيای مردانه به دنيای زنانه تقارن می يابد و به استحاله ی درونی می رسد و در خاتمه به يک انديشه ی فراجنسيتی و رهايی نايل می شود.

 

رمان در سويه ای واقع گرا به دور از بازی های زبانی و مدرن گرايی رايج به روايت تحول يک شخصيت می پردازد. تکنيک رمان [به سبک اکثر کار های آقايی] به شيوه ی ثبت رويداد های عينی و خاطره نويسی است که با سيری شتابنده و سرريز ياد های گذشته در بافت يادداشت روزانه و گاه با صبغه ی سفرنامه نويسی در ده فصل پيکربندی می شود و خاطرات راوی از منظر «اول شخص» روايت می شود.

 

رمان اشاراتی پنهان و آشکار به واقعيت های تاريخی و اجتماعی دارد و به جزم انديشی و قطعيت پنداری موروثی در فرهنگ پدرمحورانه ی ما اشاره می کند.

 

در فصل اول، پدر [که نماد مردانگی سرکوبگر بوده و هميشه مانند کابوسی همراه راوی ست] مرده است و راوی پس از تغيير جنسيت در تدارک سفر به هند است. از فصل دوم رمان تا به آخر راوی را در هند می بينيم که به واسطه ی برخی تداعی ها به شرح گذشته ی خود می پردازد. در فصل هفت به چگونگی تغيير جنسيت خود با اطلاعات دقيق گزارش گونه ی پزشکی می پردازد، با بسياری اصطلاحات خاص پزشکی که متن را به پی نوشت نيازمند می کند. در فصل های ديگر از خدمت سربازی و معاف شدن و دوستی با مردانی که او را به چشم يک زن می ديدند، پرداخته می شود و مهم تر از همه به رابطه ی عاشقانه ی خود با «احمد» می پردازد. احمد هيچ گاه نمی تواند از ترديد خود رها شود و به قول ازدواجش با راوی تن دهد.

 

در فصول بعد با شخصيت «آواتارا» يک جوکی هندی آشنا می شويم. شخصيتی به ظاهر مقدس که مردم از سراسر دنيا برای طلب آرامش به او پناه می برند. زنان ايرانی که در حلقه ی زايران آواتارا هستند، افرادی اند که برای خواست های ناچيزی که همه ی مشغله ی ذهنی آن هاست، به دنبال معجزه اند و در اين دور و تسلسل سرگردان، آنان گرفتار يک سطحی نگری و موهوم پنداری ديرينه اند.

 

زبان رمان در هشت فصل اول، زبانی بدون تغيير، گزارش گونه، گاه توصيفی و روايی است و گاه در خدمت روند استحاله ی روحی راوی قرار می گيرد. به خصوص که گاهی از تجارب و احساسات مردانه با توصيف زيبايی زن ها نمود می يابد و برخی مواقع تراوش های احساسات زنانه را با خود دارد. ولی اين سير به تناسب در رمان ديده نمی شود يعنی کاملاً در خدمت شرايط برزخی راوی نيست. اما زبان راوی چنان در مسير ساخته شدن او پيش می رود که خواننده اصلاً نويسنده را نمی بيند و اين از محاسن رمان است.

 

زبان گزارشی گاه حس را از متن می گيرد و از حيطه ی زبان داستانی عدول می کند، اما در فصل های پايانی، متناسب با تحولات روحی راوی از غنای بيشتری بهره مند می شود و از بعد رمانتيک گرايانه ی خود دور می شود. در اين فصل های آخر او به نوعی اشراق و خوديابی می رسد.

 

قرار است داستان در يک عمق اسطوره ای و فلسفی گسترش يابد. پرداخت به اين دسته اساطير می توانست پيوند محکمی با روند زن شدن راوی برقرار کند. همين طور، تناقض شخصيت راوی قابل بررسی است. او که از ذره بين قضاوت آدم های اين جا فرار کرده است، باز به دنبال تأييد و تحسين است[2]:

 

«اين همه سال با خودم فکر می کردم با زن شدنم همه چيز رو به راه می شود ... ولی حالا احساس می کردم يک جای کار لنگ است ... کجا؟ نمی دانستم، شايد آن تأييد، آن تحسين، آن پذيرش و ...» (ص 156)

 

زن در داستان های فرخنده آقایی شخصیت اصلی به شمار می رود و داستان را پیش می برد، اما نوک تیز پیکان این بار بر خلاف آثار دیگر نویسندگان زن، مردی را نشانه نگرفته است. مظلوم واقع شدن زنان در آثار آقايی، بیش از آن که ناشی از ستم مردان باشد، به دلیل ضعف و ناتوانی و گاه جهلی است که نویسنده، زنان را متهم به داشتن شان می کند.

 

اگر جنسيت گم شده نتوانست انتظار آقايی را برآورده کند، به دليل عدم توانايی نويسنده اش نبود. سوژه اين داستان فدای دو چيز شد: اول بسته بودن شرايط سياسی و اجتماعی زمان خود و بعد اين که شايد سوژه، انگ نويسنده نبود. انگ نويسنده نبودن حرف خطرناکی است. بسياری از نويسنده ها سوژه هايی را برمی گزينند که انگ خودشان نيست اما آن را خوب از کار درمی آورند. آقايی برای نوشتن «جنسيت گم شده» زحمت بسياری کشيد. در آثار کم تر نويسنده ای اين ميزان جست و جو و کنکاش ديده می شود.

 

داستان برای او خود زندگی است. اغلب فرم های داستانی اين نويسنده فرم هايی روان و قابل فهم دارند. آن قدر ساده و روايی است که خام انديشی است فکر کنيم او برای ساختار داستان هايش رنج نمی برد. چيزی که اين ساختار ها را جذاب می کند اين نکته است که اين رنج به رخ کشيده نمی شود. داستان های آقايی شايد شبيه فيلم های مستند داستانی است. منظورم تخيلی است که در خدمت داستان و هستی آن است و مهم تر اين که در داستان های او سمبل های فرسوده و نخ نما ديده نمی شود.[3]

 

به نظر می رسد که نويسنده در این رمان دغدغه ی ادبی ندارد و بیشتر به تابو شکنی فکر می کند.[4] آقایی که فوق لیسانس علوم اجتماعی دارد، ظاهراً نسبت به خلق شخصیت های ماندگار و به دنبال آن، داستان های ماندگار در ذهن خواننده بی علاقه است. آن چه داستان های او را برجسته می سازد، تبحر او در خلق فضا هایی وهم آلود و تلاش برای درون کاوی برخی از شخصیت های اصلی داستان هایش [به خصوص در داستان های کوتاهش] است.[5]

 

 



1- ماهنامه ی پيام زن ـ شماره ی 158ـ اردی بهشت 1384، مقاله ی «زنان داستان نويس پس از انقلاب اسلامى‏»، ميترا صادقى‏

2- برزخ راوی (نقدی بر رمان جنسيت گم شده)، بهناز علی پور گسکری

3- بعضی چيز ها را نمی شود كول نكرد، احمد غلامی (به نقل از: روزنامه ی همشهری، 3 اسفند 1381)

4- بلاگ ماکان علوی (http://datumfreedom.blogspot.com)، يک شنبه، 21 اکتبر 2007

5- مقاله ی «من هنوز سؤال دارم آقای نویسنده »، عباس معروفی، 26 دی 1383

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:56  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام دوستای خوبم ... ممنون که بهم سر می زنيد و شرمنده ام که با نبودنم، نگران و با سر نزدنم به شما ناراحتتون کردم ... اين قسمت قسمت آخر از گفت و گو های اين ماه هستش ... اميدوارم که از بحثای اين ماه استفاده کرده باشيد ...

 


 

 

یکشنبه 23 دی1386 ساعت: 5:58 توسط:میراد

 

سلام پری سا

ممنون که به بلاگم سر می زنی و نظر میدی. و البته نظراتی که نیاز به خوندن دقیق و فکر کردن داره.امروز فرصت کردم بخش زیادی از بلاگت رو بخونم.سعی میکنم باقیش رو هم بخونم و البته مطالب جدید رو هم دنبال کنم.می تونم بگم چیز های زیادی یاد گرفتم.چیز های زیادی از افرادی که می دیدم اما چیزی در مورد روحیاتشون نمیدونستم.و اینکه دیدم تو در این مورد خیلی باسوادی و حتی به سوال های توهینی هم با منطق جواب دادی.من در نویسنده بلاگ خستگی ندیدم.اما چرا اسم بلاگت پری سای خسته هستش؟ خیلی خوشحالم که یه چنین کسی مطالب بلاگ من رو دنبال میکنه.من ترانس سکشوال یا حالت های دیگه ای که توضیح دادی نیستم.اما اگر دوست داشتی تبادل لینک بکنیم.

 

 دوشنبه 24 دی1386 ساعت: 4:27 توسط:شیرین

 

سلام پریسا جان. عزیزم اگر هم شماهم وقت نکنی که بیایی در باره مطلب جدیدت خبر کنی خودم حتما میام به وبلاگت. باز هم خسته نباشی عزیزم و خیلی با حوصله به همه سوالات جواب میدی. من هم با نظر دوست عزیز میراد جان موافقم که چرا "پریسای خسته"؟امیدوارم که هیچوقت خسته نباشی و خسته نشی. مواظب خودت باش پریسا جان و موفق و شاد باشی.

 

جواب به ميراد و شيرين: ممنون از نظر لطفتون به من ... راستش جواب اين سؤال رو واسه ی بعضی ها گفته بودم، ولی چون ديدم که تعداد پرسنده های اين سؤال توی اين مدت که من دارم می نويسم زياد شده، از اين فرصت واسه ی جواب به همه شون استفاده می کنم ... در مورد خستگی های من بايد بگم که:

 

ماه

روشنی اش را

در سراسر آسمان

می پراکند،

و لکه های سياهش را برای خود نگاه می دارد

 

(رابيند رانات تاگور)

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 جمعه 28 دی1386 ساعت: 13:16 توسط:شايان(ام تو اف)

 

سلام پریسا جون

من این مطالب رو در باره فتوای آیت الله خمینی قبلا خونده بودم ولی یه سوال دارم.

میشه در مورد مسئله 2 بیشتر توضیح بدی و بگی که (آثار جنس مخالف را مترتب کند و حرام است آثار جنسی که فعلا بر حسب ظاهر دارد مترتب نماید) یعنی چی؟

 

یکشنبه 30 دی1386 ساعت: 13:57 توسط:آیینه

 

سلام دختر

چرا خبرم نکردی؟

راستی شعر جدیدمو خوندی؟

این مطلبت برام خیلی جالب بود. خیلی خیلی زحمت کشیده بودی.

ولی من هم مثل دوستان بند دوم برام مورد سئوال بود. نفهمیدم منظورش با ترنس هاست یا هرموفرودیت ها. قبلا جسته و گریخته چیزهایی شنیده بودم ولی همیشه به نظرم رسیده که اگر چنین چیزی هم درست باشه در مورد هرموفرودیت هاست. چون ترنسی که کلی ریش و سبیل داه چطور می تونه حجاب داشته باشه یا .......... و در اینصورت باید از لحاظ شرعی این امکان برای ما وجود داشته باشه که قبل از عمل با فرد دلخواهمون عقد و ازدواج کنیم!!

اینجوری که خیلی زیادی خوب می شه. ولی من بعید می دونم. کاش راجع به این بند تحقیقات بیشتری انجام بدی. برام خیلی جالبه

 

جواب به شايان و آيينه: همون طور که توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت پنجم هم گفتم، منظور از «احکام جنسی جديد» يا «ادای آثار جنس مخالف»، احکام جنسيت ثانويه در مسايل شرعی است ... مثلاً آقای سيستانی معتقدند که بعد از تغيير جنسيت بايد به احکام جنسيت ثانويه عمل بکنيم، ولی مثلاً آقای خمينی معتقدند که انجام احکام جنسی جنسيت ثانويه از همون قبل از عمل واجب هستش ... اين احکام شامل محرمات، واجبات، افراد محرم و غير محرم و غيره هستش ... منظور هم با ترنس ها هستش ... چون کاملاً مشخصه که ايشون دارند درباره ی ترنسکشوال ها حرف می زنند و نه هرمافروديت ها، يا به تعبير عامی اون «دوجنسه ها» ... در مورد مسايل عاطفی هم اين قضيه صدق می کنه ... ولی خب ... فکر می کنم در حد رابطه ی عاطفی بايد باشه تا وقتی که مشکل شناسنامه ای حل بشه ... من توی اين مدت به ثبت احوال سری زدم و متوجه شدم که اون جا حتی اگه با مجوز هم بری، تا وقتی که نامه ی دادگاه به ثبت احوال رو نداشته باشی نمی تونی عقدی رو به ثبت برسونی ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 یکشنبه 30 دی1386 ساعت: 2:35 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

واقعا خسته نباشی عزیزم . همه مطلب رو خوندم اما فقط نمیدونم چرا با بند ششم نمیتونم کنار بیام آخه یه جورایی برام عجیبه بخصوص قسمت آخرش که گفته شده

و اگر جد پدرى نداشتند، ولايتشان از آن حاکم خواهد بود.

خیلی عجیبه آخه . منو یاد همون حکمی میندازه که در شرع اسلام مادر ولی دم فرزند حساب نمیشه بلکه فقط پدر یا جد پدری ولی دم فرزند به حساب می آیند که اینم خیلی برام عجیبه که چرا در شرع اسلام اینقدر از نظر حقوقی نسبت به زن و حقش و حتی آن حس مادریش کم توجه ای میشه یعنی تا این حد که یه مادر صاحب خون فرزندش اگر به یه دلیلی ریخته شود نمیتواند ادعای قصاص و یا طلب حق کند هر چند که حتی با قصاص هم موافق نیستم چون در جاهایی از تناسب خارج میشه و قابل سنجش و ارزیابی نیست بگذریم

اما پریسا جون واقعا به عنوان یه محقق قابل تحسین هستی عزیزم موفق باشی

 

جواب به ستاره: جواب رو از قرآن می آرم (سوره ی نساء – آيه ی 32):

 

وَ لا تَتَمَنوْا مَا فَضلَ اللهُ بِهِ بَعْضَکمْ عَلَى بَعْضٍ لِلرِجَالِ نَصِيبٌ مِما اکتَسَبُوا وَ لِلنِسَاءِ نَصِيبٌ مِما اکتَسَبْنَ وَ اسْأَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ إِن اللهَ کانَ بِکلِ شَيْءٍ عَلِيمًا

 

آرزو و توقع بی جا در فضيلت و مزيتی که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی ديگر قرار داده نکنيد! [اين تفاوت های طبيعی و حقوقی، برای حفظ نظام زندگی شماست]. هر که از مرد و زن از آن چه اکتساب می کنند بهره مند شوند و اين بر طبق عدالت است. و هر چه می خواهيد از فضل و رحمت و برکت خدا درخواست کنيد نه از خلق. زيرا که خداوند فياض و به هر چيز داناست.

 

البته ... اين جواب به درد کسايی می خوره که به خدا ايمان دارند ... اگه به خدا اعتقاد نداريد ... خب ... بريد دنبال مباحث فمنيزم و گمراهی هاشون و مسير های «برابری مطلق جنسی» ... می تونيد بريد و به هر يک از گرايش های فمنيزم ليبرالی، فمنيزم مارکسيستی، فمنيزم راديکالی، فمنيزم سوسياليستی و يا فمنيزم پست مدرن بپيونديد ... البته اين مسأله به معنی تأييد نظام مرد سالاری و صرف نظر کردن از حقوق زن نيست ... اميدوارم که منظورم رو متوجه شده باشيد ...

 

برای توضيح بيشتر درباره ی انتقاد هايی که به فمنيزم وارده می تونيد روی ادامه ی مطلب کليک کنيد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:54  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام به دوستان عزيزم ... می خواستم ازتون معذرت خواهی کنم به خاطر اين که يه مدتی بود که حال روحی خوبی نداشتم، واسه ی همين هم به زور بلاگ رو به روز می کردم و حتی خبررسانی هم نمی کردم، همين طور، نمی تونستم به دوستانم و بلاگشون سر بزنم ... از اين بابت از همه معذرت می خوام. الآن خوبم و مثل هميشه سعی می کنم در حد توان خودم اطلاع رسانی تحليلی انجام بدم. بازم ممنون از اين که به ياد من هستيد ... اميدوارم که در ادامه ی بحثای ماه گذشته هم شرکت کنيد ... ممنون ...

 


 

 

 پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 18:23 توسط:مهدی شرع پسند

 

بحث درباره ی احکام قران درباره ی موضوع ترانس سکسوالیزم موضوع بی فایده و پرتیه جسارتا چون در زمان نزول قران اصلا این موضوع نه چندان مبتلا به بوده ونه چندان پذیرفته شده ونه چندان مطرح نه چندان مقبول ونه چندان اخلاقی که بخواد توی قران مطرح بشه همین فقهای عزیز ما که سرمایه های اسلام هستن بعد از 1400 سال الان از این موضوع بی خبرند که امیدواریم با کوشش شکما به زودی خبر دار بشوند واحکام لازمه را صادر کنند به خصوص من به روشن بینی فقهایی مثل آیه الله صانعی که در سن جوانی به درجه اجتهاد رسیده اند امیدوارم

 

جواب به مهدی شرع پسند: راستش ...  خب ... اين بحث خيلی بنيادی تر از اون چيزيه که بشه توی چند خط بهش جواب داد ... ولی خب ... اين طوری سعی می کنم جواب بدم: فرض می کنيم که حرف شما قبول و درست ... و اون موقع چنين چيزی نبوده و غيره ... اگه قرار باشه قرآن که ما معتقديم که برنامه ی زندگی انسان هاست به اون نپرداخته باشه، به اين دليل که اين موضوع چندان مطرح نبوده، پس اين يعنی اين که کسی که اون رو فرستاده فکر آينده رو نکرده ... بلکه يک برنامه ی موقتی فرستاده برای يک دوره ی خاص ... بنابراين، کسی که اون رو فرستاده «دانای کل» نبوده و نقص داشته ... بنابراين خدا که فرستنده ی اونه دچار نقصان می شه ...

ولی اولاً اين که به استناد مطالبی که در پست گفت و گو های مهر ماه - قسمت چهارم و همراه با اسناد تاريخی درباره ی تاريخچه ی ترنسکشواليزم نوشته ام، اين مطلب در همه ی دوران ها و در همه ی جوامع بشری بوده ... ثانياً به استناد علل ثبوتی وجود واجب الوجود، خدا وجود داره و به استناد صفات ثبوتيه ی واجب الوجود، خدا عالم است ... بنابراين، مطلبی که برای ما فرستاده برای همه ی اعصار فرستاده ... کافيه که فقط در اين برنامه ی حيات دنبالش بگرديد ... جواب تمام سؤالات زندگی تون رو می تونيد توش پيدا کنيد ... البته فقط زمانی به سراغش بريد که به اين کتاب ايمان داريد وگرنه بنا بر گفته ی خود قرآن، دچار گمراهی می شيد (سوره ی آل عمران – آيه ی 7):

 

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَيْک الْکتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْکمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِی قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّکرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ

 

او کسی است که اين کتاب [آسمانی] را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آيات «محکم» [صريح و روشن] است که اساس اين کتاب می آورد [و هر گونه پی جويی در آيات ديگر، با مراجعه به اين آيات برطرف می شود] و قسمتی از آنان، «متشابه» است [آياتی که به دليل مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می دهند. ولی با توجه به آيات محکم، تفسير آن ها آشکار می شود]. اما آن ها که در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابه رفته و امتحان شوند تا به تأويل کردن آن در دين، راه شبهه و فتنه گری پديد آرند. در حالی که تفسير آن ها را، جز خدا و اهل علم، نمی دانند. و اهل دانش گويند: ما به همه ی آن کتاب ايمان آورديم که همه ی [مطالب] محکم و متشابه قرآن از طرف پروردگار ماست و بر اين دانش و اين معنی جز خردمندان متذکر نمی شود [و اين حقيقت را درک نمی کنند]

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 13:26 توسط:آراد

 

سلام عزیز.من همیشه دوست داشتم یکی کامل در مورد shemale ها توضيح بده ازت ممنونم.راستی من با خانواده صحبت کردم می خوان بيان تهران و من شديدا به کمک نياز دارم می تونی با هام چت کنی يا تو وبلاگم قست نظرات بهم بگی اومدم اونجا چيکار کنم؟راستی باورم نمی شه.از مامانم پرسيدم دوست داری اسمم چی باشه گفت نيما.ولی بهش گفتم اسممو آراد گذاشتم گفت باشه حالا اينو چيکار کنم.پريسا خيلی خوشحالم کاش به نتيجه برسم راستی می خوام بيام تهران زندگی کنم می تونی باهام در اين مورد صحبت کنی بهتون نياز دارم.

ممنون

 

جواب به آراد: اگه بخوام بهترين راه رو بگم، اين جوريه که وقتی اومدی تهران، اول بايد بری پيش يه روان شناس ... بعضی از روان شناس ها سريع کارت رو راه می اندازند ... ولی به شخصه به هر کسی که می خواد اين پروسه رو بگذرونه پيشنهاد می کنم که بره با خانواده اش پيش «دکتر فريدون محرابی» ... اون تقريباً تنها روان پزشکی هستش که تخصص داره توی اين زمينه و حرفش واسه ی همه به عنوان سند قطعی حساب می شه ... هر چند، خيلی بد وقت می ده و مشکل می شه ازش وقت گرفت ...

 

به هر حال، بعد از مراجعه به روان شناس و تشخيص از طرف اون، ازش نامه ی معرفی خودتون رو به عنوان ترنسکشوال به مراجع ذی صلاح می گيريد ... بعد از نامه ی روان پزشکی، نامه رو همراه با يه دادخواست خطاب به دادستان کل استان تهران می بريد می ديد دادگاه ميدون ارگ (ميدون 15 خرداد) سريع کارتون راه می افته ... البته می شه برد به دادگاه محل سکونت ... ولی خب ... اين جا چون همه چيز به هم نزديکه، هم کارتون سريع تر راه می افته و هم لازم نيست هزار بار توضيح بديد که اين ترنسکشوال يعنی چی و هی الکی اين ور اون ور بدووننتون ...

 

به هر حال، بعد از تحويل نامه و دادخواست، بعد اونا واسه تون پرونده درست می کنند و يه نامه می دن بهتون و می فرستنتون پزشکی قانونی (که همون نزديکی هستش، کنار پارک شهر، از هر کی بپرسيد از کسبه، بهتون نشونش می دن). اون جا می ريد با دو قطعه عکس و 6-7 تومن پول، يه پرونده براتون درست می کنند، بعد هم کميسيون تشکيل می دن که هر چی پسرونه تر و با اخلاق و ظاهر پسرونه (و واسه ی ترنسکشوال های M2F هر چی دخترونه تر و با ظاهر دخترونه تر) بريد و همين طور با خانواده بريد بيشتر به نفعتون هست ... کل کارای دادگاه و پزشک قانونی رو می تونيد توی يه روز تمومشون کنيد ...

 

کميسون تشکيل می شه و بعد از چند تا سؤال و جواب، واسه تون يه نامه می نويسند که بريد انستيتوی روان پزشکی تهران (واقع در ستارخان، خيابون نيايش) اون جا هم که بريد با اون نامه هه پروسه ی بررسی صحت بيماری اتون شروع می شه ... يک جلسه ويزيت می شيد، بعد، يک جلسه کلينيک اختلالات جنسی براتون می ذارن، بعد يه جلسه هم کلينيک اختلالات برای شما همراه با خانواده اتون می ذارن، بعدش هم ازتون يه تست رورشاخ و يه تست MMPI می گيرن .. همين طور نتيجه ی آزمايش های هورمونی و ژنتيکی اتون رو هم می خوان ... بعدش هم پروسه ی روان شناسی شروع می شه ... اين پروسه 6-7 ماه طول می کشه ...

 

همين طور می تونيد برای آشنايی با ترنسکشوال های ديگه و کمک هزينه ی درمانی، بريد بهزيستی مرکز شهيد نواب صفوی (ميدون شهيد محلاتی) ... اون جا هم يه پرونده تشکيل بديد واسه ی اين که کمک هزينه ی درمانتون رو بدن ... جای خوبيه و تقريباً مرکز ترنس ها شده اون جا ...

 

ببينم ... اين مقدار اطلاعات واسه ی شروع، کافی بود يا بيشتر می خوايد بدونيد؟ ... اگه هم کمک ديگه ای ازم بر می اومد بگيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 14:49 توسط:coldplaying

 

سلام پریسا جون، از اینکه دیر سر زدم معذرت، عزیزم سرم شلوغ بود.

این پست و پست قبلی رو خوندم.

راجع به حقوق زن راستش مسأله اینه که کلا می خوایم از دید ِ دین و مذهب بهش نگاه کنیم یا نه.من با قوانین ِ این کشور مشکل دارم, و به هیچ وجه نمی تونم این تبعیضا رو قبول کنم. حالا هر استدلالی هم که می خواد پشت بندش باشه، باشه!

راجع به حقوق هومو ها . . . راستش من همیشه فکر می کنم که تعصب چیز ِ خوبی نیست. و البته همیشه فکر می کردم ترنس ها که درد رو می فهمن، باید همدردای خوبی هم باشن! دلارام جون من ترنس نیستم اما همیشه پشتیبان ِ کسایی هستم که از نادونی ِ مردم رنج می کشن. و واقعا" نمی فهمم دلیل ِ اینکه شما با دفاع از حقوقِ هومو ها مخالفید چیه؟!؟ البته یه چیزیو می فهمم و اونم اینه که من هم می بینم که همیشه وقتی اسمی از ترنس برده می شه میگن "إإإ ترنس همون هومو ِ؟" این حالت واسه خود ِ منم زیاد پیش اومده. و من یه جورایی به ترنسای عزیز حق می دم! ولی آخه عزیزم راه ِ حل ِ این مشکل مگه چیزی جز آگاهی دادن به مردمه؟

 

جواب به ColdPlaying: از مسأله ی حقوق هوموسکشوال ها که به دليل تکراری بودنش بگذريم، در مورد حقوق زن، راستش ... مسأله اينه که ما خودمون حقوق خودمون رو درست نمی دونيم، بعد هی می گيم قبول نداريم اين وضع رو ... خيلی از ما ها حتی يک بار هم قرآن رو نخونديم، بعدش می گيم که اسلام رو قبول نداريم، چون فلان آخوند، در فلان زمان، فلان صورت رفتار کرد ... بعدشم می ريم و گردنبند نماد زرتشتی دور گردن می اندازيم و می گيم که ای کاش فلان صورت بوديم و يا می ريم فلان دين و فلان مکتب رو دنبال کنيم و می گيم که مال ما بده ... می ريم می گيم اين جا بده و بايد از اين کشور هر طوری شده بريم بيرون ... شما يه بررسی ای توی همين فرهنگ خودمون، همين دين خودمون بکنيد، می فهميد که اين چيزی که داره اجرا می شه ناشی از نادانی ملت ماست که نمی دونند دين ما چيه، و هر چی بهشون ديکته می شه رو يا می پذيرند يا ازش بيزار می شن ...

راستش، وقتی که خودمون رو خوب بشناسيم اون موقع هست که می تونيم تصميم بگيريم که چه کاری بکنيم ... اول خودمون رو بشناسيم، اگه واقعاً بد بود، اون موقع هر تصميمی بگيريم درست ... اين مسأله در مورد زبان هم - که توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت دوم بهش پرداخته بودم - صدق می کنه ... Know Thyself

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 15:15 توسط:شراره

 

وای پریسا جون دارم دق می کنم . یعنی من یه شیمیت هستم.

دارم دق میکنم. میدونی چیه پریسا جون من یه ذره چاق هستم و پستا نهای من خیلی بزرگ هستن. مگه هر ترنسی با یکی را بطه ی جنسی داشته باشه . پستا ن هاش بزرگ باشه یه شمیته. به خدا من بد کاره نیستم. دکتر هم رفتم ازمایش هم دادم سونوگرافی هم کردم من از نظر جنسی کاملا مردم(مرده شوره شو ببرن). پریسا جون به من بگو که من یه ترنسم. اخه مگه را بطه ی جنسی بده.

 

جواب به شراره: در مورد مطلبی که درباره ی She-male ها توی بلاگم گذاشته بودم و تو نگران شدی بايد بگم که اولاً در مورد سينه ها احتمالاً اون ها به خاطر چاقی هستند ... ولی اگه می خوای مطمئن بشی، آزمايش ژنتيک و همين طور آزمايش هورمون جنسی بده ...

در مورد اين که She-male هستی يا نه، بايد بگم که She-male يک نوع نيستش ... مثل کلمه ی «زن فاحشه» و «مرد ژيگولو» هستش ... انحراف اخلاقی در نوع جنسی خاصی است اين She-male ...

در مورد رابطه ی جنسی هم بايد بگم که ... من در مقامی نيستم که بتونم بگم اينو ... اين که رابطه ی جنسی صحيح است يا نه، به اعتقادات اخلاقی هر کسی بر می گرده ... ولی در کل، اين مسأله اگه از هدف غايی اون خارج نشه ... يعنی اگه با يک نفر باشه و به قصد ازدواج، باز حداقل يه خورده منطقی هستش ... البته، بازم می گم ... من در مقامی نيستم که بتونم درباره اش نظر بدم ...

 

(ادامه دارد ...)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:19  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام دوستان ... ممنون که هميشه با اين بلاگ بوديد ... ماه قبل هم گذشت و نوبت گفت و گو های اين ماه رسيد ... البته چون کم بود ... سريع تموم می شه و به مطالب اصلی می رسيم ... اميدوارم که توی گفت و گو های اين ماه هم شرکت کنيد ...

 


 

 

یکشنبه 2 دی1386 ساعت: 23:13 توسط:علیرضا

 

کامل نخوندم ولی انگار نوشتی بودی با دستکاری فیزیکی مغز یه فرد ترنس جنسیتشو قبول می کنه...

واسه من قابل قبول نیست چون مغز بخاطر روح این حالتو داره...

شاید اون آدم یادش بره که چی بوده و چی میخواسته اصلا شاید برعکسشو بخواد اما مطمئنم مشکلات روحی بدتری میگیره...

 

 چهارشنبه 5 دی1386 ساعت: 2:3 توسط:مهدی شرع پسند

 

چرا تغییر جنسیت رو به عنوان درمان ذکر نکردید ؟اگر اصالت رو به روح یا احساس شخص درباره ی خودش بدهیم شخصی که فکر می کند مونث است مونث است پس درممانش این نیست که مغزش را برداریم تا مذکر بماند بلکه درمانش این است که جسمش را تابع روحش کنیم می توانم حرفم را به خوبی بگویم؟

 

جواب به علی رضا و مهدی شرع پسند: درسته ... اين روش مثل پاک کردن صورت مسأله است ... ولی خب ... از طرف خانواده های افراد ترنسکشوال (به عنوان مثال، خانواده ی خودم در حدود 10 سال پيش) خيلی خواهان داره ... چون هم ارزونه و هم سريع ... ولی خب ... اين بيشتر به اين بر می گرده که خانواده دلشون می خواد که بچه هاشون «مال» خودشون باشه ... به قولی، چوپان ادعای تملک گوسفند می کنه ... حالا از عوارض اين روش که در همون پست گفتم، بگذريم ...

در مورد روش جراحی هم ... اگر صبر کنيد اون رو هم می ذارم ... به هر حال، اون بخش، بخش «کلينيک درمان» هستش و سعی می شه که به همه ی مسايل درمانی بپردازه ... چه تشخيص بيماری، چه درمان روانی، چه درمان جراحی، چه کار های زيبايی و بهينه سازی های اضافی و ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 0:17 توسط:علیرضا

 

از اونجا که من کلا هیچی رو متوجه نمیشم

اینجا رو زیاد متوجه نشدم که بالاخره چه کسی بر چه کسی ولایت داره؟؟؟

هر دو طرفو گفتن نداره که...!

یعنی دوستان میگن چون مرد شد باید داشته باشه...

مگه زن با مرد فرق داره آخه؟؟؟

یعنی از نظر علما هر دو طرف تغییر جنسیت داده زن هستند!!!!!!!!!!

من اینجوری فهمیدم...

اگه آره که باید تو همه چی شک کنیم و کنند...!!!!

الله اعلم!

درست متوجه نشدم

 

پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 21:7 توسط:علیرضا

 

ولی یه نکته!

کلا به آدم ترنس ولایت بچه ها رو ندادن

یعنی اف تو ام یا ام تو اف هر چی باشی تغییر جنسیت بدی به بچه هات ولایت نداری

خوب اگه این مسئله باشه که نمیشه گفت هردو طرفو زن میدونن

بهتره بگیم به هردو طرف ولایت نمیدن

هان

روشن سازی کن ژ...

ببخشید

پریسا جان

 

جواب به علی رضا: راستش، توضيح کامل رو توی پست گفت و گو های آبان ماه و آذر ماه - قسمت اول دادم ... ولی خب ... با توجه به اين که در مقامی نيستم که بخوام بگم که منظور دقيق اون ها چی بوده، واسه ی همين هم به اون چيزی که واضحه اکتفا می کنم ... بنابراين نمی شه نظر داد که منظور، اون چيزيه که شما گفتيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 7 دی1386 ساعت: 12:6 توسط:امید

 

زین پس به جای واژه ی غریب و نامانوس تغییر جنسیت بفرمایید تغییر جسمیت!!!

جنسیت ما از همون اولم مشخص بوده فکر کنم همه موافق باشن

 

جواب به اميد: راستش .. شايد حق با تو باشه - که هست! - ولی خب ... اين کلمه رو به صورت تحت اللفظی از کلمه ی لاتين «Transsexual/Trans gender» ترجمه کرده اند که به همون معنی تغيير جنسيت، البته به معنی دقيقش: «تغيير اندام جنسی» هستش.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 7 دی1386 ساعت: 16:41 توسط:آیینه

 

پریسای عزیز سلام

اولش اینو بگم که بهت غبطه خوردم وقتی شنیدم تا عید عمل می کنی. خوش به حالت. آفرین که بالاخره موفق شدی تصمیم بگیری. فقط نمی دونم ایران عمل می کنی یا خارج؟

دوم اینکه مطرح کردن بحث هایی مثل ارث و ولایت فرزند کار خوبیه و ای کاش اگر وقت داری اینو به گوش یک دست اندر کار برسونی

سوم اینکه خدمت مونا و دوستان عزیز دیگری که هنوز در تردید به سر می برند بگم عزیزم اگه فکر می کنی 23 سال داری و فقط به خاطر تراجنسیتی بودن اسیر شدی معطل نکن و هر چه سریع تر عمل کن و خودت رو آزاد کن. این سالها سالهای طلایی عمر هستن. مطمئن باش اگر دست دست کنی و سنت بالاتر بره نه تنها عمل کردن سخت تر می شه بلکه ذوق تو برای رسیدن به آرزوی همیشگیت از بین می ره. بعدش می شی مثل من. 27 سال از سنم گذشت. عمری رو در ترس و تردید زندگی کردم. البته توی جامعه نه در انزوا. ولی هیچوقت نتونستم عمل کردن رو فراموش کنم. این وسط چیزی که از دست دادم طراوت جسمی و ذوق و شوق برای زندگی بود. این وسط چیزی که به دستم رسید افسردگی و مرگ اندیشی حاد بود. فقط یک عمر مثل بودایی ها در مسک نفس و پرهیز به سر بردم تا زندگی سالمی داشته باشم(که البته خیلی خوبه)

من خودم تو این سالهاخیلی در مورد عمل کردن یا عمل نکردن فکر کردم و با خودم کلنجار رفتم و سعی کردم با خودم صادق باشم. و الان بعد از این سالها به این نتیجه رسیدم باید با عقلانیت ایمان به خدا و در نظر داشتن یک نقشه حساب شده برای یک زندگی سالم و درست و پاک دست به عمل زد. فقط تنها چیزی که مهمه اینه که بدونیم بعد از عمل چی می خواهیم بشیم و چه انتظاراتی از خودمون و زندگی داریم. نه اینکه بعد از عمل به این فکر بیافتیم. اگر برای زندگی بعد از عملت برنامه ای داری و می دونی که بدون اتکا به دیگران توانایی سرپا ایستادن رو داری معطل نکن و خودت رو از بلاتکلیفی نجات بده.

 

جواب به آيينه: می خواستم بگم که ... من و خيلی های ديگه مدت هاست که تصميممون رو واسه ی عمل گرفتيم ... مشکل منِ نوعی و اکثر بچه ها مسايل مادی و همين طور پيدا کردن يه جراح خوبه که توی ايران حال حاضر، اين دومی جز يه خواب چيزی نيست ... من بی چاره که نمی تونم برم خارج ... هنوز معافيتم نيومده ... تازه بياد هم پولشو ندارم ... همه ی اميدم به همين چندر غازيه که بهزيستی می خواد بده ... خانواده پشتيبانی مالی نمی کنن خيلی هامون رو ... مشکل ما تصميم نيست ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:17  توسط پری سا عابدی  | 

 

تحرير الوسيله – جلد 4 - بحث پيرامون مسايل نوظهور:

 

تذکر: کليه ی منابعی که به اين مطلب از آقای خمينی اشاره کرده اند، در ذکر منبع به اشتباه جلد 2 اين کتاب رو عنوان کرده اند ... اين مسأله خيلی وقت من رو گرفت ... ولی خب ... حالا ميگم که مکان اصلی مطلب در جلد 4 اين کتاب از ايشون است.

 

يکى [...] از مسايل نوظهور تغيير جنسيت است:

 

مسأله ی 1 – ظاهراً تغيير دادن جنس مرد به زن و جنس زن به مرد از طريق عمل جراحى اشکال ندارد، و همچنين عمل جراحى بر روى کسی که خنثى است تا سرانجام يا مرد شود و يا زن، حرام نيست، و آيا اگر مردى در خود تمايلاتى از سنخ تمايلات زنان احساس کند و يا اثرى از آثار زنان را در خود ببيند، و يا اگر زنى در خود تمايلاتى از سنخ تمايلات مردان را احساس کند و يا اثرى از آثار مردان را در خود ببيند، واجب است بر او اين که به عمل جراحى اقدام نموده، اولى خود را زن و دومى خود را مرد کند؟ و يا واجب نيست؟ به حسب ظاهر، واجب نيست، البته اين در صورتى است که اولى حقيقتاً مرد و دومى حقيقتاً زن باشد و تنها هر يک بعضى از تمايلات و يا آثار جنس مخالف را در خود ببيند و از آن جا که تغيير جنسيت ممکن شده است، بخواهد از جنس مخالف بشود (نه در جايی که کسى در مرد بودن و يا زن بودن خود ترديد دارد و اگر به ظاهر مرد است، احتمال قوى بدهد که شايد در واقع زن باشد و يا اگر زن است احتمال قوى بدهد که شايد در واقع مرد باشد که در اين صورت تغيير جنسيت ظاهريش به جنسيت واقعى به شرطی که در مسأله ی بعد مى آيد واجب است).

 

مسأله ی 2 اگر کسى را فرض کنيم که قبل از عمل جراحى يقين داشته باشد به اين که از جنس مخالف است و عمل جراحى اگر بر روى او انجام شود، او را به جنس مخالف مبدل نمى کند، بلکه جنسيت واقعيش را که تاکنون پنهان بوده کشف مى سازد، شبهه اى نيست در اين که واجب است مادام که عمل را انجام نداده، مانند بعد از عمل آثار جنس مخالف را مترتب کند و حرام است آثار جنسى که فعلاً به حسب ظاهر دارد مترتب نمايد. بنابراين، اگر کسی که فعلاً در جنس زنان است يقين داشته باشد به اين که در واقع مرد است، همه ی آن چه بر مردان واجب و يا حرام است بر او نيز واجب و يا حرام است، و به عکس آن، و اما اين که آيا چنين کسى واجب است با عمل جراحى صورت ظاهرى خود را تغيير دهد و واقعيت خود را ظاهر کند يا نه؟ جواب اين است که واجب نيست، مگر در فرضی که عمل به تکاليف شرعى واقعيش و يا بعضى از آن تکاليف موقوف بر آن عمل جراحى باشد و جز با آن عمل اجتناب از محرمات الهيه ممکن نباشد که در اين صورت، واجب مى شود.

 

مسأله ی 3 اگر مردى با زنى ازدواج کند و سپس جنسيت زن تغيير کند و مرد شود، ازدواجش از زمان تغيير باطل مى شود و بر عهده ی اوست که اگر قبل از تغيير دخول کرده، تمامى مهريه را به او بپردازد، و اما اگر دخولى صورت نداده، آيا نصف مهر را بايد بدهد و يا همه ی آن را؟ در آن اشکال است و اشبه آن ست که تمامى مهر را بپردازد، و همچنين است اگر زنى با مردى ازدواج کند و سپس جنسيت مرد تغيير پيدا کند و زن بشود ازدواج آن ها از زمان دگرگونى جنسيت باطل مى شود و بر آن مرد (که فعلاً زن شده) واجب است همه ی مهريه را در صورت دخول و بنا بر اقوى در صورت عدم دخول نيز بپردازد.

 

مسأله ی 4 اگر زن و شوهرى جنسيت هر دو تغيير کند - زن مرد شود و مرد زن - اگر اين دگرگونى مقارن با هم نباشد، حکمش همان است که در دو مسأله ی قبل ذکر شد، اما اگر مقارن هم باشد، آيا ازدواجشان باطل مى شود؟ و يا همچنان بر ازدواجشان باقى هستند، هر چند که احکامشان اختلاف پيدا مى کند؟ يعنى بر مرد فعلى (که قبلا زن بود) واجب مى شود نفقه ی زن فعلى (که قبلاً شوهر بود) اطاعت کند؟ نزديک تر به احتياط آن است که عقد نکاح را تجديد کنند، و زن فعلى با مردى ديگر غير از مردی که قبلاً زنش بود، ازدواج نکند مگر با طلاقی که با اذن هر دو واقع شود، هر چند که بعيد نيست نکاحشان باقى نماند.

 

مسأله ی 5 – اگر زنى در زمان عدّه تغيير جنسيت بدهد و مرد شود، عده اش ساقط مى گردد، حتى اگر عدّه ی وفات باشد.

 

مسأله ی 6 – اگر جنسيت مردى تغيير يابد و زن شود، على الظاهر ديگر ولايت بر صغار خود ندارد، و در عکس مسأله، يعنى جايی که جنسيت زن دگرگون شود، ولايت بر صغارش را پيدا نمى کند. در نتيجه ولايت آن ها تنها براى جد پدرى آن ها است، و اگر جد پدرى نداشتند، ولايتشان از آن حاکم خواهد بود.

 

مسأله ی 7 اگر جنس هر يک از برادر و خواهر به جنس مخالف تغيير يابد انتسابشان با يکديگر از بين نمى رود، بلکه برادر، خواهر و خواهر، برادر مى شوند، و همچنين است در تغيير جنسيت دو برادر و دو خواهر. و اگر جنسيت عمو تغيير پيدا کند و يا از عمه، و در نتيجه عمو عمه و عمه عمو گردد، و نيز دايى خاله و خاله دايى شود، انتشابشان به يکديگر محفوظ است. در نتيجه، اگر کسى از دنيا برود و وارثش دخترى باشد که فعلاً پسر شده و پسرى باشد که فعلاً دختر شده، آن که فعلاً پسر است دو برابر دختر فعلى ارث مى برد، و همچنين است در ساير طبقات ارث، ليکن اشکالی که باقى مى ماند، در مسأله ی ارث پدر و مادر و جد و جده است که اگر پدر ميت تغيير جنسيت بدهد و مادر شود، او در حال حاضر نه پدر ميت است و نه مادر او، و همچنين اين اشکال باقى است در جايی که مادر تغيير جنسيت بدهد که مرد فعلى نه مادر طفل است و نه پدر. حال آيا براى توارث بين آن دو وضع زمان تولد ملاحظه شود؟ (يعنى مرد فعلى که طفل را زاييده و هنگام تولد طفل زن بود، ارث مادر از کودک ببرد) و يا توارث بين آن دو به لحاظ مادر-فرزندى نباشد، بلکه به لحاظ اين باشد که چون در ارث معيار الأقرب فالأقرب به ميت و اولويت است (و مرد فعلى هر چه باشد، چه مرد و چه زن، اقرب به طفل است) از اين بابت ارث ببرد؟ و يا اصلاً بين آن دو توارثى نباشد؟ محل ترديد است و اشبه ارث بردن است، و ظاهراً اختلافشان در ارث به لحاظ حال انعقاد نطفه است، بنابراين، اگر در حال انعقاد نطفه پدر بوده، دو ثلث اموال طفل را مى برد و اگر در آن حال مادر بوده، يک ثلث مى برد، با اين حال، نزديک تر به احتياط مصالحه است.

 

مسأله ی 8 – اگر جنسيت مادر دگرگون شود، آيا بعد از مرد شدن باز هم با عروس خودش محرم است؟ همان طور که پدر شوهر واقعى چنين است يا نه؟ با اشکالی که در مسأله است، بعيد نيست محرم باشد، و اگر جنسيت پدر تغيير يابد، آيا در اين حال که زن شده با پسرش محرم است، هر چند که فعلاً مادر او نيست؟ ظاهر همين است و اگر زن پسر و به اصطلاح عروس کسى مرد شود، آيا باز هم با مادر شوهر سابقش محرم است؟ با اشکالی که در آن هست، بعيد نيست محرم باشد.

 

مسأله ی 9 همه ی آن چه که درباره ی اقرباى نسبى گفته شد، در اقرباى رضاعى مانند مادر و پدر رضاعى و خواهر و برادر رضاعى و هر اقرباى ديگر نيز مى آيد.

 

مسأله ی 10 آن چه که تاکنون گفته شد، درباره ی دگرگونى واقعى جنس به جنس ديگر بود. اما اگر از طريق عمل جراحى کشف شود، واقعيت شخص عمل شده که تاکنون مخفى بوده و مثلاً اين شخص که زن به حساب مى آمده و بعد از عمل مرد شده معلوم شود، که از اول مرد بوده و به غلط تاکنون زن پنداشته مى شده، و خلاصه کشف شود اين که اگر تاکنون آثار زنيت بر او جارى مى شده بی جا مترتب مى شده و آن ديگرى که بعد از عمل کشف شود واقعاً از اول زن بوده و تاکنون آثار مردى بر او مترتب مى شده بوده، در اين صورت مسأله ی ديگرى پيش مى آيد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:55  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور 1: سلام دوستان ... ممنون از اين که اين ماه هم با هم بوديم ... اين قسمت آخرين قسمت از گفت و گو های اين ماه هستش ... خواستم اول از همه معذرت بخوام که اين ماه اين قدر پست های گفت و گو ها طولانی شد ... راستش، اول قرار بود گفت و گو ها رو در هفت قسمت بذارم اين جا ... ولی وقتی ديدم که چون فصل امتحانات هستش، کسی فرصت نمی کنه که اونو ظرف چند روز بخونه، واسه ی همين هم بازه ی به روز رسانی رو طولانی تر کردم و اين باعث شد که اگه می خواستم در هفت قسمت گفت و گو ها رو بذارم، از محدوده ی زمانی اين ماه خارح می شد. اين شد که هر پست رو طولانی تر کردم تا همه اش توی اين ماه جا بشه ... به هر حال، اميدوارم که منو ببخشيد ...

 

پيش از دستور 2: يه نکته ای رو هم می خواستم در مورد بحثايی که اين جا ميشه بگم ... توی اين بحثا قرار نيست به قول آراد «کَل کَل» بکنيم ... بحثا تا جايی ادامه پيدا می کنه که حرف تازه ای واسه ی گفتن باشه و حرفا فرسايشی نشه ...

 

پيش از دستور 3: بار ها گفتم، باز هم ميگم ... اين قدر صبور هستم که نياز نداشته باشم برای دادن جواب ديگران از کامنت های بلاگ خودم استفاده کنم ... هيچ وقت توی بلاگ خودم کامنت نمی ذارم ... اگه حرفی داشتم ميام توی متن بلاگم می گم ... و در ضمن، هر کسی هر جايی نظری تهاجمی و يا دلقک وارانه به اسم من ديد، بدونه که اون نظر من نيست و از اسم من سوء استفاده داره ميشه ...

 

پيش از دستوز 4: ما اومديم اين جا فقط با هم بحث کنيم ... ولی نمی دونم چرا اصلاً هيچ کس نگاه نمی کنه من چی نوشتم و موضوع بحث چيه ... من از ناسزا شنيدن ناراحت نمی شم چون توی خونه و خانواده و جامعه به اندازه ی کافی شنيدم و می شنوم که گوشم پر شده باشه ... چيزی که منو ناراحت می کنه اينه که نظرات بدون توجه به موضوع بحث داده ميشه ... به هر حال، اين جا تمرينی واسه ی اينه که خودمون رو در استدلال توی جامعه در دفاع از خودمون نشون بديم ... «خدا» يی بلآخره هست که شاهد اعمال همه ی ما ها هستش ... اميدوارم که روز قيامت پيشش رو سفيد باشيم ...

 

 


 

 

دوشنبه 19 آذر1386 ساعت: 11:44 توسط:حامد رضازاده

 

سلام پریسا.

وبلاگ قشنگی داری.اما ایا بهترین مرجع تقلید عقل نیست؟تا کی خودمونو بازیچه قرار بدیم؟تا کی در چارچوب این دموکراسی ظاهری دست و پا بزنیم و عقلمونو بدیم به دست افرادی که سطح تحصیلاتشون پایین تر از ماست و نه با نسل ما جور در میاد.

ذهنتو زیبا کن...

 

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 1:24 توسط:امید

 

سلام

تو کلا وقتی که خودت آپ میکنی میای وبلاگ من نه؟

از فرمایشات مادر عروس واقعا ممنونم اگه نظر نمیداد ما باید چکار میکردیم واقعا

 

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 22:52 توسط:مهیار رحمانی

 

دیگه آدم قحطی بود عکس آخوند چسبوندی اینجا .....

ولی بازم دستت درد نکنه مطالب قبلیت بهتر بود

 

جواب به حامد رضازاده و اميد و مهيار رحمانی: راستش ... من يه اصل اخلاقی دارم: «اگه از ديگران انتظار احترام داری، بايد به اون ها هم احترام بذاری». راستش ... من معتقد به مراجع تقليد نيستم، ولی آدم معتقدی هستم. از طرفی هم علمای دينی برای جامعه ای که داريم واقعاً ضروری اند چون اکثر مردم عوام اند و «أکثَرُهُم لايَعقَلون» ... تا حالا چند نفرمون قرآن رو يک بار فقط فارسی هاش رو خونديم؟ ... چند نفرمون فارسی نهج البلاغه رو يک بار خونديم؟ ... چند نفرمون فارسی صحيفه ی سجاديه رو يک بار خونديم؟ ... حالا تأمل در معانی و تفکر در متون عربی اش به کنار ...

ما ايرانی ها - عموماً (نگفتم همه ها! ...) - آدمايی هستيم که دانش دينی مون يا از پای منبر مياد، يا از قرقره ی قرآن توی مجلس ختم قرآن، يا از جلسات حسين پارتی ... يا خيلی که فرهيخته باشيم، از کتابای معارف دوران ابتدايی و راهنمايی و دبيرستان ... از همه ی اينا هم که بگذريم، فرهنگ ما با مسايل دينی گره شديدی داره - چه قبل از اسلام و چه بعد از اون و چه حالا و چه ميليون ها سال ديگه - ...

اين مسايل رو قبلاً گفتم و دوست ندارم که حرفای تکراری بزنم. فقط اينو می گم که اين حرف اشتباهه که به اونا بگيم تحصيلاتشون از ما پايين تره. اين حرف مثل اينه که من بگم که مثلاً دانش من از لوريس چکناواريان بيشتره چون در زمينه ی کامپيوتر و اينترنت بيشتر سر در ميارم و «ليسانس» دارم! ... خب شايد دانش من در زمينه ی خاصی بيشتر باشه ... ولی توی همه ی رشته ها آيا؟ ... به نظرم اشتباهه اين نظر ... هر کسی در زمينه ای رشد علمی-فرهنگی-شعوری داره ... من که نمی دونم دانش يه نفر چه قدره و خدا چه قدر بهش عقل و شعور و توانايی کسب دانش داده، حق ندارم پيش داوری کنم ... يه نکته ای هم بگم: معمولاً کسی که از يه چيزی بيشتر حرف می زنه، کم تر می دونه ... اميدوارم که من نادان ترين نباشم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

 چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت: 0:38 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

اول بگم از اون نظر قشنگی که دادی خیلی خیلی خیلی ممنونم میدونی وقتی خوندم وقتی دیدم که نوشتی من همشو قشنگی میبینم یه احساسی بهم دست داد که نگو نظرت خیلی روم اثر گذاشت پریسا جون میدونی خوب بعضی وقتها خیلی کم میارم خودت که میدونی گلم

و اما این آقای سیستانی باید بگم خیلی از جمله تحقق انجام جنسی جدید تعجب کردم تعجب که نه بیشتر دلم میخواد بدونم دقیقا این احکامو به شکلی بیان کرده باید خیلی نکات مهمی که با علم امروز سنخیت داره توش باشه بخدا پریسا جون اگه بتونی اون احکام جدید جنسی رو هم گیر بیاری و باسه ماها بنویسی خیلی خوب میشه شایدم خودت از قبل تو فکرش بودی فقط خواستم بگم خواهشا اگر امکانش هست این کارو هم بکنی خیلی خوب میشه

راستی یه چیزه دیگه پریسا جون من چند وقت پیش توی یه سایت خوندم که توی عراق مردم چند تا ترنسشکوال رو کشتن ( خیلی غصه خوردم ) ظاهرا بعد از فتوی همین سیستانی بوده حتی عکس اون ترنس عراقی رو چاپ کرده بودند خدابیامرز اسمش دینا یا دایانا بود اگه خواستی آدرسشو بدم بری ببنینی چون متنش همش انگلیسی بود منم چون زبانم صفره سر در نیاوردم ولی فکر کنم تو بتونی بفهمی جریان چی بوده

قربونت برم 

 

جواب به ستاره: ستاره ی عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفتم، مسايل جنسی چيزی نيست که امروزی و ديروزی باشه ... مسايل جنسی مسايلی هست که از اول خلقت انسان تا آخر قيامت يک اصول رو داره: بقای نسل (به عنوان اصل اصلی)، و لذت دنيوی (اصل ثانويه و فرعی) ... اما در مورد اون مطلب آقای سيستانی، شما موضوع رو بد فهميدی ... منظور از «احکام جنسی جديد»، احکام جنسيت ثانويه در مسايل شرعی است ... ايشون معتقدند که بعد از تغيير جنسيت بايد به احکام جنسيت ثانويه عمل بکنيم. ولی مثلاً آقای خمينی معتقدند که انجام احکام جنسی جنسيت ثانويه از همون قبل از عمل واجب هستش ... حالا توی زمان مناست، مطلب آقای خمينی رو هم می ذارم.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 12:21 توسط:شايان(ام تو اف)

 

سلام پریسا جان

مطالب جالبیه ولی در مورد اینکه ما خودمون باید تشخیص بدیم من نظرم اینه که ما از اول عمرمون این تشخیص رو دادیم شاید اسم علمی بیماریمون رو تازه فهمیدیم ولی احساسمون که تغییر نکرده

در مورد خانواده ها هم مطمئنا در شرایط فعلی اگر ازشون سوال بشه اونا منکر این قضیه میشن

 

جواب به شايان: در جواب به شايان عزيزم بايد بگم که درسته ... ما از اول عمرمون فهميديم که چه احساسی داريم ... ولی نمی دونستيم که مشکلمون چيه ... بعدشم، در رابطه با خانواده، منظور اينه که اونا هم علايم رو تأييد کنند ... منظور اين نيست که ما رو تأييد کنند يا از بيماری خبر داشته باشند ... چرا که مطمئناً حالت دفاعی می گيرند نسبت به اين بيماری ... البته معمولاً خانواده می گن که بچه شون اين طوری نبوده و چند ساليه که اين طوری شده ... و معمولاً اين «چند سالی» رو به دوران بلوغ و گشتن با ديگران و يا ارتباط با اينترنت ربط می دهند ... ولی خب ... روان کاو آگاه می دونه که خانواده چنين برخوردی می کنند ... از خانواده فقط برای تأييد علايم و تشخيص وضعيت روانی خانوادگی بيمار استفاده می شه، نه چيز ديگه ای ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 30 آذر1386 ساعت: 9:20 توسط:مهدی شرع پسند

 

سلام پریسا خانم من به روانشناسی خیلی علاقه دارم البته از لکان چیز زیادی نمی فهمم . خوشحال میشم که چند تا کتاب رو به من معرفی کنین . یه سری کتابم هست که می خوامشون ولی پیدا نمی کنم اگه شما داشته باشین شاید بشه ازتون قرض بگیرم به مدت یه روز

مثلا کتاب فروید آستور یا رسالت زیگموند فروید اریک فروم یا مفهوم ساده روانکاوی فرید جواهر کلام کتاب آقای موللی رو خواندم ولی زیاد چیزی ازش نفهمیدم .

ضمنا بخش ایراد روان کاوی رو خوب متوجه نشدم ضمنا در مورد تفاوت بین همجنس دوستی و ترانسکشوالیزم توضیح بدین . البته من فکر می کنم اون رابطه ای که فروید بین پارانویا و همجنس دوستی برقرار می دونست الان رد شده اینو توی یکی از کتابای اریک فروم خوندم .فروید تصور می کرد که پارانویا ناشی از میل همجنس دوستانه ی ناخودآگاه هست.

 

جواب به مهدی شرع پسند: از جواب به سؤال های شخصی که بگذريم، در مورد نظرتون که در مورد فرويد، پارانويا و رابطه ی اون با ميل همجنس دوستی فرموده بوديد، بايد بگم که اين ديدگاه، ديدگاه روان کاوی مکتب پاريس (بازگشت به فرويد) هستش ... هنوز هم معتبره ... به هر حال، هر مکتبی اومده و چيزی رو به عنوان غايت و چيزی رو به عنوان ريشه معرفی کرده. برای مقايسه می تونيد به مقايسه ی ديدگاه يونگ و فرويد بپردازيد. همين طور، در متن بلاگم ديدگاه روان پزشکی رو با ديدگاه روان کاوی مقايسه کردم. به هر حال، همه ی اين رشته ها و ديدگاه ها تلاشی می کنند تا به حقيقت و کنه مطلب برسند ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:41  توسط پری سا عابدی  | 

 

پيش از دستور: سلام «هيشكی» عزيز ... در مورد درخواستتون ... بايد بگم که از اون جايی که اساس اين بلاگ بر صبر، تأمل و انتقادپذيری گذاشته شده، بنابراين، جواب ها «فوری» داده نميشه ... سعی ميشه که تحقيق و تأمل هم همراهش باشه ... اما برای دوستانی که جواب فوری می خوان، می تونند از خودشون ردی (e-mail يا آدرس بلاگ) بذارند ... تا من يا هر کس ديگه ای نظر يا جوابی براشون داشته باشه بهش بتونه بگه ... اما در مورد اين سؤالتون که درباره ی عشق در يک ترنسکشوال هستش، چون قبلاً اين جا روش بحث شده، شما رو به پست گفت و گو های شهريور ماه - قسمت سوم عطف ميدم ...

 

 


 

 

 شنبه 19 آبان1386 ساعت: 20:7 توسط:هپلی

 

سلام دوباره همسایه !

بازهم میگم که پشت کاره بالایی داری و کلی ی ی ی حوصله

یه توصیه برات دارم ! برای اینکه وبلاگت از اینشلوغی دربیاد و بتونی خیلی راحت به بحث و گفتگو ادامه بدی بهتره که یه انجمن راه بندازی !

خیلی از این سایت ها هستن که انجمن رایگان دارن ! اگه خواستی آدرسشو بهت بدم !

 

جواب به هپلی: ممنون از پيشنهاد خوبت. ولی راستش، اين بلاگ نه قصد دفاع از ترنس ها رو داره و نه قصد اطلاع رسانی رو (به صورتی که در بلاگ های ديگه انجام ميشه) داره. اين بلاگ بيشتر برای تحليل وضعيت ترنسکشوال ها از جنبه های مختلف، همين طور بحث و تبادل نظر افراد مختلف ايجاد شده. ولی با اين حال، جهت بحث های on-Line هم گروه هايی راه اندازی شده که اگر خدا بخواد، با عضو گيری به ميزان کافی، شروع به فعاليت خواهد کرد. يکی از اين گروه ها گروه «ايران تی. اس.» هستش که همه می تونند عضو اون بشند ... دو گروه ديگه هم مخصوص عضويت ترنسکشوال هاست ... البته اين گروه ها با هم در ارتباطند و تبادل اطلاعات می کنند ... لينک اين سه گروه رو می تونيد در قسمت انجمن های اين بلاگ ببينيد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 30 آبان1386 ساعت: 19:58 توسط:مژگان

 

پریسا جون برای گروهی که راه اندازی کردین چه هدفی دارین. آیا نشریه الکترونیکی هم خواهید داشت؟ برنامه ریزی دقیق دارین؟

دوست گلم امیدوارم موفق باشی. 

 

سه شنبه 6 آذر1386 ساعت: 16:33 توسط:ستاره

 

سلام پریسا جونم

از اینکه دوباره اینجا می آیم احساس خوبی دارم و باز مثل همیشه تحسینت میکنم بخاطر صبوری که داری و بخاطر بیان حقایق از هر زاویه و دیدگاهی

منم مثل تو ناراحت شدم از اینکه این اخبار نشون میده آمار ترنس سکشوالیسم باید خیلی از اینها باشه و این دردناکه ولی از اون بابتم خوشحال شدم که باز این اخبار نشون دهنده این است روز به روز اطلاعات مردم نسبت به ترنس سکشوالها بیشتر میشه اما فکر کنم پریسا جون چون همه مردم به اینترنت دسترسی ندارند بلکه عموما در جراید و روزنامه ها اخبار و گزارشات ... را میخوانند ما باید بفکر تشکیل یه روزنامه یا یک نشریه یا یک مجله باشیم یا حداقل در چندین روزنامه معتبر همیشه قسمتی راجب خودمان داشته باشیم

فکر کنم اینطوری مخاطبان و خوانندگان بیشتری با ما آشنا می شوند چون عده معدودی هستند که به اینترنت دسترسی دارند البته نمیدونم چه جوری میتوانیم مجله یا روزنامه داشته باشیم اما فکر کنم خیلی به روشنگری ذهن مردم کمک کنه و تاثیر عمیقی داشته باشه

مثلا می تونیم با چند روزنامه معتبر ارتباط برقرار کنیم و درخواست یه صفحه مختص خودمان را بکنیم و توش از همه چیز بگیم از دلایل و عوامل علمی و از خاطرات و زندگینامه های ترنسها و از خواسته هایمان از اجتماع و خیلی چیزهای دیگه که بچه ها بهتر از من میدونن بخدا فکر کنم خیلی کمک بزرگی به ماها کنه

قربونت برم پریسا جونم

 

جواب به مژگان و ستاره: ممنون از پيشنهاداتتون ... بله ... برای اين گروه برنامه هايی داريم ... ولی خب نه به اون صورتی که ستاره ی عزيز گفته و نه به اون صورتی که فرشته ی عزيز توی نظرای اين ماه گفته ... در مورد نظرتون بايد بگم که کاری که آهسته آهسته انجام نشده باشه و با يه شوک بخوان اونو منتقل کنند، مثل خوردن ناگهانی مقدار زيادی روغن ماهی می مونه ... ما هنوز يه آمار مشخص از ترنس های ايران نداريم ... ما هنوز يه NGO ی درست و حسابی نداريم، ما هنوز يه کنفرانس علمی دقيق برامون نگذاشتند ... حالا بدون تحقيق و غيره آخه توی تلويزيون و مجلات بيان چی بگن آخه؟ ... مردم حالت تدافعی می گيرند بيشتر به اين موضوع ... بايد زمينه سازی بشه واسه اذهان، بعدش در اين حجم گفته بشه ... هدف از اين گروهی که ساختيم - و فقط از افرادی که ترنسکشوال بودنشون به اثبات رسيده عضو می گيره - اينه:

 

-      جمع آوری آماری از ترنسکشوال های ايران که اين کار به تدريج و در بلند مدت ممکن ميشه

-      تبادل اطلاعات و تجربيات در زمينه های مختلف زندگی، درمان و ...

-      جمع آوری اطلاعات و منابع اطلاعاتی مربوط به ترنسکشواليزم به صورت متمرکز

-      ايجاد بحث هايی بين اعضا در مورد مسايل مربوط به ترنسکشواليزم که در آينده منتج به کنفرانس هايی تخصصی ميشه

-     هماهنگ کردن ترنسکشوال ها و شايد در صورت موفقيت اهداف قبلی، ايجاد يک NGO ی تخصصی در جهت کمک به ترنسکشوال های ديگه

 

البته گروه ديگه ای هم هستش که با اين گروه های کاملاً ترنسکشوال همراه هستش که اون گروه برای عضويت عموم آزاده و از طريق اون گروه می تونيد اطلاعات مفيدی به دست بياريد ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 16:54 توسط:سینا

 

تو بلد نیستی ترانس سکشوآلیسم یا ترانس سکشوآل را درست به فارسی بیان کنی آن وقت ادعا میکنی ترانس سکشوآل هستی؟

 

نوشته های خودت:ترنسکشوال،ترنسکشوالیزم،M2F!!!!

برو یه کم یاد بگیر

تو هم یه روز درست میشی

 

جواب به سينا: ترنسکشوال، ترنس سکشوال، ترانس سکشوال، ترنس سکسوال، ترانس سکسوال و ... همه اش درسته ... بستگی داره مرجع تلفظتون انگليسی، فرانسوی، انگليسی به لهجه ی فارسی (به قول استاد سابقم: انگليسی بورکينافاسويی) و يا لاتين باشه ... اگه بخوام دقيقش رو بگم، به اين صورته: اين واژه به تلفظ انگليسی بريتانيايی «ترانسکشوال»، در تلفظ انگليسی امريکايی «ترنسکشوال»، در تلفظ فرانسوی «ترانسکسوئِل»، در تلفظ انگليسی به لهجه ی فارسی «ترانس سکسوال».

 

در مورد اين هم که چرا سر هم می نويسمش، بايد بگم که اين يک کلمه ی ترکيبی هستش ... تلفظش رو هم اگه گوش کرده باشيد به همين صورت ترکيبی هستش ... چون اگه بخوايم اونو ترانس سکشوال بنويسيم - در حداقل حالت - بايد کلمه ی لاتين اون هم جدا از هم باشه ... که نيست.

 

اما در مورد واژه های مخفف بايد بگم که در قواعد واژگانی در همه ی زبان ها برای ساختن کلمات مخفف و ترکيبی از کلماتی از مجموعه ی کلمات اون اصطلاح استفاده می کنند که اسم يا صفت باشه ... و بنابراين در ساخت کلمات ترکيبی از حروف اضافه استفاده نمی کنند. مثل: Islamic Republic of Iran که به طور مخفف ميشه: IRI و امثال اون ...

 

در مورد اين نوع کلمه سازی سال ها مشکل وجود داشت چون برخی کلمات ساخته شده معنی مناسب رو منتقل نمی کردند ... تا اين که با گسترش زبان خاص الکترونيکی، راه حل هايی برای برخی از حروف اضافه در کلمات پيدا شد: استفاده از کاراکتر های غير الفبايی مثل: @ (به جای: at2 (به جای to& (به جای and) و غيره ... از اين ميون 2 کاربرد زيادی پيدا کرد ... مثلاً از اون برای معرفی مدل های تجارت الکترونيکی (يعنی: G2G، G2B، G2C، B2G، B2B، B2C، C2G، C2B، C2C)، مدل های خدمات دولت الکترونيکی (يعنی: G2C (C = CitizenG2C (C = CustomerG2B، G2G، G2E، C2G)، تکنولوژی های توليد نرم افزاری (به عنوان مثال: J2ME، J2EE و ...)، مدل های تبادل داده ای (يعنی: P2P، P2S) و هزاران کاربرد ديگه استفاده ميشه ... بنابراين اصطلاحات MtF يا FtM از لحاظ واژه سازی واژه هايی خلاف ساختار های زبانی هستند ...

 

ولی خب ... به هر حال، اگه همه ی اينا رو هم ندونيم، دليلی نميشه که بگيم ما ترنسکشوال نيستيم ... مگه از همون اول که به دنيا اومديم، از همون بچگی که مشکل داشتيم می دونستيم اسم درست بيماری مون چی بود؟ ... يعنی درست ما موقعی ترنسکشوال شديم که فهميديم اين کلمه چه جوری نوشته ميشه؟ قبل اون ترنسکشوال نبوديم؟ ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

جمعه 16 آذر1386 ساعت: 19:47 توسط:خودم

 

ما همیشه تو اقلیتیم...

شنیدم ام تو اف ها چهاربرابر هستن در ضمن قدمتشونم بیشتره

 

جواب به خودم: زياد هم اين طور نيست ... چون اولاً از گذشته ها ترنسکشوال های زن به مرد بوده اند ... به همون قدمتی که مرد به زن ها بوده اند ... ولی خب ... تاريخ معمولاً چيز هايی رو می نويسه که براش غيرطبيعی مياد ... تاريخ پر بوده از زنانی که مانند مرد رفتار می کردند و لباس مردانه می پوشيدند و کار های مردانه می کردند و ... ولی تاريخ اون ها رو به عنوان زن های قوی و دلاور و ... قلمداد کرده ... به هر حال، زياد در مورد اين مسأله ی قدمت مطمئن نيستم ... همين طور در مورد تعداد ... اونم ميشه بهش شک کرد ... دليلش هم آگاهی هستش ... البته، اين نظر شخصی منه ... سندی در اين زمينه نيست ... و قرار هم نيست که حتماً درست باشه ...

 

(ادامه دارد ...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 13:4  توسط پری سا عابدی  | 

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 19:45 توسط:بوسه

 

سلام

پریسا!

من اگر اینجا کامنتی میگذارم منتظر جواب نیستم مگر اینکه سوال کرده باشم.اگر سوالم مربوط به خود شما باشه انتظار جواب از شما خواهم داشت کامنتهای من اصلاً مربوط به شما نبود که شما بخواهید الان بنویسید جواب به بوسه،ستاره و ... من به ستاره جان جواب دادم شاید چون در بلاگ شما بوده این شبهه ایجاد شده که شما باید جواب بدهید.

پس تیتر نوشته هایت را عوض کن به جای جواب به بوسه بنویس نظرم در مورد کامنت بوسه.به خاطر اینکه من سوالی نپرسیدم که جواب بگیرم،نظرم را گفتم.

چون در کامنت گیر بلاگ من گفته بودی بیام اینجا و به روز هستی و منتظر!در مورد پست گفتگوهای های مهرماه(قسمت اول دوم سوم) شما نظرم را میگم:

اینجا بیشتر شبیه سازمان دفاع از حقوق همجنسگرایان شده که جای تعجب داره! واقعاً دلیلی وجود نداره اینقدر مشکلات هوموسکشوآل ها مطرح بشه آن هم در وبلاگی که اول در مورد ترانس ها بود اما کم کم مسیرش داره عوض میشه.به اندازه کافی ترانس سکشوال ها مشکلات دارند و هوموسکشوآل ها هم خیلی بیشتر از ترانس سکشوآل ها وبلاگ و سایت دارند که بخواهند مسائل خود را مطرح کنند.لزومی نداره مسائل آنها توسط ترانس سکشوآل ها مطرح شود.

ما اگر بتوانیم مشکلات خودمان را به درستی مطرح کنیم هنر کرده ایم.

اما مثل اینکه خود ما هنوز نمیدونیم ترانس سشکوال ها چه طور افرادی هستند.

و با درج مطالبی که از آگاهی کافی برخوردار نیست دید دیگران را نسبت به افراد ترانسسکشوال به سمتی که به ضرر ما هست تغییر می دهیم.

مخصوصا در مورد ما،به اندازه کافی مردم دید اشتباه نسبت به ترانس سکشوال ها دارند لازم نیست شما به آنها کمک فکری بدی!!!

این که در جواب به نظر من مینویسی:

اما در جواب به بوسه ی عزيز، راستش وقتی که گفتی که «ما بعد از جراحی دیگه ترنسکشوال نخواهیم بود و یه فرد عادی میشیم (اگر خودمون بخواهیم)» بايد بگم که نه ... اين يه هپروته (متأسفانه!)

بعد مینویسی:

وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم.!

پریسا جان آخه اینا یعنی چی؟یعنی تا آخر عمر حتی بعد از جراحی هم ما در عالم هپروت خواهیم بود؟باور کن این چنین نیست و کاملاً اشتباه فکر میکنی.

شاید تو عادت نداری همه چیزو خوب و گل گلی نشون بدی واقعیت هم این است که نباید اغراق آمیز نوشت اما نباید خودمون با تبر به جون خودمون بیافتیم.و همه چیزو بدتر از آن چیزی که هست نشون بدی.

اگر گفتم مجلات معتبر تر از چراغ هست به خاطر اینکه اون مجله مطعلق به سازمان همجنسگراهاست نباید از منابع اونا استفاده بشه چون دیدمردم نسبت آنها بده نباید خودمونو قاطی اونا بکنیم چون نه آنها و نه ما ربطی به آنها نداریم.سایه هم مسلماَ اشتباه کرده با اون مجله مصاحبه کرده.

یک ترانس سکشوال اگر واقعاَ ترانس باشه هیچ وقت نمیگه فیزیولوژیکی پسر هستم شاید زیاد درست نباشه اما جزوی از خصوصیات یک ترانس هست.چون باید همیشه در انکار جسم خود باشه.مگه ما ادعا نداریم دختر هستیم پس کجای حرف من اشتباه بوده؟باز هم میگم ما دخترانی هستیم با یک عضو زائد!

نه پسری با احساسات دخترونه.!اگر اینجوری هستید دلیلی بر تغییر جنسیت ندارید.

متاسفانه وبلاگت به جای اینکه به نفع ترانس سکشوآل باشه به ضرر آنهاست.

من واقعاَ ناراحتم چون از کسی که میگه ترانس هستم انتظار ندارم حرفهایی بزنه که به ضرر ما بشه.باز میگم به اندازه کافی مردم اشتباه فکر میکنن لازم نیست شما کمکشون کنی.

ضمناَ منتظر جوابت نیستم چون سوال نکردم ازت.میدونم خوشحالی برای اینکه یک سوژه شد برای پست ماه بعدت.

خدانگهدار

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 21:50 توسط:تینا ترنس

 

سلام

من کلاً جایی نظر نمیدم اما در ادامه حرفه های بوسه عزیز باید یک نکته ای اضافه کنم.

اگر این اعضا برای ترنس ها زائد نیست پس چرا میرند جراحی میکنند؟

شما پسر بمون کسی نگفت تو بری دختر بشی و بشین با اندامی که خدا بهت داده زندگی کن.

 

جواب به بوسه (= نظرم در باره ی نظر بوسه): اول از همه می خواستم بگم که، واقعاً ناراحت شدم که چنين برداشتی از اين بخش بلاگ شده ... من فقط می خواستم که يه فرصت گفت و گو پيش بياد ... نه دنبال موضوع بودم و نه قصد بالای منبر رفتن داشتم ... همون طور که قبلاً در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه هم گفتم، اين بخش، بخش پرسش و پاسخ نيست که کسی سؤال کنه و کسی جواب بده ... داريم با هم گفت و گو می کنيم و توی گفت و گو هم هر کسی نظر خودش رو ميگه ... فکر کنم از عنوان مطلب، مفهومش مشخص باشه! ... به هر حال، اگه بد برداشت شدش، اميدوارم که منو ببخشيد ...

 

از بحث هوموسکشوال ها که - به دليل تکراری بودنش - بگذريم ... در مورد مطالبی هم که اين جا عنوان ميشه، خدا خودش بهتر می دونه ... نيازی به توضيح دادن نمی بينم چون که تا حالا هر چی نوشتم سعی کردم منابعش رو هم اعلام کنم و اگه منبعی از مطالب غيرعلمی استفاده کرده بود (مثل پست زندگی در سايه ی ترديد)، ذکر کردم فقدان مرجعيتش رو ... چون به هيچ عنوان قصد دفاع از ترنسکشوال ها رو ندارم و فقط می خوام اطلاعات درست رو پخش کنم و دفاع از ترنسکشواليزم رو فدای حقيقت نمی کنم (توجه کنيد، نگفتم واقعيت) ...

 

اما در مورد بحث اين که ما چه قدر با جنسيت ثانويه مون هم جنس هستيم، بايد بگم که همون طور که در پست گفت و گو های مهر ماه - قسمت اول گفتم، «ترنسکشواليزم در حقيقت اختلال هويتی هستش نه يه اختلال جنسی. بنابراين مربوط ميشه به هويت شخص در نزد خود، خانواده و اجتماع. حال آن که، با عمل تغيير جنسيت، فقط از بين فاکتور های مورد نظر، از نظر اجتماعی هويت مورد نظر رو به دست مياريم. وگرنه، از بسياری جهات هنوز که هنوزه همونيم که هستيم. به عنوان مثال، از نظر ژنتيک تغييری در ژنوم ساختاری بدن ايجاد نميشه (البته شايد - و حتماً - بعداً با پيشرفت علم اين هم ممکن باشه). از طرفی، به قول دکتر ميرجلالی، اين عمل و مخلفات اون فقط يه شبيه سازی هستش و نه يه تبديل. بنابراين، هر چی تلاش کنيم هم، باز هم به هويت مورد نظر - به طور آرمانی - نمی رسيم. ولی خب، می تونيم توقع رو پايين بياريم و بگيم تقريباً می تونيم عادی زندگی کنيم. ولی نه کاملاً مثل آدمای عادی» ...

 

اصلاً فرض کنيم که علم اين قدر پيشرفت بکنه که اين عمل بدون کوچک ترين تفاوتی با جنسيت ثانويه، جسممون رو تغيير بده ... ولی خب ... مسايل ديگه ای هم هست ... نمی دونم چه مقدار با سيستم عصبی مغز آشنايی داريد؟ ... سعی می کنم ساده بگم که زياد تخصصی نشه ... بحث تشخيص هويت مختص قسمتی از هيپوتالاموس هستش که مسئوليت تطبيق هويت جنسی ذهنی (= sujet) و هويت جنسی واقعی (= objet) رو به عهده داره ... اگه اختلالی در اين تطابق ايجاد بشه باعث به هم خوردگی تعادل شخصيتی ميشه ... حال اين که، اين قسمت فقط هويت رو تشکيل ميده و بقيه ی مسايل، از قبيل رفتار های هويتی و غيره در قسمت های ديگه ای شکل می گيره ...

 

حالا يه سؤال: اگه به درخت سيب قلمه ای از درخت بِه بزنيم آيا درخت سيب از صفات خودش می افته؟ ... در مورد انسان هم همين طوره ... همه ی انسان ها طيف رفتاری ای از زن و مرد رو در شخصيت خودشون دارند ... و اين مسأله ربطی به جنسيت ظاهری شون و يا هويت جنسی شون نداره ... اين يک مطلب رفتاری-شخصيتی هستش نه يک مطلب فيزيکی و نه يک مطلب هويتی ...

 

اصلاً فرض می کنيم که همه ی اين حرفا غلط ... حرف های خودتون رو قبول داريد که؟! ... همون طور که از نظرات بلاگم - به عنوان يه جامعه ی آماری - در پست ارزيابی، نکات، معرفی گروه، اطلاعيه می تونيد ببينيد، بيشترين تعداد تهاجمات به ترتيب زير بود:

 

گروه

درصد افراد

درصد نظرات

درصد کل تهاجمات

درصد تهاجم نظرات گروه

ترنس M2F

14.10

39.95

38.71

7.45

ترنس F2M

8.97

12.65

3.22

1.96

زن

19.23

20.60

9.68

3.61

مرد

33.33

12.90

16.13

9.62

هومو

2.56

3.97

0.00

0.00

نامشخص

21.79

9.93

32.26

25.00

 

که اين شباهت زياد بين نظرات ترنس های M2F رو با مرد ها و شباهت نظرات ترنس های F2M رو با زن ها نشون ميده (آمار کامل رو می تونيد در همون پست ببينيد) ... به قول اميد: اگه يکی بياد به يه زن بگه مو هات رو درست کن، سريع جمعش می کنه موهاشو ... ولی اگه به يه M2F چنين چيزی بگه، روسری اش رو کامل بر می داره و ميگه بد حجابی اينه! نه اونی که تو گفتی ... و همين طور همون قدر که زن ها در رفتار هاشون محافظه کارانه رفتار می کنند، F2M ها هم همين طور اند و سعی می کنند که همه چيز تا جايی که ممکنه مرتب باشه و چيزی از روابط و معيار ها تا جای ممکن به هم نخوره ... البته اين يه نظر افراطی و شوخی وار هستش ولی خب، تقريباً با خلق و خوی ترنس ها همسان هستش ...

 

تفاوت عمده ی شخصيتی ديگه ای که بين مرد و زن وجود داره، در ديدشون نسبت به دنيا و محيطه ... مرد ها دنيا رو به صورت يک کل نگاه می کنند. به عبارتی، دنيا رو به صورت يک سيستم کامل می بينند و به جزئيات چيز ها زياد دقت نمی کنند. به همين دليل هم هست که در پست های مديريتی سطح بالا مردان کارايی بالا تری دارند (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد سيستمی). حال آن که زنان به جزئيات يک سيستم دقت می کنند و برای هر جزيی، توجهی خاص قايلند. به عبارتی، زنان برای مديريت سطح پايين مناسب ترند که با جزئيات سيستم سر و کار دارد (در اصطلاح به اين رويکرد ميگن: رويکرد تحليلی). نمونه ی اين وضعيت رو می تونيد توی انجمن های بچه های ترنسکشوال - چه توی بهزيستی و چه توی انجمن خانوم جهان آرا و ديگران – و ديگر گروه ها ببينيد ...

 

تفاوت های ديگه هم تفاوت های ادراکات حسی هستند که از اين قرارند:

 

1-    ادراک شنوايی: زن ها ادراک شنوايی بالا تری از مردان دارند. زن ها از هر 100 محرک ذهنی، هر ۱۰۰ تا رو می شنوند. به عبارتی، زن ها همه ی صدا های ديگران رو می شنوند و آن ها رو فراموش نمی کنند و همين امر موجب آشفتگی اون ها ميشه. مرد ها حساسيت کم تری نسبت به زن ها در مقابل صدا ها دارند. به عبارتی، زن ها ادراک جزيی دقيق تری نسبت به مرد ها دارند و در مقابل ادراک کلی ضعيف تری نسبت به مرد ها دارند. ادراک جزيی بيش از اندازه موجب پريشانی و آشفتگی می شود. بنابراين، زن ها انرژی بيشتری رو صرف اين امور می کنند.

2-    ادراک بينايی: قدرت بينايی زن ها نيز مانند شنوايی شون از مرد ها قوی تر هستش. ريزبينی خانوم ها اون ها رو نسبت به آقايون حساس تر می کنه. مرد ها در شناخت رنگ ها بيشتر از اون چيزی که فکرش رو هم می تونيد بکنيد مشکل دارند. ادراک مرد ها از رنگ ها بسيار ناقص هستش. زن ها چون همه چيز به ويژه جزئيات رو می بينند، همه چيز نزد اون ها ناقص به نظر مياد. نمونه ی اين مطلب رو می تونيد توی شکل، رنگ، فونت، غالب و غيره ی بلاگ های بچه های ترنسکشوال ببينيد. اکثر ترنسکشوال های M2F به صورت ناخودآگاه، از قالبی ساده، با فونتی ساده و به کرّات نامرتب و بدون حاشيه بندی های مناسب، کم عکس، بدون تزئينات صفحه، بدون موسيقی، بدون کُد های تزئينی اسکريپتی و ... استفاده می کنند و در مورد ترنسکشوال های F2M اين موضوع عموماً بر عکس است ...

3-    ادراک بويايی: حس بويايی زن ها هم قوی تر از مرد ها است. اين تفاوت در زندگی خصوصی زن و مرد تأثير زيادی می گذاره. به طوری که بعد از يک دهه زندگی زناشويی، اون ها رو دچار مشکلاتی می کنه. مرد ها از کاستی دقت در بويايی رنج می برند، اما دقت اون ها به مرور زمان افزايش پيدا می کنه.

4-    ادراک چشايی: توانايی چشايی زن ها نسبت به مردان قوی تر است. خانوم ها می تونند هر پنج مزه رو همزمان درک کنند! خانوم هايی که اين قدرتشون بيشتره، توانايی بالا تری در سفره چينی و سفره آرايی دارند.

5-   ادراک لامسه: باز هم تفاوت عمده ای که وجود داره در حساسيت های عصبی مرد و زن هستش ... تعداد نقاط حساس بدن زن ها 3000 نقطه هستش ... حال اين که در مردان حداکثر به 75 نقطه می رسه (مرجع: کتاب آقای پاک نژاد، ببخشيد، سال ها پيش خوندمش و از روی اون نکته برداری کردم واسه ی همين هم اسم دقيق کتابش يادم نيست!)

 

البته همه ی اين ادراکات حسی و قدرت و ضعف اون ها اکتسابی هم ميتونه باشه و بر اساس ميزان دلمشغولی های فکری قابل تغيير هستند.

 

مطلب بعدی ای که بايد بگم اينه که بين انکار هويت جنسی فيزيکی با انکار واضحات و رفتار غير منطقی خيلی فرق داره ... درسته که ما ترنسکشوال هستيم ولی چيزی به عنوان قوه ی تشخيص هم داريم ... درسته که ما هويت جنسی جنس مقابل رو داريم، ولی نمی تونيم روز روشن رو انکار کنيم و بگيم که از لحاظ فيزيولوژيکی هم با جنسيت ثانويه مون تطابق داريم! ... مگه ما ها آزمايش ژنتيکی نداديم؟ مگه ما ها آزمايش هورمونی نداديم؟ ... اينا رو می تونيم انکار کنيم؟ ...

 

يکی از چيزای ديگه ای که به نظرم خيلی جالب اومد، طرز حرف زدن و نوشتن ترنس هاست، ترنس های مرد به زن، معمولاً توی نوشته هاشون و حرفاشون کلمات «فلان کس جون»، «خيلی رمانتيک»، «اِوا»، «قوربونت برم» و ... زياد به چشم می خوره، ترنس های زن به مرد هم کلمات «ای ول»، «دمت گرم بابا»، «حال کرديم»، «عزت زياد»، «يا علی» ، «يا حق»، «خيلی باحالی» و ... خيلی زياد ديده ميشه که کاملاً قابل پيش بينی هست. همين طور در رفتار های تصويری بچه ها، ترنس های مرد به زن معمولاً با دست های با حالت پرانتز باز (يعنی به صورت: «) (» ) و ترنس های زن به مرد با دست هايی به حالت پرانتز بسته (يعنی به صورت: «( )» ) راه ميرند. همين طور، ترنس های مرد به زن معمولاً نوعی عشوه ی افراطی در رفتارشون قابل مشاهده هست و در مورد ترنس های زن به مرد، نوعی حالت سنگينی و يا وارفتگی در راه رفتن و همين طور سيگار کشيدن و ... در رفتارشون مشهوده که اين هم قابل پيش بينی هستش.

 

راستش، از اين قضيه می خواستم به يه چيز ديگه ای برسم: ما ترنس ها هم خودآگاه، و هم ناخودآگاه سعی می کنيم که با جنسيت مقصدمون بيش تر مشابه بشيم و بيشتر در جنسيت مقصد فرو بريم. از طرفی در ادا در آوردن، ساده ترين راه روش راديويی، يا به عبارتی استفاده از عباراتی است که احساسات و افکار را به صورت برجسته نشون بده، و رفتار های تئاتری که هر کسی از دور ببينه بگه که: ... آره ... اين يه مرده، يا ... آره ... اين يه زنه ... ولی می خواستم بگم که به نظر من مرد بودن و زن بودن به اين نوع حرف زدن و اين نوع رفتار نيست ... چه بسا خيلی مردا هستند که از خيلی زنا هم پاستوريزه تر حرف می زنند و رفتار می کنند و چه بسيارند زنانی که توی حرف زدنشون و راه رفتنشون قر و اطوار نمی آيند.

 

به هر حال، به نظرم بهتره که کمی به رويکردمون فکر کنيم ... شايد به چيز های تازه تر و بهتری برسيم که زندگی رو دلچسب تر کنه واسه مون و ما رو در رسيدن به آرامش در زندگی مون ياری کنه ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

یکشنبه 13 آبان1386 ساعت: 17:23 توسط:سارا

 

سلام دوباره. یه سوال دیگه: بلوغ شما به شکل یه دختر بروز کرد؟

 

جواب به سارا: نه عزيزم ... همون طور که قبلاً هم گفته بودم، ترنسکشوال ها از لحاظ جسمی درست مانند ديگر افراد جنس اوليه ی خودشون هستند: M2F ها از لحاظ بلوغ مانند مرد ها، و F2M ها از لحاظ بلوغ مانند زن ها. مشکل و ناهمخوانی از لحاظ روحی و احساسی است، نه جسمی ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

شنبه 19 آبان1386 ساعت: 12:31 توسط:آیینه

 

سلام

متاسفانه مدتیه توی خونه دسترسیم به اینترنت دچار مشکل شده. به همین دلیل خیلی کم می تونم سر بزنم.

دوست دارم توی وبلاگت بچه ها از تجربه هاشون به عنوان یک ترنس در مبارزه با افسردگی و احساس پوچی حرف بزنند. این مشکلیه که دست به گریبان خیلی از ماست و حتی خیلی ها رو تا مرز خودکشی می رسونه. ژیشنهاد می دم در یکی از گفتگوها سو}ه بحث این باشه.

راستی وبلاگمو بروزرسانی کردم. تشریف بیارید

 

جواب به آيينه: خب ... اين جا با اين موضوع، ديگه شد يه بخشی که بچه ها هم بايد کمک کنند تا مفيد بشه ... من از خودم شروع می کنم و هر کسی دوست داشت توی نظرا از تجربه ی خودش بگه:

راستش ... منم مثل خيلی های ديگه مون، سال ها پيش سرشار از افسردگی و يأس و نااميدی و پوچی و حرکت دورانی به دور عَدَم بودم ... ولی با مرور زمان و تا اندازه ای رشد فکری، به اين نتيجه رسيدم که اولاً دنيا رو هر چه قدر سخت تر بگيری، سخت تر برات می گرده. ثانياً به همون تعريف زندگی يک کرم ابريشم رسيدم ... و اين احساس باعث شده که با اين که تلاش می کنم که پروانه بشم ... ولی از کرم بودن خودم هم استفاده ی لازم رو می برم ... البته با اين اميد که روزی پروانه بشم ... می دونيد؟ ... من اصولاً توی هيچ کدوم از مسايل زندگی ام به مقصد زياد فکر نمی کنم ... بيشتر به مسير فکر می کنم و لذت بردن از اون برای رسيدن به هدف ... يه جور دم را غنيمت شماری ... آخه نمی دونم چه قدر عمر می کنم ... واسه ی همين هم سعی می کنم که از گل های مسير لذت ببرم. البته، اين ديدگاه منه ... هر کسی ممکنه ديدگاه خودشو داشته باشه ... خب ... بچه ها ... شما بگيد ... برای مبارزه با افسردگی چی کار می کنيد؟ ...

 

(ادامه دارد ...)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 14:5  توسط پری سا عابدی  | 

 

سه شنبه 8 آبان1386 ساعت: 12:10 توسط:آیینه

 

سلام

دستتم درد نکنه. دست بقیه دوستانی هم که میان و بحث می کنن هم درد نکنه.

چون می بینم اینجا به تریبون خوبی برای ترنس ها تبدیل شده خواستم یک پیشنهاد رو به اطلاع همه برسونم: یکی از مهمترین راههایی که ما بتونیم خودمون رو در جامعه خودمون و بویژه در محافل علمی ایرانی و فارسی زبان مطرح کنیم استفاده از نامی بومی برای ترنس هاست.

من یک مترجم هستم. سه سال پیش برای واژه "ترنسکشوال" واژه "تراجنسیتی" و مشتقات اون رو به فرهنگستان زبان پیشنهاد کردم که مورد استقبال اونها واقع شد.

پیشوند "ترا" ریشه ای اوستایی داره و از نظر معنایی معادل "trans" در لاتینه. به معنای حالتی بینابین و درحال گذار. البته این ریشه قبلا در واژه های "ترابری" و "تراکنش" هم بکار گرفته شده.

در خرداد 84 زمانی که خبرنگار خبرگزاری ایلنا بودم گزارش مفصلی رو در مورد "بیماران تراجنسیتی" و "تشکیل انجمن بیماران تراجنسیتی" نوشتم که در اون زمان خیلی جنجال به پا کرد و در همون گزارش از کلمه "تراجنسیتی" به جای ترنس استفاده کردم و امروز می بینم کمابیش در جاهای مختلف مورد استفاده قرار می گیره.

من فکر می کنم ما ترنس های ایرانی و در گستره وسیع تر فارسی زبان باید در محافل مختلف این جامعه جای خودمون رو باز کنیم و استفاده از یک واژه فارسی می تونه یکی از راه حل ها باشه

 

ممنونم

 

جواب به آيينه: ممنون از لطفت که اين جا نظرت رو ارايه کردی ... اما در مورد پيشنهادت ... بايد بگم که از چند منظر ميشه اين موضوع رو بررسی کرد:

 

1-    ديدگاه واژه گزينی: واژه ی «تراجنسيتی» و ديگر مشتقات اون از پيشوند «ترا» همراه با واژه ی «جنسيت» و «ی» وصفی-حالتی تشکيل شده. در اين ترکيب واژگان، «جنس» کلمه ای عربی هستش. پس، اگر بخواهيم در جهت پالوده سازی زبان بر بياييم بايد جايگزينی برای اون هم پيدا کنيم.

2-    ديدگاه شيوايی: واژه ای بر زبان می نشينه و رواج پيدا می کنه که در عين اصيل بودن، دو عنصر محتوا و شيوايی را نيز در بر داشته باشه. مثلاً کم تر کسی هست که به خيابون «گيشا» بگه «کوی نصر». در عوض، کم تر کسی هست که به «دانشگاه شريف» بگه «دانشگاه آريامهر».

3-    ديدگاه فرهنگی: زبان فارسی خالص، و به طور کل، زبان خالص به هيچ عنوان وجود نداره. بلکه زبان ها در طول زمان در مجاورت محيطی و محاطی با زبان های ديگه از اون ها تأثير می گيرند. به عنوان نمونه، زبان فارسی کنونی، مجموعه ای است از پارسی جديد (= فارسی دری که شامل زبان های زير است: پارسی ميانه (= پهلوی اشکانی)، زبان های سامی (از قبيل: عربی، آرامی، عبری و ...))، زبان ترکی-مغولی، زبان ترکی، زبان های خانواده ی لاتين (فرانسوی، پرتغالی، اسپانيايی)، زبان انگليسی و ...

4-    ديدگاه هويتی: هويت به معنی اينه که آدم پيوسته خودش رو به جای غير می گيره يا به عبارت ديگه، غير رو به جای خودش به حساب می آره ... مشکل زمانی آغاز ميشه که خودش رو به جای خويش بگيره. حالا ... زمانی که ايرانی خودش رو به جای ايرانی می گيره، در اين صورت ايرانيت تماميت يافته به صورت «ايران بزرگ» در مياد و زبان فارسی با فراموشی 14 قرن تمدن که حاصل رابطه ی اون با غير است تبديل به «فارسی سره» ميشه. در تاريخ معاصر نمونه های ديگه ای از اين روند رو سراغ داريم. شايد لازم به يادآوری نباشه که جنبش مربوط به «فارسی سره» هم زمان با اوج افکاری بود که در دهه ی 30 در آلمان موجب سر کار اومدن فاشيست ها شد. چنان که می دونيم، تصفيه ی زبان آلمانی از لغات لاتين در زمره ی برنامه های اين دولت بود.

5-    ديدگاه گسترشی: زبان فارسی به همراه بسياری ديگر از زبان های ديگه زبانی مرده به حساب مياد. چرا که در طول قرون تفاوت چشمگيری در ساختار واژگانی و معناگذاری اون صورت نگرفته، به صورتی که مردم امروزه ی ما در قرن 14 به زبانی صحبت می کنند که فردوسی در قرن 5 صحبت می کرد ... اين نشان از خاک گرفتگی زبان داره. يکی از دلايلی که زبان انگليسی به اين صورت جهانگير شده هم اينه که زبان انگليسی پوياست. به طوری که انگليسی زبانان، امروزه زبان شکسپير را به راحتی نمی فهمند ... شايد بگيد که دليل گسترش زبان انگليسی به دليل نوع حکومت استعماری اون در طی قرن های گذشته بوده باشه. ولی اگر اين طوره، پس چرا چنين نتيجه ای در مورد زبان فرانسوی و يا ديگر زبان های استعماری صادق نيست؟ به طوری که «کوشنر» - وزير خارجه ی فرانسه - به انگليسی حرف می زنه! (يادآوری: فرانسوی ها به صورتی افراطی به زبان فرانسه غيرت می ورزند) ... همين طور طرحی در مجلس فرانسه در دست بررسی است تا تفاوت واژگانی را در نوشتار و گفتار کاهش دهند تا از دشواری اون کم کنند. زبان انگليسی زبانی هست که پويايی و زايايی رو با هم داراست ... هم از زبان های ديگه واژه وارد می کنه تا گنجينه ی لغاتش رو به روز کنه و هم واژه سازی های مناسب با مفهوم در اون صورت می گيره ...

 

به هر حال، برای اين که زبانی پربار داشته باشيم نياز داريم که اولاً راه رو برای تعامل با زبان های ديگه نبنديم، ثانياً از گنجينه ی واژگانی زبان فارسی هم در ايجاد واژه های مناسب و شيوا و پر معنا استفاده کنيم. بنابراين، بذاريد مردم خودشون بين کلمات انتخاب بکنند. هر چه قدر هم که به مردم بگوييد «بالگرد»، مردم می گويند «هلی کوپتر» ... انتخاب با جامعه است ...

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

سه شنبه 8 آبان1386 ساعت: 16:43 توسط:پلنگ صورتی

 

سلام ببخشید یه سوالی از شما داشتم البته من زیاد با این مسائل آشنا نیستم ولی برام خیلی هم جالبه و هم مهم اینکه بدونم

میخواستم بدونم شماها که ترنس هستید با شیمیل ها فرق دارید ؟

اصلا میتونید شیمیل را برای من تعریف کنید ؟

خیلی خوشحال میشوم لطف کنید و بگوئید

من بازم میام دوست عزیز

و واقعا از بحثهایی اینجا شده لذت بردم و چقدر نظرم هم راجب ترنسها عوض شد و هم راجب همجنسگراها و واقعا همه شماها را دوستدارم تازه فهمیدم که چقدر بی توجه بودم و به غیر از خودم به چیزه دیگه ای توجه نداشتم

به امید دیدار دوباره

 

جواب به پلنگ صورتی: Shemale (يا She-male) معمولاً به عنوان اصطلاحی تمسخر آميز است که برای افرادی به کار می رود که ظاهری زنانه دارند، به طوری که هم دارای سينه های زنانه و هم آلت جنسی مردانه هستند. اصطلاحات ديگری که برای آن ها به کار می رود Tranny و Ladyboy می باشد. در کل، اين اصطلاح به دو دسته از افراد گفته می شود:

 

1-    به ترنسکشوال های مرد به زنی که فقط به هورمون درمانی قناعت کرده و از وضعيتشان در آن وضعيت راضی اند و عمل نمی کنند.

2-    به هرمافروديت (= دوجنسه ی فيزيکی) هايی که از وضعيت خود راضی اند و قصد تغيير در وضعيت جسمی خود را ندارند.

 

در هر دو حالت، اين اصطلاح برای افرادی به کار برده می شود که از وضعيت خود راضی اند و - عموماً - شرکای جنسی زيادی دارند و به نوعی «بدکاره» هستند. واضح است که اين افراد با ترنسکشوال ها و هرمافروديت های عادی متفاوت اند.

 

¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.•¨¯`•¸¸.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 14:55 توسط:دلارام

 

سلام پری جون حالت خوبه ؟

ای بابا من نمی دونم چرا شماها انقدر گیر دادین به این همجنسگراها و سنگ اینا رو به سینه می زنید؟خصوصا ستاره جان

بهتر نیست بذاریم هرکسی مشکل خودشو خودش حل کنه؟

به نظرم با دیدی که تو جامعه و دین ما نسبت به این افراد وجود داره بهتره که اینقدر اونها رو به خودمون نچسبونیم. دلیلی نمی بینم زیاد در این مورد بحث بشه.چون باعث می شه دید مردم نسبت به ما هم بد بشه در حالی که ما با همجنسگراها کلی فرق داریم.

فکر می کنم اگه در مورد ترنسها بحث بشه معقول تره.

 

چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت: 22:22 توسط:ستاره

 

سلام

دوستان عزیز من در مرحله نخست به عنوان یه انسان و در مرحله دوم به عنوان یه ترنس هیچ اشکالی نمی بینم که راجب موضوعات مختلف گفتگو کنم . مگر ما ترنسها فقط باید راجب خودمون حرف بزنیم ؟

خوب ما جزیی از همین دنیا هستیم و همه موارد و مشکلات موجود به عنوان یه انسان به ما هم مربوط میشه

تازه مگه من چی گفتم و چی میگم که برای برخی دوستان ناخوشانید است ؟

مگر از مشکل دیگر گفتن و از دردی دیگر گفتن کار بدی است که باعث نگرانی و رنجش شما می شود ؟

مگه از هوموها گفتن کار بدیه کی گفته باعث میشه نظر مردم نسبت به ما عوض بشه ؟

مگه مردم را از نا آگاهی نجات دادن بده یا گناهه ؟

واقعا پیش خودتان فکرکنید کدام کار بدتره دفاع از درماندگانی که حتی خود شما به عنوان یه انسان دردمند ازشان دوری میکنید و حتی قادر به شنیدن و خواندن حقایق راجب اونا نیستید یا گفتن حقایقی که با انها درگیر هستند و شنیدن حرفاشون ؟

دوستان کدام کار بدتره ؟

کدام کار باعث سردرگمی میشه ؟ آیا همین حرفها و تفکیک مباحث باعث نمیشه که حتی حقایق و موارد علاوه بر اینکه ازهم تمیز داده بشه تازه باعث آشنایی بهتر و روشنتر شدن موضوعات بشه

نمیدانم چرا اینقدر منفی نگاه میکنید و چرا اینقدر جبهه گیری میکنید ؟

فراموش نکنید که خدا و خالق همه ما همان خدای یگانه است و همه ما هر که هستیم و هرچه هستیم بنده خلق شده خدائیم

 

پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت: 13:28 توسط:دلارام

 

شماها واقعا از خود گذشته اید!

نمی دونم چه دلیلی داره اینجا یه همچین بحثهایی بشه؟!

بهتر نیست اجازه بدیم هر کسی خودش از حق خودش دفاع کنه؟

کجا دیدید یه فرد کور بیاد و از حقوق کر و لالها دفاع کنه؟

خودمون هزار جور مشکل و بدبختی داریم اون وقت شما چسبیدید به مشکلات افراد دیگه! اینجا شده وبلاگ حمایت از همجنسگرایان!

البته این افرادی هم که میان نظر می دن خیلی برام جالبن!

این قضیه تو وبلاگ ستاره جان هم اتفاق میفته!

افرادی ناآشنا و البته خیلی مشتاق!

راجع به قرآن هم باید بگم که در فرامین واضحی که در قرآن اومده جای هیچ شک و شبهه ای نیست و اینها نص صریح هستش و هیچ گونه دخل و تصرفی نمی شه کرد.

 

جواب به ستاره و دلارام: راستش، اين عبارت «جواب به ...» خيلی کليشه ای شده، ولی خب ... عيبی نداره ... با چيزايی که ستاره گفت کاری ندارم اصلاً ... ولی ... اين مطلبی که ستاره گفت منو به ياد اين موضوع انداخت:

 

-       آيا فقط افراد ترنسکشوال هستند که به معرفی خودشون می پردازند؟

-      آيا اگه يه Straight از ما ترنسکشوال ها توی يه مجله يا روزنامه يا هر رسانه ی ديگه ای حرف بزنه کار اشتباهی کرده و شايسته ی ملامته؟ ...

-       آيا فقط کور ها حق دفاع از کور ها و کر ها حق دفاع از کر ها رو دارند؟ ...

-       آيا فقط مورچه ها حق دارند از حق مورچه ها دفاع کنند؟ ... درخت ها هم همين طور؟ ...

 

نمی دونم و الله... ولی فکر می کنم که ما قبل از همه ی اين خط کشی های افقی و عمودی، همه مون موجودات زنده ايم ... اين طور نيست؟ ... شايد يکی بخواد به جز حقوق خودش، از حقوق موجودات ديگه هم دفاع کنه ... اين جرمه يا گناهه؟ ... بحث قرآن هم جای خودش، با نظرات ديگه می آرم.

 

دلارام عزيزم ... درک می کنم چی ميگی عزيزم ... کسی هم قصد چسبوندن اون ها رو به ترنس ها نداشت ... هدف اين جا اينه که هر کدوم تفکيک بشه البته با ديدگاهی انسانی ... فکر کنم که بحثايی که توی اين چند ماه توی اين بلاگ انجام شد، همه چيزو در مورد تمايز هومو ها و ترنس ها روشن کرد ... و همين هم برای من کافيه ...

 

(ادامه دارد ...) 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:29  توسط پری سا عابدی  |